مژگان ایلانلو
پدیده اسلام فوبیا «Islamophobia» یا «ترس از اسلام» پدیدهای نگرانکننده است که در دهه اخیر بویژه پیس از حوادث مربوط به یازدهم سپتامبر و جنگ علیه تروریسم در بسیاری از کشورهای جهان در حال گسترش است. اکنون دیگر گستردگی این پدیده شوم به حدی رسیده است که هیچ کس توانایی انکار آن را ندارد و متولیان جهان اسلام که سالها سعی در نادیده گرفتن ماجرا داشتند، امروز دیگر نمیتوانند در برابر عوارض آشکار اجتماعی و فرهنگ این اتفاق، سکوت کنند و اگرچه بسیار دیر، اما شتابان به فکر چاره افتادهاند تا شاید بتوانند اندکی از سرعت گسترش آن بکاهند. در این گفتار سعی خواهد شد تا با نگاهی کاوشگر، پس از شرح و توصیف علل و ویژگیهای پدیده «اسلامهراسی» یا همان «اسلام فوبیا» به تشریح واکنشهای گروههای مختلف اسلامی در رابطه با ظهور چنین اتفاقی بپردازیم و پیش از آن که سهم تقصیر توطئهگران بیگانه را در آن برسی کنیم به شناسایی قسمتهایی بپردازیم که «خودشان» در آن سهم داشتهاند.
اصطلاح اسلام فوبیا، برگرفته از ریشه یونانی کلمه فوبیا (Phobia) به معنای هراس، دلزدگی و دوری گزیدن است که در جوامع غربی درباره هراس از بیگانگان و غربیههایی که برای جامعه آشنا نبودند به اصطلاح (Xeno phobia) یا همان بیگانههراسی، اطلاق میشد. در اوایل دهه 1990 گروهی از جامعهشناسان در تحقیقات خود، ظهور این پدیده را به عنوان یک زنگ خطر در برابر مسائلی همچون «هویت سیاسی» (identity politics) و «چند فرهنگی» (Multi-culturalism) عنوان کردند.
مساله مهاجرت روزافزون مسلمانان به کشورهای غربی و پایبندی آنها به فرهنگ و هویت اسلامی در اوایل دهه 90 چنان مسالهای برای کشورهای اروپایی گردید که جامعه احساس مرد ناگزیر از پذیرش اقلیتهایی است که با مهاجرت خود به سرزمین آنها، فرهنگ و هویتی جدید را به بطن اجتماع تزریق می کند. بویژه آن که فرزندان این مهاجران در سرزمینهای اروپایی متولد شدند و دارای شناسنامههایی اروپایی گردیدند. (این مساله در کشور آمریکا از شدت بسیار کمی برخوردار بود، چرا که آمریکا اساسا کشوری بدون هویت تاریخی و دارای بنیانی متفاوت بود که در آن مهاجران هر کدام هویت های مستقل خود را حفظ میکردند و بدون آن که با ریشههای تاریخی میزبان برخورد و تقابلی داشته باشند.»
در مقابل اروپاییانی که سالها تلاش شده بود تا حس ملیگرایی و نژادپرستی آنها به واسطه حوادث تلخ جنگهای جهانی اول و دوم و ظهور فاشیسم؛ سرکوب گردد با بحرانی به نام هویت تاریخی اروپایی مواجه شدند و بدنه اجتماع به مقابله با فرهنگ بیگانهای برخاست که توسط مهاجران مسلمان وارد گردیده بود و در برابر تضعیف هویت اروپایی، هر روز تقویت میگردید. اصطلاح اسلام فوبیا نخستین بار در بحثهای رسانهای مربوط به مهاجران مسلمان مطرح شد و عدهای از متفکران اجتماعی معتقد بودند، دلایل بروز خشونتهای اجتماعی علیه مراکز مسلمان در اروپا، آمریکا و استرالیا به دلیل هراس از فرهنگ بیگانه است، فرهنگی که برای اروپاییها ناآشناست و چون آنرا درک نمیکنند به مقابله با آن پرداختهاند. از اوایل دهه 90، مساله عدم استخدام مسلمانان در مشاغل و حرفهها و نیز طرد کردن آنها از مراکز شهر باعث شد تا به تدریج آنها به حاشیه رانده شوند و جامعه میزبان از پذیرش آنها به عنوان یک عضو، سر باز زند. آمار برخوردها و درگیریهای فیزیکی نوجوانان اروپایی با نوجوانان مسلمان در مدارس بالا رفت و در چندین مورد حمله به مراکز اسلامی و مساجد گزارش شد، در مقابل این رفتار جامعه میزبان که معلول عدم شناخت از هویت اسلامی و نیز ترس از غلبه آن بر هویت اروپایی بود، متولیان جهان اسلام به جای تلاش در برقراری روابط دوستانه و شناساندن ارزشهای مترقی اسلام به جامعه میزبان به رفتارهای واکنشی روی آورده و تصمیم گرفتند تا با دوری گزیدن از بطن جامعه، به حاشیههای امن پناه برند و از آمیزش با کفار، پرهیز کنند. این مساله اگرچه توانست اقلیتهای مسلمان را از گزند آسیبها و آزارهای گروههای متعصب، مصمون بدارد، اما از سویی با فاصله گرفتن از بطن جامعه، کمک کرد تا مساله «بیگانگی اسلام» برای مردمان اروپایی، نمود عینی پیدا کند و آنها به این نتیجه برسند که اسلام و مسلمانان اساسا اقلیتی دوری گزین و حاشیهپناهند که مایل به حضور در بدنه اجتماع نیستند. در گفتار بعد به پیامدهای مضاعف این دوریگزینی اقلیتهای مسلمان که منجر به ظهور و گسترش اسلام فوبیا گردید، میپردازیم.