استفن زونس
مترجم: حامد شهبازی
کمیسیون وینوگراد بر خلاف کمیسیونهای پیشین رژیم صهیونیستی که توسط دیوانعالی منصوب شدهبودند. از سوی دولت اولمرت منصوب شد. از این جنبه انتقادات مخالفان را بیشتر کرد. در عینحال گزارش وینوگراد تعجب برانگیز است که دست به تحقیقات جدی در قبال تصمیم رهبران اسرائیل برای وارد شدن به جنگی غیر ضروری زده که چیزی جز شکست در پی نداشته است و این در حالی است که دولتهای پیش از اولمرت نیز سالها اقدام به اشغالگری و جنایات جنگی علیه همسایگان و در عینحال تبعیض نژادی سازماندهی شده در قبال جمعیت عرب در سرزمینهای اشغالی کرده بودند. طی 5 هفته جنگ در جولای و آگوست، 119 سرباز و 43 غیرنظامی صهیونیست کشته شدند. بیش از یک هزار و 100 لبنانی کشته شدند که اکثریت آنها را غیرنظامیان تشکیل میدادند.
با این حال کمیسیون وینوگراد در توجه به این حقیقت ناکام ماند که دولت اولمرت در پاسخ به واکنش حزبالله از آنچه دفاع مشروع از خود مینامید، پا را فراتر گذاشته اجزای اصلی ساختارهای زیربنای غیرنظامی را که هیچ ارتباطی با حزبالله نداشت، هدف قرار داد. این کمیسیون در عینحال به جنایات جنگی گستردهای که سربازان اسرائیلی در حملات خود در مراکز تمرکز جمعیت صورت دادند، توجه مستقیمی نکرد.
با گذشت 3 هفته از جنگ 33 روزه و افزایش آمار تلفات غیرنظامیان، رایس با اسرائیل پرواز کرد تا دولت اولمرت را به ادامه جنگ وادار کند. آنگونه که اوری آوندی روزنامهنگار کهنهکار اسرائیلی مینویسد: رایس دیکته کرد که جنگ چه زمانی آغاز شود، چه زمانی متوقف شود، اسرائیل چه کار کند و چه کار نکند. آمریکا کاملا بر اسرائیل مسلط است.
با این حال با آغاز هفته دوم آگوست، این امر برای مقامهای آمریکایی مسجل شد که اسرائیلیها از این که به عنوان آلتدست آمریکا ایفای نقش میکنند، بشدت ناراحت هستند. در حالی که وخامت بحران انسانی و درخواستهای بینالمللی برای دولت بوش به منظور تغییر سیاست آمریکا کفایت نمیکرد، یک مقام ارشد دولت آمریکا گزارش داد «این امر به طور فزایندهای محتمل شده که اسرائیل قادر به دستیابی به پیروزی نظامی نیست. واقعیتی که آمریکاییها را بر آن داشت تا از آتشبس حمایت کنند.»
جنگ علیه لبنان در اصل به عنوان تلاشی برای پیشبرد اهداف سلطهطلبانه آمریکا در خاورمیانه آغاز شد نه آن که به عنوان دفاع از منافع امنیتی اسرائیل باشد؛ حال آن که اکنون بیش از پیش مسجل شده این جنگ تا چه میزان به منافع سیاسی و راهبردی اسرائیل لطمه زده است.
سالهای پیش از تهاجم هوایی 12 جولای اسرائیل به شهرهای لبنان که به حملات راکتی متقابل حزبالله به شهرهای اسرائیل منجر شد این جنبش دست به حمله به غیرنظامیان نمیزد. بیش از یک دهه بود که هیچ غیرنظامی اسرائیلی توسط حزبالله کشته نشده بود.
در واقع اقدامات نظامی حزبالله بین می 2000 و جولای 2006 علیه نیروهای اشغالگر اسرائیلی در منطقه مرزی مورد مناقشه بین لبنان و بخش جنوب غربی سوریه که در اشغال اسرائیل است، صورت گرفته است. سیاست بلندمدت حزبالله این بوده که تنها در صورت حمله اسرائیل به رهبری سیاسی این جنبش یا غیرنظامیان لبنانی اقدام به شلیک سیاسی موشک به سوی اسرائیل نمایند. هنگامی که دولت اسرائیل که در حال آمادهسازی برای تهاجم تحت حمایت آمریکا علیه لبنان بود، به ساکنان شمال اسرائیل توصیه کرد تا در تمرین ماه می 2006 شرکت کنند، شماری از جوامع اعلام کردند که نمیتوانند کلیه پناهگاهها را در برابر حملات موشکی حزبالله بیابند چرا که مدتهاست این پناهگاهها استفاده نشدهاند.
حزبالله پیش از تهاجم نظامی اسرائیل به حدود 500 مبارز تمام وقت محدود میشد و مذاکره ملی بین حزبالله و دولت لبنان درباره خلعسلاح این جنبش در جریان بود. آن گونه که گزارش کمیسیون وینوگراد تصریح میکند، حزبالله آنچنان تهدید جدیای برای امنیت اسرائیل نبود که به چنین تهاجمی گسترده علیه آن نیاز باشد.
جنگ، حمایتها از حزبالله را تشدید کرد
در پی تهاجم نظامی اسرائیل که تحت حمایت آمریکا علیه ساختارهای زیربنایی لبنان صورت گرفت، حمایتها از حزبالله حتی در میان جوامع سنی و مسیحی این کشور که بیش از 80 درصد افزایش یافت. حزبالله طی 4 ماه مقابله موفقیتآمیز با تهاجم اسرائیل در چنان جایگاه قدرتمندی قرار گرفت که دست به یک نافرمانی علیه دولت فواد سنیوره نخستوزیر غربگرای لبنان زد. حتی ریچارد آرمیتاژ معاون وزیر امور خارجه آمریکا در دوره اول ریاست جمهوری بوش و یک نومحافظهکار سرشناس، در سومین هفته جنگ اعتراف کرد «تنها چیزی که بمباران تاکنون به همراه داشته، این بوده که مردم لبنان را علیه اسرائیل متحد کرد.»
در حالی که اسرائیلیها بتدریج دریافتند این جنگ چه لطماتی به منافع امنیتی زده است، آگاهیها نسبت به نقش آمریکا در ایجاد این اوضاع فضاحتبار افزایش یافت. دیری نپایید که پس از آغاز جنگ این گزارشها بسرعت پخش شد که چگونه شمار فزایندهای از رهبران اسرائیلی از جمله برخی از مقامات ارشد ارتش نسبت به تلاش بوش برای فشار بر اولمرت جهت آغاز جنگ ابراز خشم کردند. این خشم از سوی مردم اسرائیل نیز نمایان بود. روزنامهها آرتص در مقالهای درباره تظاهرات ضدجنگ در تلآویو در 22 جولای به این امر اشاره کرد که این تظاهرات مستقیما تظاهراتی ضدآمریکایی بود که شامل این شعارها میشد که «ما در خدمت آمریکا نخواهیم مرد» و برخی شعارها جورج بوش را محکوم میکردند.
کنگره آمریکا همچنان از جنگ حمایت میکند.
با وجود آنکه اسرائیلیها در خیابانهای تلآیو عدم تمایل خود را برای مردن و کشته شدن در خدمت آمریکا اعلام میکردند، اکثریت دو حزبی در مجلسین آمریکا قطعنامههایی را تصویب کردند که از جانبداران بوش از جنگ علیه لبنان، حمایت میکردند. لایحه ارسالی به سنا با رای شفاهی به تصویب رسید و تنها 8 رای مخالف در مجلس نمایندگان به این لایحه داده شده. لایحه پیشنهادی مجلس نمایندگان که از سوی مام لانتوس ارائه شد تا جایی پیش رفت که از اسرائیل به خاطر «حداقل رساندن تلفات غیرنظامیان» تمجیدکرد در حالی که شواهد مستدلی در تضاد با این امر وجود داشت.
در عینحال، سناتور هیلاری کیلینتون که اکنون در صدر نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری 2008 آمریکا قرار دارد از نقش اسرائیل به عنوان آلتدست آمریکا دفاع کرد و از تلاشهای اسرائیل برای «فرستادن پیامها به حماس، حزبالله، سوریها و ایرانیها» برای مخالفت با تعهد آمریکا و اسرائیل به «زندگی و آزادی» تمجید کرد.
حتی اسرائیلیهایی که نقش اساسی دولت بوش را در ترغیب اسرائیل به حمله به لبنان به رسمیت میشناسند. بدرستی تاکید میکنند که عناصر راستگرا در اسرائیل دلایل خاص خود را مستقل از واشنگتن برای پیگیری این مناقشه داشتند و هنوز در حالی که آنها قطعا بر این باورند که رهبران اسرائیلی توافق کردند به عنوان بازیچههای آمریکا خدمت کنند و به خاطر برنامهریزی ضعیف در جنگ باید پاسخگو باشند، هنوز ناراحتیهای فراوانی در قبال دولت بوش دارند که با حمایت دو حزب حاضر در کنگره، اسرائیل را قربانی اهداف امپریالیسی خود کرد.
در حالی که مردم لبنان، ساختارهای زیربنایی محیط زندگی آنها از سیاست غیراخلاقی و منحرف آمریکا آسیب دیده، اسرائیل نیز قربانی مطامع آمریکا شد و واشنگتن از آن برای پیشبرد اهداف سلطهطلبانه خود در خاورمیانه استفاده میکند و در عینحال به دامنه مخالفتها با اسرائیل در جهان اسلام افزوده است.