در نیمروز جمعه سی و یکم اردیبهشت ماه سال 1361 و هنگامی که اکبر هاشمیرفسنجانی پس از تحلیل پیروزهای بیسابقه ایران در عملیات فتحالمبین که اندکی بعد به باز پسگیری خرمشهر انجامید از موافقت امام خمینی با ایده تاسیس یک مرکز آموزش عالی غیرانتفاعی و غیر دولتی با نام «دانشگاه آزاد اسلامی» خبر داد، هرگز نمیتوانست تصور کند در میان جوانانی که هر هفته به دانشگاه تهران میآمدند تا پشت سر او نماز بگزارند، یک دانشجوی 25 ساله که از انجمن اسلامی دانشگاه علم و صنعت جدا شده بود 25 سال بعد در جایگاه رییسجمهور در جمهوری اسلامی او را به چالش بکشد و دانشگاه آزاد را پس از ربع قرن فعالیت زیر سوال ببرد. هاشمیرفسنجانی کوتاهترین راه ممکن را برای تاسیس دانشگاه آزاد پیمود و با اعلام کمک یک میلیون تومانی رهبر انقلاب و عضویت نخستوزیر مخالف اقتصاد آزاد و آموزش غیر رایگان در هیات امنای دانشگاه، جایگاه قانونی آن را نیز تثبیت کرد. ترکیب آیتالله خامنهای، هاشمیرفسنجانی، آیتالله موسوی اردبیلی، حاج سیداحمد خمینی و میرحسین موسوی به عنوان اعضای هیات امنا که ریاست قوای سهگانه را در اختیار داشتند خصوصاً حضور فرزند امام به اضافه قائم مقام مقتدر دکتر بهشتی در حزب جمهوری اسلامی (دکتر عبدالله جاسبی) از این واقعیت خبر میداد که این دانشگاه با هیچ مانع و رادعی رو به رو نخواهد شد. پذیرش دانشجو بدون نیاز به ارایه مدرک دیپلم و تاسیس شعب مختلف که بعضاً با استانداردهای رایج فاصله داشت، بحثانگیز شد اما دانشگاه آزاد به راه خود ادامه میداد و هر جا که ملکی میخرید منطقه، رونق میگرفت و خود املاک دانشگاه نیز طبعا از این قاعده مستثنا نبود. کار به جایی رسید که پس از 25 سال ارزش املاک دانشگاه آزاد در سراسر کشور سر به 25 هزار میلیارد تومان میزند. بزرگی این رقم را هنگامی در مییابیم که بدانیم کل حجم نقدینگی در گردش ایران 140 هزار میلیارد تومان است. با این حال نه رییس دانشگاه آزاد و نه اعضای هیات امنا هیچ مالکیتی بر آن ندارند و در زمره اموال عمومی و نه دولتی محسوب میشود.
اکنون اما آن جوان 25 سال در قامت رییسجمهوری 50 ساله جمهوری اسلامی، هاشمیرفسنجانی و دانشگاه آزاد را در علن به مبارزه میطلبد. این چهارمین بار است که محمود احمدینژاد برای تغییر در بافت دانشگاه آزاد و نفوذ به آن میکوشد. بار اول به طنز و طعنه به دکتر جاسبی توصیه کرد شهریهها را افزایش ندهد. رییس دانشگاه آزاد چنین کرد اما رییس دولت قانع نشد و از خواست کاهش دهد. این بار رییس دانشگاه آزاد از دولت خواست وام بدهد تا این کار انجام پذیرد. بار دوم اما درست یک سال پیش بود و شاید این تنها مناسبت اشاره احمدینژاد به موضوع دانشگاه آزاد پس از یک سال باشد. اواخر آبان سال گذشته بود که روزنامه «ایران» که دیگر نه تریبون هاشمیرفسنجانی و خاتمی که سخن گاه احمدینژاد و اصولگرایان شده بود بر این مجموعه چند خدشه وارد کرد و از تصمیم رییسجمهوری برای اقدام انقلابی درباره آن خبر داد. سایت افراطی هوادار دولت نیز که دیدگاههای فاطمه رجبی را انعکاس میدهد با شوق و ذوق به این موضوع پرداخت. در آن گزارش آمده بود. «127 نشست ماهانه اعضای هیات امنای دانشگاه آزاد تشکیل نشده و هیات موسس تنها دوبار تشکیل جلسه داده است.» از سوی دیگر در آن ادا شده بود که به عنوان یک موسسه تجاری و خارج از ضوابط آموزش عالی ثبت شده است. تهیهکنندگان گزارش برای آن که این مطلب به آیتالله خامنهای که در آن زمان ریاست جمهوری و از سال 68 به این سو رهبری عالی نظام را بر عهده دارند منتسب نشود یادآور شدند: «بر اساس شواهد، ایشان هیچگاه در تصمیمگیریهای این دانشگاه شرکت نداشته است.» در این گزارش آمده بود اگر مهلت هیات امنای جلسه سال 69 را نیز ملاک بگیریم چهار سال بعد پایان یافته است. اما آن اقدام انقلابی که احمدینژاد میخواست اما نتوانست انجام بدهد چه بود؟ همان گونه که پیش از این در گزارش «لقمه گلوگیر» به تفصیل توضیح داده شد به سبب آن که آیتالله خامنهای در جایگاه رهبری قرار گرفتند. طبعاً دیگر فراتر از هیات امنا یا هیات موسس دانشگاه آزاد تعریف و توصیف میشدند. از سوی دیگر حاج سیداحمد خمینی نیز در پایان همان سال 73 درگذشت. بدین ترتیب شمار اعضای هیات امنا از 6 نفر (آیتالله خامنهای، موسوی اردبیلی، هاشمیرفسنجانی، بیفزاید تا با برتری 5 به 4 دانشگاه آزاد را فتح کند. هاشمیرفسنجانی اما تندترین موضع را اتخاذ کرد و گفت «اگر قرار بود با این شیطنتها کنار بکشیم نباید وارد میدان مبارزه سیاست میشدیم و به جای این که اینجا باشم در همان اتاق طلبگی مانده بودم!»
آیتالله موسوی اردبیلی هم به تهران آمد و در جلسهای با حضور موسوی و جاسبی، هاشمی موافقت چندباره آنان را برای واگذاری امور عالی دانشگاه اخذ کرد و قرار شد پنج نفر تازه را خودشان به شورای عالی انقلاب فرهنگی معرفی کنند. پنج نفری که رد آنان غیرممکن مینمود: «سیدحسن خمینی، قمی، ولایتی، حبیبی و توفیق.» در جلسهای که شورای عالی انقلاب فرهنگی در غیاب احمدینژاد و به ریاست هاشمی شاهرودی تشکیل داد با چهارنفر اول موافقت و نفر پنجم به بعد موکول شد. طرح احمدینژاد شکست خورده بود. بعدتر اما توضیح داد به خاطر آن که موضوع را به پرونده هستهای ارتباط دادند و با توجه به اهمیت آن قضیه سکوت کرده است. سخنگوی دولت نیز تصریح کرد: «اقدام انقلابی یا غیر انقلابی دولت درباره دانشگاه آزاد بنا به مصلحت متوقف شده است.» الهام واژه «مصلحت» را با لحنی موکد بیان کرد تا جای ابهام باقی نماند. با این حال کوتاه زمانی بعد رییس دولت با استناد به یک قرارداد پژوهش میان دانشگاه آزاد و مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام احساس کرد به مدرکی متقن دستیافته و کوشید بحث دانشگاه آزاد را دوباره تازه کند. به او پاسخ دادند که این قرارداد واحد نیست و رقم آن مربوط به مجموعهای از قراردادهاست و تصور میشد بحث خاتمه یافته است. اما آتش زیر خاکستر بود و برای چهارمین بار و درست در سالروز اقدام نافرجام قبلی از عزم خود برای اصلاح دانشگاه آزاد خبر داد. جالب این که در همان روزی که محمود احمدینژاد در دانشگاه علم و صنعت بر دانشگاه آزاد میتاخت، هاشمیرفسنجانی در جایی دیگر دانشگاه آزاد را میستود. قبل از آن که هیچ یک خبر اظهارات دیگری را خوانده باشد.
جاسبی کیست؟
پرسابقهترین مدیر در جمهوری اسلامی که رکورد 25 سال مدیریت لاینقطع را شکسته بر خلاف آنچه از نام خانوادگی او به ذهن متبادر میشود جاسبی به معنای اهل «جاسب» نیست. «جاسب» منطقهای کوهستانی و از توابع شهرستان دلیجان در جنوب شرقی استان مرکزی که 20 فرسنگ (فرسخ) با قم فاصله دارد. «اما عبدالله جعفر علی جاسبی» متولد تهران است هر چند نسب او قطعا به همین منطقه باید برسد. او دوره دبستان را در مدرسه «اعتضاد» محله «امامزاده یحیی» گذرانده است و از این رو شاید بتوان او را نیز بچه امامزاده یحیی دانست. منطقهای در جنوب شهر تهران که مثل «نازیآباد» سیاست در کوچههای آن نیز جاری بود و همین بچههای جنوب شهر بعد از انقلاب به مناصب عالی در جمهوری اسلامی رسیدند. عبدالله جاسبی اما معنای واقعی سیاست را هنگامی دریافت که زخم برادرش را در جریان واقعه 15 خرداد 1342 دید. با این حال در سالهای پر تب و انقلاب در انگلستان به سر میبرد و پس از 22 بهمن 57 و اوایل سال 58 به کشور بازگشت. در حالی که دکتر عبدالله جاسبی خوانده میشد. هر چند در سال 1345 از هنر سرای عالی تهران مهندسی صنایع گرفته و در همان سال به عضویت هیات علمی دانشگاه علم و صنعت هم در آمده بود. همان دانشگاهی که 10 سال بعد محمود احمدینژاد به عنوان دانشجو در آن ثبتنام میکرد. جاسبی در اوایل دهه 50 به انگلستان رفت و در سال 1354 از دانشگاه «آستون» فوق لیسانس مدیریت صنعتی و در سال 1358 دکترای مدیریت تولید و تکنولوژی گرفت و به ایران بازگشت. در حالی که 7 سال قبل از آن با خانم عباسپور ازدواج کرده بود که حاصل آن هم اینک سه فرزند دختر و دو پسر است. روش مدیریت جاسبی این است که حرف اول و آخر را او میزند. از این رو میتوان گفت دانشگاه آزاد مرد شماره 2 ندارد و نام آن با عبدالله جاسبی در هم تنیده است. در طول این 25 سال هیچ یک از مدیران ارشد او از سرهنگ شکرریز که واحد تهران را اداره میکرد تا دکتر زارع که به معاونت او رسید و معاونان دیگری چون «عباسعلی نورا» و دیگران همچون خود او مطرح نشدند و هرگز اجازه نیافتند از جانب کلیت و تمامیت دانشگاه آزاد سخن بگویند. اگر دانشگاه آزاد را به ساختمانی 25 طبقه تشبیه کنیم جاسبی در طبقه 25 نشسته است و بقیه در طبقه اول! این نوع مدیریت اگر چه به ظاهر اقتدارگرایانه مینماید اما بسیار شاق و مسئولیتپذیرانه هم هست. درست است که جاسبی دانش آموخته بهترین دانشگاههای دنیاست و سر و کار او با کتاب و دانشگاه بوده اما نشست و برخاست با اعضای ارشد موتلفه، روحیه او را به بازار نزدیکتر ساخته است. بازرگانان موفق بر همه امور حجره اشراف و تسلط دارند و در غیاب حسابدار و میرزا و پیشکار از کار باز نمیمانند جاسبی بعدها البته از موتلفه فاصله گرفت اما این نوع مدیریت و چرتکه انداختن را از بازار و بازاریها خوب آموخته است. خاصه این که هوش سرشار و پشتکار بسیار نیز به یاری او میآید. آنها که با رییس 63 ساله دانشگاه آزاد از نزدیک کار کردهاند او را بسیار منضبط و سختگیر دیدهاند. برخی هم او را «عصا قورت داده» نیز خواندهاند که راست و خدنگ راه میرود و چندان به دیگران اعتنایی ندارد. اما جالب است که بدانیم که این مدیر جدی که ماشینی مینماید اهل شعر هم هست. چنان که در شامگاه 17 شهریور 1357 در لندن به یاد قربانیان جمعه سیاه، شعر نو سرود. اگر چه این شعر به صورت عام منتشر نشده اما شعر او به مناسبت 10 ساله شدن دانشگاه آزاد و نیز سه سال قبل از آن هنگامی که خبر رحلت امام را شنید در دسترس است. از حیث اعتماد بهنفس هم او دوبار (در سالهای 72 و 80) کاندیدای ریاست جمهوری شده کافی است تا بدانیم برای خود چه جایگاهی قایل است. با این وصف میتوان درک کرد که این روزها بر او چه دشوار میگذرد. نه میتواند تایید کند و صحه گذارد که 25 سال گذشته را نفی کرده است و نه میتواند به صراحت پاسخ دهد چرا که آن که علیه او شمشیر برافروخته و چهره برافروخته است اکنون رییسجمهوری ایران است.
در تحلیل مبارزه و معارضه علنی آقای احمدینژاد با دانشگاه آزاد و حامی اصلی و سیاستها و مدیریت آن این نکات را میتوان یادآور شد:
عناصر چهارگانه
اول: همان گونه که پیش از این هم نوشتم رفتارها و گفتارهای رییس دولت نهم را با چهار عنصر یا مولفه اساسی میتوان ارزیابی کرد: «تهییج، غافلگیرسازی، تحمیل اراده و نگاه از منظر قدرت.» سخنرانی در نقد عملکرد دانشگاه آزاد، جمعیت را به «هیجان» میآورد، از این رو که پس از اعلام رسمی سخنگوی دولت و انتخاب آیتالله هاشمیرفسنجانی به ریاست مجلس خبرگان انتظار تکرار حمله به دانشگاه آزاد را نداشتند «غافلگیر» میسازد، از این حیث که اعضای دیگر شورای عالی انقلاب فرهنگی ناگزیر از سکوت هستند احساس «تحمیل اراده» که همان تعریف «ماکس وبر» از «قدرت» است به او دست میدهد و مهمتر از همه این که از منظر قدرت مینگرد. تنها پنجرهای که به روی عرصههای مختلف باز میکند. با این اوصاف، عجیب نیست و اگر دوباره و سه باره و چهارباره بر دانشگاه آزاد بتازد. مادام که به هیجان آورد، غافلگیر سازد، دیگران ناگزیر از تحمل اراده باشند و معیار اصلی قدرت است، این قصه میتواند تکرار و تکرار شود. خاصه این که این موضوع در نظر رییسجمهور اصولگرا «حیثیتی» شده باشد و مدام قول دهد که درباره آن کاری انجام خواهد داد و ناگزیر باشد که وعده «به زودی» را محقق سازد.
سابقه و صبغه
دوم: آنچه به موضوع اهمیت ویژه بخشیده تنها قدمت دانشگاه آزاد و موقعیت دکتر جاسبی و این واقعیت نیست که اکنون در سراسر کشور 220 واحد و مرکز دانشگاهی دارد. هر چند یک میلیون دانشجو و 5/1 میلیون فارغالتحصیل اعداد و ارقامی نیستند که بتوان آنها را نادیده گرفت اما انکار و کتمان نمیتوان کرد که «سابقهی» موضوع نیست که آن را احساس کرده است بلکه «صبغه» آن است. انگی و رنگی از سیاست. رییس هیات امنای دانشگاه آزاد و سیاستگزار ارشد آن، هاشمیرفسنجانی است. کافی است به یادآوریم که محمود احمدینژاد دوبار در انتخابات ریاست جمهوری با هاشمی رقابت کرد. یک مرتبه در مرحله اول و بار بعد در دوئل نهایی که نفسگیر و پرحرف و حدیث بود. یا به یاد آوریم که اکنون هاشمی نه تنها رییس مجمع تشخیص مصلت نظام که رییس مجلس خبرگان رهبری نیز هست. این دومی تاکنون چنان قداست داشته که حتی وقتی رییس سابق علیه هاشم آقاجری و سازمان متبوع او موضع گرفت آنان با آیتالله فقید در نیاویختند و گذاشتند و گذشتند. اکنون اما عالیترین مقام اجرایی کشور رییس عالیترین نهاد حکومتی را به سبب عملکرد او در دانشگاه آزاد و پرونده یک عضو سابق تیم مذاکرات هستهای بدون ذکر نام اما با اشاراتی روشن مورد انتقاد قرار میدهد. (البته نه جایگاه حقوقی رییس مجلس خبرگان را).
منصوبان و منسوبان امام
سوم: اما این تنها نام هاشمیرفسنجانی نیست که با هیات امنای دانشگاه آزاد پیوند خورده است. نواده امام، قاضیالقضات امام، نخستوزیر امام و صد البته. «هاشمی» امام عضو هیات امنای دانشگاه آزاد هستند. به چالش کشیدن سیاستهای دانشگاه آزاد، اینان را نیز میتواند شامل شود. رییسجمهور، دانشجویان و استادان را از حملات خود برکنار دانست اما هیچ اشارهای به اعضای هیات امنا نکرد. آیا او قصد دارد مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی را که به امضای نایب رییس آن ـ آیتالله هاشمی شاهرودی ـ رسیده است لغو کند؟ در این صورت آیا جبههای وسیع و متنوع را پیشروی خود نگشوده که به جز هاشمیرفسنجانی اتفاقا به بقیه رودربایستی هم دارد.؟ یکی نواده امام است و دیگری اکنون مرجع تقلید به حساب میآید. میرحسین موسوی نیز نزد اصولگرایان هم، چنان قدر و منزلتی دارد که رییس جمهور اصولگرا ریاست او را بر فرهنگستان هنر ابقا کند و تلویزیون نیز بارها حکم انتصاب را بخواند تا موسوی نیز یکی از اصولگرایان تصور و تصویر شود. با این وصف میتوان گفت احمدینژاد اگر میتوانست یا میخواست کاری انجام بدهد باید قبل از افزایش اعضا از چهار نفر به 9 نفر انجام میداد نه حال که طیف متنوعی از سیاستها و مدیریت دانشگاه آزاد حمایت میکند یا به عنوان عضو هیات امنا شناخته میشوند. خاصه این که اکثریت قریب به اتفاق نمایندگان مجلس هفتم نیز از جاسبی حمایت و تقدیر کرده و در واقع به او رای اعتماد دادهاند.
هر کانون مستقل
چهارم: اصلاحطلبان، اصولگرایان را اقتدارگرا میخوانند. به این معنا که هیچ کانون مستقل یا کمتر وابسته به قدرت یا دور شده از آن را بر نمیتابند. با این تحلیل اگر رییسجمهور اصولگرا تاکید میکند ریالی با احزاب باج نمیدهد و به احزاب میتازد از این روست که حزب یک کانون مستقل از قدرت است که اگر چه میتواند به قدرت برسد اما اراده قدرت در آن جاری نیست. اگر نماینده دولت رای به توقیف مطبوعهای میدهد میتواند به این خاطر هم باشد که آن روزنامه نیز به واقع موسسهای فرهنگی و مستقل از قدرت است. اصرار بر حفظ 20 کرسی در پارلمان بخش خصوصی به رغم آن که قرار است مطابق وعده آقای کرد زنگه مقام اول خصوصیسازی را در جهان از آن خود کنیم نیز این منظر قابل فهم است که در بخش تجارت و صنعت نیز کانونی که به تمامی مستقل از قدرت باشد شکل نگیرد. با این نگاه، تحلیل چرایی حملات سال گذشته به بانکهای خصوصی نیز آسان میشود. اگر حزب، بنگاه سیاسی، روزنامه، موسسه فرهنگی، اتاق مرکز تجاری و هر سه مستقل از قدرت هستند، بانک خصوصی نیز کانون اقتصادی است. جالب این که با سروصدای بسیار، عبداله طالبی از مدیر عاملی بانک پارسیان برکنار و چندی بعد به عضویت در «کار گروه ویژه تحول در بانکداری» انتخاب شد. جالبتر این که رییس کلی که به این برکناری تن داد نیز خود کنار گذاشته شد.
کدام طرف قرارداد؟
پنجم: مهمترین مستند آقای رییسجمهور در حمله مجدد به دانشگاه آزاد همانطور که گفته آمد عقد قرارداد چند میلیارد تومانی با یک مرکز تحقیقاتی درباره خاورمیانه است. هر چند توضیح دادهاند که مجموعهای از قراردادهای پژوهشی را شامل میشود اما اگر انتقادی وارد باشد به دریافتکننده و پیمانکار و مجری نیست. به پرداختکننده و کارفرما و سفارشدهنده باید باشد. این دانشگاه آزاد نیست که پول بچههای مردم را پای آن مرکز ریخته اتفاقاً پول را به خاطر بچههای مردم یا امور دیگر گرفته است! این که دانشگاه آزاد بتواند قرارداد پژوهشی منعقد کند و مبلغی را دریافت کند ضعف آن است یا قوت آن؟ عجیب این خودشان هم به این موضوع اشاره نکردهاند. اگر یک مرکز معتبر و رسمی نظام بر اساس قرارداد متقابل یا به عنوان هبه پولی را به مرکزی دیگر بپردازد، گیرنده مقصر است یا پرداخت کنند؟ رشوه و ارتشا نیست که هر دوسو را مقصر بدانیم. از سوی دیگر اگر این همه حساسیت از سر علاقه به دانشجویان دانشگاه آزاد است چرا آنان نیز مانند دانشجویان دانشگاه علم و صنعت یا دانشگاه امام صادق به کار گرفته نمیشوند؟ همین هفته گذشته یک دانشجوی سابق و جوان بر مسند وزارت صنایع نشست.
از دانشجویان و استادان دانشگاه آزاد چند نفر دعوت به همکاری شدهاند؟
تعلق به عموم و مثال بنیاد
ششم: رییس هیات امنا و رییس عالی دانشگاه بارها تاکید کردهاند که ریالی از اموال و املاک آن به آنان تعلق ندارد و متعلق به عموم است. از این منظر وضعیت دانشگاه آزاد مثل بنیاد مستضعفان است که نه دولتی است و نه خصوصی و متعلق به بخش عمومی است. با این تفاوت که رییس بنیاد را مقام رهبری مستقیماً منصوب میکند و در دانشگاه آزاد این کار توسط هیات امنا صورت میپذیرد. چگونه است که رییس دولت نهم در قبال بنیادها کاملاً ساکت است و عملکرد اقتصادی یک مجموعه آموزشی این قدر حساسیتبرانگیز شده است؟ همین تفاوت در تقابل در عین اشتراک به لحاظ تعلق به عموم این شائبه را ایجاد میکند که مشکل از چالش سیاسی آب میخورد. وگرنه دغدغه دانشگاه اگر باشد باید تاسف بخوریم از این که نام هیچ دانشگاه ایرانی در میان 500 دانشگاه برتر جهان به چشم نمیخورد. در حالی که شمار دانشگاهها و دانشجویان ما در سالهای اخیر فزونی گرفته است. باید متاسف باشیم از این که دانشگاهها با جامعه مرتبط نیستند و هر یک به راه خود میروند. آیا واقعاً دولت نهم اوضاع دانشگاههای دولتی را از همه جوانب سامان داده است که به سراغ دانشگاه آزاد میرود؟ در حالی که در قبال اولی مسئولیت تام و تمام دارد و میتواند از دومی برائت بجوید.
یک ضلع علیه سه ضلع
هفتم: در گزارش سیاسی هفتگی طبیعی است که «دز» سیاسی بالاتر باشد. از این رو میتوان گفت حمله احمدینژاد به جاسبی و دانشگاه آزاد را میتوان حمله ضلع غلبه کرده، حاکمیت به سه ضلع به حاشیه رانده شده، دانست و تکرار این موضوع که اصولگرایان و محافظهکاران، مساوی و «مساوق» هم نیستند. 4 ضلع در جمهوری اسلامی وجود دارد: محافظهکاران، مصلحتاندیشان، اصلاحطلبان و اصولگرایان. جاسبی را نمیتوان اصلاحطلب خواند چون با نماد اصلاحات در انتخابات ریاست جمهوری سال 80 به رقابت پرداخت و قدری میتوان؛ چون در دی ماه 85 مورد ستایش محمد خاتمی قرار گرفت. نمیتوان به تمامی مصلحتاندیش دانست چون به عضویت حزب کارگزاران در نیامده است و قدری میتوان چون هاشمی از او حمایت میکند. نمیتوان محافظهکار خواند چون محافظهکاران با اصولگرایان ائتلاف حداقلی دارند و قدری میتوان چون سابقه عضویت یا گرایش یا همفکری با موتلفه دارد. اما قطعاً در زمره اصولگرایان با تعریف دولت نهم قرار نمیگیرد. بنابراین او نمادی از سه ضلع دیگر محسوب میشود و از این رو رییسجمهور این وضع را تحمل نمیکند.
البته میتوان بحث را سادهسازی کرد و تنها موضوع شهریه را به میان آورد. در این صورت هم جای این سوال باقی است چرا دولت تنها نیمی از مصوبه مجلس درباره اختصاص 120 میلیارد تومان وام به دانشجویان دانشگاه آزاد را اختصاص داده و بقیه را نمیپردازد تا از حجم مشکلات بکاهد؟ برای آن که تصور نشود این قلم قصد ستایش آقای عبدالله جاسبی و مجموعه متبوع او را داشته چند یادآوری ضروری است:
اول این که انتقاد به دانشگاه آزاد از منظر علمی، سیاسی و مدیریتی قطعاً وارد است اما مشکل رییس دولت اینها نیست. و گرنه میتوان این موضوع را به میان کشید که کدام دانشگاه در سطح جهان این گونه شعبه دایر میکند؟ دانشگاههای بزرگ و معتبر دنیا و همین ایران خودمان کدام یک شعبه دارند؟ از این نظر دانشگاه آزاد یک مجموعه استثنایی است. از منظر سیاسی چرا به تشکلهای سیاسی مختلف امکان و اجازه فعالیت داده نمیشود یا این گونه استنباط میشود؟ این را هم از یاد نبردهایم که در 18 خرداد 80 و در 19 سالگی دانشگاه آزاد، دکتر عبدالله جاسبی نیز در کنار چند نامزد دیگر در برابر محمد خاتمی صف آراستند. آقای جاسبی از این رقابت تنها 259 هزار و 359 رای آورد و پس از خاتمی و توکلی و شمخانی در جایگاه چهارم قرار گرفت. در نگاه بدبینانه 9 نفر به رقابت با خاتمی فرستاده شدند تا از یک سو انتخابات دو قطبی تصور نشود و از جانب دیگر عدد 20 میلیون رای قلبی تنزل یابد. اما چنین نشد و 20 میلیون به 22 میلیون تبدیل شد. در نگاه خوشبینانه اما از یاد نباید برد که دکتر جاسبی از یک نظر با دیگر نامزدها متفاوت بود. نه مثل شمخانی و هاشمی طبا که به رقابت با رییس دولتی وارد شدند که خود عضو آن بودند. نه مثل احمد توکلی و محمود کاشانی که زیر سوال میبردند و نه مانند دیگران که انگار میدانستند خاتمی دوباره رییسجمهور خواهد شد اما میخواستند آرای او بشکند. جاسبی هرگز درصدد تخریب برنیامد و به موج سیاسی نپیوست. ضمن این که وقتی در سال 72 با هاشمیرفسنجانی نیز وارد رقابت شده بود، رقابت با خاتمی موجه مینمود. دوئل بر سر دانشگاه آزاد شکافی را نمایان میکند که پنهان شدنی نیست و در بهترین حالت بازی «بازنده ـ بازنده» است. هر چند پیش از این اشتهای احمدینژاد به قدرت را فی نفسه قابل توجه و آن را از تنزهطلبی خاتمی از سیاست متمایز داشته بودم اما این گونه شمشیر به پیشینه کشیدن و تیشه به ریشهزدن چه دستاوردی دارد؟ خلاصه هنگامی که با «بددهنی» توام و همراه باشد. «ماکیاولی» هم میگوید: «زخم را یکباره میباید زد تا درد آن اندک اندک از یاد برود و نیکی را خرده خرده میباید کرد تا مزه آن بیشتر در یاد بماند.»