دریافت خبر درگذشت آیتالله محمدرضا توسلی در پیش از ظهر شنبه هفته گذشته و در حالی که نطق پیش از دستور خود در مجمع تشخیص مصلحت نظام را به تقبیح اهانتهای اخیر به یادگار امام اختصاص داده بود و قصد داشته که به موضوع ردصلاحیت نیز بپردازد، از آن رو که تلخترین فرجام متصور بر ماجرای توهین بود سبب شد که به این اتفاق در پایان روایت سیاست در هفته گذشته اشاره شود و تحلیل آن رخداد و تبعات آن طبعاً به این هفته موکول شد. دستور یا موافقت هاشمیرفسنجانی با انتشار متن کامل اظهارات نیمه تمام آیتالله توسلی و بازتاب گسترده آن، فضای سیاسی را تحتالشعاع خود قرار داد و به دلیل سوابق فعالیت رئیس دفتر امام خمینی و عضویت او در مجمع روحانیون مبارز و همراهی پیوسته و حمایت مستمر او از سیدمحمد خاتمی، باز گفت این حکایت و تحلیل پیامدهای این درگذشت به نوعی ترسیم آرایش کنونی سیاسی نیز میتواند باشد. درگذشت آیتالله توسلی اگر در بستر رخ میداد، اگر کاندیدای انتخابات میان دورهای مجلس خبرگان از سوی مجمع روحانیون مبارز و عضو ارشد این تشکل نبود و باز اگر در حال نطق بسیار صریح و توأم با ابراز احساسات عمیق نسبت به امام نبود چنین فضایی ایجاد نمیکرد. از این رو نطق نیمه تمام او قطعاً تاریخی خواهد بود. به دو دلیل که اولی کلی و دومی اختصاصی است. دلیل کلی این که مرگ روحانی یا سیاستمدار در حال سخنرانی و در برابر دیدگان دیگران کمتر اتفاق میافتد، به این خاطر این موارد در یادها میماند. این نوع وداع با زندگی هر چند به اندازه خبرساز بودن ترور سیاستمداران نیست اما از مرگ در بستر برای افکار عمومی غافلگیرکنندهتر است. در عالم ورزش نیز چنین است. ورزشکارانی که در اوج محبوبیت در میگذرند یا اندکی پس از وداع با قهرمانی خاصه اگر تردیدها و شایعاتی وجود داشته باشد نامی جاودانه در تاریخ مییابند. بارزترین مثال ورزش ایران در این باره جهان پهلوان غلامرضا تختی است که نام او پس از 40 سال همچنان زنده و خاطراتش تازه است. ورزشکارانی که در گرماگرم مسابقات و حین اعزام دچار سانحه میشوند نیز این گونهاند. مشهورترین مثال خارجی اتفاقی است که پنجاه سال پیش برای یک تیم فوتبال انگلیسی افتاد و بازیکنان آن در یک سانحه هوایی جان باختند. با این حال آن مرگ چند بازیکن فوتبال که در زمین چمن ناگهان دچار ایست قلبی شدند تکاندهندهتر و غیرقابلباورتر جلوه کرده است. در عالم سیاست نیز چنین است. هنگامی که یک سیاستمدار در برابر چشمان دیگران ترور میشود یا سکته میکند بیشتر در یادها میماند. خاصه در یکصد سال اخیر و پس از اختراع دوربین سینما و ثبت تلویزیونی این لحظهها ماندگارتر است. در چند ده سال اخیر مشهورترین این اتفاقات ترور رییسجمهوری پیشین مصر است که در جریان یک مانور نظامی هدف گلوله سروان خالد اسلامبولی قرار گرفت. یا خانم گاندی نخستوزیر اسبق هند که توسط محافظ خود ترور شد و تازهتر از همه قتل خانم بوتو در پایان سخنرانی تبلیغاتی. در تاریخ جمهوری اسلامی نیز ترورها و انفجارهای چون هفتم تیر و هشتم شهریور حین فعالیتهای روزانه چهرههای طراز اول سیاسی و حکومتی رخ داده یا انفجارهایی که علیه جان امامان جمعه شهرهای مختلف در سالهای 60 و 61 صورت پذیرفت. اما درگذشت آیتالله توسلی از جنس دیگر و متفاوت است.
نه ترور است و سوء قصد و نه سکته قلبی در شرایط عادی. پس از یک نطق هیجانی در دفاع از امام این اتفاق افتاد و همین امر و پیوند خوردن آن به ماجرای اهانت به نواده امام تاثیر احساسی بیشتری بر افکار عمومی بر جای گذاشت.
ماجرا از این قرار است که شنبه هفته پیش و قبل از آن که جلسه مجمع تشخیص مصلحت نظام وارد دستور شود آیتالله محمدرضا توسلی دست بالا میبرد و از رییس (هاشمیرفسنجانی) اجازه میخواهد درباره وقایع اخیر سخنانی ایراد کند. بعید نیست که اگر دیگری نیز چنین درخواستی میداشت رییس مجمع اجازه میداد اما برای یاران امام، سیمای پیرمرد یادآور امام بود و همواره حرمت او را نگاه میداشتند. هاشمی نیز فرصت میدهد تا شیخ در نشستی که چهرههای شاخص محافظهکار و اصولگرا نیز شنونده او بودند. دو خاطره بگوید و به یک نامه استناد کند اما اجل مهلت نمیدهد او نتیجه بگیرد و سخنان خود را به پایان برساند.
روایت هاشمیرفسنجانی ناب و دقیق است: «برای من لحظه آخر عمر آیتالله توسلی یک لحظه تاریخی است و شما نمیدانید در آن لحظه بر من چه گذشت. پیش از جلسه ایشان اجازه خواست تا چند کلمهای حرف بزند. در طول 10 الی 12 دقیقهای که سخن گفت به نکات مهمی اشاره کرد که برای من از لحاظ عرفانی دارای مضامین جالبی بود و همان چیزهایی را گفت که در وجودش بود. آیتالله توسلی زمانی که به نقطه حساسی از اظهاراتش رسید قلبش تحمل نکرد و منظرهای سخت برای من این بود که در حالی که چشمان من در چشم ایشان بود یک دفعه دیدم سر ایشان کج شد و از صندلی به زمین افتاد.» هاشمی آن گاه اعلام کرد که مباحث مجمع تشخیص مصلحت ثبت و ضبط میشود و همان روز متن کامل آن نطق نیمه تمام منتشر شد.
این سخنان کوتاه سه بخش دارد. دو بخش آن کاملاً دست اول است تا جایی که یکی را حتی هاشمیرفسنجانی هم مطلع نبوده است. یکی از قبلتر برای اعضای مجمع روحانیون مبارز تعریف کرده بود ولی برخی از اعضای مجمع تشخیص مصلحت اول بار بود که میشنیدند و سومی تقریباً آشنا بود هر چند اتفاقاً میخواسته از سومی نتیجه بگیرد. اولی نقل قولی از نواده امام است که برای پیرمرد گفته است امام را در خواب دیده که خطاب به او میگفته: «حسن، میخواهند مرا از خان بیرون کنند.» به گفته نواده امام، او دوبار دیگر نیز این خواب را میبیند.
آیتالله توسلی با این تاکید که هر خوابی حجت نیست به نامهای از امام اشاره میکند و تاریخ آن را نیز ذکر میکند. «امام در تاریخ 23 آبان 1361 در نامهای مینویسد: احتمال قوی میدهم که پس از من برای انتقامجویی از من به بعضی از نزدیکان و دوستانم تهمتها بزنند که من آنها را ناروا میدانم و به آتشی که باید مرا بسوزانند و احیاناً به صورت دفاع از من انتقام مرا از آنها بگیرند. این نامهای مفصل از امام است.» هاشمی میپرسد: «این نامه کجاست. آیا چاپ هم شده است؟» این سوال را کسی مطرح میکند که خود حافظه تاریخی انقلاب شناخته میشود و همواره خاطرهای ناگفته دارد. پیرمرد پاسخ میدهد: «بله، عین این نامه هست. البته مفصل است و من تنها قسمتی از آن را خواندم.» رییس باز میپرسد: «در صحیفه نور هم هست؟» آیتالله توسلی میگوید: «در صحیفه اما هست. در وعده دیدار هم هست.» آیتالله حسن صانعی نیز وجود چنین نامهای و انتساب آن به امام را تایید میکند. هم او بود که چندی پیش برخی از دست نوشتهها و اصل اسنادی را که از رهبر فقید انقلاب نزد خود داشت در آیینی با حضور هاشمی و خاتمی و کروبی و نیز چهرههای سرشناس محافظهکار به سیدحسن خمینی تحویل داد که مسوولیت حقوقی این کار را بر عهده دارد. ماجرای بعدی که آخرین سخنان آیتالله است همان حکایتی است که پیش از این نیز شنیدهایم. افرادی که به دیدار امام رفته بودند و مدعی ملاقات با امام زمان بودند و از آنان میخواهد در دیدار بعدی خود پاسخ سه پرسش را بیاورند و چند روز بعد که بدون پاسخ میآیند حاج سیداحمد خمینی از پدر برای آنان این گونه نقل میکند: «دست از این شیادیها بردارید. دست از این حرفها بردارید.» پیرمرد به اینجا که میرسد آن خواب را که حسن دیده بود، آن نامه را که در میان اسناد یافته بود و این خاطره را که دیگران نیز شنیده بودند در کنار هم قرار میدهد تا نتیجه بگیرد: «برنامه امام این بود. نمیخواست مردم را با این حرفها سرگرم کند. حرف امام این بود...» پس از این جمله و در حالی که که چشمها در چشم او دوخته شده بود به زمین میافتد و نه تنفسهای مصنوعی دکتر ولایتی و نه انتقال به بیمارستان شهید شوریده در میدان پاستور کاری از پیش نمیبرد. پیرمرد در همان جلسه جان به جان آفرین تسلیم کرده بود. مرگی که دو چهره شاخص کارگزاران، آن را به شهادت تشبیه کردند بدون آن که دستی غیرطبیعی در آن دخالت داشته باشد.
غلامحسین کرباسچی نوشت: «او در حالی جان باخت که خشم چند روز فرو خفته در خود را در مجمعی برای مصلحت نظام و در حضور بزرگان برون میریخت.» قابل تأملتر از متنی که دبیر کل کارگزاران نوشت تیر شده بود: «شهید وفاداری». محمد هاشمی نیز در تعبیر «رحلت شهادتگونه» را به کار برد. پیش از این در این گزارشها نمونههایی آمده بود که نشان دهد که محافظهکاران مساوی اصولگرایان نیستند و همه اصولگرایان نیز مانند هم نمیاندیشند. مقایسه یک روزنامه اصولگرای حامی و به بیان درستتر هادی دولت نهم با اصولگرای معطوف به هاشمیرفسنجانی و سومی که محافظهکار سنتی است در این قضیه گویاست. کیهان نوشت: «مرتبط دانستن درگذشت مرحوم آیتالله توسلی با ماجرای اهانت یک سایت به نوه حضرت امام یک برداشت غیرمنطقی و عوامانه است که تنها با هدف عواملفریبی قابل طرح خواهد بود. اهانت به نوه حضرت امام و فوت مرحوم آیتالله توسلی دو رخداد همزمان نیز نبودهاند. ماجرای اهانت 6 روز قبل از فوت آقای توسلی اتفاق افتاده و خبر آن نیز در سطح گستردهای منتشر شده بود. بنابر این کسانی که با موذیگری در پی ارتباط دادن این دو رخداد با یکدیگر هستند باید توضیح بدهند که چرا مرحوم توسلی 6 روز قبل یعنی به هنگام شنیدن خبر اهانت دچار سکته قلبی نشد؟ یک خبر ناگوار وقتی برای اولین بار مطرح میشود و به گوش کسی میرسد بسیار تکاندهندهتر و تحمل آن به مراتب سختتر از آن هنگامی است که همان خبر را برای چندمین بار شنیده و مدتها از وقوع آن گذشته باشد.» رسالت اما از منظر یک روزنامه محافظهکار این گونه نوشت: «موضوع ارتحال حضرت آیتالله توسلی به شرحی که برخی سایتهای خبری و نیز روزنامههای دوم خردادی نوشتهاند به نوعی مرتبط با تاثر شدید ایشان از مساله اهانت به بیت شریف حضرت امام است. کسانی که واقعاً عشق به امام دارند ذرهای بیادبی و اهانت را برنمیتابند و از این حادثه متاثر و متاسف هستند.» روزنامهای که اصولگرایی و حمایت از هاشمی را توأمان دنبال میکند بر روایت احساس ناخرسندی مرحوم توسلی و غصهدار بودن او در لحظات آخر عمر صحه میگذارد. در این باره نکات دیگری نیز جای طرح دارد.
کاندیدای خبرگان
اول: آیتالله محمدرضا توسلی کاندیدای مجمع روحانیون مبارز و اصلاحطلبان در انتخابات میان دورهای مجلس خبرگان بود که همزمان با انتخابات مجلس هشتم برگزار میشود. همزمان با انتشار خبر درگذشت او خبرگزاریها اطلاعیهای را منعکس کردند که در آن اسامی نامزدهای تایید صلاحیت شده مجلس خبرگان اعلام شده بود. یکی از نامها «محمدرضا توسلی» بود.
کاندیداتوری مرحوم توسلی برای خبرگان به چند دلیل قابل تأمل بود. نخست به این خاطر که بار دیگر دو تشکل سنتی و روحانی با یکدیگر در عالیترین سطح رقابت میکردند. جامعه روحانیت مبارز و مجمع روحانیون مبارز سالها بود که همفکران سیاسی و غیر روحانی را به رقابت میفرستادند و خود کنار مینشستند اما این بار از جامعه روحانیت مبارز، آیتالله محمدرضا مهدویکنی و از مجمع روحانیون مبارز، آیتالله محمدرضا توسلی نامزد شده بودند تا برای راهیابی به خبرگان رقابت کنند. با درگذشت توسلی، مجمع و اصلاحطلبان دیگر نامزدی برای خبرگان نخواهند داشت و مهدویکنی بدون رقیب وارد خبرگان میشود. وجه دو این است که در انتخابات میان دورهای قبلی نیز که همزمان با شوراها برگزار شد مرحوم توسلی نامزد بود اما اصلاحطلبان رغبتی به حضور فعال در انتخابات خبرگان نشان ندادند و تنها حزب اعتماد ملی بود که از این طیف حضور داشت. اما کروبی و اعتماد ملی حاضر به حمایت از مرحوم توسلی نشدند. این بار نیز قصد نداشتند حمایت کنند. ظاهراً یکی از مخالفان جدی کاندیداتوری مهدی کروبی در انتخابات ریاست جمهوری سال 84 مرحوم توسلی بوده که دبیر کل یک تشکل نمیتواند تصمیم شخصی بگیرد. با این حال هیچ گاه توسلی حاضر نشد علل اختلاف خود با کروبی را باز گوید و متقابلاً کروبی نیز به جز اشاراتی کوتاه به این قضیه نپرداخته است و میتوان پیشبینی کرد پس از این نیز هرگز نگوید. حضور کروبی در آیینهای مربوط به مرحوم توسلی نیز پررنگ نبود چندان که هاشمی و خاتمی به چشم میآمدند. این دو قبل از انتخابات ریاست جمهوری سال 84 یکدیگر را به صورت مرتب در نشستهای حزبی مجمع روحانیون مبارز و جلسات رسمی مجمع روحانیون جدا شد و دبیر کلی و عضویت آن را واگذاشت و هم از تمامی مناصب حکومتی و منجمله عضویت در مجمع تشخیص مصلحت نظام استعفا کرد. بنابراین میتوان حدس زد که در 2 سال و نیم اخیر اساساً کمتر هم دیگر را دیده باشند.
وجه سوم اهمیت کاندیداتوری توسلی برای اصلاحطلبان این بود که با نام او میتوانستند بار دیگر تحت عنوان «خط امام» ظاهر شدند و حتی بعید نبود که توسلی نیز در اعتراض به رد صلاحیتها انصراف میداد.
پشتوانه فقهی
دوم: انتساب غیرقابل انکار و تام و تمام مرحوم توسلی به رهبری فقید انقلاب و همراهی او با سیدمحمد خاتمی در اکثر قریب به اتفاق سفرها حاشیه امنیتی برای رییسجمهوری سابق بود تا پارهای اتهامات علیه اصلاحطلبان را کنار زند. حمایت نزدیکترین یار امام جایی برای ادعای دوری از راه رهبری فقید انقلاب باقی نمیگذاشت. از این حیث اصلاحطلبان و به صورت مشخص مجمع روحانیون مبارز و به شکل اخص شخص سیدمحمد خاتمی سرمایهای گرانسنگ را در مناسبات سیاسی از دست دادند. ابطحی معتقد است: «او بزرگترین پشتوانه فقهی و دینی جریان اصلاحطلبی بود.»
اقتدای مرجع به جوان
سوم: نماز جماعت در مراسم تدفین به امامت سیدحسن خمینی برگزار شد. در حالی که در صف اول یک مرجع تقلید (آیتالله یوسف صانعی) نیز حضور داشت در تاریخ تشیع کمتر سابقه داشته است که در حضور یک مرجع تقلید نماز جماعت به امامت روحانی جوان برگزار شود. کما این بر پیکر امام نیز آیتالله گلپایگانی نماز گزارد. البته روشن بود که آیتالله صانعی، موسوی بجنوردی، خاتمی و شماری دیگر از روحانیون از این کار سه هدف داشتند یا به سه دلیل چنین کردند. یکی به خاطر که سیدحسن تولیت حرم را بر عهده دارد و به شخصیت حقوقی او احترام گذاشتند. دوم برای آن که به مرحوم امام عرض ادب و ارادت کنند و یاد و خاطره روزها و ماهها و سالهایی را که به او اقتدا میکردند زنده سازند و سوم از آن رو که به اهانتها و اتفاقات اخیر در عمل پاسخ دهند.
ثبت و ضبط مذاکرات مجمع
چهارم: با این اتفاق روشن شد که مشروح مذاکرات مجمع تشخیص مصلحت نظام ثبت و ضبط و در صورت صلاحدید منتشر میشود. برای علاقهمندان مباحث سیاسی پارهای از این مذاکرات قطعاً جالب و قابل ارجاع و استناد خواهد بود. در این سند (نطق منتشر شده) نیز نکتههای مختلفی وجود دارد. جالبتر از همه گفتوگوی هاشمی با توسلی است. وقتی که میپرسد: «این نامه کجاست آیا چاپ هم شده است؟» از دو حال خارج نبوده است. یا سند آن را میدانسته و به عمد پرسیده که اظهارات توسلی مستند باشد و تاریخ آن قید شود. مثل زمانی که فیلمبرداری میکنیم و از شخصی که در فیلم حاضر است زمان و مکان را جویا میشویم. با این که فیلمبردار بهتر میداند چه زمانی و چه مکانی است اما میخواهد از زبان کسی که در فیلم حضور دارد ثبت و ضبط و مستند شود. این نه تجاهل است نه انکار، بلکه مستندسازی است. با این فرض آقای هاشمی نیز زمان و مکان یا از مرحوم توسلی جویا میشود که در فیلم ضبط شده مجمع تشخیص ثبت شود. او نیز هم زمان را میگوید و هم نشانی را. تاری 23 آبان 1361 را ذکر میکند و نشانی نیز میدهد: صحیفه امام ـ وعده امام ـ فرض دوم این است که واقعاً نمیدانسته در این صورت میتوان گفت هم چنان اسنادی از امام نزد یاران ایشان وجود دارد که با توجه به بالا رفتن سن آنها چنانچه تنها نزد خودشان باشد احتمال دارد پس از درگذشت آنان از میان برود و از حافظه انقلاب زدوده شود که قطعاً خسرانی بزرگ به حساب خواهد آمد.
گوش مردمان
پنجم: در برخی از واکنشها غلظت بیشتری را شاهد بودیم. بارزترین نمونه در این عرصه پیام آیتالله سیدجلالالدین طاهری (اصفهان) بود که به نکته متفاوتی اشاره کرد: «شیخ فریاد میکشید، مردم! خطر نزدیک است. اما مردمی را که از صبح تا شام در پی نان و آب و گرفتاریهای روزمره روانه کردهاند، گویی دیگر گوشی برای شنیدن این هشدارها باقی نمانده است.» جنس نگرانی آیتالله طاهری اگر هم متفاوت نباشد مضاعف است. این که زبان به گوش نیاز دارد. اگر زبانهایی برای هشدار باشند اما گوش جامعه سرگرم اموری دیگر باشد باز هم آن سخن شنیده نخواهد شد. قطعاً خوانندهای که این سطور را میخواند چنین دغدغههایی دارد ولی باید این واقعیت را پذیرفت که بخش قابل توجهی از مردم به دلایل مختلفی که از این بحث خارج است حساسیتهای خود را نسبت به اتفاقات یا هشدارهایی این گونه از دست دادهاند و مطبوعات نیز به تنهایی کفایت نمیکند، بیسبب نیست که رییس و یک عضو مجمع تشخیص مصلحت از سیمای جمهوری اسلامی ایران خواستهاند فیلم نطق نیمهتمام را از تلویزیون پخش کنند. فیلمی که جاذبههای آن فراتر از علایق سیاسی است و تماشای مرگ سخنران در یک نشست رسمی و در جمع چهرههای سرشناس با گرایشهای مختلف برای بیننده بسیار تکاندهنده و قابل تامل است.
در کدام اردوگاه؟
ششم: محمود احمدینژاد در هیچ یک از آیینهای مربوط به آیتالله توسلی شرکت نکرد. با این حال پیام تسلیت فرستاد و علی سعیدلو معاون اجرایی و نیز وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در مراسم ترحیم شرکت کردند. در این میان حسین شریعتمداری که یک بار سایت اهانتکننده به سیدحسن خمینی را حامی و مرتبط با دولت معرفی کرد و در مرتبه بعد و به فاصله 24 ساعت هرگونه ارتباط این دو را مردود دانست در یادداشتی خطاب به اصلاحطلبان نوشت: «کدام یک از شما در دفاع از آرمانهای امام با احمدینژاد قابل مقایسه است.» انتساب سیدحسن خمینی و یاران امام به اصلاحطلبان اتفاق مطلوبی برای اصولگرایان نبود و مهمترین تریبون مطبوعاتی کاملاً به این موضوع واقف است.
نتیجهگیریهای متفاوت
هفتمین و آخرین نکته که در این ماجرا قابل اشاره است سخنان صریح و انتقادی دو چهره از چپ سنتی و عملگرایان در آیینهای مربوط به بزرگداشت آیتالله توسلی است.
علیاکبر محتشمیپور عضو ارشد مجمع روحانیون مبارز است و به طیف خاتمی و اصلاحطلبان تعلق دارد اما در پارهای مواضع او را میتوان اصولگرا و همچون احمدینژاد خواند و این مانند برخی ویژگیهای دیگر از عجایب سیاست در ایران است. از جمله مواضع مشترک او با احمدینژاد، نفی هولوکاست، مخالفت با روند صلح خاورمیانه، حمایت از دولتهای ضد امپریالیستی و انتقاد از سیاستهای دوران سازندگی است. با این حال او در سخنرانی خود در حسینیه جماران چنان به شورای نگهبان تاخت تا از یک سو با اصولگرایانی که این نهاد را تقدیس میکنند مرزبندی کرده باشد و از جانب دیگر با مهدی کروبی که به خانه آیتالله جنتی میرود و امیدوار است در بازنگری کاندیداهای حزب متبوع او دوباره به گردونه باز گردند. سخنران دیگر مراسم حسن روحانی بود که انتقادات مرحوم توسلی را درباره خرافهگرایی توضیح میداد تا در ذهن شنونده ضمیر مرجع خود را بیابد. سخنرانی او را میتوان پاسخی به طعنههای اخیر دانست که از تریبونهای رسمی بیان شد.
با این همه که گفته آمد، معیار مردم برای ارزشگذاری بزرگانی که از دنیا میروند فراتر از تعلقات سیاسی است. برای آیتالله توسلی نیز بالاترین قضاوت این است که افراد بدون آن که منافعی داشته باشند او را به صفاتی ستودند که در این روزگار کیمیا شده است. به صداقت، به سلامت نفس و به مروت و معرفت. بر صداقت او جناح رقیب نیز صحه گذارد. سلامت نفس را مردمان عادی که در کوی و خیابان که با او مراوده داشتند دریافته بودند ولی معرفت و مروت او را هیچ کس به قدر خاتمی و خصوصاً در 10 سال آخر عمر او درنیافته است.