دکتر محمدعلی آذرشب
احیاگری و تقریب
برنامۀ احیاگری بنا به علل زیر در پیوند با "تقریب" قرار دارد:
1- جامعۀ پویا، همواره در حرکت به سوی ایدهآلهای بزرگ و اهداف بزرگ است و به همین دلیل، مسائل فرعی در نظرش کوچک میآید.
2- جامعۀ پویا و زنده، همچون جسم زندهای است که اجزای آن در پیوند ارگانیک با یکدیگرند و هماهنگ با هم عمل میکنند؛ درست بر خلاف جسدی که مرگ به تار و پودش رخنه کرده است. مرادم از مرگ نیز، مرگ تمدنی است.
3- همۀ احیاگران در تاریخ قدیم و معاصر، دعوتگری به وحدت نیز بودهاند و این نشانگر پیوند هر دو گفتمان احیاگرانه و "تقریبی" با یکدیگر است.
4- گفتمان احیاگرانه، فراتر از چارچوب مذهبی میرود و برتر از گفتمان فرقهای است و همۀ مسلمانان را با هر مذهبی که دارند، در بر میگیرد.
پیشنهادهایی برای "منشور وحدت اسلامی"
با توجه به توضیحی که در خصوص پیوند احیاگری با "تقریب ارائه شد، پیشنهاد میکنم عبارت زیر در بخش "چشماندازها"، درج گردد:
«کوشش در بررسی و مطالعه برنامههای احیاگران اسلامی گذشته و معاصر و توجه به گرایشهای "تقریبی" ایشان و تبدیل این گرایش به فرهنگ عمومی.»
تأملی در نگاه "تقریبی" شهید مطهری
با توجه به آنچه در پیوند احیاگری با "تقریب" یاد کردم و به دلیل حضور هر دو گفتمان احیاگرانه و تقریبی در اندیشههای "شهید مطهری" و به دلیل تأکید اخیر مقام معظم رهبری، آیتالله خامنهای"، بر مطالعات میراث "شهید مطهری"، تأمل کوتاهی در دو جنبه احیاگرانه و "تقریبی" "استاد شهید مرتضی مطهری" خواهم داشت.
عرضۀ اسلام به زبان روز
"استاد مرتضی مطهری" وظیفۀ خود را ارائه و عرضه اسلام به زبان زمانه میدانست؛ به عبارت دیگر او، اصالت و همراهی با زمانه را با هم جمع کرد، چه بدون چنین جمعی، گرایش فکری در جامعه اسلامی به یکی از دو راه میانجامید: انزوا، عقبماندگی و دوری از روح زمانه یا تحریف اسلام به نام پیشرو بودن و پروتستانیسم؛ "استاد شهید" در هشدار به پیشگامان نهضت اسلمی به همین نکته اشاره دارد و میگوید: «من به عنوان فردی که احساس مسئولیت الهی میکند، به رهبران بزرگوار نهضت اسلامی هشدار میدهم و حجت را میان خود و پروردگار جهانیان تمام میکنم و به ایشان میگویم: «گسترش اندیشههای غربی و التقاط آنها به نام اندیشۀ اسلامی و اعطای انگ و رنگ اسلامی به آنها- اعم از اینکه با سوء نیت یا بدون سوء نیست صورت گرفته باشد- خطری است که کیان اسلام را تهدید میکند، شیوۀ رویارویی با این خطر نیز در منع و هشدار و ... نیست؛ مگر میشود تشنگان آب را به بهانۀ آلوده بودن آب، از آشامیدن آن منع کرد؟! این مسئولیت نهاده شده بر عهدۀ ماست که کتابهای به زبان روز در عرصههای مختلف اسلامی ارائه دهیم؛ ما اگر آب زلال و گوارا را به مقدار کافی بر آنان عرضه کنیم، به سراغ آب آلوده نخواهند رفت.
شیوۀ رویارویی، عرضۀ صحیح مکتب اسلام در همۀ زمینهها و به زبان معاصر است؛ حوزههای علمیه ما که امروزه سرشار از فعالیتهای اجتماعی است، باید به مسئولیتهای بزرگ عملی و فکری خود توجه کنند. باید فعالیتهای علمی و فکری خود را دهها برابر سازند. باید بدانند که بسنده کردن به مطالعات فقهی و اصولی رسمی، نیازهای نسل معاصر را برآورده نمیسازد.»
"استاد شهید"، فعالیت فکری و فرهنگی خود برای احیای دین در جامعه را این گونه خلاصه میکند. مصداق آن را نیز در مقالات و کتابهای تألیفی و سخنرانیهایی که ایراد کرده است، میبینیم؛ ایشان به همۀ نیازهای جامعۀ فکری پاسخ گفت و فلسفۀ عمیق اسلامی را با تدوین توضیح و تفسیر کتاب "اصول فلسفه و روش رئالیسم" (در پنج جلد) آغاز کرد و به نوشتن داستانهای تربیتی سادهای برگرفته از سیره و تاریخ اسلام در کتاب "داستان راستان" در دو جلد، پایان داد. "استاد شهید مرتضی مطهری" توانست مسائل فلسفی را با پرداختن به واقعیت اجتماعی مطرح سازد و کتابهایی چون "علل گرایش به مادیگری" و "عدل الهی" را ارائه دهد و خطوط کلی دیدگاه اسلام نسبت به هستی و زندگی را در چندین کتابی که به موضوع توحید و نبوت و رستاخیر میپردازند. مطرح سازد. ایشان درسهایی در علوم اسلامی از جمله عرفان، فلسفه، منطق و کلام نیز به نگارش درآورد و در کتابهای متعددی به مقابله با نظریۀ ماتریالیستی و تفسیر مادی تاریخ و جامعه، پرداخت و در چندین کتاب و مقاله، موضوع زن را مورد بررسی قرار داد و در تفسیر قرآن و پیوند قرآن با زندگی، درسها و سخنرانیها و مقالاتی ارائه کرد. او در توضیح مفاهیم اسلامی و بیان انحرافاتی که گریبانگیر این مفاهیم شده نیز ید طولانی دارد.
همۀ این تلاشها و کوششها بیانگر کوشش پیگیری است که نزدیک به سی سال در جمع میان "اصالت" و "همراهی با زمانه" برای احیای اسلام در جامعهای که نیروهای شر و گمراهی و انحراف از هر سو آن را در برگرفته و از مسیر اسلامی صحیح دورش ساخته بودند، بکار برد.
وحدت امت در گفتمان "شهید مطهری"
مسئله نزدیکی (تقریب) مذاهب اسلامی و وحدت امت، گسترۀ بزرگی از فعالیتهای فکری، تبلیغی و عملی "شهید مطهری" را در بر میگیرد؛ این پدیده در شخصیتی که احیای امت را وجهۀ همت خود قرار داده، کاملاً طبیعی است.
نگاه کوتاهی به مهمترین محورهای گفتمان "شهید مطهری" در این عرصه میافکنیم:
محور نخست- توجه به گفتمان وحدت در قرآن کریم: ایشان در سخنان و نوشتههای خود، آیاتی از کتاب خدا در تأکید بر وحدت صف اسلامی را تکرار میکند از جمله این آیه «واعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا» (سورۀ آل عمران- 103) (و همگان به ریسمان خداوند بیاویزید و مپراکنید.) و آیه «ولا تکونوا کالذین تفرقوا و اختلفوا من بعد ما جاءهم البینات و اولئک لهم عذاب عظیم» (سورۀ آل عمران- 105) (و مانند کسانی نباشید که پراکندند و پس از آن که گواهها برای آنان آمد، اختلاف کردند و آنان را عذابی سترگ خواهد بود.) و آیۀ «و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم» (سورۀ انفال-46) (... و در نیفتید که سست شوید (بترسید) و شکوهتان از میان برود.) و آیۀ «انما المومنون اخوۀ» (سوره حجرات- 10) (جز این نیست که مؤمنان، برادرند. ...) و آیۀ: « و ان طائفتان من المومنین اقتتلوا ...» (سورۀ حجرات-9) (و اگر دو دسته از مؤمنان جنگ کنید. ...)
و از آیۀ کریمۀ «ولتکن منکم امۀ یدعون الی الخیر» (سورۀ آل عمران- 104) (و باید از میان شما گروهی باشند که مردم را به نیکی فرا میخوانند و ...) یاد میکند و بر آنست که دعوت و فراخوانی در این آیه، به مطلق نیکی (خیر) است و مهمترین خیر نیز، فراخواندن به وحدت اسلامی است.
محور دوم- بیان سیرۀ پیامبر اکرم (ص) و امام علی (علیه السلام) در پاسداری از وحدت امت: در مورد سیرۀ پیامبر اکرم (ص)، اهتمام آن حضرت به عقد برادری میان مهاجرین و انصار را ذکر میکند که تا مدتها، (این برادران) از یکدیگر ارث هم میبرند؛ آنگاه به سخن در سیره و زندگی امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در همین چارچوب میپردازد (زیرا مخاطبان وی معمولاً شیعه هستند) و همواره بر آن بود که به این مخاطبان بگوید: «اگر واقعاً شیعه علی هستید، باید بیش از دیگران به وحدت امت توجه داشته باشید و بدین ترتیب به آن گروه کسانی پاسخ میدهد که از ولایت اهل بیت، خاستگاهی برای تفرقه میان مسلمانان، ساختهاند.
در سیرۀ حضرت علی (ع)، مواضع آن حضرت نسبت به خلفا در حفظ وحدت امت و نیز همکاری خالصانه با ایشان در راستای صیانت اسلام و جامعۀ اسلامی را خاطرنشان میسازد، از جمله توصیۀ ایشان به خلیفۀ دوم که در فتح ایران با لشکریان همره نگردد تا مبادا کشته شدنش، دشمن را گستاخ و روحیه ارتش آنها را بالا ببرد. همچنانکه به موضع ابوسفیان که علی (ع) را تشویق به قیام علیه ابوبکر میکرد و چنین وانمود میساخت که او به حقانیت علی در خلافت ایمان دارد و نیز موضع علی (ع) در نفی قاطع این حرکت و تأکید آن حضرت بر توجه و اهتمام به سلامت اسلام، اشاره میکند.
پس از آن "استاد شهید مرتضی مطهری" میگوید: «به نظر میرسد که دستان امثال ابوسفیان، همچنان در کار تفرقهانگیزی میان مسلمانان و تظاهر به دوستی با اهل بیت است!! و نسبت به چنین دستهایی هشدار میدهد و بر ضرورت توجه به شیوه و سیرۀ حضرت علی (ع) در رفع شر این تفرقهانگیزان، انگشت میگذارد.»
ایشان در کتاب "سیری در نهجالبلاغه"، بر موضع "حضرت علی(ع) نسبت به وحدت امت و فداکاریهایی که در این راه بعمل آورد، تأکید میکند؛ بیمناسبت نیست عبارتی از وی را که بیانگر رویارویی تقریبیهای احیاگر از یک سو، با تفرقهانگیزان متحجر از دیگر سو در زمان اوست، نقل کنم:
«علی، فدای وحدت اسلامی شد؛ چه کسی به اندازۀ علی برای وحدت، حرمت و پایبندی بخرج داد؟ دیگران اهل فصل بودند و او اهل وصل. متأسفانه میبینیم که امروز کسی بالای منبر میرود و میگوید: «بحمدالله از آغاز زندگی، همواره مخالف وحدت اسلامی بودهام.» خدا امثال تو را نیافریند مرد!! مگر نشنیدهای آیۀ قرآن را ...» و در ادامه آیاتی را که به وحدت فرا میخوانند و از اختلاف نهی میکنند، یادآوری میکند.
محور سوم- محور بیان چند و چون دعوت اسلامی است که "استاد شهید مرتضی مطهری" به دلیل گفتمان ملی و فرقهای که در آن زمان رایج و متداول بود، در نوشتهها و سخنرانیهای خویش بر آن تأکید میکند و در سخن از جهانشمولی اسلام، درنگ میکند و مواضع قرآن و سیرۀ نبوی را نسبت به چارچوبهای ملی و طایفهای و هر چارچوب دیگری که میان مسلمانان جدایی افکند، مطرح میسازد و گفتمان غربی خطاب به ایرانیان در مورد اسلام را که مدعی است اسلام برای ایرانیان بیگانه است و به لحاظ ملی یا زبانی و فرهنگی پیوندی با آنها ندارد، مطرح میکند و در بسیاری از کتابهای خود به آن پاسخ میدهد و بر جهانشمولی فراخوان اسلام و بنیادهای انسانی آن تأکید کرده و یادآور میشود که آیا میشود مسیحیتی را که اینک غرب بدان متدین است و از فلسطین نشات گرفته، با غربیان بیگانه دانست؟!
آنگاه با بهرهگیری از آیات قرآنی و سنت شریف نبوی، بنیادهایی را که اسلام در ارزیابی انسان بر آنها استوار گشته، مطرح میکند: «ان اکرمکم عندالله اتقاکم...» (سورۀ حجرات-13) (... بیگمان گرامیترین شما نزد خداوند، پرهیزکارترین شماست.) «ای گروه قریش! حسب و نسب آدمی دین و مروت وی، اخلاق و ریشه و اصل وی، عقل اوست و بدانید که عربی، زبانی گویاست ولی پدر [یا اعتبار] کسی بشمار نمیآید و هر کس در عملش کوتاهی کرد، حسب و نسب، بکارش نمیآید.»
محور چهارم- حج و وحدت مسلمانان: "استاد شهید مرتضی مطهری"، یک کتاب خود را به سخن دربارۀ حج اختصاص داد که همۀ آن دربارۀ نقش حج در تثبیت وحدت مسلمانان و مفاهیم نهفته در مناسک حج از جمله وحدت صف مسلمانان، تحکیم همدلیها و از میان برداشتن تفاوتهای قومی، مذهبی و طبقاتی است. او بر آنست که اقتضای سنت رسول خدا (ص) ایجاب میکند همه چیز در حج در خدمت به وحدت مسلمانان و احساس برادری آنان قرار گیرد؛ چه پیامبر خدا (ص) از این فرصت برای اعلام این شعار بهرهگیری کرد: «ای مردم، پروردگار شما یکی و پدر شما یکی است و همگی از آن آدم و آدم نیز از جنس خاک است؛ گرامیترین شما نزد خداوند، پرهیزکارترین شماست و هیچ عربی بر غیرعرب برتری ندارد مگر به تقوا.» ("تحف العقول"- 34)
و از علی (علیه السلام) سخنی دربارۀ حج را مطرح میسازد: «خداوند سبحان، آنرا نشانهای (عَلَم) برای اسلام قرار داد.» (نهجالبلاغه- خطبه اول).
و "عَلَم" را پرچمی معنا میکند که مدافعان مجموعۀ امت به گرد آن جمع میشوند و سمبل زندگی جمعی و بقا و قدرت و مقاومت آن [در برابر دشمنان و موانع وحدت] است و اگر این پرچم بر زمین افتد، نشانۀ سقوط و فروپاشی است.
از امام "جعفر صادق(ع)" این سخن را دربارۀ حج نقل میکند که فرمود: «در حج، اجتماعی قرار دارد که از شرق و غرب بدان روی میآورند تا با همدیگر آشنایی پیدا کنند.» و به توضیح مناسک حج- یک به یک- میپردازد و یادآور میشود که همۀ این مناسک، دارای معنایی در راستای تحکیم مفهوم جماعت و امت واحد در اسلام، میباشند.»
محور پنجم- نفی مقوله "یا همه آنچه را دارم میپذیری یا همه را رد میکنی"، این عبارت "استاد شهید مرتضی مطهری" در واقع بیان دیگر مقوله «در موارد اتفاقی، همکاری میکنیم و در آنچه اختلاف داریم یکدیگر را معذور میداریم» است.
او به نقل نظر مخالفان وحدت اسلامی میپردازد که میگویند وحدت به معنای کوتاه آمدن از باورهاست؛ آنها توحید مذاهب (یکی ساختن مذاهب) و وحدت امت در چارچوب اسلامی را با هم در میآمیزند و توضیح میدهد که وحدت به معنای همکاری در گسترۀ مشترکات- که خیلی هم زیاد هستند- و حفظ دیدگاههای خاص هر مذهب برای خویش است و مثالهایی از زندگی "حضرت علی" و اهل بیت(ع) میآورد که آنها دیدگاههای ویژۀ خود را داشتند ولی این امر مانع از آن نبود که بگویند «به خدا سوگند مادام که امور مسلمانان به سامان باشد و ستمی جز بر خود من نباشد؛ تسلیم خواهم بود» (نهجالبلاغه/74) و نیز این گفتۀ مولای متقیان علی(ع) را نقل میکند که فرمود: «هر کس که یکی از خویهای نیک در وی ریشه داشته باشد، او را بدان گیرم و هر آنچه جز آنرا، بر وی میبخشایم ولی نداشتن عقل و دین را نمیبخشم.» "استاد شهید مرتضی مطهری" سعی کرد در برنامۀ فکری خود، ایدۀ وحدت جانهای انسانی - الهی را تثبیت نماید و همواره از تبدیل "من" به "ما" گفت و بر آن بود که این تبدیل، یکی از اهداف مصلحان بزرگ تاریخ بوده است. او در دریای تاریخ و ادبیات به جستوجو میپردازد تا آنچه در تأیید سخنان خود مییابد، استخراج و چاشنی سخنان و نوشتههایش کند تا بر جانها مؤثرتر افتد. در این موضوع از "مولانا جلالالدین رومی" شاهد مثال میآورد که عرفانش بر اساس وحدت جانها و از میان برداشتن هر آنچیزی است که مانع از دوستی و وحدت و همدلی آنها میگردد، از جمله:
جان گرگان و سگان از هم جداست × متحد جانهای شیران خداست.
همچو آن یک نور خورشید سما × صد بود نسبت به صحن خانهها
لیک یک باشد همه انوارشان × چون که برگیری تو دیوار از میان
محور ششم- عواطف انسانی و وحدت: "استاد شهید مرتضی مطهری" برآنست که انسان ذاتاً گرایش به فردیت خود دارد و این گرایش معمولاً با گرایشهای فردی دیگران برخورد میکند و به نزاع افراد که با یکدیگر میانجامد گو اینکه عوامل دیگری وجود دارد که به این درگیری و نزاع خاتمه میبخشند؛ این عوامل یا "مصلحتی" هستند یا "مکتبی".
عوامل مصلحتی، گروههای همکار را در یک تعاونی و یا شرکت تجاری یا اقتصادی، گردهم میآورد که هر یک از این شرکا، مصلحت خود را در پیوند با مصلحت دیگر شرکا میبیند، بنابراین در چارچوب تحقق این مصلحت، با یکدیگر همکاری میکند؛ میتوان چنین همکاری را تعاون و نه "همیاری و همدلی" نامید.
همدلی و همیاری در صورتی است که مردم بر اساس رسالتی از جمله مصلحت ملی یا قومی، گردهم آید گو اینکه در تاریخ جز برنامۀ دینی، برنامۀ مصلحتی- رسالتی دیگری افراد را به یکدیگر نزدیک و همدل و همیار، نساخته است.
آنگاه "استاد شهید مرتضی مطهری" مثالهایی از همدلی و همیاری مسلمانان در سایۀ رسالت اسلام، در دوران نخست آن را یادآور میشود و متونی از سیرۀ صحابه و از سیرۀ "امام علی (ع)" نقل میکند که گویای توانایی دین در اعتلای هم و غم مردم در حد هم و غم یک امت است. بگونهای که امام علی (علیه السلام) میفرماید: «و شایسته نیست که با شکم پر، خواب را بر خویشتن، خوش و شیرین سازم ولی پیرامونم شکمهای گرسنه و جگرهای تشته پیوسته با آه و ناله و آهنگ ناامیدی، بخوابند و هیهات آنچنان باشم که سراینده [حاتم طائی معروف] گفته است:
درد و اندوه همین قدر تو را بس که شب را با شکم پرخوابی و پیرامونت کسانی باشند که جگرشان برای آب و نانی، لک میزند.»
(نهج البلاغه- نامه شماره 45)
آیات متعددی بیانگر تأکید قرآن مجید بر این الفت و همدلی و اهمیت آنست، از جمله: «وکنتم علی شفا حفرۀ من النار فانقذکم منها» (سورۀ آل عمران- 103) (... و در لبۀ پرتگاهی از آتش بودید که شما را از آن رهانید...) و آیۀ «لو انفقت ما فی الارض جمیعا ما الفت بین قلوبهم و لکن الله الف بینهم انه عزیز حکیم» (سورۀ انفال- 63) (اگر همه آنچه را در زمین است میبخشیدی، میان دلهای آنها پیوستگی نمیدادی اما خداوند ایشان را با هم پیوستگی داد، بیگمان او پیروزمندی فرزانه است.)
محور هفتم- وحدت و زندگی: در این محور "استاد شهید مرتضی مطهری" برداشت تمدنی از وحدت را مطرح میسازد و برآنست که مأموریت یا رسالت اسلام، احیاگری (زندگی بخشی) است: «یا ایها الذین آمنوا اسجیبوا لله و للرسول اذ دعاکم لما یحییکم.» (سوره انفال- 24) (ای مؤمنان، (ندای) خداوند و پیامبر را هرگاه شما را به چیزی فراخوانند که به شما زندگی میبخشد، اجابت کنید و بدانید که خداوند میان آدمی و دل او میانجی میشود. ...)
و بر آنست که طبیعت، جسم زنده و هم پیوندی و همیاری و بهم پیوستگی ارگانیک اندامهای مختلف آن با یکدیگر است و گفته پیامبر اکرم (ص) نیز گویای همین نکته است: «مثال مؤمنان در دوستی و محبت و مهربانی با یکدیگر، همچون تنی است که چون عضوی از آن شکوه کند، دیگر اعضای تن، بیقراری میکند [چو عضوی بدرد آورد روزگار، دگر عضوها را نماند قرار]. ("الجامع الصغیر"- 2- 155)
"آیتالله شهید مرتضی مطهری" در کتاب احیای تفکر اسلامی میگوید: «یکی از نشانههای زندگی و پویایی در جامعه، وجود همبستگی و همدلی میان افراد آنست؛ ویژگیهای مرگ و ایستایی پراکندگی و تفرقه و جدایی اعضا و اندامها از یکدیگر و خاصیت زندگی در جامعه، همبستگی و اتحاد میان اغلب اعضا و اندامهای آنست. آیا امروزه جامعۀ اسلامی، جامعۀ زندهای است با جامعۀ مرده؟ با توجه به درگیریهایی که مشاهده میکنیم و جنگها و نزاعهای داخلی که مشغول آنند و فرصتهایی که برای دشمنان خود در تسلط بر مقدرات و سرنوشت خود فراهم میکنند، میتوان گفت که جامعۀ مردهای است!!»
محور هشتم- عشق و وحدت: عشق، صرفنظر از اینکه غریزی باشد یا روحی و روانی، آدمی را از حصار خویش بیرون میبرد؛ ذات خویش، زندان و حصار آدمی است و عشق به دیگری، این حصار را فرو میریزد؛ انسان منزوی در خود و فرو رفته در خویشتن، احساسات دوستی و عشق نسبت به دیگری، ندارد؛ انسان بزدل و متکبر و خودخواه و مغرور و سنگدلی است که در روحش کمتر نور امیدی یافت میشود و هر گاه عشق وارد آن گردد، جوهر انسان را دگرگون میسازد و او را عنصر نازکدل، تیزبین و هوشیار و پرجنب و جوشی میسازد. "مولانا" نیز میگوید:
از محبت تلخها شیرین شود از محبت مسها زرین شود.»
"استاد شهید مرتضی مطهری" به رابطۀ میان مرد و زن [زن و شوهر] از این دیدگاه مینگرد. این پیوند، شهوانی محض نیست، چه، پیوند شهوانی، خودپرستی را تحکیم میبخشد حا آنکه پیوند زن و مرد (همسران) بسی والاتر از آنست و آنچنانکه خداوند متعال در قرآن مجید میگوید، پیوند دوستی و مهربانی و محبت است: «و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها و جعل بینکم مودۀ و رحمۀ (سورۀ روم- 21) و (و از نشانههای او اینست که از خودتان همسرانی برایتان آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید و میان شما دلبستگی پایدار و مهر پدید آورد. ...)
"استاد شهید مرتضی مطهری" از این محور نتیجهگیری میکند که کاستی عاطفه و عشق و دوستی در دلها، عامل تفرقه و پراکندگی است حال آنکه عشق و دوستی و مهر، دلها را نرم و عواطف را صیقل و خویها را پیرایش میکند و متفرقان را گردهم میآورد.
محور نهم- عدل و احسان و وحدت: "استاد شهید" در این آیۀ قرآنی به تأمل مینشیند: «ان الله یامر بالعدل و الاحسان وایتاء ذی القربی وینهی عن الفحشاء و المنکر و البغی.» (سورۀ النحل- 90) (براستی خداوند به دادگری و نیکی کردن و ادای (حق) خویشاوند، فرمان میدهد و از کارهای زشت و ناپسند و افزونجویی باز میدارد. ...) و برآنست که افراد بشر به لحاظ عواطف اجتماعی، دارای سه حالند: "عدل"، "احسان" و "بیانصافی و ستمگری".
با "عدل"، مردم بر اساس حفظ حقوق یکدیگر با هم برخورد میکنند؛ پاسدار حقوق خویش هستند و به حقوق دیگران نیز تجاوز نمیکنند؛ با "احسان"، مردم بر اساس ایثار و فداکاری برخورد میکنند و به خاطر دیگران، از حقوق خویش صرفنظر میکنند و از اموال و موقعیت و آسایش خود برای یاری رساندن به نیازمندان، هزینه میکنند.
ولی بدون عدل و احسان، چیزی جز "ستمگری و بیانصافی" نخواهد بود. ستمگری یا تعبیر قرآنی آن "بغی، آنست که انسان به حقوق دیگران تجاوز کند.
"استاد مطهری" با لحن تندی میگوید: اگر نگاهی به جوامع اسلامی خویش اندازیم، میبینیم نحوه برخوردهای رایج، بر اساس "بغی" یعنی بیانصافی و ستمگری است؛ جوامع ما سرشار از آزار و اذیت دیگران است، گویی گرفتار سادیسم هستیم!
سخن شایعی است که گفته میشود غربیها، عقل و منطق دارند و ما شرقیها، عاطفی هستیم، هرگز!! اگر از عاطفۀ اجتماعی برخوردار بودیم، این روابط خفقانآور و این خودخواهیها و خودپرستی مزمن در ما وجود نداشت؛ به یکدیگر دروغ میگوییم و گاه تظاهر به سخاوتمندی میکنیم و ضیافت میدهیم ولی از ستم کردن به کسانی که تحت تکفل ما هستند یعنی به همسر و کودکان و خدمتکاران خود، ابایی نداریم.»
این شدت لحن، نشان از آن دارد که "استاد شهید" از دوگانگیهای شخصیت [افراد] در جامعه و نمودهای فراموشی اهداف انسانی که انسان بخاطر آنها آفریده شده است، بشدت ناخرسند و در رنج بود.
او که احیاگری است که میخواهد انسان برای اهداف بزرگتر و والاتر از منافع شخصی خود زندگی کنند، اهدافی که آنان را وحدت بخشد، والایی دهد و عمر و زندگیشان را شکوه و پاکی بخشد، چرا دردمند نباشد و بیتابی نکند!!