الف) قوم برگزیده عهد قدیم
در کتاب تورات، که در سنت یهودى به شخص حضرت موسى منسوب است، فقراتى آمده است که جایگاه ویژه قوم اسرائیل را نشان مىدهد. از این کتاب برمىآید که برنامه خدا این بوده که از نسل ابراهیم قومى به وجود آورد و به آن قوم جایگاهى ویژه دهد. اصل اعتقاد به برگزیدگى قوم اسرائیل به عهدى برمىگردد که بین خداوند و حضرت ابراهیم بسته شده است.(2) در واقع، این امر وعدهاى است که خدا در ازاى اطاعت بىچون و چراى ابراهیم در ماجراى ذبح فرزندش به او داده است:
بار دیگر فرشته خداوند از آسمان ابراهیم را صدا زده، به او گفت: «خداوند می گوید به ذات خود قسم خوردهام که چون مرا ملاقات کردى و حتى یگانه پسرت را از من دریغ نداشتى، تو را چنان برکت دهم که نسل تو مانند ستارگان آسمان و شنهاى دریا بی شمار گردند. آنها بر دشمنان خود پیروز شده، موجب برکت همه قوم هاى جهان خواهد گشت، زیرا تو مرا اطاعت کرده اى» (سفر پیدایش، 22:15-18).
در بخشهاى بعدى تورات و نیز دیگر قسمتهاى عهد قدیم بحث اصلى در راستاى تحقق این وعده است. ازنسل ابراهیم قومى شکل می گیردکه به نواده او یعقوب (اسرائیل) منسوب است. این قوم در مصر تحت فشار و شکنجه و اسارت قرار می گیرد و خداوند حضرت موسى را براى نجات آن مأمور می کند. از این پس، سخن در باره این قوم و ماجراهاى آن است. حضرت موسى به یارى خداوند، قوم را ازاسارت مصرنجات می دهد و دربیابان به دستور خداوند، به آنان گوشزد می کند که آنان قوم خاص و برگزیده خدا هستند. در واقع، موسى عهد خداوند با ابراهیم را تجدید و یادآورى می کند:(3)
خداوند از میان کوه خطاب به موسى فرمود: «دستورات مرا به بنی اسرائیل بده و به ایشان بگو: شما دیدید که من با مصرى ها چه کردم و چطور مانند عقابى که بچه هایش را روى بالها مى برد، شما را برداشته، پیش خود آوردم. حال اگر مطیع من باشید و عهد مرا نگه دارید، از میان همه اقوام، شما قوم خاص من خواهید بود. هر چند سراسر جهان مال من است، اما شما براى من ملتى مقدس خواهید بود و چون کاهنان مرا خدمت خواهید کرد (سفر خروج، 19:3-6).
و در جاى دیگر آمده است:
قربانگاه هاى کافران را بشکنید، ستونهایى را که مى پرستند خرد کنید و مجسمه هاى شرم آور را تکه تکه نموده، بت هایشان را بسوزانید؛ چون شما قوم مقدسى هستید که به خداوند، خدایتان اختصاص یافته اید. او از بین تمام مردم روى زمین شما را انتخاب کرده تا برگزیدگان او باشید. شما کوچکترین قوم روى زمین بودید، پس او شما را به سبب اینکه قومى بزرگتر از سایر قومها بودید، برنَگُزید و محبت نکرد، بلکه به این دلیل که شما را دوست داشت و مى خواست عهد خود را که با پدرانتان بسته بود به جا آورد. به همین دلیل است که او شما را با چنین قدرت و معجزات عجیب و بزرگى از بردگى در مصر رهانید (سفر تثنیه، 7:5-8).
و در دیگر قسمتهاى عهد قدیم همین مضمون به صورتهاى مختلف تکرار شده است:
از میان تمام اقوام روى زمین، من تنها شما را انتخاب کرده ام (عاموس، 3:2).
ب) برداشت نژادپرستانه
در طول تاریخ یهودیت برداشتهاى متفاوتى از اندیشه قومِ برگزیده صورت گرفته است. افراطى ترین برداشت از این اندیشه، برداشتِ صهیونیستهاى یهودى است. مطابق این برداشت، قوم اسرائیل برتر و بالاتر از اقوام دیگر و در واقع از جنس دیگرى است. بنابراین در قوانین و مقررات اجتماعى و نیز حتى در برخوردهاى اخلاقى بین یهودیان و غیریهودیان، تفاوت و تبعیض قائل است. مشکل این اندیشه، که جهان امروز به هیچ وجه آن را نمى پذیرد، از این جهت حادتر گشته که در یک کشور و یک حکومت به صورت قانون رسمى درآمده است.
دکتر اسرائیل شاهاک، استاد دانشگاه عبرانى بیت المقدس و رئیس جامعه حقوق بشر اسرائیل، مى گوید: فعالیتهاى سیاسى من در سال 1965-1966 با یک اعتراض آغاز گردید. من در اورشلیم به چشم خود دیدم که یک یهودىِ مذهبىِ افراطى، اجازه نداد که در روز شنبه از تلفن او براى نجات همسایه غیریهودى او که در حمله اى مجروح شده بود، استفاده کنند، و آمبولانس خبر کنند. من به جاى آنکه این خبر را به روزنامه ها بدهم، از دادگاه حاخامىِ اورشلیم را براى گفت وگو خواستار شدم. از اعضاى این دادگاه، که اعضاى آن از حاخام هاى منصوب دولت اسرائیلند، پرسیدم که آیا این شیوه رفتار، با تفسیر آنان از مذهب یهود سازگار است؟ به من پاسخ دادند که یهودى مزبور رفتارى صحیح و حتى مؤمنانه داشته، و مرا به یکى از قوانین تلمود، که در قرن ما گردآورى شده است، ارجاع دادند. این ماجرا را به روزنامه عبرىزبان هاآرتص خبر دادم. خبر طنین انداز شد و جنجال و رسوایى رسانه اى به پا کرد که پیامدهاى آن، تا آنجا که به من مربوط است، بیشتر منفى بود تا مثبت.
نه مقامات حاخامىِ اسرائیلى و نه مقامات دیاسپورا [یهودیانى که در غیر کشور اسرائیل زندگى مى کنند] هیچکدام در این حکم تجدیدنظر نکردند: یک یهودى نباید شنبه را به خاطر نجات جان یک «بیگانه» [غیریهودى] نقض نماید. از این رو با بهره گیرى از معلوماتى که در جوانى به دست آورده بودم، به بررسى قوانین تلمود درباره روابط یهودیان و غیریهودیان پرداختم، و بر من آشکار شد که نه صهیونیسم و نه سیاست دولت اسرائیل از آغاز کار آن و نه رفتارهایى که حامیان اسرائیل در دیگر نقاط جهان در پیش گرفته اند، بدون در نظر گرفتن نفوذ عمیق این قوانین و جهان بینى اى که ایجاد و بیان مى کنند، قابل درک نیستند. من نمى خواهم ادعا کنم که ملاحظات سیاسى یا استراتژیک بر رفتار رهبران اسرائیل تأثیر نداشته، بلکه مى خواهم بگویم علاوه بر این امور، اعتقادات هم در این کار مؤثر بوده است. هر چه این تأثیرات، کمتر مورد بحث قرار گیرند و هر چه کمتر در معرض روشنایى قرار گیرند، مهمتر به نظر مى آیند. هر شکلى از نژادپرستى، تبعیض و بیگانه ستیزى به هر اندازه که توسط جامعه اى که آلوده به آن است بدیهى تلقى گردد، به لحاظ سیاسى تعیین کننده تر مى شود. اگر بحث در این زمینه، آشکارا یا به صورت مخفى ممنوع گردد وضع بدتر خواهد شد. در این زمان، نژادپرستى، تبعیض و بیگانه ستیزى در میان یهودیان رواج یافته و براى آنها دلایلِ دینى اقامه مى شود. این اعمال با حالت مقابلشان، یعنى یهود ستیزى و انگیزه هاى دینىِ آن فرقى ندارند. اما در حالى که امروزه با دومى مبارزه مى شود، وجود اوّلى را، در بیرون از اسرائیل - حتى بیش از درون آن - عمداً نادیده مى گیرند.(4)
به هرحال، این دانشمند یهودى اهل اسرائیل به مبارزات خود برضدنژادپرستى ادامه مى دهد. او معتقد است که نژادپرستى، که امروزه در کشور اسرائیل و صهیونیست هاى دیگر نقاط جهان، اصلى مسلم است، با دیانت یهود ارتباطى ندارد و برداشتى انحرافى از این دین است. او در راه آرمانهاى بشردوستانه خود بسیار کوشیده و کتاب هایى منتشر کرده است. او در برخى از کتابهایش از جمله، کتابى به نام نژادپرستى دولت اسرائیل به تفصیل به ابعاد نژادپرستى این رژیم پرداخته است.
اما نژادپرستان با این استاد مبارزه کرده، او را طرد نمودند و حتى خارج از دین دانستند. در بخشى از یک اعلامیه که علیه او صادر شده، آمده است:
ما از دانشگاه مى خواهیم این بى دین و پلید را اخراج کند. ما از همکاران شاهاک مى خواهیم از او فاصله بگیرند. و تو اى شاهاک! تو در کشور ما چه مى کنى؟ از اینجا بیرون برو و اسمت را که «اسرائیل» است عوض کن و به جاى آن «ننگ اسرائیل» را انتخاب نما.(5)
همانطور که مشهور است و نیز از سخنان اسرائیل شاهاک برمى آید، صهیونیست هاى یهودى و طرفداران حکومت اسرائیل، قوم خود را نژادى برتر مى دانند و براى آن امتیاز قائلند. آنان این برترىِ نژادى را به دین خود مستند مى سازند. حال سؤال اساسى این است که آیا از متون مقدس یهودى چنین برداشتى مى شود؟ متن مقدس اصلى یهودیان همه عهد قدیم را شامل مى شود که مهمترین بخش آن، اسفار پنجگانه تورات است. متن دیگرى که در واقع از اعتبار درجه دوم برخوردار است، کتاب تلمود است. سنت یهودى قائل است که مجموعه عهد قدیم را انبیاء و بزرگان قوم اسرائیل در طى زمانى نزدیک به هزار سال، یعنى از حدود 1300 قبل از میلاد تا حدود چهار قرن قبل از میلاد، به وجود آورده اند. اما مجموعه عظیم تلمود توسط دانشمندان پرشمارى از اواسط قرن دوم میلادى تا قرن ششم میلادى به رشته تحریر درآمده است. قبلاً گذشت که بنا به کتاب مقدس یهودى، یعنى عهد قدیم، قوم اسرائیل قوم برگزیده و خاص خدا است. آیا این برگزیدگى همان نژادپرستى است که به قول دکتر اسرائیل شاهاک امروزه مبناى قانون اسرائیل است؟ اگر اینگونه نیست، پس نژادپرستى از کجا به وجود آمده است و اصولاً معناى برگزیدگى چیست؟
ج) منشأ نژادپرستى
در باره اصل و منشأ نژادپرستى نظریه هاى مختلفى ارائه شده که برخى از آنها از این قرار است:
1. نظریه مدافعان نژادپرستى؛ بى تردید کسانى که بنى اسرائیل را قوم برتر مى دانند نظریه خود را به عهد قدیم و نیز کتاب تلمود مستند مى سازند. گفته مى شود در گذشته و از قرون وسطا این نظریه پیروانى داشته است و کسانى مانند ابن میمون این اعتقاد را داشته اند.(6)
2. نظریه نقادان جدید؛ در عصر جدید و در دیدگاه مدرنیست ها، چه یهودى و چه غیریهودى، پذیرش اینکه قومى در درگاه خداوند از جایگاه ویژه اى برخوردار باشد و با دیگر اقوام و ملل تفاوت داشته باشد، بسیار مشکل است. آنان عموماً این اندیشه را به طور کامل رد کردهاند. اعتقاد عمومى این بوده که یهودیان انسانهایى در میان انسانهاى دیگر، و بنى اسرائیل قومى در میان دیگر اقوام است و دلیلى ندارد که با آنها متفاوت و متمایز باشد.(7) شاعرى در سروده معروف خود گفته است:
چه عجیب وشگفت انگیزاست براى خدا که یهودیان را برگزیده باشد!(8)
نقادان جدیدِ کتاب مقدس، عبارات دالّ بر برگزیدگى قوم را سخن واقعى خدا نمى دانند، بلکه آنها را به نسلهاى بعدى بنى اسرائیل منتسب مى کنند که در مقابل واقعیات موجود، به امورى از قبیل برگزیدگى تمسک جسته اند.(9)
یک اندیشه مهم در این باره این است که زمان نگارش و یا تدوین نهایى همه کتابهاى مجموعه عهد قدیم، دوره پس از اسارت بابلى است. در این زمان، این قوم به اسارت رفته و انواع خفت و خوارى را تحمل کرده و در واقع، آرمانهاى خود را در قالب تورات و دیگر بخشهاى تاریخى عهد قدیم بیان کرده است. به گفته برخى از نویسندگان جدید یهودى، قومِ به اسارت رفته پس از بازگشت، کتاب تورات و دیگر کتابهاى تاریخى را نگاشت و در این میان، دو امر را محور تاریخ خود قرار داد: یکى قومى که مقدس است و قوم خاص و برگزیده خداست و دیگرى سرزمینى که مقدس است و خدا آن را به این قومِ برگزیده بخشیده است. به همین سبب، کل تاریخ قوم، که در بخش تاریخى عهد قدیم منعکس شده، بر گرد همین دو محور مى چرخد. قوم اسرائیل برگزیده خدا است و خدا به او وعده عزت و عظمت داده است، اما این وعده در قالب یک عهد و پیمان است؛ اگر از خدا اطاعت کند او را عزیز مى کند و سرزمین موعود را به او مى دهد و اگر اطاعت نکند قوم به اسارت مىرود و سرزمین را از دست مى دهد. از آنجا که این داستان در زمانى نگاشته شده که قوم به سرزمین موعود بازگشته و آن را در اختیار گرفته، پس دو امر اهمیت اساسى دارد؛ یکى سرزمین که نماد مهم آن معبد اورشلیم است، و دیگرى قوم مقدس خدا. اما در زمان نگارش تلمود وضعیت متفاوت بوده است. از اواسط قرن دوم میلادى، تدوین تلمود آغاز گشت، در حالى که حدود هفتاد سال قبل از آن، یعنى در سال 70 میلادى، یهودیان کشور خود را از دست داده و پراکنده شده بودند. آخرین تلاش آنان براى بازپس گیرى کشور و بازسازى معبد اورشلیم در سالهاى 32 تا 35 میلادى با شکست سختى مواجه شده بود. در واقع عالمان یهود که تلمود را مى نگاشتند، نسبت به یکى از دو امرى که در زمان نگارش تورات، یعنى حدود پنج قرن قبل از میلاد، تقدس یافته بود، مأیوس شده بودند و آن، کشور اسرائیل با نماد معبد سلیمان بود. بنابراین، بر تقدس امر مقدس دیگر، یعنى قوم، افزوده شد تا بدینوسیله بدبختى هاى قوم و آزار و فشارهایى که بر آن تحمیل مى شد، قابل تحمل گردد. به همین سبب در تلمود، اندیشه قوم برتر بسیار جدى شده است.(10)
بنابر این نظریه، منشأ اصلىِ اندیشه قوم برتر در واقع همان عهد قدیم است. اما این اندیشه در تلمود بسیار پررنگتر و جدى تر شده است.
3. نظریه منشأ تلمودى؛ بنابراین نظریه، منشأ نژادپرستى به تلمود و به ویژه تفسیرى از آن، که در قرون وسطا توسط افرادى چون ابن میمون شده است برمى گردد. دکتر اسرائیل شاهاک را مى توان طرفدار این نظریه شمرد. او در کتاب تاریخ یهود، مذهب یهود و کتاب نژادپرستى دولت اسرائیل تلاش مى کند تا ضمن نشان دادن موارد متعددى از نژادپرستى، ثابت کند که این اندیشه در تلمود ریشه دارد. او قوانین متعددى را که به صورتى جدى و شدید تبعیض آمیزند و لازمه آنها تجویز ظلم و ستمى بى رحمانه به غیریهودیان است برمى شمارد و منشأ آنها را در احکام هلاخایىِ(11) تلمود نشان مىدهد. برخى از نمونه هایى که ایشان ذکر کرده، به قرار زیر است:
قتل و کشتار؛ در قوانین دولت اسرائیل، که بر قوانین تلمودى و بیان ابن میمون از آن استوار است، حکم قتل یک یهودى با حکم قتل یک غیریهودى متفاوت است. اگر کسى یک یهودى را به قتل برساند، گناه بزرگى را انجام داده، باید مجازات شود. اگر یک یهودى به طور غیرمستقیم باعث قتل یهودى دیگرى شود مجازات دنیوى ندارد و فقط نزد خدا گناهکار است. اما اگر مقتولْ غیریهودى باشد، اگر یک یهودى به طور مستقیم او را کشته باشد تنها نزد خدا گناهکار است و مجازات دنیوى ندارد و اگر به طور غیرمستقیم او را بکشد، حتى گناهى هم مرتکب نشده است. براى مثال، اگر یک غیریهودى در گودالى افتاده باشد، فرد یهودى مى تواند نردبان او را بردارد. اگر یک قاتلْ غیریهودى باشد باید اعدام شود؛ چه مقتول یهودى باشد و چه غیریهودى، اما اگر مقتولْ غیریهودى باشد و قاتل به یهودیت بگرود اعدام نمى شود.
نجات جان؛ نجات جان یک یهودى از مهمترین وظایف شرعى است، اما نجات جان یک غیریهودى ممنوع است. قاعده کلى تلمود این است که «غیریهودیان نه از چاه بیرون آورده مى شوند و نه به داخل آن هل داده مى شوند». ابن میمون مى گوید: ما نباید موجب مرگ کسانى شویم که با آنان در جنگ نیستیم، اما اگر آنان در معرض جنگ قرار داشته باشند نجاتشان ممنوع است. یک پزشک یهودى حق ندارد یک غیریهودى را مداوا کند و اگر مجبور به چنین کارى باشد، حتماً در ازاى کار خود مزد دریافت کند.
جرایم جنسى؛ ارتکاب زنا در یهودیت حرام است، اما بنابه تعالیم تلمودى، فرق است بین زناى یک مرد یهودى با یک زن یهودى، و زناى وى با یک زن غیریهودى. بنابه این کتاب، غیریهودیان همه بدکاره اند و حتى تجاوز به عنفِ یک مرد یهودى به یک زن غیریهودىِ شوهردار نیز حکم زنا را ندارد و مجازاتى در پى ندارد و حتى در بسیارى از موارد، زنِ غیریهودى مجازات مى شود.
تبعیض در مسائل مالى؛ هدیه دادن به غیریهودى جایز نیست. گرفتن بهره پول از یهودى حرام است، اما از غیریهودى واجب است. اگر یک یهودى مالى پیدا کند و احتمال دهد که صاحب آن یک یهودى است، باید براى یافتن صاحب آن تلاش کند، اما اگر صاحب آن، غیریهودى باشد مى تواند آن را تصاحب کند. فریب دادن یک یهودى در معامله، گناه کبیره است، اما در مورد غیریهودیان شرکت غیرمستقیم در چنین معامله اى روا است. کلاهبردارى از یهودیان ممنوع است، اما این اصطلاح در مورد غیریهودیان کاربرد ندارد. حتى سرقت که مطلقاً حرام است، در شرایطى نسبت به اموال غیریهودیان جایز است.(12)
اما نویسندهاى دیگر به صورت دیگرى به تلمود نگاه مى کند. او این را مى پذیرد که توجه به قومیت و نیز ترویج و تبلیغ اینکه خدا توجهى ویژه به قوم دارد و آنان نزد خدا موقعیتى خاص و ممتاز دارند، دارویى براى تسکین آلام و دردهاى قوم بوده است؛ اما تلاش مى کند در تلمود و سخنان دانشمندان یهود، بیانى معقول را از برگزیدگىِ قوم ارائه کند. او علت برگزیدگى قوم را، بنا به تلمود، این مى داند که اقوام دیگر زیر بار پذیرش تورات نرفتند و قوم اسرائیل آن را پذیرفت. این نویسنده موارد متعددى را نقل مى کند که در تلمود، یهودیان را مانند غیریهودیان دانسته اند و حتى گفته شده که اگر یک غیریهودى دستورات خدا را انجام دهد، از کاهن اعظم یهود بالاتر است:
از کجا بدانیم که حتى اگر یک غیریهودى فرمان هاى تورات را به جا آورد، او با کاهن اعظم برابر خواهد بود؟ از کلماتِ این آیه: «هر آدمى که آنها را به جا آورد، به واسطه آنها زیست خواهد کرد». گفته نشده است که هر کاهن یا هر لاوى یا هر اسرائیلى، بلکه «هر آدمى». همین طور گفته شده است: «و این است قانون آدمیان، اى خداوند خدا» (کتاب دوم سموئیل، 7:19). گفته نشده است: و این است قانون کاهنان یا لاویان یا اسرائیلیان، بلکه و این است قانون آدمیان. همینطور گفته نشده است: این دروازه خداوند است که کاهنان یا لاویان یا اسرائیلیان به درون آیند، بلکه گفته شده است: «دروازه ها را بگشایید تا ملتِ عادل که امانت را نگاه مى دارند به درون آیند» (اشعیاء، 26:2). همین طور گفته نشده است: این دروازه خداوند است که کاهنان یا لاویان یا اسرائیلیان از آن داخل خواهند شد. بلکه گفته شده است: «این دروازه خداوند است که عادلان و نیکوکاران از آن داخل خواهند شد». (مزامیر داوود، 118، 20). به همین گونه گفته نشده است: اى کاهنان یا لاویان یا اسرائیلیان، با خداوند شادى نمایید، بلکه گفته شده است: «اى عادلان و نیکوکاران، با خداوند شادى نمایید» (مزامیر داوود، 33:1). گفته نشده است: اى خداوند به کاهنان یا لاویان یا اسرائیلیان خوبى بکن، بلکه گفته شده است: «اى خداوند، به خوبان و پاک دلان خوبى بکن» (مزامیر داوود، 125:4). از مطالب فوق چنین استنباط مى کنیم که حتى اگر یک غیریهودى فرمان هاى تورات را به جا آورد، او با کاهن اعظم برابر خواهد بود» (سیفرا مربوط به آیه 5 از باب 18 از سفر لاویان؛ یلقوط شیمعونى مربوط به آیه فوق، بند 591).(13)
بحث تبعیض بین یهودیان و غیریهودیان در رعایت اصول اخلاقى نیز مطرح شده است. در تلمود آمده است که دانشمندِ برجسته یهود، ربّى عقیوا مى گفت که اصل اساسىِ تورات جمله اى است که در شماره هجدهم از باب نوزدهم از سفر لاویان آمده است: «همنوعت را مانند خودت دوست بدار».(14) اما آیا همنوع شامل غیریهودیان هم مى شود؟ به گفته نویسنده فوق، در تلمود به کرات به این نکته اشاره شده است که مقصود از «همنوع» یهودیان است، نه غیریهودیان. و تعداد مواردى که به برخورد اخلاقى با غیریهودیان پرداخته بسیار اندک است. با این حال اگر نگاهى کلى و بى طرفانه به سراسر تلمود بیاندازیم، درمى یابیم که اخلاقى که دانشمندان یهود توصیه کردهاند، همگانى است و ویژه قوم خودشان نیست. در بسیارى از موارد، کلمه «مخلوقات» به کار رفته که ویژه قوم نیست. براى مثال، جمله «مخلوقات را دوست بدار» اندرز محبوب هیلل، دانشمند بزرگ تلمودى بود. و حتى آمده است که «دزدیدن مال یک غیریهودى عملى شنیعتر است تا دزدى از یک یهودى، زیرا سرقت مال یک غیریهودى شامل گناه عظیم بىحرمتى به نام خدا نیز مى شود». و نیز در تفسیر آیه چهارم از باب بیست و سوم از سفر خروج که مى گوید: «اگر گاو یا الاغ دشمنت را یافتى که گم شده و سرگردان است، البته آن را به او بازگردان» آمده است که «مقصود از دشمن، یک غیریهودى بت پرست است، چرا که بت پرستان در همه جا دشمن یهودیان به شمار آمده اند».(15)
نویسنده فوق مى پذیرد که در موارد متعددى در تلمود از عبارت هایى تند و خشن بر ضد غیریهودیان استفاده شده است، اما چنین توجیه مى کند که فشارها و شکنجه هاى شدیدى که بر قوم اعمال مى شده باعث شده که آنان چنین تعبیرهایى را به زبان آورند.(16) براى نمونه عبارت تند و زنندهاى که مى گوید: «بهترین بت پرستان را بِکُش، و سرِ بهترین مارها را بکوب و له کن» که در تلمود آمده، از ربى شمعون بن یوحناى است که در دوره وحشتناک هادریان، امپراتور سفّاک روم، مى زیست و از بیم جان، مدت سیزده سال همراه با فرزندش در غارى پنهان شده بود. پس سخنان او بیانگر احساسات شخصى او بوده است، اما از این نمونه ها نمى توان برداشتى کلى درباره اخلاقیات تلمود کرد.(17)
بنا به آنچه گذشت، عهد قدیم قوم اسرائیل را قوم برگزیده خدا مى داند و از سوى دیگر، در تاریخ یهودیت گاهى از برگزیدگى قوم، برترى قوم اسرائیل نسبت به سایر اقوام برداشت شده است و حتى در کشور اسرائیل قوانینى وضع و اجرا شده که حاکى از تبعیض نژادى است. اما همانطور که گذشت، افراد زیادى از میان یهودیان، اندیشه قوم برتر و تبعیض نژادى را رد مى کنند. آیا منشأ این اندیشه عهد قدیم است؟ همانطور که گذشت برخى از نقادان جدید معترفند که مجموعه عهد قدیم در دوره پس از اسارت بابلى و تحت تأثیر وضعیت اسفبار قوم نگاشته شده و به این دلیل است که در آن، به قوم توجهى ویژه شده است.
در اینجا با این بحث کارى نداریم که مجموعه عهد قدیم در چه دورهاى تدوین شده است؛ هر چند آنچه نقادان جدید در این باره گفته اند شایان توجه ویژه است. نکته اى که بیشتر اهمیت دارد، این است که آیا برگزیدگى قوم، که در عهد قدیم مطرح شده، مطلبى ناپذیرفتنى است؟ آیا این برگزیدگى به معناى برترى قوم اسرائیل از همه اقوام جهان است؟ پس نخست باید معناى برگزیدگى قوم در عهد قدیم را بررسى کنیم. در بخش بعدى این نوشتار به این موضوع خواهیم پرداخت.
اما نکته دیگر در باره تلمود است؛ قبلاً دو رویکرد از دو نویسنده یهودى در این موضوع نقل شد. دکتر اسرائیل شاهاک مجموعه تلمود را دربردارنده مطالبى نژادپرستانه مى داند و منشأ قوانین نژادپرستانه دولت اسرائیل را همین مجموعه مى داند. از سوى دیگر دکتر ا. کُهِن ضمن پذیرش اینکه فقرات متعددى در مجموعه تلمود یافت مىشود که حاوى مطالبى نژادپرستانه اند، این موارد را چنین توجیه مى کند: گویا نویسندگان در وضعیتى غیرعادى و تحت فشار سخت چنین سخنانى را گفته اند. او همچنین شواهد متعددى را از این مجموعه نقل مى کند که بر یکسانى بنى اسرائیل با دیگر اقوام دلالت دارد. نکته مهم در سخن این دو نویسنده این است که هر دو، هر گونه نژادپرستى را، حتى اگر ظاهر عبارت تلمود باشد، رد مى کنند، اما در یک امر اختلاف دارند؛ اگر برخى از دانشمندان یهودىِ قرون وسطا، مانند ابن میمون، و نیز قانونگذاران دولت اسرائیل در زمان حاضر تفسیرى نژادپرستانه از مطالب تلمود کرده اند، بنابه نظر شاهاک، کار خطایى نکرده اند، اما به نظر دکتر کُهِن مرتکبِ خطا شده اند.
اگر بخواهیم بین این دو نویسنده یهودى داورى کنیم، به نظر مى رسد که باید حق را به دکتر کُهِن بدهیم. اگر در یک مجموعه گسترده، دو دیدگاه متفاوت و ضد و نقیض مطرح شده باشد، به راحتى نمى توان یک طرف را گرفت و از طرف دیگر چشم پوشى کرد، بلکه باید به گونه اى همه اطراف را جمع کرد. و البته اگر درباره موضوعى دو دیدگاه مطرح شده باشد و ظاهر یک دیدگاه با عقل، منطق و عدالت ناسازگار باشد، قطعاً باید طرف دیگر را گرفت و از طرف دیگر چشم پوشى کرد و یا آن را توجیه نمود. براى مثال، شاید مواردى که دانشمندان یهود سخنان تندى بر ضد غیریهودیان یا بتپرستان به زبان آورده اند، در اوضاع و احوالى خاص بوده و اشاره به افرادى خاص داشته باشد. براى نمونه وقتى گفته شده «بهترین بت پرستان را بکش» شاید مقصود از بت پرستان، افرادى خاص بوده است، نه اینکه حکمى براى همه زمانها و همه مکانها بوده باشد. به هر حال در چنین مواردى تفسیرى یک سویه از یک مجموعه عظیم، و برداشتى خلاف عقل و منطق و عدالت یک انحراف محسوب مى شود.
این امر مسلم و واضح است که تفسیر از یک یا چند گزاره که در یک متن دینى آمده نباید به گونه اى باشد که با اصول مسلم و قطعى آن دین ناسازگار باشد. اگر قوم اسرائیل از چنان جایگاهى برخوردار است که باید همه چیز، حتى اصول مسلم اخلاقى، فداى آن شود، پس در واقع قومْ جاى خدا را گرفته است و این با نخستین و مهمترین اصل تورات که در دو فرمان نخستِ «ده فرمان» بر آن تأکید شده، ناسازگارى دارد:
من خداوند، خداى تو هستم، همان خدایى که تو را از اسارت و بندگى مصر آزاد کرد. تو را خدایان دیگر غیر از من نباشد. هیچگونه بتى به شکل حیوان یا پرنده یا ماهى براى خود درست نکن. در برابر آنها زانو نزن و آنها را پرستش نکن (سفر خروج، 20:2-4).
و اگر کسى قوم را به جاى خدا قرار دهد از دین خارج شده و مرتد گشته است و این نکته اى است که اسرائیل شاهاک را نگران کرده است:
در پایان روى سخنم با خوانندگانى است که مثل من یهودى هستند. من بى نهایت ناراحت هستم وقتى مى بینم که قسمت اعظم ملت یهود در یک حالت ترک مسلک و ارتداد به سر مى برد و به جاى پرستش خدا و تحقق بخشیدن به روح عدالت، و به جاى در نظر گرفتنِ کلماتِ: «چیزى را که خود از آن نفرت دارى بر دیگران روا مدار» این اکثریت، نه تنها برعکس آن رفتار مى کنند، بلکه در وحشى ترین نظام قبیله اى و پرستش قدرت، پناهگاهى را مى جویند، اما نمى دانند که بر سر شاخه نشسته و بُن مى بُرند...
من آنچه بخواهم مى کنم، چون مى دانم که وظیفه ام گفتن حقیقت است و در راه عدالتى که بر همه جهان حکم فرما باشد مبارزه مى کنم. اما ظاهراً به نظر اکثریت برادران یهودى ام که به جاى خدا، دولت مادى اسرائیل را پرستش مى کنند، همانطور که اجداد ما گاو طلایى... را مى پرستیدند، این ملاحظه مسئله چندان مهمى نیست، لذا به آنها خواهم گفت: «به خاطر ریا و انکارِ دوگانه شما و به خاطر روش حمایت از نژادپرستى و ستم، به زودى بدبختى دیگرى دامن گیر شما خواهد شد.(18)
دکتر شاهاک معتقد است که نژادپرستى با دیانت یهود ناسازگار است و باید یکى را اختیار کرد: نژادپرستى و حمایت از اعمال نژادپرستانه دولت اسرائیل، یا دیانت یهودى. او مى گوید من دومى را برگزیده ام:
من با این عقیده که یهودیان باید وقف دولت یهود شوند، مخالفم. من نشان خواهم داد که این ایثارها، تقدس و زهد غیراخلاقى و در عین حال مخالف با اصول جارى سنت هاى یهودى است... من یک یهودى هستم و در اسرائیل زندگى مى کنم. من به عنوان یک تبعه اسرائیل به قوانین این کشور احترام مى گذارم. با اینکه بیش از چهل سال دارم هر سال خدمت موقتى را در ارتش انجام مى دهم، اما خودم را وقف و نثار دولت یهود یا هر دولت و سازمان دیگرى نمى کنم! من به آرمان هایم پایبند هستم. من معتقدم که باید حقیقت را گفت و آنچه را لازم است، انجام داد تا عدالت و برابرى براى همه فراهم گردد. من به زبان و شعر عبرانى علاقمند هستم و خوشحالم که براى بسیارى از ارزشهاى پیامبران قدیمى مان احترام مى گذارم.
اما آیا مى توان آیینى را وقف یک دولت نمود؟ من گمان مى کنم اگر از عاموس نبى یا اِشَعْیاى نبى خواسته مى شد که خود را وقف دولت «اسرائیل» یا «یهودا»(19) نمایند، مى خندیدند. عاموس نبى مى گوید: «از بدى منزجر باشید و خوبى را دوست داشته باشید و عدالت را برپا دارید» (عاموس، 4:17)... هر یهودى که ایمان دارد سهبار در روز به زبان مى آورد که یک نفر یهودى باید وقف راه خدا، فقط راه او، باشد: «شما [بنى اسرائیل] باید یهوه خدایتان را با تمامى دل و جان و توان خود دوست داشته باشید» (سفر تثنیه، 6:5). اقلیت کوچکى از یهودیان هستند که هنوز هم به خداى خود ایمان دارند، اما به نظر مى رسد که اکثریت ملت یهودى خدایش را گم کرده و بت را جانشین آن نموده است؛ درست مانند زمان موسى که گوساله پرستى مى کردند... اولین علامت این بتپرستى - که علامت هر نوع بت پرستى هم هست - این است که براى دستیابى به منافع خود حاضرند به هر نوع بى انصافى و بى عدالتى تن دهند.(20)