دکتر حسین دهشیار
جذابیت قلمرو سیاست به ظرفیت انطباقپذیرى آن است. و این همان چیزى است که در هفتم بهمن ماه چشمانداز نتایج انتخابات فلسطین را ترسیم کرد. فرآیند شکل دادن به ترکیب قدرت سیاسى و نتایج ناشى از عملکرد این فرآیند خود نمایانگر جذایبت بیان شده در گستردهترین معنا است. پیروزى قاطع حماس که فراتر از انتظار همگان بود پیامد منطقى و مطلوب دگرگونى روانى و چشماندازى در منطقه به طور اعم و سرزمینهاى اشغالى به طور اخص است. اهرمهاى دموکراتیک جدا از ماهیت کیفى آنها در تمامی شرایط از این ویژگى برخوردار هستند که رفتارها، نگرشها و انتظارات را تعدیل میسازند و به آنها هویتى میدهند که لزوماً چانهزنى، تامل، بده و بستان و از همه مهمتر همعرضى استدلالها را مشروع و در سطحى وسیعتر الزامی میسازند. انتخابات پارلمانى فلسطین از زوایاى مختلف قابل تامل است که هر کدام به نوبه خود از برجستگى و تمایز تاملپذیرى برخوردار هستند.
۱ـ کسب قدرت. این اصل انکارناپذیر تاریخى را که موسوم به «قانون آهنین قدرت» است در فلسطین نیز شاهد بودیم. تمامی کسانى که در شکل گروهها، حزبها و یا چارچوبهاى دیگرى در زمینه سیاست فعال هستند داراى یک هدف غایى یعنى «کسب قدرت» هستند.
البته دلایلى که براى رسیدن به راس هرم وجود دارند به شدت متفاوت هستند و بستگى به شرایط و افراد دارند. اما آنچه انکارناپذیر است این واقعیت تاریخى است که کسب قدرت قوامدهنده فعالیتها و اقدامات سیاسى است. اصل دومی که در حیطه سیاست برجستگى خود را نشان داده همان «قانون آهنین حفظ قدرت» است. تمامی کسانى که به قدرت میرسند از همان لحظه دستیابى به قدرت به فکر حفظ آن میافتند. بنا به این ضرورت است که همیشه باید انتظار داشت در گزارههاى فکرى ترجیحات کلامی و بیانیههاى سیاسى تحول ماهوى به وجود آید. براى حفظ قدرت، بازیگر نیاز دارد که با توجه به شرایط، چارچوبهاى رفتارى و کلامی خود را شکل دهد تا بتواند فضاى تداوم حضور خود در قدرت را مطلوبتر سازد. این بدان معنا است که الزامات برآمده از شرایط محیطى خود را هر چند که مطلوب نظر بازیگر نباشند بر او تحمیل میکنند و او مجبور به توجه وسیع به آنها در شکل دادن به ارزیابىهاى خود میشود. صعود جنبش حماس به راس هرم قدرت به ضرورت منجر به دگرگونى بنیادى در استدلالها و ترجیحات مطلوب نظر حماس خواهد شد. شرایط منطقهای و بینالمللى، گروه حاضر در هرم قدرت را مکلف میسازد که به قالبهاى ارزشى کشورهاى بزرگ و نیازهاى آنها توجه دوچندان بنماید و در راستاى حفظ قدرت توجه وسیعترى به منطق سیاسى کند. صعود حماس به قدرت در این چارچوب به معناى دگردیسى این جنبش خواهد بود چرا که بقاى سیاسى آن را طلب میکند. بالاترین ارزش براى هر بازیگر بقا است.
۲ـ فهم قدرت. در هم فروریزى ساختار سنتى قدرت و هویت دادن به نوعى متفاوت از بازیگران در راس هرم قدرت در فضایى شکل گرفت که براى بسیارى در منطقه خاورمیانه و از همه مهمتر در فلسطین تازگى خاصى داشت. مردمی که سالها خود را تحت اشغال بیگانه دیده بودند و کسانى که به ضرورت طبیعت انسان خواهان آزادى و برابرى انسانى هستند به ناگهان خود را داراى «قدرت خلاق» یافتند. قدرت در خاورمیانه غالباً ماهیتى تخریبى دارد و فاقد هویت انسانى است. مردمی که در انتخابات پارلمانى فلسطین شرکت کردند، براساس اطلاعاتى که در اختیار داشتند در قالب نیازها و تعلقات خاطرى که داشتند به این نتیجه رسیدند که جنبش حماس، نزدیکتر به اولویتهاى آنان است. مردم با قلم خود به ترسیم آینده پرداختند. اینان تجربه کردند که نگرش آنها از اعتبار برخوردار است و میتواند تعیین کننده باشد. قدرت، ماهیتى یافت که در فلسطین بىسابقه است. قدرت خصلتى صعودى یافت و خاستگاه اجتماعى پیدا کرد. پیروزى حماس، به معناى درک و آگاهى تودهها به این واقعیت انسانى است که سرچشمه قدرت آنان هستند. جدا از تمامی کاستىهاى محیطى، اجتماعى، فکرى و اقتصادى زیباترین جلوه حیات انسانى، همیشه در بیان اراده در بستر ترسیم چشم انداز از طریق خردورزى مقید متجلى میشود. مردم فلسطین به این تجربه دست یافتند و قدرت خود را درک کردند.
۳- ضعف قدرت. شکست فاحش جنبش فتح بازتاب طبیعى «قانون آهنین الیگارشى» باید قلمداد شود. کسانى که به دنبال قراردادهاى مادرید و اسلو از فرصت حضور در قدرت و ایفاى نقش نمایندگى مردم فلسطین برخوردار شدند، به تدریج شیفته جاذبههاى آن شدند.
اینان فراموش کردند که هدف از کسب قدرت، ارتقاى سطح زندگى مادى، روانى و انسانى کسانى است که فرصت قدرتیابى آنان را فراهم کردند. اما جنبش فتح به دنبال کسب قدرت سیاسى در برآوردن نیازهاى تودهها قصور کرد در حالى که بسیارى از صاحبان قدرت به تامین خواستهاى فردى خود پرداختند.
حکومت خودگردان به ناکارآمدى فاحش گرفتار آمد و در حالى که سطح زندگى تودهها به شدت سیر قهقرایى طى کرد، موقعیت رفاهى حاضران در قدرت به وضوح و با سرعتى فراوان تفاوت کرد. جنبش فتح شکست را پذیرا شد چرا که در یک فضاى دموکراتیک در تحلیل نهایى، همیشه این منطق که «قدرت فساد میآورد و قدرت مطلق فساد مطلق» گرفتار نیاز انسان به عدالت میشود.