تاریخ انتشار : ۱۷ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۹:۱۴  ، 
کد خبر : ۵۲۸۴۰

تشکیل سازمان صهیونیستى (1904 - 1897)


الف - دوره ى هرتزل (1904 - 1896)
جنبش صهیونیستى به عنوان یک تشکل سیاسى سازمان یافته توسط تئودور هرتزل (1904 - 1860) که یک یهودى اهل مجارستان بود، بنیان گذارى شد. وى در سال 1896 کتاب ((دولت یهود)) را منتشر ساخت و نقطه نظرات خود را درباره ى ریشه هاى به اصطلاح مشکل یهودیان در آن مطرح کرد و نوشته بود که حل این مشکل (تنها) از طریق ایجاد دولت مستقل یهودى در سرزمینى متعلق به یهودى ها میسر مى باشد. هرتزل در جریان اولین کنگره ى صهیونیستى (پازل 1897)، سازمان صهیونیستى را براى تحقق آن هدف تشکیل داد و از طریق همین سازمان ، اقلیت هاى یهودى و کشورهاى مختلف را به پشتیبانى و حمایت از طرح هایش ‍ فراخواند هرچند در یادداشت هایش نوشته است : به اداره امور یهود بدون آن که تفویضى از جانب آنان به من شده باشد مى پردازم ، لیکن خود را در قبال کارهایى که انجام مى دهم در برابر آنان پاسخگو مى دانم . هرتزل معتقد بود که مشکل یهود یک مشکل بین المللى است و باید بر همین اساس و توسط محافل سیاسى بین المللى حل و فصل شود. او مدعى بود که قضیه یهود به همه ى ملت ها ارتباط دارد و در نتیجه همه ى ملت ها باید در حل این قضیه سهیم شوند و او (یعنى هرتزل ) وظیفه دارد این قضیه را در دستور کار مجامع سیاسى بین المللى قرار دهد و بدین منظور لازم است یک تشکیلات سازمان یافته به وجود آورد.
در جریان نخستین کنگره ى صهیونیستى که به دعوت و ریاست هرتزل از 29 تا 30 اوت 1897 در شهر پازل سوئیس تشکیل شد، سازمان جهانى صهیونیستى تشکیل گردید. هرتزل در این کنگره اعلام کرد: ما قصد داریم سنگ بناى خانه اى را که امت یهود در آن ماءوا خواهد گرفت بگذاریم ... و صهیونیزم در پى ایجاد وطن ملى یهودى در فلسطین با ضمانت قانون و شناسایى بین المللى است . او برداشت خود را از صهیونیزم این گونه بیان داشت . صهیونیزم به معنى مراجعت به آشیانه یهودى حتى پیش از مراجعت به سرزمین یهودى است ، یعنى احیاى وابستگى به یهودیت و افزایش آگاهى به آن . در دو طرف درب ورودى محل تشکیل کنگره ، دو پرچم سفید هرکدام داراى دو خط آبى و بالاى سر در یک ستاره شش ‍ گوش (سپر داود) آویخته شده بود، که همگى از طرح هاى ((دیوید ولفسون )) (1914 - 1856) دومین رییس سازمان صهیونیستى (پس از هرتزل ) بود. ولفسون دو پرچم سفید و ستاره شش گوش را که بعدها مؤ لفه هاى پرچم اسراییل گردیدند، با الهام از شال نماز یهودیان طراحى کرد.
عبارت صهیونیزم سیاسى با نام هرتزل پیوند خورده است . هرچند پیش از او کسانى بودند که به نوعى کوشیدند یهودیان را به این سمت و سو سوق دهند اما هیچ یک از آنان همانند او داراى طرحى جامع شامل یک برنامه ى سیاسى ، سازمان مجرى و طرح کارى روزانه نبودند. هرتزل سهم بسزایى در شکل دهى به ایده ى صهیونیزم سیاسى و بنیان گذارى سازمان صهیونیستى داشت . با این حال وى به لحاظ نظرى و عملى از اندیشه ها و افکار پیشینیان بهره جست و تصادفى نیست که در میان صهیونیست ها رایج شده است که ((بنکر نظریه پرداز صهیونیزم و هرتزل ناشر و بشارت دهنده آن مى باشند)). حتى لفظ صهیونیزم را نیز هرتزل از مقاله ى ((آزادى ذاتى )) یک روزنامه نگار یهودى اتریشى به نام ناثان بیربناوم (1937-1863) که در سال 1886 آن را به زبان آلمانى منتشر ساخت ، گرفت . اصطلاح صهیونیزم سیاسى به مرور رواج یافت و مضمونى فکرى و عملى به خود گرفت و با تاسیس سازمان صهیونیستى و آغاز فعالیت چند جانبه آن ، اصطلاح مذکور گسترش بیشترى پیدا کرد.
((لیو بنکر)) (1891-1821) پزشک و نویسنده ى یهودى روسى ، که نخست طرفدار ادغام یهود در جامعه روسیه بود، با مشاهده ظلم و ستمى که در دهه هشتاد قرن 19 به هم کیشانش روا داشته شد، تغییر عقیده داد و به هواداران و فعالان جنبش صهیونیستى پیوست . بنکر در سال 1882 جزوه اى با عنوان ((آزادى ذاتى )) را به زبان آلمانى و با امضاى ((یک یهودى روسى )) منتشر ساخت و آن را ((اعلام خطرى از یک یهودى روسى به خویشاوندانش )) توصیف کرد. در این جزوه ، بنکر خلاصه ى افکارش را این گونه بیان کرد یهود یک است زنده نیست و یهودیان در هر نقطه اى که هستند غریبه محسوب مى شوند و لذا جهانیان با دیده تحقیر به آنان مى نگرند... مساوات یهود در حقوق مدنى و سیاسى به منظور بالا بردن شان و منزلت آنها در چشم سایر ملت ها کافى نیست ... و براى حل مشکل آنها یک راه حل وجود دارد و آن عبارت است از ایجاد دولت مستقل یهودى در سرزمینى مختص به یهودیان و فقط از این طریق یهودیان مى توانند به عنوان امتى واحد، برابر با دیگر امت ها به آزادى دست یابند. وى به جنبش ((دوستداران صهیون )) که در سال 1882 در روسیه به وجود آمد، پیوست . این جنبش پس از تاسیس خواستار تشکیل جمعیت هاى صهیونیستى به منظور تسهیل انتقال یهودیان به فلسطین شد و خود نخستین گام هاى عملى را براى تامین مهاجرت یهود به فلسطین برداشت . بدین ترتیب طرح انتقال یهودیان به فلسطین با حمایت مالى یک اشراف زاده ى فرانسوى به نام ((ادموند جینر دى روچیلد)) حتى پیش از ایجاد سازمان جهانى صهیونیستى ، به مورد اجرا گذاشته شد. ((موشه لیلینبلوم )) (1910-1843) نویسنده ى یهودى روسى خواستار پیوستن یهودیان به صهیونیزم شد و خاخام ((ساموئل موهیلیفر)) (1824-1898) نخستین جمعیت دوستداران صهیون را در سال 1882 تشکیل داد.
هرچند هرتزل مدعى بود که نوشته هاى بنکر را نخوانده است ولى افکار او در کتابش ((دولت یهود)) با اندیشه ها و نقطه نظرات بنکر در جزوه ((آزادى ذاتى )) بسیار نزدیک بود و به همین دلیل با اعلام تاسیس ‍ سازمان صهیونیستى از سوى هرتزل ، حدود 260 اتحادیه دوستداران صهیون در سراسر اروپا به آن پیوستند. جنبش دوستداران صهیون با وجود تشکیل سه کنگره به منظورساماندهى به فعالیت هایش ، موفق نشد سازمانى یکپارچه و منسجم به لحاظ فکرى و عملى به وجود آورد و پس از غلبه ماهیت دینى بر این جنبش ، ((جمعیت فرزندان موسى )) به رهبرى ((احد هاآم )) (1927-1856) از آن منشعب شد و این جمعیت در تبلیغ صهیونیزم بر جنبه هاى روحى و فرهنگى تاکید داشت و با تاسیس سازمان صهیونیستى به آن پیوست . برخلاف هرتزل که معتقد بود مشکل اصلى یهود، معیشتى است ، هاآم عقیده داشت که یهودیان دنیا در درجه اول با یک بحران روحى روبه رو هستند. به همین دلیل عمده اهتمامش را بر ایجاد یک ((مرکز تمدن )) یهودى در فلسطین متمرکز کرد. پس از مرگ بنکر، ((مناخیم اوسشکین )) (1941-1863) جاى وى را گرفت و به عضویت سازمان صهیونیستى درآمد و موقعیت مهمى در آن یافت . در سال 1920 مقامات دولت روسیه جنبش ((دوستداران صهیون )) را منحل اعلام کردند.
در حالى که ((دوستداران صهیون )) نتوانسته اند کارى از پیش ببرند و با عدم موفقیت رو به رو گردیدند، هرتزل در کارى که در پیش گرفت ، موفق بود ؛ حال آن که در اندیشه هایشان چندان تغییرى ایجاد نکرد، اما به لحاظ سازمان دهى بر آنان پیشى گرفت . او از همان ابتدا اصرار داشت که به سازمان صهیونیستى صفت ((دولت در حال شکل گیرى )) بدهد، زیرا با وجود آن که خود او مانند رییس یک دولت یا یک نخست وزیر برخورد مى کرد و به ملاقات روسا و وزیران کشورهاى مختلف مى رفت ، کوشش ‍ فراوانى کرد که اولین کنگره صهیونیستى (به رغم این که اعضاى آن از سوى اقلیت هاى یهودى انتخاب نشده بودند) را به عنوان ((پارلمان تشکیل یافته عموم یهودیان )) معرفى کند. هرتزل علاوه بر تشکیل کنگره صهیونیستى به عنوان تریبونى سیاسى ، براى نخستین بار مقرر کرد که مبلغ یک شیکل به عنوان حق عضویت در بخش صهیونیستى که چیزى شبیه یک دولت بود، پرداخت شود و آن را شرط فعالیت در چارچوب جنبش و مشارکت در انتخاب کمیته هاى مختلف اعلام کرد. او همچنین صندوق یهودى اسکان (the jewish colohial trust) را با هدف تامین هزینه ى طرح هایش تاسیس نمود و یک چاپ خانه قانونى به منظور چاپ نشریات مختلف به زبان هاى گوناگون براى شناساندن سازمان صهیونیستى ، کمیته اجرایى اش و شخص رییس ‍ سازمان (که خودهرتزل بود) و نیز معرفى فعالیت هاى مؤ سسات وابسته به سازمان ، راه اندازى کرد و نام ارگان رسمى سازمان را ((دى فلت )) (یعنى جهان ) نهاد. هرتزل همه این امور را براى یک هدف انجام داد و آن تشکیل دولت یهود است ، که خود او در خاطراتش درباره ى نخستین کنگره ى صهیونیزم نوشته بود: من در همین جا (در پازل ) دولت یهودى را بنا کردم .
شاید بزرگ ترین اقدام هرتزل تشکیل اولین کنگره ى صهیونیستى باشد، زیرا در جریان همین کنگره بود که علاوه بر تعیین مبانى تنظیم کننده ى کار کنگره و سازمان هاى منبعث از آن ، براى فعالیت هاى سیاسى برنامه ریزى شد و اقدامات گسترده صهیونیست ها در میان مجامع یهودى و در سطح بین المللى و نیز انتقال یهودیان به فلسطین آغاز گردید. پیش تر صهیونیست ها تلاش کرده بودند که چنین کنگره اى تشکیل دهند اما موفق نشدند و تنها در کنگره ى پازل (1897) بود که توانستند سازمانى سیاسى با این ماهیت ، ساختار و حوزه هاى کارى به وجود آورند. هدف هرتزل از تشکیل این کنگره ، گردآورى انجمن ها و اتحادیه هاى صهیونیستى در یک سازمان جهانى به قصد ایجاد انسجام درتلاش هاى فعالان در عرصه فکر و اندیشه صهیونیستى و یکپارچه کردن مبانى ایدئولوژیک و اهداف آنان بود. از آن جا که وى عقیده داشت ((قوم یهود)) قابل ادغام در دیگر ملت ها و اقوام نیستند، کنگره ى صهیونیستى را وسیله اى براى تشکیل ((شوراى قومى ملت یهود)) به عنوان تشکیلاتى قانون گذار و منشا سازمان هاى مجرى و حتى قضایى مى دانست .
در کنگره ى اول سنگ بناى هدف هاى فوق گذاشته شد و در کنگره هاى بعدى (در زمان حیات هرتزل و پس از مرگ او) تبلور یافت و متحول گردید. اظهار نظر و تصمیماتى که در این کنگره ها به عمل مى آمد، دال بر حرکت تبلور یافته ى صهیونیست ها به سمت تحقق اهداف تعیین شده بود.
به طور کلى تا کنگره بیست و سوم که در بیت المقدس تشکیل شد (تمامى کنگره هاى بعدى نیز در این شهر برگزار شدند)، محل تشکیل کنگره همواره براى رهبران سازمان صهیونیستى مشکل آفرین بود.
ملاحظات سیاسى و سازمانى که این رهبران در انتخاب محل تشکیل کنگره مدنظر قرار مى دادند بارها با مخالفت اعضاى کنگره ، اقلیت هاى یهودى و کشورهاى میزبان رو به رو مى شد. انتخاب محل کنگره توسط رهبران صهیونیست جدا از محاسبات سیاسى نبود و موافقت یا عدم موافقت کشور مورد نظر با تشکیل کنگره در خاک خود فى نفسه نشان دهنده ى موضع آن کشور در قبال صهیونیزم و اهداف آن بود. براى مثال ، هرتزل تمایل داشت که کنگره ى اول را در شهر مونیخ آلمان به دلیل اهمیت اقلیت یهودى در این کشور و جلب حمایت آنان از برنامه هایش تشکیل دهد، ولى دولت آلمان چندان راغب نبود همچنین ((اتحادیه خاخام هاى آلمان )) به دلایل دینى و سیاسى با این امر به شدت مخالف بودند. از این رو محل تشکیل کنگره به سوئیس انتقال یافت و کنگره هاى بعدى در شهرهاى پازل ، لندن ، لاهه ، هامبورگ ، وین ، کارلسباد، زوریخ ، پراگ ، لوسیرن و ژنو تشکیل شد و پس از تاسیس اسراییل براى همیشه به بیت المقدس منتقل گردید.
کنگره اول
از 29 تا 31 اوت 1897 در شهر پازل سوئیس و با حضور 204 نماینده (یک سوم آنان از روسیه ) تشکیل شد. در این کنگره یک برنامه ى سیاسى مطرح شد و به تصویب رسید و به دنبال تصویب این برنامه ، صهیونیزم سیاسى پا گرفت و سازمان جهانى صهیونیستى که کلیه جمعیت هاى صهیونیستى اروپا را یکپارچه ساخت ، تشکیل شد. از زمان تاسیس این سازمان اغلب جمعیت هاى دوستداران صهیون که کلیات تفسیر هرتزل از مفهوم ((صهیونیزم سیاسى )) را پذیرفتند و مدت ها در زمینه ى انتقال یهودیان به فلسطین فعالیت مى کردند، به آن پیوستند. بدنه ى اصلى جنبش دوستداران صهیون متقاعد شده بود که به اصطلاح مشکل یهود تنها از طریق مهاجرت و اسکان یهودیان در فلسطین حل نخواهد شد، بلکه کمک و شناسایى بین المللى نیز لازم مى باشد و این همان جوهر و نکته ى اصلى تفکر هرتزل بود که از آن به عنوان مجوز بین المللى (charter) نام مى برد. در کنگره ى اول ، هرتزل برنامه ها و نقطه نظراتش را براى حاضرین تشریح کرد و ماکس نوردو (1923-1849) در یک سخن رانى توفانى و پرهیجان (چیزى که در کنگره هاى بعدى نیز تکرار شد) به تشریح اوضاع یهود در جهان پرداخت و بر ضرورت تسریع در مهاجرت و استقرار آنان در فلسطین تاکید نمود. تا اوایل دهه ى سى ام قرن بیستم ، زبان مورد استفاده در کنگره هاى صهیونیستى آلمانى بود ولى از آن زمان به بعد زبان عبرى جایگزین آن گردید.
درکنگره اول طرح پازل که هرتزل طراح و مدافع آن بود، به تصویب رسید. البته متن ابهام آمیز طرح پازل توسط نوردو تهیه گردید. ابهام آمیز بودن طرح از آن جهت بود که نوردو براى هدف هاى سیاسى به جاى واژه ((دولت )) از واژه ((وطن )) و به جاى ((قانون بین المللى )) از واژه ((قانون عام )) هدف غایى صهیونیزم ایجاد وطنى با ضمانت قانون عام براى ملت یهود در فلسطین است . و براى نیل به این هدف ، برنامه ى مشخصى به شرح زیر پیش بینى شده بود: ((رشد و توسعه ى وسایل مناسب براى سکونت کشاورزان ، صاحبان مشاغل و کارگران یهودى در فلسطین ؛ سازماندهى و گرد آمدن یهودیان جهان در سازمان هاى محلى و بین المللى با رعایت قوانین جارى کشورهایى که در آنها زندگى مى کنند؛ تقویت احساس و آگاهى قومى یهود؛ اتخاذ تدابیر اولیه براى کسب موفقیت لازم براى تحقق هدف صهیونیزم ، که دست یابى به این امر جز از راه مذاکرات سیاسى با کشورهاى بزرگ به منظور پذیرش حقوق قانونى یهود و مهاجرت وسیع یهودیان (به فلسطین ) امکان پذیر نیست . کنگره ، کلیات اساسنامه داخلى را تصویب کرد و یک کمیته ى اجرایى پنج نفره به ریاست هرتزل و معاونت نوردو و یک شوراى عمومى پانزده نفره را برگزید.
کنگره دوم
از 28 تا 31 اوت 1898 در شهر پازل با مشارکت 349 نماینده از 913 اتحادیه محلى صهیونیستى برگزار گردید. پدیده ى به اصطلاح ادغام یهود در محیط زندگى ، در راءس دستور کار این کنگره قرار داشت و هرتزل در اظهاراتش خواستار مقابله با این پدیده از سوى صهیونیست ها و تلاش ‍ گسترده آنها براى جذب اقلیت هاى یهودى شد. متعاقب آن صهیونیست ها با شعار ((اقدام کردن در شرایط موجود)) به عضوگیرى در میان یهودیان با هدف زمینه سازى براى انتقال آنان به فلسطین پرداختند. کنگره ، همچنین کمیته اى به ریاست ولفسون تشکیل داد تا موضوع تاسیس صندوق یهودى مهاجرت و اسکان را پى گیرى کند. همچنین ((لئوموتزکین )) (1933-1867) که به تازگى از سفر به روسیه مراجعت کرده بود گزارشى درباره ى نقطه نظرات فعالان صهیونیست این کشور در خصوص ‍ مهاجرت یهود به فلسطین و راه هاى گسترش آن ارایه داد.
در این کنگره براى نخستین بار موضوع حاضر نمایندگان ((پرولتاریاى یهودى )) در رهبرى سازمان صهیونیستى توسط دو یهودى روسى به نام هاى ((نحمان سیرگین )) (1924-1868) و ((ژوزف حییم برینر)) (1921-1880) و یهودى فرانسوى ((برنار لازار)) (1903-1865) مطرح گردید. درجریان این کنگره نشانه هایى از اختلاف نظر بین دو تفکر پدید آمد. تفکر اول به رهبرى هرتزل که بر ادامه ى تحرکات سیاسى در پایتخت کشورهاى بزرگ به منظور دست یابى به مجوز بین المللى (charter) تاکید مى کرد، و تفکر دوم که فعالان صهیونیست روسیه مروج آن بودند، خواستار استفاده از تمامى راه هاى عملى جهت گسترش مهاجرت یهودیان به فلسطین بود. هرتزل با تمام توان تلاش مى کرد از طرح منازعات درونى سازمان صهیونیستى که تازه تاسیس بود، جلوگیرى کند زیرا مى توانست اثرات نامطلوبى بر تحرکات سیاسى اش در سطح بین المللى داشته باشد. وى با دستاویز قرار دادن موضوع تاسیس صندوق یهودى اسکان ، موفق شد از مطرح شدن موضوعات اختلاف برانگیز در دستور کار کنگره ى دوم ممانعت به عمل آورد. در این کنگره ، هرتزل به عنوان رییس و نوردو به عنوان معاون رییس سازمان صهیونیستى برگزیده شدند و مقرر گردید در کنگره ى سوم یک نفر به نمایندگى از هرچهارصد عضو هر اتحادیه صهیونیستى که مبلغ یک شیکل را به عنوان حق عضویت در سازمان صهیونیستى پرداخت مى کنند، شرکت نماید (به جاى صد عضو در کنگره دوم ). همچنین ((جمعیت سخنگویان عبرى زبان )) بنیان گذارى شد.
کنگره ى سوم
از 15 تا 18 اوت 1899 در شهر پازل و مشارکت تنها 153 نفر برگزار گردید. شرکت نکردن تعدادى از مخالفین هرتزل از یک سو و کاهش نسبت نمایندگان اتحادیه هاى منطقه اى صهیونیستى از سوى دیگر، علت کاهش ‍ شمار شرکت کنندگان در کنگره سوم بود. در افتتاحیه این کنگره ، هرتزل گزارشى در مورد ملاقات هایش با ((ویلهلم دوم )) قیصر آلمان در قسطنطنیه (8 اکتبر 1898) و بیت المقدس (2 نوامبر 1898) ارایه داد. البته این ملاقات ها نتایجى عملى در پى نداشت ولى هرتزل عامدانه اهمیت سیاسى و تبلیغاتى این ملاقات ها را بزرگ نمایى کرد تا از آن براى مقابله با مخالفت رو به فزونى با خط مشى اش در درون سازمان بهره بردارى نماید.
در کنگره ى سوم میان هرتزل و مخالفین اواختلاف نظر شدیدى پدید آمد و این اختلاف نظر درباره معنى واقعى ((مجوز بین المللى )) و این که این مجوز را باید از تمامى کشورهاى بزرگ یا تنها از ترکیه گرفت و همچنین در خصوص مفهوم عبارت مبهم ((قانون عام )) بود. مسایل فرهنگى با توجه به تصویب طرح تاسیس ((جمعیت سخنگویان عبرى زبان )) نیزاز دیگر مواردى بود که در این کنگره بحث هاى زیادى در خصوص آن به عمل آمد.
با پافشارى و اصرار هرتزل و طرفدارانش ، هرگونه تلاش ((عمل گرایا9ن )) براى جلب موافقت کنگره با آغاز عملیات شهرک سازى ، پیش از دریافت ((مجوز بین المللى )) ناکام ماند و در نتیجه صندوق یهودى اسکان که تحت سلطه ى هرتزل بود، تعهد به تامین بودجه عملیات مزبور را نپذیرفت . به هنگام بحث و گفت و گو در این زمینه ، هرتزل که با هزینه کردن بودجه صندوق یهودى اسکان در این قبیل طرح هاى شهرک سازى (به دلیل ثابت نشدن سودمند بودن آن ) مخالف بود، توضیح داد که صندوق مذکور تنها وسیله اى براى اخذ مجوز مورد نظر به خصوص از ترکیه است . او عقیده داشت که با پرداخت بخشى از بدهى هاى ترکیه با استفاده از بودجه صندوق مى تواند این کشور را نسبت به برآورده کردن خواسته ى صهیونیست ها مجاب کند. با این حال ، کنگره تصمیم به منع استفاده از دارایى هاى صندوق در طرح هایى خارج از خاک فلسطین و سوریه گرفت . همچنین تعدادى ازنظام نامه هاى داخلى و دستگاه ادارى را تصویب و در خصوص تقسیم کار میان بخش هاى مختلف سازمان ، تصمیماتى اتخاذ نمود. هرتزل از طریق تهدید به کناره گیرى توانست خط مشى سیاسى اش را تحمیل و کنگره را به ادامه ى تاکید بر ((مجوز بین المللى )) وادار سازد. وى یک بار دیگر به ریاست سازمان جهانى صهیونیستى برگزیده شد و بدین ترتیب موفق شد مخالفین روش هایى را از صحنه رقابت با خود خارج کند.
کنگره ى چهارم
این کنگره از 13 تا 16 اوت 1900 در لندن با حضور 498 نماینده برگزار شد. انتخاب این شهر براى برگزارى کنگره ى چهارم نشان از تحول و دگرگونى در نگرش هرتزل بود، چه به منظور به دست آوردن ((مجوز)) این بار به جاى آلمان ، به انگلستان امید بست . این دگرگونى در نطق افتتاحیه او مشهود بود. وى اظهار داشت : انگلستان ، انگلستان کبیر، انگلستان آزاد، انگلستان مشرف بر همه دریاها، آرزوهایمان را درک خواهد کرد. تفکر صهیونیزم از همین جا آغاز و به اوج خواهد رسید و اما نسبت به این موضوع اطمینان داریم . از این رو هرتزل برگزارى کنگره ى صهیونیستى را در لندن فرصتى براى مطرح کردن جنبش صهیونیستى و معرفى آن براى افکار عمومى انگلیس و به تبع آن ادامه ى خط مشى سیاسى انگلیس گرایانه خود دانست . برگزارى این کنگره با بحران یهودیان رومانى مقارن بود. در آن زمان دولت رومانى هزاران یهودى را اخراج کرد و محدودیت هاى شدیدى بر ضد یهودیان باقى مانده به اجرا درآورد و هرتزل با دستاویز قرار دادن این بحران ، حل مشکل صهیونیست ها را یک نیاز مبرم اعلام کرد. در آن زمان دست یابى به ((مجوز بین المللى )) امکان پذیر نبود، بنابراین شرکت کنندگان در کنگره بیش تر به قضایاى فورى از جمله یافتن راه حل هایى عملى براى مشکلات برخى اقلیت هاى یهودى پرداختند. از دیدگاه ((عمل گرایان )) راه حل مشکلات یهودى ها، مهاجرت به فلسطین بود خواه با مجوز یا بدون مجوز. این تفکر در درون سازمان صهیونیستى روز به روز گسترده تر شد و مخالفت با سیاست هاى هرتزل ابعاد بیشترى یافت .
از همان ابتدا، نمایندگان مذهب گرا خواستار خوددارى سازمان صهیونیستى از پرداختن به امور فرهنگى و تاکید بر مسایل سیاسى شدند، زیرا نگران تسلط لائیک ها بر جنبش صهیونیستى بودند. از این رو جنگ و جدال میان دو جناح بالا گرفت و همین امر باعث شد که هرتزل از آنها بخواهد اختلاف فکرى را کنار بگذارند و بر مشکلات عملى تاکید نمایند، که پیشنهاد او مبنى بر حذف موضوع اختلاف فکرى از دستور کار کنگره با راى اکثریت ناچیز اعضا به تصویب رسید، هرچند اختلاف دو جناح همچنان باقى مانده بود. مشکلات اقتصادى کارگران یهودى در فلسطین و نقش سازمان در حل آن ، از دیگر موضوعاتى بود که در کنگره ى چهارم مطرح گردید ولى متولیان امور مالى سازمان و در راس آنان ولفسون از هم فکران نزدیک هرتزل ، رغبت چندانى به مشارکت یاد شده نداشتند و به همین دلیل مخالفت با هرتزل و سیاست ها و همفکران او در داخل سازمان صهیونیستى ابعاد وسیع ترى یافت . با این حال طرح اولیه تاسیس صندوق ملى یهودى با شعار ((کار یهود در سرزمین یهود)) که بعدها به صورت ((کار عبرى )) رواج یافت ، به تصویب رسید. در کنگره ى چهارم نیز هرتزل به دلایل شخصى به منظور حفظ توازن میان جناح هاى رقیب درون سازمان صهیونیستى ، به ریاست این سازمان برگزیده شد.
کنگره‌ى پنجم
کنگره ى پنجم از 26 تا 30 دسامبر 1901 در شهر پازل سوئیس و با حضور 358 عضو تشکیل شد. در این کنگره ، هرتزل دستاوردهاى تحرکات سیاسى اش به ویژه ملاقات با ((سلطان عبدالحمید)) امپراتور عثمانى را براى حاضرین تشریح کرد. ملاقات هرتزل با عبدالحمید با همه تلاشى که شد نه تنها نتیجه اى براى صهیونیزم در بر نداشت ، بلکه بر عکس امپراتور عثمانى موضع سخت ترى نسبت به مهاجرت یهود به فلسطین اتخاذ کرد. هرتزل همچنین گزارشى درباره فعالیت هاى صندوق یهودى اسکان با سرمایه اى معادل 25 هزار پوند استرلینگ را ارایه داد که مورد رضایت بسیارى از نمایندگان نبود. گروه دموکرات ها (به رهبرى حییم وایزمن (1952-1864)، ویکتور جاکسون (1934-1869)، مارتین پوپر (1965-1878) ولئومو تزکین ) که پرچمدار مخالفت با سیاست هاى هرتزل بود، خواستار توجه جدى به فرهنگ یهود شد و اعلام داشت که فعالیت سازمان صهیونیستى نباید بر مسایل سیاسى متمرکز شود، زیرا این امر (بنا به عقیده گروه مذکور) بى فایده و منجر به دستیابى به مجوز مورد نظر نخواهد بود. در این شرایط میان دو گروه دموکرات ها و مذهب گرایان اصطکاک به وجود آمد و مذهب گرایان به رهبرى خاخام ((اسحاق راینس )) (1915-1839) در اعتراض به افزایش گرایش هاى لائیک چپ گرا و کارگرى در سازمان صهیونیستى ، از این سازمان منشعب شدند و ((جنبش مزراحى )) را تاسیس کردند. جنبش مزراحى به عنوان تشکیلاتى فرامنطقه اى منفصل همچنان به فعالیت خود در داخل سازمان صهیونیستى ادامه داد که این امر در تاریخ فعالیت صهیونیست ها و با توجه به ساختار مزبور بى سابقه بود. در این کنگره طرح تاسیس صندوق ملى یهودى که توسط ((هیرمان شابیرا)) (1898 - 1840) در جریان کنگره ى اول پیشنهاد شده بود، به تصویب رسید و مقرر شد که به جاى هر سال ، کنگره در هر دو سال یک بار برگزار گردد. همچنین هرتزل مجددا به عنوان رییس سازمان صهیونیستى برگزیده شد.
کنگره‌ى ششم
از 23 تا 28 اوت 1903 در شهر پازل و با مشارکت 592 نماینده برگزار شد. در این کنگره بود که تصمیم نهایى مبنى بر دو سالانه کردن کنگره ى صهیونیست ها براى مدتى طولانى گرفته شد. کنگره ى ششم آخرین کنگره بود که هرتزل در آن حضور یافت زیرا وى در سال بعد (1904) درگذشت . براى بنیان گذار صهیونیزم سیاسى ، کنگره ى ششم پرتلاطم ترین کنگره بود، چه در حالى که مجوز بین المللى مورد نظر هرتزل دور از دسترس بود، مشکلات یهودى ها به خصوص پس از وقایع ((کیشینیف )) در بهار همان سال بالا گرفت . هرتزل در نطق افتتاحیه اظهار داشت : صهیونیزم وجود خارجى ندارد و نخواهد داشت ، و تنها خدعه اى است براى زمینه سازى جهت انتقال یهود به فلسطین ، ولى همگان باید خوب توجه کنند، که این خدعه مبناى سیاسى و قومى دارد. وى با ناکامى به دلیل به دست نیافتن به مجوز بین المللى ، به طرح انگلیسى ((العریش )) روى آورد ولى خیلى زود متوجه شد که این طرح آمال و آرزوهایش را برآورده نمى کند. هرتزل به دلیل ملاقات با ((فون بلیهفه )) وزیر کشور روسیه با انتقاد شدید صهیونیست هاى روسیه روبه رو شد، زیرا آنان بلیهفه را مسوول مستقیم حوادث کیشینیف مى دانستند. با این حال وى با بلیهفه در مورد گسترش ‍ مهاجرت یهودیان مخالف دولت روسیه به فلسطین به توافق دست یافت .
بیشترین وقت کنگره را ((طرح اوگاندا)) گرفت و مناقشات و مشاجرات لفظى حادى در این خصوص میان شرکت کنندگان بروز کرد. در این طرح ، انگلیس پیشنهاد انتقال موقت یهودیان به اوگاندا را داده بود تا بعدها و در شرایط مناسب به فلسطین انتقال یابند. گروهى از شرکت کنندگان در کنگره ى ششم با طرح مذکور موافقت و گروهى دیگر آن را رد کردند و اعضاى اتحادیه ((صهیونیست هاى صهیون )) به رهبرى ((یحیل جلونوف )) (1918-1863) که اکثرا اهل روسیه بودند، هرتزل را به خیانت متهم و تهدید به انشعاب نمودند و حتى محل برگزارى کنگره را ترک کردند اما متعاقب درخواست هرتزل از آنان مبنى بر بازگشت به منظور جلوگیرى از ویرانى صهیونیزم مراجعت نمودند. در راى گیرى که به عمل آمد 295 نفر به طرح اوگاندا راى موافق ، 178 نفر راى مخالف و 98 نفر راى ممتنع دادند. از این رو مقرر شد به منظور بررسى اوضاع اوگاندا هیئتى به این کشور اعزام گردد. مناقشات درباره ى طرح اوگاندا، طرح ((فرانتس ‍ اوپنهایمر)) (1943-1864) را براى ساخت شهرک هاى تعاونى یهودى نشین ، تحت الشعاع قرار داد. البته این طرح چند سال بعد و دقیقا در سال 1911 در ((مرج ابن عامر)) به مورد اجرا گذاشته شد. در این کنگره تصمیم به تاسیس شرکت انگلو - فلسطین (anglo palesting company ) به عنوان شاخه ى صندوق یهودى اسکان ، گرفته شد. همچنین هرتزل با وجود فعالیت هاى روزافزون به ویژه از سوى صهیونیست هاى روسیه و اروپاى شرقى ، یک بار دیگر به سمت ریاست سازمان صهیونیستى برگزیده شد.
ب ) دوره ولفسون (1911 - 1905)
در این دوره به وضوح شاهد فاصله گرفتن صهیونیست ها از راه و رسم هرتزل هستیم . پس از مرگ او در سال (1904)، سازمان صهیونیستى با بحران رهبرى رو به رو شد و علت آن تا حدود زیادى به شیوه ى کارى منحصر به فرد هرتزل ، رفتار متکبرانه و تسلط او بر مؤ سسه ها و دستگاه هاى مرکزى سازمان بر مى گردد. این امر تبعات نامطلوبى بر ولفسون در پى داشت و در حالى که ولفسون خط مشى هرتزل را به ارث مى برد اما به لحاظ شخصیتى فاقد اهلیت لازم بود. بالاتر از آن و با وجود این که ارتباط و تماس هاى دیپلماتیک هرتزل به بن بست رسیده بود، ولفسون همچنان به این روش هرتزل معتقد بود. در این دوره مناقشات میان مذهب گرایان ، لائیک ها و طرفداران خط مشى سیاسى هرتزل (معتقدان به اولویت دریافت مجوز) و صهیونیست هاى عمل گرا (طرفداران اولویت انتقال یهودیان به فلسطین ) بالا گرفت . در خصوص این طرح اوگاندا و نتایج مترتب بر آن ، اختلاف نظر بین ((صهیونیست هاى صهیون )) و ((منطقه گرایان )) که با تاسیس دولت یهودى در هر منطقه اى رضایت داشتند، ادامه یافت . اجمالا، دوره ى ریاست ولفسون بر سازمان صهیونیستى همراه انشعابات داخلى ، گروه بندى هاى ایدئولوژیک و پیدایش خط مشى تازه اى براى فعالیت صهیونیست ها، چه در عرصه سیاسى (صهیونیزم تلفیقى ) و چه در زمینه ى اسکان مهاجران یهودى (صهیونیزم عملى ) بود.
کنگره‌ى هفتم
این کنگره از 27 جولاى تا 2 اوت 1905 درشهر پازل و با حضور 497 نماینده برگزار شد. در مراسم افتتاحیه ماکس نوردو که پس از مرگ هرتزل ریاست سازمان صهیونیستى را عهده دار شده بود، از زحمات و خدمات او تجلیل به عمل آورد. پس از نطق افتتاحیه ، بحث جنجال برانگیزى میان حاضرین درباره طرح اوگاندا آغاز شد و به دنبال ارایه گزارش هیئت اعزامى مبنى بر مناسب نبودن این کشور براى اسکان یهودیان ، طرح یاد شده با مخالفت بیشترى رو به رو شد. بنابراین کنگره با اکثریت آرا این طرح را نپذیرفت و این امر سبب شد که عده اى از مدافعان طرح به رهبرى ((اسراییل زانگویل )) (1926-1864) سازمان صهیونیستى را ترک کنند و ((جمعیت منطقه اى یهود)) را تشکیل دهند اما این جمعیت زیاد دوام نیافت . از سوى دیگر ((اوتو واربورگ )) (1937-1871) با ارایه طرح ((سیاست نفوذ اقتصادى )) و تاکید براهمیت پیروى برنامه ریزى شده از این سیاست در کار سازمان صهیونیستى ، تفکر ((عمل گرایانه )) در کنگره را تقویت کرد و بدین سان تصمیم گرفته شد که این طرح را فورا و بدون این که منتظر دریافت مجوز بین المللى باشند، به اجرا درآورند و در این راستا اساسنامه صندوق یهودى اسکان اصلاح گردید. در حقیقت عمل گرایان پیروز میدان شدند.
در جریان کنگره ى هفتم تصمیمات زیر گرفته شد: 1) عدم مشارکت صهیونیست ها در هیچ یک از فعالیت هاى اسکان یهودیان در خارج از فلسطین ؛ 2)رد قاطع طرح اوگاندا؛ 3)تقویت و تحکیم پایه هاى کانون صهیونیستى در فلسطین و ادامه تحرکات دیپلماتیک و سیاسى بر اساس ‍ یک طرح هماهنگ شده و خوددارى از مشارکت در اسکان بى برنامه ى یهود که توسط ((دوستداران صهیون )) انجام مى پذیرفت .
از آن جا که نوردو ریاست سازمان صهیونیست را نپذیرفت و کنگره در مورد یک ریاست سه گانه به توافق نرسید، ولفسون به عنوان رییس کمیته اجرایى برگزیده شد و وى عملا نقش رییس سازمان را بر عهده گرفت . از این رو مقر سازمان از وین (محل اقامت هرتزل ) به کلن (محل اقامت ولفسون ) انتقال یافت .
کنگره ى هشتم
این کنگره در شهر لاهه هلند از 14 تا 21 اوت 1907 با مشارکت 324 نفر برگزار شد و براى نخستین بار چهار نفر از یهودیان مهاجر ساکن فلسطین در این کنگره شرکت جستند. انتخاب لاهه با هدف جذب افکار عمومى جهانیان به سمت سازمان صهیونیستى بود، زیرا در آن زمان ((دومین کنگره ى جهانى صلح )) در این شهر تشکیل شده بود.
بحث و مجادله بین جناح ((صهیونیزم سیاسى )) که قائل به تعویق اسکان یهود در فلسطین تا پس از دریافت مجوز بین المللى بود و جناح ((صهیونیزم عملى )) که مدافع آغاز فورى عملیات اسکان بود، درگرفت . در حالى که ولفسون رییس سازمان سعى مى کرد مواضع دو جناح را به هم نزدیک سازد، حییم وایزمن طرح تلفیقى (synthetic) خود را مبنى بر لحاظ کردن دو جریان - سیاسى و عملى - درفعالیت صهیونیست ها ارایه نمود. وایزمن دراین خصوص اظهار داشت : باید در پى کسب مجوز بین المللى باشیم ولى آرزوهایمان فقط از طریق فعالیت هاى عملى در سرزمین اسراییل تحقق خواهد یافت . به دنبال آن مقرر شد در سال 1908 ((دفتر فلسطین )) در شهر یافا با مدیریت آرثر روبین (1943-1876) به منظور نظارت بر احداث شهرک هاى کشاورزى یهودى نشین به نمایندگى از سازمان جهانى صهیونیستى دایر گردد که این امر دال بر قوت یافتن بیش از پیش جریان عمل گرایان در سازمان مزبور بود. عمل گرایان به استناد ((سیاست نفوذاقتصادى )) واربروگ مبادرت به گسترش فعالیت هاى اسکان یهود در فلسطین کردند. همچنین شرکت توسعه ى اراضى فلسطین و یک شعبه ى صندوق یهودى اسکان در شهر استانبول ترکیه تاسیس و ولفسون دوباره به ریاست سازمان صهیونیستى برگزیده شد.
کنگره ى نهم
این کنگره از 26 تا 30 دسامبر 1909 در شهر هامبورگ و با مشارکت 364 نماینده برپا شد. این کنگره درحالى براى نخستین بار در آلمان برگزار شد که صهیونیست ها امیدوار بودند با کمک آلمان ، دولت عثمانى در پى انقلاب 1908 ترکهاى جوان ، موضع خود را در قبال طرح صهیونیستى تغییر دهد. ولفسون و نوردو در سخن رانى ها به این موضوع اشاره کردند و در نتیجه با مخالفت شدید اوسشکین ، حییم وایزمن و ناحوم سوکولوف (1936-1859) و نمایندگان کارگران یهودى فلسطین که براى اولین بار در یک کنگره ى صهیونیستى شرکت کرده بودند، مواجه گردیدند. با این حال ، ولفسون به ریاست سازمان و عضویت کمیته اجرایى انتخاب شد. ((اوتو واربورگ )) و ((یاکوبوس کان )) (1944-1872) از جناح عمل گرایان نیز به عضویت کمیته ى اجرایى درآمدند که این خود دستاورد بزرگى براى عمل گرایان و نمایندگان دو تشکل ((بوعالى تسیون )) (کارگران صهیون ) اسراییل به شمار مى رفت . به ویژه که کنگره تصمیم گرفت کار احداث شهرک هاى تعاونى را بر اساس ((طرح فرانتس اوپنهایمر)) آغاز نماید.
کنگره ى دهم
این کنگره از 9تا 15 اوت 1911 در شهر پازل با حضور 338 نماینده منعقد شد. در جریان این کنگره رقابت و کشمکش درون سازمان صهیونیستى به نفع ((صهیونیزم تلفیقى )) پایان یافت ؛ زیرا ولفسون در نطق افتتاحیه کناره گیرى خود را اعلام کرد و بدین ترتیب عمل گرایان به رهبرى اوتو واربورگ در راس سازمان صهیونیستى قرار گرفتند و در نتیجه مرکز فعالیت صهیونیست ها به شهر برلین انتقال یافت . چهار عضو دیگر کمیته اجرایى بنام هاى ((آرثر هانتکى )) (1955 - 1874)، ((شمریاهو لیفین )) (1935 - 1867)، ((ویکتور جاکسون )) و ((ناحوم سوکولوف )) همگى از جناح رو به رشد عملى - تلفیقى بودند. در این کنگره علاوه بر فعالیت هاى عملى براى اسکان یهود در فلسطین ، به موضوع فرهنگ یهود پرداخته شد که سبب درگیرى شدید لفظى میان لائیک ها و مذهب گرایان گردید. براى اولین بار یکى از جلسات کنگره به زبان عبرى اداره گردید و مناخیم اوسشکین آن را ریاست کرد. همچنین براى بار نخست موضوع روابط با اعراب مطرح شد و ((شالوم کاپلانسکى )) (1950 - 1886) در این خصوص سخن رانى نمود. از اتفاقات مهمى که در این کنگره رخ داد، بروز شخصیت حییم وایزمن و به همراه او شمارى از یهودیان مقیم انگلیس ‍ بود. این عده برخلاف نظر برخى یهودیان اروپا، معتقد بودند که موفقیت طرح صهیونیستى در گرو حمایت و پشتیبانى انگلیس است و نه آلمان و شاید علت مخالفت وایزمن با هرتزل و پس از او ولفسون همین بود.
ج ) دوره ى واربورگ (1920 - 1911)
((اوتو واربورگ )) (1937 - 1871) نمود عینى جناح عمل گرایان در رهبرى سازمان صهیونیستى بود و با انتخاب او در سال 1911 به ریاست این سازمان ، عمل گرایان زمام امور را به دست گرفتند. وى با مطرح کردن ((سیاست نفوذ اقتصادى )) در پى ایجاد انسجام بهترى با شرایط حاکم در اروپا در آن زمان بود و عقیده داشت که به منظور تضمین موفقیت طرح صهیونیستى ، این طرح باید ادامه ى سیاست خارجى اروپا باشد. صاحبان این تفکر متقاعد شده بودند که ادعاى صهیونیزم مبنى بر به اصطلاح حق تاریخى یهود در سرزمین فلسطین ، براى قانع کردن کشورهاى اروپایى به حمایت از طرح صهیونیستى کافى نیست بنابراین لازم است شکل و شمایل این طرح به گونه اى نوین و متناسب با سیاست اروپا باشد. این امر مستلزم سلطه ى اقتصادى صهیونیست ها بر فلسطین و اثبات این مساله بود که هر پیشرفتى که در این کشور حاصل مى شود، به دلیل ابتکار و خلاقیت صهیونیست ها مى باشد. انتخاب واربورگ به ریاست سازمان صهیونیستى ، خبر از دگرگونى سیاسى ، عملى و ساختارى در این سازمان مى داد، ولى وقوع جنگ جهانى اول در سال 1914 و پیامدهاى گسترده اش بر سازمان مذکور، مانع از پدید آمدن این دگرگونى ها شد. عمل گرایان از طریق ائتلاف با مدافعان تفکر تلفیقى توانستند تسلط خود را بر سازمان صهیونیستى تحکیم بخشند. با شعله ور شدن جنگ جهانى اول ، سازمان در دو بعد سیاسى و عملى فعالیت مى کرد. در بعد سیاسى ، سعى در شناسایى صهیونیزم و اهداف آن در سطح بین المللى داشت و در بعد عملى ، همچنان به یهودى کردن فلسطین و اسکان یهودیان در این سرزمین بدون این که منتظر مجوز بین المللى باشد، مشغول بود. البته جنگ عامل انتقال مرکز ثقل فعالیت جنبش صهیونیستى به رهبرى حییم وایزمن به لندن شد.
کنگره ى یازدهم
از 2 تا9 سپتامبر 1913 در شهر وین با مشارکت 539 نماینده منعقد گردید و این آخرین کنگره پیش از جنگ جهانى اول بود (در سال هاى جنگ ، کنگره ى صهیونیستى برگزار نشد). هرچند به ظاهر واربورگ رییس سازمان صهیونیستى بود، اما رهبرى واقعى در لندن به دست حییم وایزمن بود. ماکس نوردو در اعتراض به عدول رهبرى سازمان از خط سیاسى هرتزل ، از شرکت در کنگره ى یازدهم خوددارى کرد. از سوى دیگر، عمل گرایان علاوه بر ادامه ى انتقاد از عملکرد ولفسون به عنوان رییس صندوق یهودى اسکان ، موقعیت خود را در داخل سازمان ها و مؤ سسه هاى وابسته به آن تقویت کردند و وایزمن ریاست ((کمیته ى دایمى بودجه و تامین اعتبار)) را بر عهده گرفت . در گزارشى سیاسى کمیته اجرایى به کنگره ، به تحولات سیاسى بین المللى و اثرات آن بر آینده خاورمیانه پرداخته شد. در این گزارش آمده بود: ما با این واقعیت کنار آمده ایم که دست یافتن به آرمانمان نه با مجوز بین المللى بلکه از طریق کار و تلاش عملى در فلسطین میسر است . در این کنگره ، ((ثمریاهو لیفین )) گزارشى از سى سال فعالیت صهیونیستى در زمینه ى انتقال یهود به فلسطین ارایه داد و براى بار نخست اعلام شد که مهاجرت به فلسطین یک واجب صهیونیستى است . همچنین پیشنهاد وایزمن و اوشکین مبنى بر احداث دانشگاه عبرى در بیت المقدس ‍ تصویب و واربورگ دوباره به ریاست سازمان برگزیده شد و مرکز آن در برلین باقى ماند، اما تصمیم گرفته شد که شعبه سازمان در لندن دایر گردد. یک سال بعد (یعنى در سال 1914) ولفسون درگذشت .
د) دوره ى اول وایزمن (1931 - 1920)
قرارگرفتن حییم وایزمن در راس سازمان جهانى صهیونیستى در جنگ جهانى اول (نخست عملا و بعدا رسما) بیانگر تحولات زیربنایى است که در آن دوره ى سرنوشت ساز سازمان را در بر گرفت . وایزمن که پیش از جنگ صرفا عضو شوراى عمومى بود، در سال هاى جنگ همه کاره ى سازمان گردید و پس از خاتمه ى جنگ رسما به ریاست آن برگزیده شد. او که از فعالان صهیونیست ها در روسیه بود، در کنگره ى دوم به عنوان نماینده شرکت کرد. وایزمن از طریق مشارکت در ایجاد ((جناح دموکراتیک )) کنگره صاحب نام و نشان شد، ولى عمده معروفیت او به طرح ((صهیونیزم تلفیقى )) که به ترکیبى از فعالیت هاى سیاسى در سطح بین المللى و عملیات شهرک سازى در فلسطین قائل بود، بر مى گردد. با شعله ور شدن آتش جنگ جهانى اول ، وایزمن بر این باور بود که انگلستان برنده ى جنگ خواهد بود، از این رو به این کشور امید بست که در عملى کردن طرح صهیونیستى مساعدت کند. بدین منظور به مرور از مرکز سازمان در برلین فاصله گرفت و پس از انتصاب به عنوان رییس انجمن صهیونیست هاى انگلیس در سال 1917، روابط خود را با این کشور مستحکم تر ساخت . وایزمن با حمایت و پشتیبانى انجمن صهیونیست هاى آمریکا و تلاشى که در انگلستان به عمل آورد موفق شد ((اعلامیه بالفور)) را به دست آورد. همچنین توانست وضعیتى ایجاد کند که فلسطین در دوران پس از جنگ به قیمومت انگلیس درآید. در کنگره ى لندن (در سال 1920) وایزمن عملا رییس سازمان جهانى صهیونیستى شد و در کنگره ى دوازدهم (سال 1921) رسما به این سمت برگزیده شد.
جنگ جهانى اول و تقسیم شدن کشورهاى درگیر به دو اردوگاه موجب شد که بعضى سازمان هاى منطقه اى صهیونیستى به لحاظ جغرافیایى و حتى سیاسى از هم جدا شوند و با قطع ارتباط با مرکز در برلین ، تلاش کند مرکز ارتباط دیگرى در کپنهاک ایجاد کنند اما این تلاش با موفقیت چندانى رو به رو نشد. همچنین پیشنهاد وایزمن مبنى بر انتقال مرکز سازمان صهیونیستى به آمریکا (به بهانه ى بى طرف بودن این کشور در جنگ ) باعدم استقبال محافل صهیونیستى اروپا مواجه گردید و در بین رهبران سازمان دودستگى پدید آمد. یک دسته متمایل به آلمان بود، به ویژه آن عده که در این کشور اقامت داشتند و دسته دیگر طرفدار متفقین بود که فعالان صهیونیست در انگلیس و در راس آنان وایزمن از این دسته بودند. دسته اى دیگر وجود داشت که قائل به بى طرفى و تامل تا روشن شدن سرانجام جنگ بود. رهبران صهیونیست در آلمان از پیروزى این کشور در جنگ اطمینان و عقیده داشتند که آلمان (پیروز میدان ) از طریق وساطت نزد متحد خود یعنى ترکیه (که فلسطین تحت حاکمیت او بود) از طرح ایجاد وطن یهود در فلسطین پشتیبانى نموده و یهودیان مهاجر را مورد حمایت قرار خواهد داد. از طرف دیگر، صهیونیست هاى انگلیس ، به این کشور امید بسته بودند. هر دو طرف به دولت مورد نظر وعده داده بودند که تمام توان خود را در راه بسیج کردن یهود آمریکا، به منظور ترغیب این کشور به حمایت از یکى از دو اردوگاه در جریان جنگ ، به کار برد.
ولى سیاست آلمان در زمان جنگ و شکست این کشور سبب شد که شاخه ى سازمان صهیونیستى در لندن از فرصت استفاده کند و رهبرى حییم وایزمن و شمارى از فعالان برجسته ى صهیونیستى از جمله ((ناحوم سوکولوف )) (که پس از آغاز جنگ در انگلستان مقیم شدند) را عملى سازد. سپس رهبران سازمان صهیونیست هاى آمریکا و در راءس آنان ((لویس براندایس )) (1941-1856) به وایزمن و دیگران در لندن پیوستند و با تلاش مشترک این دو گروه از رهبران صهیونیستى ، بالفور وزیر خارجه وقت انگلیس ، در سال 1917 بیانیه معروف به ((بیانیه بالفور)) را به پاس نقش صهیونیست ها در ورود آمریکا در جنگ به نفع متفقین و نیز به منظور گره زدن تحقق طرح صهیونیستى به منافع انگلیس (در ترتیبات پس ‍ از جنگ ) صادر کرد. از این رو، فلسطین به قیمومت انگلیس درآمد تا همان گونه که صراحتا در ((سند قیمومت )) آمده بود، انگلیس این سرزمین را براى تبدیل شدن به اصطلاح وطن ملى یهود، آماده کند و در این سند نیز از سازمان جهانى صهیونیستى به عنوان یک ((آژانس یهودى )) مناسب به منظور همکارى با دولت قیم براى عملى ساختن بیانیه بالفور نام برده شده بود. وایزمن پس از آن که به واسطه ى فعالیت در زمان جنگ و کنگره ى صلح (سال 1919)، عملا موقعیت خویش را به عنوان رهبر صهیونیست ها تحکیم بخشید، در سال 1920 او و دوستانش خواستار تشکیل کنگره ى فراگیر صهیونیستى در لندن شدند. این کنگره به رغم این که در شمار کنگره هاى رسمى صهیونیستى به حساب نمى آید، نقطه عطفى در تاریخ صهیونیزم تلقى مى گردد و در جریان آن وایزمن بر براندایس غلبه کرد و توانست سازمان صهیونیستى را به سمت خط سیاسى و برنامه ى کارى خود سوق دهد. در این کنگره وایزمن به ریاست سازمان و همکارش سوکولوف به ریاست کمیته ى اجرایى برگزیده شدند.
یکى ازمهم ترین دستاوردهاى کنگره ى لندن ، ایجاد صندوق تاسیس ‍ فلسطین (کرن هایسود) به عنوان بازوى مالى جنبش صهیونیستى به ویژه در زمینه ى اسکان یهود در فلسطین بود. در خصوص ماهیت و وظایف این صندوق میان وایزمن و براندایس اختلاف نظر پیش آمد ولى سرانجام غلبه از آن وایزمن بود. در هر حال صندوق ماهیتى کلى به خود گرفت و تابع سازمان جهانى صهیونیستى شد، در حالى که براندایس عقیده داشت که صندوق با مسوولیتى محدود و سرمایه گذارى یهود آمریکا (که به معنى وابسته کردن صندوق به سازمان صهیونیستى آمریکا بود)، به احداث شهرک هاى مهاجرنشین بر اساس مالکیت خصوصى کمک کند. در کنگره ى لندن ، مدیریت مرکزى سازمان بازنگرى شد و پنج دایره ى سیاسى ، سازمانى ، مالى ، مهاجرت و تبلیغات به وجود آمد. این کنگره پس از امضاى ((پیمان سان ریمو)) (1920) برگزار گردید، از این رو براندایس رییس ‍ افتخارى کنگره در نطق افتتاحیه اش اظهار داشت : در سان ریمو، کار عظیمى که هرتزل آغازگر آن بود به انجام رسید و تلاش هایى که براى شناسایى وطن یهود در فلسطین به عمل آمد، قرین موفقیت گردید. ناحوم سوکولوف با لحنى سرشار از شور و شعف گفت : صفحه سیاست عملا ورق خورده و صفحه جدیدى که صفحه تحقق آرزوهایمان مى باشد، باز شده است . صفحه قبلى را نه ما، بلکه کسانى که کلید باز کردن درهاى کشور (فلسطین ) رادر دست دارند، نوشته اند ولى صفحه جدید را کسى جز ما نخواهد نوشت .
کنگره ى دوازدهم
از 1 تا 4 سپتامبر 1921 در شهر کارلسباد (چکسلواکى ) و با حضور 512 نماینده برگزار گردید. این کنگره باکنگره ى قبلى به کلى متفاوت بود، زیرا نخستین کنگره ى رسمى پس از جنگ جهانى اول بود و در مدت طولانى که کنگره تشکیل نشد، حوادث مهمى اتفاق افتاد و تغییرات ماهوى بر جنبش ‍ صهیونیستى عارض گشت . در این کنگره وایزمن گزارشى از فعالیت هاى سیاسى سازمان را در دوران جنگ ارایه نمود و خواستارمشارکت به اصطلاح ملت یهود در سازندگى ((سرزمین اسراییل )) شد. در جریان این کنگره جبهه اى مخالف رهبرى وایزمن پدید آمد و مخالفان او از آن چه که آن را ناکامى در تامین مرزهاى اقتصادى قابل قبول براى وطن ملى یهود مى نامیدند، انتقاد کردند. وایزمن در پاسخ به این انتقادات ، به حاضرین اطمینان داد که انگلستان به سمت برآورده کردن خواسته هاى صهیونیست ها گام بر مى دارد لذا در تصمیمات کنگره چنین آمده بود:
کنگره با اطمینان خاطر مطلع شد که منطقه شرق (رود) اردن که ملت یهود آن را متمم سرزمین اسراییل مى داند، به فلسطین تحت قیمومت الحاق خواهد گردید. کنگره ناگزیر است از حل نشدن رضایت بخش مساله مرزهاى شمالى سرزمین اسراییل با همه تلاش هایى که کمیته ى اجرایى به عمل آورده است ، ابراز تاسف نماید. همچنین کنگره از کمیته ى اجرایى مى خواهد که در آینده از هیچ گونه اقدامى به منظور حفظ یکپارچگى ادارى و اقتصادى فلسطین - در دو طرف رود اردن - و به نفع سیاست مناطق نفوذ، فروگذار نکند تا مبادا از امکانات سکونت و اشتغال توده هاى یهودى جویاى کار کاسته شود. کنگره امیدوار است دولت جمهورى فرانسه در برابر منافع ملت یهود تمکین نماید. پیشنهاد روبین براى خرید زمین در منطقه ((مرج ابن عامر)) با مخالفت مدیریت صندوق ملى یهود رو به رو شد. همچنین شمارى از شرکت کنندگان ، تفاهم با اعراب را مطرح نمودند و براى نخستین بار ((یوسف شبرنتاک )) (1959-1885) به عنوان نماینده ى کارگران یهودى شاغل در فلسطین در کمیته ى اجرایى انتخاب شد و وایزمن به ریاست سازمان برگزیده شد و مرکز سازمان به لندن انتقال یافت و شعبه اى از کمیته اجرایى در بیت المقدس دایر گردید.
کنگره ى سیزدهم
از 6 تا 18 اوت 1923 در شهر ((کارلسباد)) با مشارکت 331 نماینده برگزار گردید و این در حالى بود که جامعه ى ملل با قیمومت انگلستان بر فلسطین موافقت کرد و دولت انگلیس ، سازمان صهیونیستى را به عنوان ((آژانس یهودى مناسبى )) براى همکارى با دولت قیم جهت اجراى بیانیه بالفور، به استناد بند 4 سند قیمومت ، پذیرفته بود. از آن جا که بیانیه ى بالفور متوجه تمام ملت یهود بود و نه فقط گروه هاى صهیونیستى ، سازمان جهانى صهیونیستى موظف بود که خود را هر چند به لحاظ شکلى ، با مندرجات سند قیمومت وفق دهد. در این سند قید شده بود که لازم است سازمان صهیونیستى پس از مشورت با دولت انگلیس ، اقدامات لازم را براى ((جلب همکارى تمامى یهودیانى که قصد کمک به تاسیس وطن ملى یهود را دارند)) به عمل آورد. حییم وایزمن براى اجراى این بخش از سند قیمومت و نیز به منظور مهار مخالفت یهودیان با صهیونیزم و استفاده از ثروت یهودیان متمول غیرصهیونیست ، طرح توسعه ى آژانس یهود را داد. در این طرح وایزمن پیشنهاد کرد که عده اى از یهودیان ثروتمند و سرشناس دنیا ((و مشخصا از غیرصهیونیست ها) به عضویت شوراى عالى و کمیته هاى آژانس درآیند تا از این طریق (به عقیده او) جذب صهیونیزم گردند.
اما این پیشنهاد وایزمن با مخالفت شدید کنگره رو به رو شد و به رغم دفاع سرسختانه ، وایزمن نتوانست پیشنهادش را به تصویب کنگره برساند. مخالفان توسعه آژانس یهود که در آن زمان بخش هاى خارجى سازمان صهیونیستى به ویژه در سطح بین المللى به حساب مى آمدند، مدعى بودند که توسعه ى آژانس یهود مبانى فکرى و تشکیلاتى سازمان را به خطر مى اندازد. وایزمن به ناچار عقب نشینى کرد و تنها خواستار فراخوانى به منظور تشکیل اجلاسى با هدف بررسى امکان توسعه ى آژانس یهود (به قصد اعمال بند 4 سند قیمومت ) شد. تشکیل چنین اجلاسى نه در این کنگره و نه در کنگره هاى چهاردهم و پانزدهم به تصویب نرسید ولى در کنگره ى شانزدهم (سال 1929) نظر به اوضاع دشوار سیاسى و مالى سازمان ، شرکت کنندگان با تشکیل این اجلاس موافقت نمودند. با توجه به چالش هایى که سازمان پس از صدور بیانیه بالفور و تصویب قیمومت انگلیس بر فلسطین با آن روبه رو گشت و لزوم توجیه عملى ادامه کار آن پس ‍ از این دو دستاورد بزرگ سیاسى ، جستجوى منابع مالى تازه ، بخش اعظم فعالیت کمیته ى اجرایى و صندوق هاى سیاسى و سپس مذاکرات کنگره ها را به خود اختصاص داد. در کنگره ى سیزدهم ((حییم ارلوزورف )) (1933 - 1899) یک برنامه اقتصادى براى اسکان یهودیان مهاجر در فلسطین ارایه داد. همچنین تصمیم به گشایش دانشگاه عبرى در شهر بیت المقدس گرفته و وایزمن مجددا به ریاست سازمان برگزیده شد.
کنگره ى چهاردهم
از 18 تا 31 اوت 1925 در شهر وین با مشارکت 311 نماینده منعقد شد. این کنگره در شرایطى برگزار شد که اوضاع اقتصادى یهودیان مهاجر در فلسطین ترقى کرد و همین امر پشتوانه اى بود براى دیدگاه کسانى که به ارجحیت اقدامات فردى بر پروژه هاى تعاونى عقیده داشتند. در این کنگره ، احزاب کارگرى به شدت مورد انتقاد قرار گرفتند از این رو دیوید بن گوریون (1973-1886) به دفاع از کارگران یهودى در فلسطین و فعالیت آنان برخاست . موقعیت بن گوریون در سازمان صهیونیستى و نیز مطرح شدن او به عنوان پرچمدار عملیات اسکان یهود در فلسطین ، به مرور تقویت شد. مخالفت با توسعه آژانس یهود به رهبرى ولادیمیر ژاپوتینسکى (1940-1880) که به تازگى ((اتحادیه صهیونیست هاى تجدیدنظر طلب )) را بنیان گذارى نموده و براى نخستین بار با این سمت در کنگره ى صهیونیستى شرکت کرده بود، همچنان ادامه یافت . در این کنگره آرثر روبین پس از 18 سال کار، از ریاست دایره اسکان آژانس یهود کناره گیرى کرد. همچنین ((فردریک کیش )) (1943 - 1888) سرهنگ یهودى ارتش ‍ انگلیس به ریاست دایره سیاسى آژانس یهود در بیت المقدس منصوب گردید که انتصاب او بنا به توصیه وایزمن و به منظور استفاده از روابطش با دولت قیم صورت گرفت . این بار نیز وایزمن به ریاست سازمان انتخاب شد.
کنگره ى پانزدهم
در شهر پازل سوئیس از 30 اوت تا 11 سپتامبر 1927 با حضور 281 نماینده برگزار شد. برگزارى این کنگره هم زمان بود با نابسامانى اوضاع اقتصادى یهودیان مهاجر در فلسطین و بى کارى و در نتیجه فقر و گرسنگى حدود هشت هزار تن از آنان و مهاجرت معکوس جمعى از آنها که این وضعیت تاثیرى منفى بر مهاجرت یهود به فلسطین گذاشت . از این رو بیش تر وقت کنگره به بررسى این موضوع سپرى شد و وایزمن از شرایط به وجود آمده براى طرح مجدد توسعه ى آژانس یهود در چارچوب یک طرح کلى به منظور پایان دادن به اوضاع نابسامان مهاجران یهودى در فلسطین بهره جست و نیز گزارشى از نتیجه ى تماس هایش را با یهودیان ثروتمند غیر صهیونیستى که عضویتشان در آژانس توسعه یافته یهود پیشنهاد شده بود، به سمع حاضران رساند. همچنین ((آرثر روبین )) درباره ى اهمیت ((طلایه دارى )) براى صهیونیزم و برنامه هایش در فلسطین سخن رانى کرد. وایزمن مجددا به ریاست سازمان انتخاب شد ولى در کمیته اجرایى کارگران هیچ نماینده اى نداشتند و ((هارى ساخر)) (1971 - 1881) شخصیت قدرتمند این کمیته شمرده مى شد.
کنگره ى شانزدهم
این کنگره در شهر زوریخ از 28 جولاى تا 10 اوت 1929 با حضور 315 نماینده منعقد شد. سوکولوف نطق افتتاحیه اش را به بیست و پنجمین سالگرد مرگ هرتزل اختصاص داد. کنگره ى شانزدهم در شرایط رونق یافتن مجدد روند مهاجرت به فلسطین و بهبود اوضاع کار مهاجران یهودى برگزار گردید و در آن وایزمن مجددا موضوع توسعه ى آژانس یهود را مطرح نمود که به رغم مخالفت تجدید نظر طلبان و رادیکال ها، کنگره این موضوع را با 231 راءى موافق در برابر 30 راءى مخالف به تصویب رساند. بدین ترتیب بلافاصله پس از پایان کار کنگره ، توسعه آژانس یهود از طریق مشارکت شمارى از یهودیان غیرصهیونیست آمریکا و اروپا در آن انجام گرفت . این کار در جریان یک اجتماع عظیم که علاوه بر وایزمن و سوکولوف ، ((هربرت ساموئیل )) (1963 - 1870) از انگلستان ، ((لویس ‍ مارشال )) (1929 - 1856) از آمریکا، ((آلبرت اینشتاین )) (1955 - 1879) تبعه آمریکا، ((لرد میلتست )) (1930-1868) از انگلستان ، ((لیون بلوم )) (1950 - 1872) از فرانسه نیز حضور داشتند، صورت پذیرفت . دراین کنگره ، کمیته ى اجرایى به ریاست ساخر به خاطر موضعش ‍ در برابر صهیونیزم کارگرى ، مورد انتقاد شدید قرار گرفت و منحل شد و کمیته ى جدیدى جاى آن را گرفت . همچنین این بار نیز وایزمن به ریاست سازمان جهانى صهیونیست انتخاب گردید.
کنگره ى هفدهم
درشهر پازل از 15 تا 20 جولاى 1931 و با مشارکت 254 نماینده برگزار شد. این کنگره هم زمان با صدور ((کتاب سفید)) لرد پاسفیلد وزیر مستعمرات بریتانیا، به استناد گزارش هاى تعدادى از کمیته هاى تحقیق (و در راس آن گزارش سرجان هوپ سمپسون ) تشکیل شد. در این کتاب که پس از انقلاب براق (اوت 1929) صادر گردید، محدودیت هایى علیه مهاجرت یهود و اسکان آنان در فلسطین اعمال شد. وایزمن در یک اقدام نمایشى و به عنوان اعتراض به سیاست انگلیس ، از ریاست سازمان جهانى صهیونیزم کنار رفت .
کناره گیرى ظاهرى وایزمن منتج به صدور کتاب ((مک دونالد)) نخست وزیر وقت انگلیس (که در میان عرب ها به کتاب سیاه موسوم است ) شد و در آن بسیارى از موارد کتاب سفید نادیده گرفته شد. با این حال سیاست وایزمن که مبتنى بر حداکثر همکارى با انگلستان بود، مورد انتقاد شدید قرار گرفت نه تنها از سوى تجدیدنظرطلبان ، بلکه دیگران نیز این سیاست وایزمن را با توجه به مواضع دولت این کشور غیر قابل توجیه قلمداد نمودند. در کنگره ى هفدهم ((ژاپوتینسکى )) طرحى مبنى بر لزوم ایجاد اکثریتى یهودى در به اصطلاح سرزمین اسراییل (در دو طرف رود اردن ) ارایه داد. اما این طرح توسط بیش تر نمایندگان رد شد و در نتیجه ژاپوتینسکى کارت عضویت خود را در کنگره پاره کرد و اظهار داشت که ((این کنگره ، صهیونیستى نیست )). از آن زمان تجدیدنظرطلبان راه انشعاب از سازمان را در پیش گرفتند. وایزمن بر کناره گیرى از ریاست سازمان جهانى صهیونیستى پافشارى کرد و به رغم حمایت نمایندگان کارگران از وى ، کنگره ، ناحوم سوکولوف را به ریاست سازمان برگزید و او سیاست وایزمن را ادامه داد. همچنین ((حییم آرلوسوروف )) به عنوان رییس دایره سیاسى در شهر بیت المقدس جایگزین سرهنگ کیش گردید.
ه) دوره ى سوکولوف (1935 - 1931)
دوره ى سوکولوف ادامه ى دوره ى اول وایزمن شمرده مى شود و این دوره در واقع حد فاصل دو دوره ى اول و دوم ریاست وایزمن بر سازمان صهیونیستى که مرکز آن همچنان در لندن باقى مانده بود، مى باشد.
کنگره ى هجدهم
این کنگره از 21 اوت تا 4 سپتامبر 1933 در شهر پراگ با مشارکت 318 نماینده تشکیل شد. پیش از تشکیل این کنگره سه حادثه ى مهم داخلى و خارجى (براى جنبش صهیونیستى ) به وقوع پیوست . اول نازى ها در آلمان به قدرت دست یافتند و در نتیجه اقلیت بزرگ و بااهمیت یهودى در این کشور در معرض تهدید قرار گرفت . دوم وضعیت اقتصادى در فلسطین متاثر از رکود جهانى وخیم تر شد و بالاخره در تل آویو در سال 1933 حییم آرلوسوروف رییس دایره سیاسى ، ترور شد و جناح کارگر، تجدیدنظرطلبان را به دست داشتن در این ترور متهم کرد که به شدت یافتن درگیرى میان این دو انجامید. در جریان این کنگره اختلاف در خصوص خواسته هاى ژاپوتینسکى و طرفداران او بالا گرفت . خواسته هاى ژاپوتینسکى متضمن تسریع در اعلام ((دولت یهودى )) ایجاد اکثریتى یهودى در دو طرف کرانه رود اردن ، منحل کردن آژانس توسعه یافته یهود، پایان دادن به درگیرى طبقاتى در فلسطین و درخواست مجوز قانونى براى ایجاد تشکیلات نظامى یهودى به بهانه ى دفاع از خود بود. با اصرار ژاپوتینسکى بر خواسته هایش ، ((حزب دولت یهودى )) به رهبرى ((مئیر گروسمان )) (1964 -1888) از جنبش تجدیدنظرطلبان منشعب شده و اعلام داشت که همچنان در چارچوب سازمان صهیونیستى باقى مى ماند. در این کنگره سوکولوف مجددا به ریاست سازمان منصوب شد و با پیوستن بن گوریون و ((موشه شاریت )) (1965 - 1894) (که پس از ترور آلوسوروف ، ریاست دایره سیاسى بیت المقدس را عهده دار شد) به کمیته ى اجرایى ، بر قدرت جناح کارگر دراین کمیته افزوده شد.
کنگره ى نوزدهم
این کنگره در شهر لوسیرن سوئیس از 20 اوت تا 4 سپتامبر 1935 با حضور 463 نماینده منعقد شد. در این کنگره تجدیدنظرطلبان شرکت ننمودند و ((سازمان جدید صهیونیستى )) را تشکیل دادند. عدم شرکت تجدیدنظرطلبان سبب شد که کارگران ، جناح غالب کنگره باشند و با تشکیل یک ائتلاف وسیع ، توانستند وایزمن را به ریاست سازمان برگردانند و سوکولوف به صورت یک رییس افتخارى درآمد. بن گوریون مجددا به عضویت کمیته اجرایى برگزیده و به یک قطب مرکزى در این کمیته تبدیل شد. در کنگره ى نوزدهم ، سخن رانى هاى جامعى درباره ى مسایل مهم جنبش صهیونیستى ایراد گردید. سوکولوف در مورد یهودیان ((دیاسپورا))(1)، بن گوریون در خصوص توسعه ى عملیات اسکان یهود در فلسطین ، ((اوسشکین )) درباره ى وضعیت صندوق ملى یهود، ((هنریتا سولد)) (1945 - 1860) از آمریکا در خصوص لزوم نجات کودکان یهودى آلمان و مهاجرت جوانان ((وبیرل کتسنلسون )) (1944 - 1887) در مورد فرهنگ یهود سخن گفتند. همچنین موضوعات مربوط به مهاجرت اجبارى یهود آلمان (هعفراه ) به بحث گذاشته شد. سال بعد (1936) سوکولوف درگذشت .
و) دوره ى دوم وایزمن (1946 - 1935)
کنگره ى بیستم
این کنگره در شهر زوریخ از 3 تا 16 اوت 1937 با مشارکت 484 نماینده برگزار شد. برگزارى این کنگره مقارن بود با انقلاب بزرگ عربى در فلسطین (1939 - 1936) و انتشار گزارش کمیته ى سلطنتى براى امور فلسطین (موسوم به کمیته پیل ). در این گزارش که در سال 1937 و پس از مرحله ى اول انقلاب یاد شده منتشر شد، تقسیم فلسطین مطرح گردید. شرکت کنندگان در کنگره به لحاظ راهبردى ، همگى بر نپذیرفتن طرح تقسیم فلسطین اتفاق نظر داشتند اما به لحاظ تاکتیکى ، عده اى خواهان اعلام پذیرش طرح و عده دیگر اعلام رد طرح را خواستار بودند. سرانجام موافقت شد که اعلام نکنند طرح را نمى پذیرند ولى در عین حال یادآورى شود که طرح را به شکل کنونى اش به ویژه در مورد مقدار زمین اختصاص ‍ یافته به دولت یهودى ، قبول ندارند و از این رو انجام مذاکرات بیش ترى با دولت بریتانیا را به منظور بهتر کردن شرایط تقسیم ، لازم مى دانند. وایزمن خواستار اتخاذ چنین تصمیمى بود و با ترک جلسات کنگره ، به شرکت کنندگان نسبت به اتخاذ هرگونه تصمیم دیگرى هشدار داد. وایزمن به ریاست سازمان و بن گوریون به ریاست کمیته ى اجرایى انتخاب و ناخوم گلدمن آلمانى (1982 - 1894) به عنوان نماینده ى سازمان در مقر جامعه بین الملل در ژنو (1939 - 1935) منصوب گردیدند. گلدمن بنیان گذاران کنگره ى جهانى یهودى (1936) و عضو آژانس فراگیر یهود از سال 1935 بود.
کنگره ى بیست و یکم
این کنگره در آستانه جنگ جهانى دوم (1945 - 1939) با حضور 527 نماینده از 16 تا 25 اوت 1939 در ژنو تشکیل شد. دولت بریتانیا طرح تقسیم فلسطین را که اعراب با آن مخالفت نمودند و سازمان جهانى صهیونیستى دریک حرکت تاکتیکى براى پذیرش آن شرایطى تعیین کرد، پس گرفت . این دولت در سال 1939 پس از مذاکراتى در لندن با هیئت هاى اعزامى کشورهاى عربى (از جمله فلسطین ) از یک سو و سازمان صهیونیستى از سوى دیگر، طرح تقسیم را پس گرفت و ((کتاب سفید سال 1939)) منسوب به ((مالکوم مک دونالد)) وزیر مستعمرات را صادر کرد و در آن محدودیت هایى علیه مهاجرت یهود و خرید زمین به وسیله ى آنان در فلسطین به مورد اجرا گذاشت .
شرکت کنندگان در کنگره ى بیست و یکم به اتفاق آرا، کتاب مزبور را رد و اعلام نمودند که مهاجران یهودى در فلسطین ، آماده رویارویى با این محدودیت ها هستند. لازم به ذکر است که کمیته دایمى قیمومت جامعه ملل اعلام کرد که کتاب سفید با ((سند قیمومت )) همخوانى ندارد که این نظر کمیته ى یاد شده با استقبال کنگره ى بیست و یکم رو به رو شد. در این کنگره ، ((بیرل کتسنلسون )) طى یک سخن رانى ، ضمن تمجید از به اصطلاح مهاجرت غیرقانونى ، به بهانه ى خطرى که یهود اروپا را تهدید مى نمود خواستار ادامه و تقویت این قبیل مهاجرت شد. در حال و هواى بروز جنگ جهانى دوم ، کمیته ى سابق اجرایى و ریاست وایزمن بر سازمان ابقا گردید.
کنگره ى بیست و دوم
این کنگره با مشارکت 385 نماینده در شهر پازل از9 تا 24 دسامبر 1946 منعقد گردید. مانند جنگ جهانى اول ، در سال هاى جنگ جهانى دوم کنگره ى صهیونیستى تشکیل نشد، اما به تقلید از کنگره ى لندن (1920)، کنگره بالتیمور در 8 مى 1942 در نیویورک تشکیل شد و هرچند تصمیمات سرنوشت سازى در آن اتخاذ گردیده ، در شمار کنگره هاى رسمى سازمان جهانى صهیونیستى به حساب نمى آید. نکته اى که در این کنگره بسیار حایز اهمیت بود، برگزارى آن در نیویورک مى باشد، که این امر زمینه ساز انتقال مرکز ثقل فعالیت هاى صهیونیستى در سطح بین المللى از انگلستان به آمریکا بود. اختلافات صهیونیست ها با انگلستان به مرور بیشتر شد و به حدى رسید که باندهاى مسلح صهیونیست هاى تجدیدنظر طلب اقدام به عملیات تروریستى بر ضد اداره قیمومت مى کردند. در کنگره ى بیست و دوم ، ((برنامه ى بالتیمور)) که محور سیاست صهیونیستى شد، تدوین گردید. این برنامه متضمن موارد زیر بود: تشکیل دولت یهودى که هدف اصلى بیانیه ى بالفور و سند قیمومت مى باشد ؛ رد کتاب سفید سال 1939 ؛ تشکیل یک ارتش یهودى در چارچوب نیروهاى متفقین ؛ گشودن درهاى فلسطین به روى مهاجرت یهود و برداشتن هرگونه محدودیتى براى خرید زمین در فلسطین توسط مؤ سسه هاى صهیونیستى .
با تصویب برنامه بالتیمور درکنگره ى بیست و دوم ، تجدیدنظرطلبان به سازمان صهیونیستى بازگشتند و در فعالیت هاى این کنگره شرکت جستند. در این کنگره طرح تقسیم رد و بر لزوم تاسیس دولت یهودى و مقابله با سیاست انگلیس که متکى بر مندرجات کتاب سفید بود، تاکید شد. کنگره همچنین دعوت انگلیس را از صهیونیست ها جهت شرکت در کنفرانس ‍ لندن در پاییز 1946 با هدف یافتن راه حلى براى مساله ى فلسطین در چارچوب توصیه هاى کمیسیون انگلو - امریکن (1946) که متضمن مهاجرت آزاد یهود و صدور مجوز مهاجرت فورى صد هزار یهودى به فلسطین بود، رد کرد. سازمان صهیونیستى در حالى که از توصیه کمیسیون مذکور در مورد مهاجرت یهود به فلسطین استقبال کرد، طرح ماریسون - گریدى (اولى وزیر انگلیس و دومى فرستاده ى آمریکا) را براى تقسیم فلسطین که بر مبناى توصیه هاى کمیسیون انگلو - امریکن شکل گرفته بود، نپذیرفت . ولى وایزمن که بر تشکیل دولت یهودى با تکیه بر حمایت قاطع آمریکا از آن تاکید مى کرد، در اعتراض به مخالفت کنگره با شرکت در کنفرانس لندن ، از ریاست سازمان صهیونیستى کناره گیرى کرد و کنگره نتوانست جانشین او را تعیین نماید و پست مزبور به مدت ده سال (یعنى تا سال 1956) خالى ماند. در چنین وضعیتى ، شوراى عمومى صهیونیستى مبادرت به تشکیل یک کمیته ى اجرایى به ریاست دیوید بن گوریون نمود. بن گوریون تلاش صهیونیست ها را براى تشکیل دولت یهودى رهبرى کرد و سرانجام توانست در 14 مى 1948 دولت اسراییل راتاسیس کند و نخستین کابینه این دولت به ریاست او شکل گرفت . با تاسیس دولت اسراییل ، سازمان جهانى صهیونیستى وارد مرحله ى نوینى که به لحاظ قالب و مضمون با مرحله ى قبلى تفاوت ریشه اى داشت ، گردید.
ساختار سازمان صهیونیستى (1951 - 1897)
سازمان صهیونیستى یک تشکل بین المللى است که شامل اتحادیه هاى منطقه اى بوده و هریک در محدوده کشور خود فعالیت مى کنند. همچنین داراى اتحادیه هاى بین المللى متعددى است که صهیونیست ها بر اساس ‍ مشترکات عقیدتى - مذهبى ، اجتماعى یا سیاسى (حزبى ) و با موافقت خود سازمان ، به عضویت آنها در مى آیند. در ابتدا سازمان بر اساس منطقه ایجاد شد، بدین ترتیب که اعضا به صورت فردى و شخصى در قالب جمعیت هاى محلى سازمان یافتند و از این جمعیت ها، اتحادیه هایى منطقه اى پدید آمد و در راس این اتحادیه ها، کمیته هایى قرار گرفتند که مسوولیت اداره ى فعالیت هاى صهیونیستى در کشور متبوع را بر عهده داشتند. از نمایندگان اتحادیه هاى منطقه اى ، شوراى عمومى صهیونیستى به وجود آمد که از این شورا، اعضاى هیئت هاى مقننه ، اجرایى ، قضایى و نظارتى برگزیده شدند. با ظهور جریان هاى ایدئولوژیک و فراکسیون هاى حزبى در درون سازمان ، در ساختار آن دوگانگى ایجاد شد و دو نوع اتحادیه ، منطقه اى و حزبى ، شکل گرفت .
در آغاز، تمامى یهودیانى که طرح صهیونیستى را پذیرفته و ((شیکل )) را مى پرداختند مى توانستند به عضویت سازمان درآیند (شیکل یک اصطلاح توراتى بوده و به واحد پول یهود اشاره مى کند و صهیونیزم از آن به عنوان نماد حق عضویت سالانه در سازمان استفاده کرده است ). پرداخت کنندگان شیکل از سن 18 سال به بالا مى توانستند در انتخاب نمایندگان شرکت کننده در کنگره هاى صهیونیستى شرکت کنند و از سن 24 سال به بالا مى توانستند خود را نامزد نمایندگى و عضویت در کمیسیون ها نمایند. این تصمیم در کنگره ى اول که شرکت کنندگان در آن از بین نخبگان گزینش شده بودند، اتخاذ گردید و هم زمان با انجام مقدمات لازم براى انتخاب نمایندگان کنگره ى دوم به اجرا گذاشته شد. در آغاز تشکیل سازمان ، عضویت در آن به صورت فردى و بر اساس التزام به صهیونیزم بود، اما مدتى بعد همان گونه که در قانون اساسى سازمان آمده است ، حالت جمعى نیز به خود گرفت و اتحادیه هایى که هر کدام بر اساس ((نگرش معینى )) شکل گرفتند، با تمام اعضا به عضویت سازمان درمى آمدند. به مرور زمان شکل اولیه عضویت (به صورت فردى و با پرداخت شیکل ) منتفى شد و عضویت در سازمان به انجمن ها و مجامع ، اتحادیه هاى بین المللى و احزاب سیاسى محدود گردید. بعدها هم پرداخت شیکل به عنوان حق عضویت لغو شد و مجامع یهودى که عضو تشکل هاى صهیونیستى نبودند اما از طرح هاى صهیونیست ها حمایت مى کردند نیز به عضویت سازمان پذیرفته شدند.
الف ) قانون اساسى سازمان
برخلاف دولت اسراییل که تا به امروز نیز فاقد قانون اساسى است ، سازمان جهانى صهیونیستى از روزهاى اولیه شکل گیرى در پى تهیه یک قانون اساسى براى خود برآمد و در کنگره ى اول یک قانون اساسى 9 ماده اى مقدماتى شامل نحوه ى ایجاد مؤ سسه ها، شرایط عضویت و انتخاب هیئت هاى اجرایى تدوین گردید. نخستین قانون اساسى کامل در کنگره ى دوم (1898) تنظیم شد و در کنگره ى سوم (1899) به تصویب رسید و مشتمل بر 8 فصل و 29 ماده بود که به بسیارى از این مواد تا مدت هاى مدیدى عمل مى شد و بعضى نیز تا به امروز (1995) اجرا مى شود. در این قانون اساسى قید شده بود که عضویت در سازمان بر اساس اتحادیه هاى منطقه اى صورت مى گیرد. هر اتحادیه به چند حوزه تقسیم شده و هر حوزه شامل تعدادى جمعیت بود و افراد شخصا و از طریق پرداخت شیکل براى عضویت در این جمعیت ها اقدام مى نمودند و کسانى که شیکل را پرداخت مى کردند حق راى دادن و نامزد شدن براى عضویت در هیئت هاى سازمان را مى یافتند. انتخاب به صورت مستقیم انجام مى شد و هر صد عضو مى توانستند یک نماینده در کنگره ى صهیونیستى داشته باشند. همچنین هیئت هاى رهبرى سازمان به ترتیب زیر مشخص شده بودند: کنگره ى عمومى صهیونیستى ، کمیته ى کارى فراگیر (شوراى عمومى صهیونیستى ) ؛ کمیته ى کارى کوچک (کمیته ى اجرایى )؛ دادگاه کنگره و کمیته ى انتخاب کنگره ، در کنگره ى هشتم (1907) با اصلاح قانون اساسى ، اجازه داده شد که اتحادیه هاى مستقل و مجزا از اتحادیه هاى منطقه اى به عضویت سازمان درآیند به شرط آن که هر اتحادیه حداقل سه هزار عضو پرداخت کننده ى شیکل داشته باشد.
در کنگره ى دهم (1911) دومین قانون اساسى کامل به تصویب رسید که هم اوضاع و منافع خاص اتحادیه هاى مختلف و هم حفظ وحدت و یکپارچگى سازمان در آن لحاظ شد. این قانون اساسى با قانون اساسى قبلى تفاوت چندانى نداشت و تنها تعداد اعضاى هیئت هاى رهبرى سازمان و نیز شمار کسانى که مى توانستند یک نماینده درکنگره داشته باشند، افزایش ‍ داده شد. ولى قانون اساسى سوم که در کنگره ى دوازدهم (1921) به تصویب رسید، از جهاتى متعدد با دو قانون اساسى پیشین متفاوت بود و به دلیل جزییات بیش تر، 79 ماده داشت . به سبب صدور بیانیه بالفور و گسترش جنبش صهیونیستى پس از جنگ جهانى اول ، در قانون اساسى سوم مقرر گردید که به ازاى هر دو هزار عضو، یک نماینده در کنگره شرکت نماید و هر بیست هزار عضو یک اتحادیه مستقل تشکیل دهد و نیزبراى یهودیان مهاجر در فلسطین دو برابر سهمیه تعیین شد (یک نماینده به ازاى هر هزار نفر). در کنگره هاى بعد (از جمله کنگره هایى که پس از تاسیس ‍ اسراییل تشکیل شد) تغییرات ناچیزى در زمینه ى مسایل اجرایى در قانون اساسى سوم ایجاد شد که مهم ترین آن ، تغییرى بود که در کنگره ى هیجدهم (1933) به تصویب رسید و بر اساس آن در موارد اختلاف ، قوانین سازمان مقدم تر از قوانین اتحادیه ها دانسته شد و همین امر سبب انشعاب تجدیدنظرطلبان و تاسیس ((سازمان نوین صهیونیستى )) به وسیله ى آنان گردید. ولى پس از تاسیس اسراییل ، اوضاع به کلى دگرگون شد (به بند ب رجوع شود).
ب ) کنگره ى صهیونیستى
این کنگره در سال 1897 توسط هرتزل تاسیس شد و نقش پارلمان جنبش ‍ صهیونیستى (به تقلید از کشورها) را بر عهده دارد. بر اساس قانون اساسى سازمان صهیونیستى ؛ کنگره در صورت انعقاد، بالاترین تشکیلات سازمان به شمار رفته و عمدتا در زمینه ى قانون گذارى فعالیت مى کند. در دوره ى عادى کنگره گزارش هاى هیئت هاى اجرایى مطرح و بررسى مى شود و تصمیمات مقتضى اتخاذ مى گردد. این تصمیمات لازم الاجراء بوده و تنها به واسطه ى تصمیمات متخذه در کنگره اى دیگر قابل نقض است . انتخاب رییس و معاون سازمان صهیونیستى ، کمیته ى اجرایى ، شوراى عمومى ، دادگاه ، دادستان کل و بازرس کل درکنگره انجام مى پذیرد. نظر به این که عضویت در سازمان اختیارى مى باشد، ارگان هاى این سازمان نمى توانند تصمیمات خود را از راه هاى قهرآمیز اجرا کنند و حداکثر مجازات متخلفین اخراج از سازمان است . اعضاى سازمان ، نمایندگان خود را براى کنگره به طور مستقیم برمى گزینند و تعداد نمایندگان هر منطقه با اتحادیه متناسب با شمار کسانى است که حق عضویت (شیکل ) پرداخت مى کنند(این کار بر اساس یک برنامه ى مشخص که هرچند گاهى اصلاح مى گردید، انجام مى گرفت ولى پس از تاسیس اسراییل این برنامه به کلى تغییر یافت ). در زمان برگزارى ، فعالیت هاى کنگره توسط کمیته خاصى که از سوى نمایندگان انتخاب مى گردد، اداره مى شود. کنگره از 1897 تا 1901 سالى یک بار، از 1903 تا 1913 و از 1921 تا 1939 دو سال یک بار و از سال 1946 تا 1992 (یعنى پس از تاسیس اسراییل ) تقریبا هر چهار سال یک بار برگزار شد و تاکنون جمعا 32 بار برگزار گردیده که 22 بار آن در شهرهاى مختلف اروپا و 10بار در بیت المقدس (از زمان تاسیس اسراییل ) بوده است .
ج ) شوراى عمومى صهیونیستى
بالاترین ارگان تصمیم گیرى سازمان جهانى صهیونیستى در فاصله ى برگزارى دو کنگره بوده و هر چه این فاصله بیشتر شود بر اهمیت این شورا افزوده مى گردد. در زمان هرتزل این شورا کمیته ى کارى بزرگ (the greater actions committee ) نامیده مى شد تا از کمیته ى کارى کوچک (the inner action committee) که عملا کمیته ى اجرایى بود، متمایز باشد، که البته در اوایل تشکیل سازمان صهیونیستى حد و مرز این هیئت ها از یکدیگر کاملا مشخص نبود. در فاصله ى انعقاد دو کنگره ، شوراى عمومى صهیونیستى تقریبا از کلیه اختیارات کنگره برخوردار مى باشد ولى در اندک مواردى که در قانون اساسى سازمان مشخص شده است مانند انتخاب رییس سازمان ، اعضاى شوراى مورد بحث و کمیته ى اجرایى نمیتواند دخالت کند. به مرور زمان شورا اهمیت بیش ترى یافته است زیرا در زمینه ى تصمیم گیرى اختیارات وسیعى از جانب کنگره به شورا تفویض ‍ شده است ، به طورى که تصویب قانون اساسى سازمان ابتدا درشورا صورت مى گیرد و سپس در کنگره مطرح مى گردد. اعضاى شورا به پیشنهاد کمیته ى اجرایى ، دست کم سالى یک بار (پیش از پایان سال مالى سازمان در 31 مارس ) به منظور تصویب بودجه ى سالیانه که توسط کمیسیون دایمى بودجه و تامین اعتبار تنظیم مى شود، گرد هم مى آیند. در آستانه ى جنگ جهانى دوم ، کنگره شورایى 31 نفره که همگى ساکن فلسطین بودند، برگزید و تمامى اختیارات شوراى عمومى را در دوران جنگ به آن تفویض ‍ نمود. شوراى عمومى توسط کنگره انتخاب مى شود و ترکیب آن در واقع منعکس کننده ى ترکیب کنگره است ، زیرا هر اتحادیه عضو شورا اجازه دارد به ازاى هر پنج عضو خود در کنگره ، یک نفر براى عضویت در شورا معرفى کند. همچنین مى تواند دو نفر عضو على البدل معرفى نماید تا چنانچه عضو اصلى به هر دلیلى نتواند کارش را انجام دهد، یکى از این دو نفر جانشین وى شود. قانون اساسى سازمان ، اجازه ى عضویت مشارکتى یا مشورتى را بدون حق راى مى دهد ولى این قبیل اعضا حق اظهار نظر دارند. شورا داراى یک هیئت رییسه (prssidium) بوده که هر چهار تا شش هفته تشکیل جلسه مى دهد.
د) کمیته ى اجرایى صهیونیستى
کمیته ى اجرایى حکم دولت را داشت و پس از اعلام تاسیس اسراییل ، به عنوان نخستین کابینه اداره امور را بر عهده گرفت . در اوایل ((کمیته کارى کوچک )) نامیده مى شد و در زمان هرتزل پنج عضو داشت اما پس از مرگ او شمار اعضایش به هفت تن رسید و سپس به تدریج در سال هاى 1921، 1951 و 1966 به ترتیب به 15، 19 و 26 تن بالغ شد و در سال 1968 مقرر شد که شمار اعضا از 14 تن و تعدادى معاون تجاوز نکند. بیش تر اعضاى کمیته ى اجرایى با موافقت شوراى عمومى انتخاب مى شدند ولى از زمان کنگره ى هشتم (1907) مقرر گردید که انتخاب آنان در کنگره انجام پذیرد که این خود سبب تقویت کمیته ى اجرایى شد. رییس سازمان (به ویژه در دوره ى تصدى هرتزل ) نقش تعیین کننده اى در انتخاب اعضاى کمیته ى اجرایى دارد. کمیته ى اجرایى مسوول اجراى مصوبه هاى کنگره و شوراى عمومى بوده و پاسخگوى این دو ارگان مى باشد.
در کنگره ى دوازدهم (1921) مقرر شد علاوه بر شعبه ى لندن ، شعبه اى دیگر در بیت المقدس (که به آژانس یهود معروف گشته ) توسط اعضاى کمیته ى اجرایى ساکن در فلسطین دایر گردد. برخلاف شعبه ى لندن که به تدریج از اهمیتش کاسته شد و نقش آن به روابط سیاسى بین المللى به ویژه با انگلیس منحصر گشت (چیزى است که پس از تاسیس اسراییل در قانون اساسى سازمان نیز ثبت شده )، شعبه ى بیت المقدس روز به روز گسترش ‍ یافت و عملا تبدیل به مرکز اصلى کمیته گردید. از سال 1948، شعبه ى بیت المقدس به طور رسمى مرکز کمیته ى اجرایى اعلام و شعبه لندن ملغى شد و تنها یک نفر در این شعبه باقى ماند و بعدها با شعبه اى در نیویورک جایگزین شد که تاکنون (1995) فعال مى باشد. کمیته ى اجرایى وظایف خود را از طریق چندین دایره انجام مى دهد و در راءس هر دایره یکى از اعضاى کمیته قرار دارد. اهم این دوایر عبارتند از: مهاجرت و پذیرش ، مهاجرت جوانان ، جوانان و پیشگامان ، اسکان ، سازماندهى ، اطلاع رسانى ، روابط خارجى ، فرهنگ و آموزش ، آموزش تورات در بلاد غربت ، صندوق و امور ادارى . در چند سال اخیر پیش از تاسیس اسراییل تعداد دوایر آژانس ‍ یهود در بیت المقدس به حداکثر خود رسید ولى بعدها بیش تر این دوایر در اختیار دولت اسراییل قرار گرفت و در همان سال هاى تصدى دیوید بن گوریون بود که کمیته ى اجرایى به اوج قدرت رسید و بن گوریون توانست وایزمن رییس سازمان صهیونیستى را تحت الشعاع قرار دهد و پس از تشکیل اسراییل خود او نخست وزیر شد و منصب تشریفاتى ریاست دولت را به وایزمن واگذار نمود.
ه) رییس سازمان جهانى صهیونیستى
رییس این سازمان توسط کنگره انتخاب مى شود و بالاترین مقام سازمان به شمار مى رود و در غیاب او، معاونش وظایف وى را انجام مى دهد. رییس ‍ سازمان معمولا اختیارات عضو کمیته ى اجرایى را دارا بوده و اغلب ریاست آن را نیز به عهده دارد. جایگاه و موقعیت رییس سازمان پیش از آن که متکى به اختیارات قانونى او باشد، ناشى از شخصیت و کارایى وى است . تئودور هرتزل اولین رییس (1904 - 1897) و همه کاره ى سازمان بود و شهر وین را مرکز فعالیت خود قرار داد. دومین رییس (1917-1905) دیوید ولفسون بود و او مرکز سازمان را به کلن ، محل اقامتش ، منتقل نمود. پس از ولفسون نوبت به اتو واربورگ رسید (1920 - 1911) و او برلین را براى فعالیت خود برگزید. در سال 1920 و در جریان کنگره ى لندن ، حییم وایزمن به عنوان رییس سازمان انتخاب شد و دوره ى اول تصدى او تا سال 1935 ادامه یافت . از سال 1931 تا 1935 ناحوم سوکولوف رییس سازمان بود و در سال 1935 یک بار دیگر وایزمن به ریاست سازمان انتخاب شد و در سال 1946 کناره گیرى کرد. در این مدت مرکز ثقل فعالیت صهیونیست ها به آژانس یهود در فلسطین انتقال یافت . از سال 1946 تا 1956 سازمان بدون رییس بود ولى از سال 1956 ناخوم گلدمن انتخاب شد و در حال حاضر رییس آژانس یهود وظایف رییس سازمان را انجام مى دهد.
و) دستگاه قضایى
دستگاه قضایى از ((دادگاه کنگره )) و ((دادستان کل )) سازمان تشکیل مى شود. دادگاه متشکل از حداکثر سى عضو از جمله رییس و پنج نفر معادن مى باشد و صلاحیت تفسیر قانون اساسى و رسیدگى به قانونى بودن تصمیمات هیئت هاى مرکزى صهیونیستى و حل و فصل اختلافات میان این هیئت ها یا افراد با یکدیگر (به جز اختلافات مالى ) را دارا مى باشد. همچنین به امور مربوط به انتخابات کنگره و شوراى عمومى و اعتراض ‍ علیه زمان برگزارى آن و دعاوى مربوط به نقض قانون اساسى سازمان رسیدگى مى نماید.
دادستان کل سازمان (که قبلا دادستان کنگره نامیده مى شد) نماینده ى سازمان در دادگاه کنگره بوده و براى هیئت هاى مرکزى صهیونیستى مشاوره ى قانونى مى کند.
ز) ناظر کل
ناظر کل توسط کنگره انتخاب مى شود و نظارت بر فعالیت هاى مالى و اقتصادى سازمان صهیونیستى و ارگان ها و کارمندانش را در کلیه سطوح بر عهده دارد.
ح ) دستگاه مالى
طبیعى بود که سازمان صهیونیستى از همان ابتدا ایجاد مؤ سسه هاى مالى لارم را به منظور تامین هزینه ى فعالیت هاى سیاسى و اسکان یهود در فلسطین با اهتمام فراوان پى گیرى نماید و در حقیقت زمانى که در نخستین کنگره ، سازمان صهیونیستى پایه گذارى شد، در همان زمان رهبران آن تصمیم به ایجاد دستگاه مالى گرفتند. مؤ سسه هاى مالى سازمان به تدریج رشد و توسعه یافته و در روابط داخلى و خارجى خود بى نهایت پیچیده شده اند. دلایل این پیچیدگى متعدد بوده که مهم ترین آنها عبارتند از:
الف ) رازدارى ؛ ب )پوشش فعالیت هاى واقعى ؛ ج )فائق آمدن بر مشکلات ناشى از گسترش زیاد؛ د) تلاش براى دور زدن قوانین جارى کشورهاى محل فعالیت . این مؤ سسه ها نقش محورى در تحقق هدف غایى طرح صهیونیستى که ایجاد دولت اسراییل مى باشد، ایفا کرده و مى کنند و همچنان به پشتیبانى اقتصادى از این دولت ادامه مى دهند.
(1) صندوق یهودى اسکان
نخستین مؤ سسه ى مالى سازمان صهیونیستى است که ایده ى ایجاد آن در کنگره ى اول (1897) مطرح و در کنگره ى دوم (1898) تصویب شد و در سال 1899 در لندن به ثبت رسید و در سال 1902 با سرمایه دو میلیون پوند انگلیس آغاز به کار کرد. این صندوق به طور عمده با هدف گسترش ‍ اسکان یهود در فلسطین و پیرامون آن ایجاد شد، اما هرتزل قصد داشت از آن به عنوان وسیله اى براى جلب موافقت دولت عثمانى با ایجاد وطن ملى یهود در فلسطین از طریق دادن وام کلانى به این دولت به منظور پرداخت بدهى هایش استفاده کند. در اوایل ، هرتزل امیدوار بود که ثروتمندان یهودى سرمایه صندوق را تامین کنند ولى این گونه نشد، لذا ناگزیر صندوق را به صورت شرکتى سهامى درآورد و اعلام کرد که تمامى یهودیان در صورت تمایل مى توانند سهام یک پوندى آن را خریدارى نمایند.
دیوید ولفسون سرمایه دار صهیونیستى نخستین رییس صندوق بود. در سال 1902 ولفسون شعبه اى از صندوق به نام بانک انگلو - فلسطینى (با مسوولیت محدود) در لندن دایر کرد و بعدها شعبه هایى از این بانک در یافا (1903)، بیت المقدس (1904)، الخلیل ، حیفا، صفد، طبریا و حتى بیروت و شعبه اى دیگر به نام ((انگلو - لیفانتین بانکینگ کمپانى )) در قسطنطنیه گشایش یافت . هرچند با ورود ترکیه به جنگ جهانى اول ، این بانک به عنوان این که یک شرکت انگلیسى است ، رسما تعطیل شد اما با پوشش ((جمعیت مشترک توزیع یهودیان آمریکا)) عملا به فعالیت خود ادامه داد. در دوران قیمومت ، بانک مزبور به بزرگ ترین بانک در فلسطین و مؤ سسه ى مالى اصلى تامین کننده ى هزینه ى اسکان یهود در این کشور تبدیل شد. در اوایل دهه ى سى ام نقشى اساسى در انتقال دارایى هاى یهودیان آلمان به فلسطین از طریق ((شرکت هعفراه )) ایفا کرد. همچنین به صندوق تاسیس (کرن هایسود) کمک کرد تا بتواند از شرکت بیمه لویدز انگلستان وام دریافت کند. این بانک اقدامات وسیعى به منظور حمایت از طرح هاى اسکان یهود در فلسطین مانند تاسیس بانک کارگران ، کمک مالى به شرکت برق ، دادن وام به یهودیان مهاجر و غیره انجام داد و در سال 1951 به بانک مرکزى اسراییل تبدیل شد. البته این بانک همچنان توسط صندوق اسکان یهود (نام جدید صندوق یهودى اسکان ) اداره و هیئت مدیره آن از سوى همین صندوق تعیین مى شود.
(2) صندوق ملى یهود
صندوق ملى یهود به عنوان بازوى اجرایى سازمان صهیونیستى در زمینه ى خرید، احیا و یهودى کردن اراضى تاسیس شد و ایده ى آن ((هیرمان شابیرا)) در جریان کنگره ى اول مطرح نمود ولى در کنگره ى پنجم (1901) به تصویب رسید. سرمایه این صندوق از طریق کمک هاى اجبارى و غیراجبارى که در ((صندوق آبى )) ریخته مى شود، تامین مى گردد (صندوق آبى معمولا در ورودى خانه ها و مؤ سسات یهودى که تمایل به کمک دارند، قرار داده مى شود) ولى از زمان ایجاد صندوق تاسیسى در سال 1920، حداقل ، صهیونیست ها این صندوق را - بر اساس اصل یهودى کردن زمین یعنى مالکیت ابدى آن براى ملت یهود و عدم جواز فروش یا رهن کردن - مجاز کرده اند. (این اراضى در قبال اجاره بهایى به مدت 49 سال به یهودیان شهرک نشین اجاره داده مى شود و مستاجر مى تواند زمین را براى وارثانش بگذارد.) ابتدا، صندوق به عنوان یک شرکت انگلیسى (غیر سهامى ) در سال 1907 به ثبت رسید اما پس از آن که فعالیت عملى خود را بر اساس سیاست مصوب کنگره ى هشتم به مدیریت ماکس بودنهایمر (1940 - 1865) آغاز کرد به شهر کلن آلمان انتقال یافت.
هم زمان با اعلام تاسیس اسراییل در سال 1948 صندوق ، 936هزار هکتار زمین ، معادل نیمى از زمین هاى یهود در آن زمان را در اختیار داشت . صندوق همچنان تحت سلطه ى سازمان جهانى صهیونیستى باقى ماند ولى بر اساس به اصطلاح منشورى که در سال 1960 با دولت اسراییل منعقد شد، وظایف آن اصلاح گردید و به جاى مالکیت اراضى ، مامور شد اراضى را احیاء و از طریق حراج به فروش برساند ؛ به ویژه که دولت اسراییل اراضى متروکه ى عربى و قسمت وسیعى از اراضى عرب هایى را که به اشغال او درآمده بود، مصادره نمود، صندوق بار سنگین اسکان یهود را در فلسطین به دوش کشید و در جریان جنگ جهانى اول به لاهه و در سال 1922 بر اساس مصوبه ى کنگره ى لندن (1920) به بیت المقدس نقل مکان کرد. از سال 1922 تا 1941 ((مناخیم اوسشکین )) مدیریت صندوق را بر عهده داشت و براى توسعه و اختصاص فعالیت هاى صندوق به اسکان یهود در فلسطین تلاش کرد. پس از مرگ اوسشکین ، ((ابراهام گرانت )) (1962 - 1890) مدیریت صندوق را از سال 1941 تا 1960 عهده دار گردید. هیئت مدیره ى صندوق ، ترکیبى از کلیه بخش ها و گروه هاى صهیونیستى در داخل و خارج از فلسطین بوده و از زمان جنگ جهانى دوم سازمان هاى یهودى و صهیونیستى آمریکا بخش اعظم سرمایه آن را تامین کرده اند.
(3) صندوق تاسیسى
صندوق تاسیسى (keren hayesod) مهم ترین پشتوانه ى مالى آژانس یهود و سازمان جهانى صهیونیستى بود و ایجاد آن در کنگره ى لندن (1920) با هدف کمک به تاسیس به اصطلاح وطن ملى یهود (براساس بیانیه بالفور) به تصویب رسید. به هنگام بحث درباره ى ایجاد این صندوق اختلاف نظر شدیدى در خصوص ماهیت آن بین لویس براندایس رییس افتخارى کنگره و رهبر سازمان صهیونیستى آمریکا و حییم وایزمن رییس سازمان جهانى صهیونیستى بروز کرد، در حالى که نظر براندایس این بود که صندوق یک طرح سرمایه گذارى مبتنى بر سود اقتصادى و مشارکت فردى است ، وایزمن عقیده داشت صندوق یک طرح مرکزى متعلق به بخش عمومى و تابع سازمان صهیونیستى (یا آژانس یهود) مى باشد. سرانجام نظر وایزمن غالب شد و صندوق در سال 1921 در انگلستان به ثبت رسید. اهداف صندوق عبارت بودند از: 1)انجام کلیه فعالیت هاى لازم براى تحقق مفاد بیانیه بالفور مبنى بر ایجاد ((وطن ملى یهود)) در فلسطین ؛ 2)متمرکز کردن کمک ها، وام ها و اموال متروکه و مصرف کردن سرمایه ها در طرح هاى سازنده در فلسطین . در سال 1927 صندوق به بیت المقدس منتقل شد و با ایجاد آژانس فراگیر یهود در سال 1929 مسایل مالى آن را بر عهده گرفت و این وضعیت به مدت ده سال ادامه پیدا کرد تا این که در سال 1939 با تاسیس ((نداى متحد یهود)) در آمریکا، صندوق (به دلیل مسایل مربوط به قوانین معافیت هاى مالیاتى در این کشور) جمع آورى کمک ها را عهده دار شد ولى در اسراییل و دیگر کشورها به همان ترتیب سابق به کار خود ادامه داد.
در دوره ى قیمومت ، صندوق تاسیسى نقش برجسته اى در پشتیبانى از روند اسکان یهود در فلسطین ایفا کرد و در زمینه ى مهاجرت ، جذب و اسکان مهاجران جدید، فرهنگ ، شهرک سازى ، اشتغال ، کشاورزى ، صنعت ، آموزش ، بهداشت ، مهاجرت جوانان و غیره به طور وسیعى فعالیت کرد. همچنین در مهاجرت یهود آلمان (در دوران حکومت نازى ها) و بعدها، یهود کشورهاى عربى و خاورمیانه ، روسیه و اتیوپى مشارکت نمود. صندوق هزینه هاى جنگ سال 1948 را تامین ، سلاح را خریدارى و بر قاچاق آن به فلسطین نظارت کرد. پس از تاسیس اسراییل و مشخصا در سال 1956 صندوق به یک شرکت اسراییلى تبدیل شد و پول هاى هنگفتى به منظور کمک به اسراییل و جذب مهاجران جدید سازندگى و غیره جمع آورى کرد.
صندوق بر اساس منطقه سازمان یافته و در هر کشور یک کمیته ى محلى مستقل به منظور اداره ى شعبه ى صندوق با کمک نمایندگانى از اسراییل وجود دارد. دفتر اصلى صندوق مستقر در بیت المقدس خط مشى کمیته هاى محلى را تعیین مى کند و خدمات فنى لازم ، وسایل تبلیغاتى ، سخنگو و غیره را در اختیار آنها قرار مى دهد. هیئت امناى صندوق از هجده نفر تشکیل مى شود که نیمى از آنان توسط سازمان جهانى صهیونیستى منصوب مى شوند و نیمه ى دیگر را رهبران شاخص جمع آورى کمک ها تشکیل مى دهند. به علاوه ى اسراییل و آمریکا، صندوق در 47 کشور دیگر فعالیت مى کند. در آمریکا سازمان هاى مختلفى براى جمع آورى کمک به اسراییل به وجود آمدند. این سازمان ها مدتى با یکدیگر به رقابت پرداختند اما با تصویب قوانین معافیت هاى مالیاتى در آمریکا در سال 1960، با یکدیگر متحد شدند و ابتدا ((نداى متحد فلسطین )) و سپس ((نداى متحد اسراییل )) را تشکیل دادند و این سازمان با ((نداى متحد یهودى )) که توسط ((جمعیت مشترک توزیع یهودیان آمریکا)) تاسیس ‍ گردیده است ، تشریک مساعى مى کند.
ط) اتحادیه هاى مجزا
پیش از پیدایش احزاب سیاسى در درون سازمان صهیونیستى ، این سازمان مجموعه اى از اتحادیه هاى محلى با مبنایى کاملا منطقه اى بود و این اتحادیه ها با ایجاد کمیته هایى ، فعالیت هاى صهیونیستى را در کشور ذى ربط سازماندهى و اجرا مى نمودند. اما در همان سال هاى اولیه عمر سازمان و در درون آن ، اتحادیه هایى با تفکراتى خاص و ماهیتى حزبى ظهور کردند و در کنار اتحادیه هاى منطقه اى قرار گرفتند. اتحادیه هاى منطقه اى مرام و مسلک معینى نداشتند و از این رو اعضاى آن ها به ((صهیونیست هاى عمومى )) معروف گشتند تا از اتحادیه هاى حزبى که نام و نشان هاى گوناگونى به خود گرفتند متمایز باشند. در سال 1921 به اصطلاح قانون اساسى سازمان ، این گونه اتحادیه ها را به رسمیت شناخت ، با این شرط که به لحاظ حجم و اندازه در محدوده ى تعیین شده باقى بمانند و از حیث مشى سیاسى موضعى مخالف با مواضع جنبش صهیونیستى اتخاذ نکنند. با گذشت زمان ، وابستگى حزبى بر تابعیت منطقه اى چیره شد و میان اتحادیه هاى مجزا و احزاب ، تفاوتى نماند و حتى صهیونیست هاى عمومى اتحادیه اى ((حزبى )) تشکیل دادند و به دو جناح ، ((اتحادیه جهانى )) و ((کنفدراسیون جهانى )) تقسیم شدند. در قانون اساسى سال 1960، از اتحادیه هاى مجزا به ((اتحادیه هاى صهیونیستى جهانى )) نام برده شد و از سال 1973 اتحادیه هاى جهانى زیر به عضویت سازمان صهیونیستى درآمدند: اتحادیه صهیونیست هاى عمومى ؛ حیروت هتسوها؛ جنبش ‍ صهیونیستى کار؛ کنفدراسیون صهیونیست هاى متحد؛ مزراحى و کارگر مزراحى ؛ مبام ؛ ارتسینو (سرزمین ) ویتسو (سازمان جهانى صهیونیستى زنان ) و هداسا (سازمان زنان صهیونیستى در ایالات متحده آمریکا)؛ جنبش هاى مهاجرت ؛ جوانان ؛ اتحادیه جهانى دانش آموزان یهودى (wujs) و چند سازمان دیگر با عضویت مشارکتى .
(1) اتحادیه صهیونیست هاى عمومى
در نخستین دهه ى فعالیت صهیونیزم سیاسى (1907 - 1897) صهیونیزم و صهیونیزم عمومى دو تعبیر از یک حقیقت تلقى مى شدند. و به رغم وجود دیدگاه هاى متفاوت در درون سازمان صهیونیستى ، احزاب سیاسى که نمایانگر این دیدگاه باشند، وجود نداشتند. سال 1907 نقطه عطفى در این زمینه به شمار مى رود، چه در این سال دو حزب سیاسى ، یکى مذهبى به نام هامزراحى و دیگرى کارگرى به اسم بوعالى تسیون (کارگران صهیون )، پایه گذارى شدند. اما اکثریت قاطع اعضاى سازمان از پیوستن به این دو حزب خوددارى کردند و از این رو همچنان ((صهیونیست هاى عمومى )) نامیده مى شدند تا از صهیونیست هاى حزبى متمایز باشند و تا سال 1929 جنبش صهیونیستى را کاملا در اختیار داشتند. در حقیقت صهیونیزم عمومى مطابق با صهیونیزم ((منطقه اى )) بود و پیروان آن داراى دیدگاه هاى سیاسى ، اقتصادى و اجتماعى مختلفى بودند و برنامه ى سیاسى پازل و مقررات کنگره هاى صهیونیستى را دو عامل وحدت نظر و تشکل خود به حساب مى آوردند. بر این اساس خود را ((حزب سازمان صهیونیستى )) و پیروان واقعى هرتزل مى دانستند. گسترش صهیونیزم کارگرى و تزلزل موقعیت صهیونیزم عمومى ، سبب شد که صهیونیزم هاى عمومى در آستانه ى برگزارى کنگره ى هفدهم (1931) اقدام به تشکیل ((اتحادیه جهانى صهیونیست هاى عمومى )) کنند. در سال 1935 این اتحادیه به دو جناح ، (الف ) و (ب )، تقسیم شد. جناح (الف ) که در اروپاى غربى متمرکز بود، از سیاست وایزمن در قبال انگلیس حمایت مى کرد و موافق سیاست هاى اقتصادى و اجتماعى جریان کارگرى در فلسطین بود، و جناح (ب )باسیاست وایزمن و اقدامات جریان کارگرى به ویژه هستدروت مخالف بود. در آن زمان حرکت قهقرایى صهیونیزم عمومى و حرکت رو به جلو صهیونیزم کارگرى ادامه یافت و پس از تشکیل اسراییل این وضعیت تشدید شد، به طورى که اسراییل این وضعیت تشدید شد، به طورى که صهیونیزم عمومى در اسراییل تقریبا متلاشى شد، ولى در خارج و به ویژه در ایالات متحده همچنان با قدرت به فعالیت خود ادامه داده است .
(2) حیروت هتسوهار (تجدیدنظرطلبان )
یک حزب سیاسى صهیونیستى تندرو است که توسط ولادیمیر ژاپوتینسکى در سال 1925 درون سازمان صهیونیستى تاسیس شد. این حزب به سیاست انعطاف پذیر کمیته ى اجرایى به رهبرى وایزمن نسبت به قیمومت انگلیس بر فلسطین معترض و خواهان گسترش اسکان یهود در دو طرف رود اردن و تبدیل این منطقه با حداکثر سرعت به یک دولت یهودى با جمعیتى اغلب یهودى (صرف نظر از تبعات سیاسى ، اقتصادى و جمعیت شناختى ) بود. در سال 1928 تجدیدنظرطلبان فعالانه در بنیان گذارى ((جمعیت دومینیون هفتم )) با مشارکت عده اى از سیاستمداران انگلیسى و صهیونیستى سهیم بودند. این جمعیت خواستار اجراى طرح ویدجوود بود که در این طرح ایجاد یک دومینیون یهودى در فلسطین در چارچوب کومنولث بریتانیا پیش بینى شده بود. ژاپوتینسکى خواهان بهره گیرى از تمامى راه ها از جمله تروریسم به منظور وادار کردن انگلستان به تسریع در اجراى بیانیه بالفور بود و نیز عقیده داشت که اسکان مهاجران یهودى در شهرک هاى کشاورزى (چیزى که جریان کارگرى مدافع آن بود) روند مطلوبى ندارد و باید به جاى آن بر توسعه ى صنعت ، زمینه سازى براى مهاجرت افزون تر یهودیان از طبقات متوسط، حمایت از اقدامات فردى در مورد مهاجرت و تشویق سرمایه گذارى هاى خصوصى تاکید نمود. وى همچنین بر تشکیل مجدد ((لژیون یهودى )) و ایجاد واحدهاى یهودى در داخل نیروهاى امنیتى فلسطین تاکید کرد و به آموزش نظامى جوانان یهودى به عنوان یک رکن اساسى تربیت آنان مى نگریست . خواسته هاى تجدیدنظرطلبان با مخالفتى شدید به ویژه از سوى جریان کارگرى رو به روگردید و با به قتل رسیدن حییم آرلوسوروف یکى از رهبران برجسته ى کارگران در سال 1933 و متهم شدن تجدیدنظرطلبان به قتل او، درگیرى بین دو جناح بالا گرفت .
ژاپوتینسکى خود را وارث قانونى هرتزل مى دانست لذا با سیاست هاى وایزمن مبنى بر فراگیر کردن آژانس یهود مخالفت کرد زیرا به عقیده ى او سبب متزلزل شدن پایه هاى صهیونیزم و ضربه زدن به اصل دموکراسى در سازمان صهیونیستى و سلب آزادى عمل آن در عرصه سیاسى مى شد. با تصویب طرح فراگیر کردن آژانس یهود در سال 1929، ژاپوتینسکى خواستار آن شد که به تجدیدنظرطلبان اجازه داده شود، مستقل از سازمان عمل نمایند. ولى زمانى که در کنگره ى هیجدهم (1933) برنامه هاى سازمان دراولویت دانسته شد و اعضا موظف گردیدند این برنامه ها را بر هر برنامه ى دیگرى مقدم بدانند، ژاپوتینسکى از هوادارانش خواست تا سازمان را ترک کنند و همین امر باعث بروز اختلاف در میان این هواداران شد و شمارى از آنان به رهبرى ((میئر گروسمان )) به جانبدارى از ژاپوتینسکى پایان و حزب ((دولت یهودى )) را تشکیل دادند. در سال 1935 تجدیدنظرطلبان از سازمان جدا شدند و (سازمان جدید صهیونیستى ) را پایه گذارى کردند. جدا شدن تجدیدنظرطلبان به دنبال توافق سال 1934 دیوید بن گوریون با ژاپوتینسکى براى همکارى مشترک در فلسطین که با مخالفت اکثریت قاطع کارگران یهودى در فلسطین رو به رو شد، صورت گرفت . پس از کنگره ى بالتیمور (نیویورک 1942)، اختلافات دو جناح از بین رفت و تجدیدنظرطلبان در جریان کنگره ى بیست و دوم (1946) به سازمان بازگشتند و با کارگران به رهبرى بن گوریون علیه سیاست هاى وایزمن ائتلاف کردند. وایزمن از ریاست سازمان کناره گیرى کرد و بدین ترتیب راه براى بن گوریون باز شد تا فعالیت هاى صهیونیستى را در مرحله ى پس از تاسیس اسراییل رهبرى نماید. در این مرحله بین هاگانا به رهبرى بن گوریون و سازمان هاى تروریستى وابسته به تجدیدنظرطلبان هماهنگى بیشترى به عمل آمد.
تجدیدنظرطلبان در سال 1931 سازمان ملى نظامى ((ایتسل )) معروف به ((ارگون )) را تشکیل دادند و در سال 1937 ابراهام تهومى رییس این سازمان با هاگانا در مورد ادغام نیروهاى دو سازمان به توافق رسید که این توافق به انشعاب در درون ایتسل منجر گردید. تا سال 1939 عمده عملیات تروریستى ایتسل متوجه اعراب بود اما با انتشار کتاب سفید در سال مذکور، اداره قیمومت هدف قرار گرفت . در جنگ جهانى دوم ، سازمان مورد بحث ، با انگلیس همکارى کرد و رهبر آن ((دیوید رازیئیل )) در سال 1941 در عراق به قتل رسید. نامبرده از سوى سرویس اطلاعات انگلیس ماموریت داشت تا ((حاج امین حسینى )) را که در عراق اقامت داشت ترور کند. پس از رازیئیل به ترتیب یعقوب مریدور و مناخیم بگین (1943 تا 1948) ایتسل را رهبرى کردند. در سال 1944 ایتسل فعالیت بر ضد انگلیسى ها را از سرگرفت و در سال 1946 ((هتل ملک داود)) را در بیت المقدس ‍ منفجر کرد. کشتار ((دیریاسین )) (1948) و بسیارى از عملیات تروریستى توسط این سازمان انجام گرفت .
در سال 1940 و در پى اختلاف با دیوید رازیئیل در مورد وضع سازمان در قبال انگلیس در جنگ جهانى دوم ، یک باند تروریستى تندرو به رهبرى ((ابراهام شتیرن )) از رازیئیل جدا شد و خود را ((رزمندگان راه آزادى اسراییل )) نامید. این باند به ((لیحى )) و نیز ((باند شتیرن )) معروف گشت . شتیرن تلاش کرد تا هم پیمان متحدین باشد و به همین دلیل سعى کرد ابتدا با ایتالیا و سپس با آلمان به توافق برسد ولى شکست خورد و در نتیجه رو به تروریسم فاشیستى کرد. در سال 1943 و هم زمان با از سرگیرى فعالیت ایتسل ، اسحاق شامیر دست به تجدید سازمان لیحى و عملیات تروریستى آن زد و در سال 1944 اقدام به ترور ((لرد موین )) نماینده انگلستان در قاهره کرد. به دنبال سخن رانى ((آندره گرمیکو)) وزیرامورخارجه اتحاد شوروى (سابق ) در سازمان ملل در سال 1947 که در آن تقسیم فلسطین و ایجاد دولت یهودى را تلویحا مورد تایید قرار داد، لیحى سعى کرد با مسکو ارتباط برقرار کند تا به طور مشترک برضد ((استعمارگران غربى )) وارد عمل شوند. در سال 1948 لیحى برنامه سیاسى خود را که آمیزه اى از افکار راست و چپ بود، منتشر کرد و پس از تاسیس اسراییل خواستار شناسایى به عنوان یک حزب رسمى شد، هر چند با ایجاد دولت یهودى تنها بر بخشى از به اصطلاح سرزمین اسراییل مخالفت مى کرد. رهبران لیحى مسوول ترور ((کونت فولک برنادوت )) میانجى بین الملل در سال 1948 در بیت المقدس مى باشند. بعدها لیحى منحل شد و بعضى رهبران آن مانند اسحاق شامیر به حزب حیروت پیوستند. شامیر پس از کناره گیرى مناخیم بگین از فعالیت سیاسى ، به ریاست حزب مذکور و به تبع آن نخست وزیرى اسراییل رسید.
(3) جنبش صهیونیستى کار
برخلاف حزب سوسیالیستى کارگران یهودى روسیه پوند، که معتقد بود حل ((مشکلات یهود)) به موقعیت سوسیالیسم در سطح جهانى بستگى دارد، چندین تشکل کارگران یهودى پدید آمدند که راه حل را در صهیونیزم جستجو مى کردند و این تشکل ها در سال 1900 در شهر مینسک روسیه گرد هم آمدند و جنبش ((بوعالى تسیون )) (کارگران صهیون ) را تاسیس ‍ کردند. طى چند سال بعد گروه هاى دیگرى در گالیسیا، اتریش ، آلمان و بریتانیا و حتى ایالات متحده شکل گرفتند. در اوایل ، بین این گروه ها ارتباطى وجود نداشت و برنامه هایشان مبهم بود. همچنین در خصوص ‍ سرزمینى که ((وطن ملى یهود)) در آن ایجاد خواهد شد (یعنى در فلسطین باشد یا جاى دیگر) بایکدیگر اختلاف نظر داشتند. اما ((پیر بوروخوف )) (1917 - 1881) فلسطین را انتخاب کرد و در نتیجه به اختلاف فوق پایان داده شد و چندین گروه و تشکل کارگرى با او هم عقیده شدند. در کنگره ى لاهه (1907) ((اتحادیه جهانى کارگران صهیون )) بر پایه مخالفت با منطقه اى ها و طرح اوگاندا تشکیل شد و در سال هاى بعد تشکل هاى ((کارگر جوان ))، ((جوانان صهیون )) و ((نگاهبان جوان )) و سپس ((متحد کارگرى )) که انشعاب راستگرایان را در سال 1920 رهبرى کرد، به عضویت آن در آمدند. علاوه بر بوروخوف ، ((نحمان سیرکین )) (1924 - 1868) و ((اهرون دیوید گوردون )) (1922 - 1856) از نظریه پردازان برجسته ى این اتحادیه بودند. در سال 1930، دو گروه متحد کارگرى و کارگر جوان در یکدیگر ادغام شده ، حزب کارگران سرزمین اسراییل را به وجود آوردند که در کنار دیگر احزاب و تشکل هاى سیاسى قدرتمند، پیش و پس از تاسیس اسراییل نقش عمده اى در انتقال یهود ایفا کرد.
در درون سازمان صهیونیستى ، اتحادیه مجزاى بوعالى تسیون در سال 1907 تشکیل یافت . در کنگره ى دوازدهم (1921)، 8 نمایندگان از این اتحادیه بودند و در کنگره ى پانزدهم (1927) این نسبت به 22 رسید. پس از تشکیل حزب مباى (با مشارکت بوعالى تسیون ) درصد نمایندگان وابسته به این حزب باز هم افزایش یافت و در کنگره ى هفدهم (1931) به 29 و در کنگره هاى هیجدهم (1933) و نوزدهم (1935) به 44 بالغ شد. با کنار کشیدن تجدیدنظرطلبان از سازمان ، مباى به اتفاق دیگر احزاب کارگرى ، سازمان را به طور کامل قبضه کرد و این همان چیزى بود که این حزب از بدو تشکیل به دنبالش بود. مباى در راه دست یابى به این هدف ، با تجدیدنظرطلبان رو در رو گردید و در کنگره ى هفدهم (1931) به نخستین پیروزى دست یافت و توانست دو تن از اعضایش یعنى حییم آرلوسوروف (که ریاست دایره سیاسى آژانس یهود را در فلسطین عهده دار شد) ((وبیرل لوتر)) (1972 - 1887) را به کمیته ى اجرایى سازمان وارد کند. در کنگره ى هجدهم (1933) مباى پیروزى دیگرى به دست آورد و چهار تن از اعضایش یعنى دیوید بن گوریون ، بیرل لوتر، الیعیزر کابلان (1952 - 1891) و موشه شرتوک (معروف به شاریت ) به عضویت کمیته ى اجرایى درآمدند و در کنگره ى نوزدهم (1935) حزب به رهبرى دیوید بن گوریون موفق شد سازمان و نهادهاى آژانس یهود در فلسطین را کاملا در اختیار بگیرد.
نظر به موقعیت برتر مباى در مؤ سسه هاى دست اندر کار انتقال یهود در فلسطین ، این حزب توانست هستدروت و تشکیلات شبه نظامى ((هاگاناراته )) را که در درون هستدروت شکل گرفته بود پرچمدار فعالیت هاى سیاسى و نظامى صهیونیستى در داخل و خارج از فلسطین شد. به دنبال صدور کتاب سفید در سال 1939، در حزب مباى دو گرایش ‍ پدید آمد. گرایش نخست به رهبرى بن گوریون ، کتسنلسون و الیاهو گولومب (1954 - 1893) فرمانده عملیاتى هاگانا که خواستار مخالفت سیاسى و نظامى فعال با کتاب یاد شده بود و گرایش دوم به رهبرى یوسف شبرنتساک ، الیعیزر کابلان و پنحاس لافون (1976 - 1904) که از انعطاف بیش ترى برخوردار بود. گرایش نخست چیره شد و مباى سردمدار مقاومت صهیونیستى علیه اداره قیمومت انگلیس در جریان جنگ جهانى دوم گردید. همچنین صهیونیست ها را در نخستین جنگ فلسطین که به پایه گذارى دولت اسراییل انجامید و نیز سال هاى پس از آن رهبرى نمود.
(4) کنفدراسیون صهیونیست هاى متحد
این گروه از صهیونیست ها خود را کانون اصلى جنبش صهیونیستى ، و ارکان واقعى تفکر هرتزل و خط مشى وایزمن دانسته و معتقدند مرکزیت دولت یهودى در متن اندیشه ى سیاسى آنان مى باشد و این چیزى است که در برنامه هاى کنگره ى بیست و دوم (1946) درج شده بود. در این سال ، کنگره ى تاسیسى کنفدراسیون تشکیل شد و ایجاد ((صندوق طرح هاى عمرانى )) با هدف تامین مالى فعالیت هاى صهیونیست هاى عمومى در اسراییل و کمک به این دولت در امر پذیرش مهاجران جدید به تصویب رسید. ولى در سال 1956 در مورد دخالت یا عدم دخالت در امور سیاسى اسراییل میان اعضاى کنفدراسیون اختلاف نظر پدید آمد و در کنگره ى لندن (1958) با حضور نمایندگان سازمان آمریکایى ((هداسا)) و اعضاى کنفدراسیون از انگلیس ، و اروپا و آمریکاى لاتین این اختلاف نظر به جدایى و انشعاب منجر شد. در این کنگره و برخلاف نظر ناخوم گلدمن که بعدها به ریاست سازمان جهانى صهیونیستى رسید، تصمیم به عدم دخالت در سیاست اسراییل گرفته شد. براى ریاست کنفدراسیون دو نفر به نام هاى ((اسراییل گلدشتاین )) (1986 - 1896) و ((روز هالبرن )) (1978 - 1897) برگزیده شدند. این کنفدراسیون خواستار لغو سیستم حزبى در سازمان بوده و اقلیت هاى یهودى ساکن در دنیاى به اصطلاح آزاد به ویژه ایالات متحده را در شمار یهود ((دیاسپورا)) که خطر و ظلم و تبعیض آنها را تهدید مى کند، نمى داند و در نتیجه ضرورتى براى مهاجرت آنان به اسراییل نمى بیند. در کنگره ى سى و دوم (1992) هیئت هشتاد نفره ((کنفدراسیون جهانى صهیونیست هاى متحد)) (نامى که کنفدراسیون از سال 1972 براى خود انتخاب کرده است ) بزرگ ترین هیئت یک اتحادیه صهیونیستى از خارج اسراییل بود.
(5) مزارحى و کارگر مزارحى
یک جنبش مذهبى صهیونیستى بود که برنامه ى پازل را پذیرفت و خواهان تشکیل دولت یهودى بر اساس تورات بود. نمایندگان این جنبش در سازمان صهیونیستى تجسم اندیشه هاى دو خاخام یهودى به نام هاى ((یهودا قلعى )) (1878 - 1798) و ((تسفى هیرش کالیشر)) (1874 - 1795) بودند. این دو خاخام ایده ى صهیونیزم را پیش از هرتزل اما با شکل و شمایلى دینى مطرح کردند. شعار این جنبش ((سرزمین اسراییل براى ملت اسراییل بر اساس تورات اسراییل )) بود. هنگامى که در کنگره ى دوم (1898) موضوع ارتباطیهودیت با صهیونیزم مطرح شد، نمایندگان مذهب گرا از این که سران صهیونیزم عنوان کردند که مذهب یک مساله شخصى بوده و برنامه ى صهیونیستى باید به مسایل سیاسى و اقتصادى محدود باشد، ناراضى بودند. همچنین با مطرح کردن ((قومیت یهودى )) به عنوان مبناى فرهنگ صهیونیستى در کنگره ى پنجم (1901) همان نمایندگان ازاین که اندیشه هاى لاییک قومیت گرا، دیانت یهودى را نابود خواهد کرد، احساس نگرانى کردند. از این رو مذهب گرایان به رهبرى خاخام ((اسحاق یعقوب راینس )) در سال 1902 نخستین اتحادیه مجزا به نام هامزراحى روحانى (یعنى مرکز معنوى ) به عنوان حزبى مذهبى در چارچوب سازمان صهیونیستى تاسیس کردند. این حزب در طى کم تر از یک سال در بسیارى از کشورها شعبه اى دایر و ماه نامه (هامزراحى ) را منتشر کرد.
مزراحى تصمیم گرفت در سازمان باقى بماند، برنامه سیاسى پازل را بپذیرد و در راه گسترش فرهنگ قومیت یهودى بر مبناى دینى بکوشد. با تصویب برنامه فرهنگى ناحوم سوکولوف در کنگره ى دهم (1911)، نمایندگان مزراحى کنگره را ترک کردند و همین امر سبب بروز انشعاب در این حزب گردید، که عده اى از سازمان خارج شدند و شمارى دیگر به رهبرى خاخام ((مئیربار ایلان )) (1949 - 1880) در سازمان باقى ماندند. بار ایلان شعبه ى اتحادیه را در ایالات متحده دایر کرد که به مرور به مرکز ثقل فعالیت اتحادیه در خارج از فلسطین تبدیل شد و در داخل فلسطین در تمامى مؤ سسه هاى دست اندرکار اسکان مهاجران یهودى و آژانس یهود حضور یافت . کارگر مزراحى (در سال 1921) و جنبش جوانان ((فرزندان تحلیفا)) (در سال 1922) در درون اتحادیه شکل گرفتند. پس از تاسیس ‍ اسراییل ، مزراحى در کابینه شرکت کرد و در انتخابات کنیست اول و با شکل دادن جبهه ى متدینین توانست از 120 کرسى کنیست ، 16 کرسى را از آن خود کند. در سال 1956 حزب دینى قومى معروف به مفدال (با اتحادیه مزراحى و هابوعیل همزراحى ) پدید آمد و این حزب در اغلب کابینه هاى ائتلافى حزب کارگر شرکت جست و در سال 1967 حزب سیاست ((سرزمین کامل اسراییل )) را در پیش گرفت و در سال 1977 در دولت ائتلافى لیکود شرکت نمود.
(6) ارتسینو (سرزمین ما)
تشکل صهیونیست هاى اصلاح طلب و لیبرال در ایالات متحده ، استرالیا، آفریقاى جنوبى ، کانادا، هلند و انگلیس است و نشر اندیشه ها، تبلیغات به نفع اسراییل و جمع آورى کمک براى آن ، سه محور اصلى فعالیت این تشکل مى باشد.
(7) اتحادیه زنان صهیونیستى (ویتسو)
یک تشکل غیرسیاسى که در سال 1920 در لندن با هدف رسیدگى به امورزنان در سازمان صهیونیستى به ویژه در میان مهاجران یهودى در فلسطین تاسیس گردید. این تشکل که در کشورهاى بسیارى به خصوص ‍ اروپا شعبه دارد، به آموزش حرفه اى زنان و بالا بردن سطح فرهنگ اجتماعى آنان و تربیت و رسیدگى به کودکان و نوجوانان اهتمام مى ورزد. در ایالات متحده سازمان ((هداسا)) مستقر است که وظایف ((ویتسو)) را انجام مى دهد و در اثناى جنگ دوم جهانى این دو سازمان سرگرم امدادرسانى و انتقال نوجوانان یهودى به فلسطین بودند. به دنبال تاسیس اسراییل ، در سال 1949 مرکز ویتسو از لندن به تل آویو نقل مکان نمود و هم اکنون حدود پنجاه شعبه در خارج دارد.
هداسا بزرگ ترین اتحادیه صهیونیستى در سراسر جهان در سال 1913 توسط ((هنریتا سولد)) تاسیس شده و به امور بهداشتى و فرهنگى مهاجران یهودى در فلسطین رسیدگى مى کند. بسیارى از موسسه ها ودر راس آن مرکز پزشکى هداسا وابسته به دانشگاه عبرى در بیت المقدس به وسیله ى همین اتحادیه به وجود آمده است .
ى ) سازمان جهانى صهیونیستى و آژانس یهود
به لحاظ ماهوى ، آژانس یهود همان سازمان جهانى صهیونیستى یا بخشى از مؤ سسه ها و هیئت هاى سازمان است که با خارج (ابتدا با اداره قیمومت ، دولت بریتانیا در لندن ، جامعه بین الملل در ژنو و بعدها با دولت اسراییل ) ارتباط دارند. صرف نظر از تفاوت هاى شکلى و اسمى ، سازمان و آژانس ‍ عملا یکى بوده و در سطوح بالا نمایندگى هاى واحدى در داخل و خارج (فلسطین و سپس اسراییل ) داشته اند. هنگامى که آژانس نخست در فلسطین تاسیس شد، کاملا زیر سلطه سازمان بود اما با توسعه آژانس (و مشخصا شاخه ى آن در فلسطین ) و گسترش فعالیت هایش ، این بار این آژانس بود که سازمان را قبضه کرد. به دنبال تشکیل اسراییل در سال 1948 شاخه ى آژانس در فلسطین (اعم از دوایر و مسوولان ) تبدیل به اولین کابینه ى این دولت شد و مابقى آژانس به صورت یک سازمان جهانى صهیونیستى در خدمت اهداف اسراییل درآمد. بنابراین به همان ترتیبى که دولت بریتانیا آژانس (و سازمان ) را در سند قیمومت به رسمیت شناخت ، دولت اسراییل نیز سازمان (و آژانس ) را به رسمیت شناخت اما به شکل بسیار محدود. در حالى که عبارت ((سازمان صهیونیستى )) مضمونى ایدئولوژیک در برداشته و به معنى تجمعى از انسان ها با افکار معینى است ، اصطلاح ((آژانس یهود)) حاوى مفهومى عملى بوده و به ادارات ، مؤ سسات ، دفاتر و غیره اشاره مى کند.
اصطلاح آژانس یهود (jewish agency) به هنگام تدوین سند قیمومت انگلیس بر فلسطین وضع شد. در ماده چهار این سند که در آن سازمان صهیونیستى به رسمیت شناخته شد، چنین آمده بود:
سازمان صهیونیستى ، آژانس یهودى مناسبى است براى ارایه مشورت به اداره قیمومت و همکارى با آن در امور اقتصادى و اجتماعى و دیگر امورى که ممکن است در ایجاد وطن ملى یهود و تامین منافع ساکنان یهودى فلسطین موثر باشد و نیز جهت کمک و مشارکت در ارتقاى کشور، به شرط این که همواره زیر نظراداره قیمومت باشد....
این سازمان تازمانى آژانس مناسبى تلقى مى گردد که دولت قیم ، ترکیب و قوانین آن را شایسته و درخور هدف مورد نظر تشخیص دهد. سازمان مزبور موظف است پس از مشورت با حکومت و پادشاه انگلستان تمامى تدابیر لازم را براى برخوردارى از معونت و مساعدت تمامى یهودیانى که مایل به کمک به ایجاد وطن ملى یهود هستند، به عمل آورد. از این رو این سازمان در بیت المقدس و لندن ، نقش آژانس را به ترتیب در قبال اداره قیمومت ، حکومت انگلیس و ارگان هاى بین المللى ایفا مى کرد. همچنین کمیته ى اجرایى در فلسطین به واسطه ى به رسمیت شناخته شدن ، هم از طرف اداره قیمومت و هم از جانب تشکیلات خودگردان یهودى در فلسطین ، به صورت نماینده ى سیاسى مهاجران یهودى درآمد. در سایه و حمایت اداره قیمومت ، آژانس یهود (شاخه فلسطین ) به صورت دولت یهودى هاى مهاجر در درون اداره قیمومت درآمد و از یک دستگاه ادارى کامل ، هیئت ها، نمایندگى ، نیروهاى نظامى ، ادارات دارایى ، شهرک سازى و سیاسى ، اتحادیه کارگرى ، دستگاه هاى آموزشى و بهداشتى و غیره برخوردار بود.
در حالى که هیئت هاى آژانس یهود (شاخه فلسطین ) در جریان کنگره ى صهیونیست ها - که سهمیه نمایندگى مهاجران یهودى ساکن فلسطین در آن دو برابر صهیونیست هاى مقیم خارج بود - برگزیده مى شدند، دیگر هیئت هاى نمایندگى مستقیما توسط مهاجران انتخاب مى گردیدند و این هیئت ها حلقه ى اتصال آژانس با آنان را تشکیل مى دادند، همچنان که آژانس ، حلقه ى اتصال مهاجران با اداره قیمومت ، دولت بریتانیا، جامعه ى ملل و خود سازمان صهیونیستى و شعب گوناگون آن در سراسر دنیا به شمار مى رفت .
بر اساس قانون اساسى فلسطین که توسط اداره ى قیمومت تدوین شده بود، علاوه بر آژانس یهود، ارگان هاى یهودى زیر نیز به رسمیت شناخته شده بودند: شوراى خاخام ها، مجلس نمایندگان و شوراى ملى . شوراى خاخام ها به امور مذهبى فرقه هاى مختلف یهودى مى پرداخت و مجلس ‍ نمایندگان (که شمار اعضایش 171 نفر تعیین شده بود)، چهل تن از اعضایش را براى تشکیل شوراى ملى برمى گزید و از بین اعضاى شوراى ملى ، یازده نفر به عنوان کمیته ى اجرایى که حلقه ى اتصال آژانس یهود و اداره قیمومت بود انتخاب مى شدند. بدین ترتیب آژانس یهود (شاخه فلسطین ) جایگزین ((کمیته ى نمایندگان )) شد. کمیته ى مذکور به ریاست وایزمن ، بلافاصله پس از اشغال فلسطین توسط انگلیس در سال 1918 به این کشور رفت و وظایف ((دفتر فلسطین )) را که در سال 1908 تاسیس ‍ شد، بر عهده گرفت .
از زمان تصویب قیمومت انگلیس بر فلسطین ، حییم وایزمن به منظور انطباق هرچند ظاهرى با مندرجات سند قیمومت و نیز به دلایل سیاسى و مالى و پایان دادن به مخالفت بخشى از یهودیان با برنامه صهیونیست ها، توسعه ى آژانس یهود را به قصد پذیرش یهودى هاى غیر صهیونیست مطرح ساخت ؛ به همین دلیل مبادرت به برقرارى ارتباط با تعدادى از ثروتمندان و سیاستمداران سرشناس یهودى در کشورهاى مختلف نمود. از جمله : ((لویس مارشال )) (1929 - 1856)، ((فیلکس واربرگ )) (1937 - 1871) در ایالات متحده ، ((لرد میلتست )) (1930 - 1868) در انگلیس ، ((لیون بلوم )) (1950 - 1872) در فرانسه ، ((اوسکار فاسرمان )) (1934 - 1869) در آلمان و غیره . این طرح وایزمن با مخالفت شدیدى رو به رو گردید و ((اسحاق گروینباوم )) (1970 - 1879)، ((ناخوم گلدمن )) و ((ولادیمیر ژاپوتینسکى )) در راس مخالفان قرار داشتند. سرانجام ده سال بعد و پس از بحث فراوان ، طرح توسعه ى آژانس ‍ یهود در کنگره ى شانزدهم (1929)با اکثریت آرا به تصویب رسید. بلافاصله پس از پایان کار کنگره ، نشست تاسیسى آژانس فراگیر یهود در شهر زوریخ برگزار گردید و به لحاظ نظرى توافق شد سهم یهودى هاى صهیونیست و غیرصهیونیست در این آژانس برابر باشد و ریاست آن را رییس سازمان جهانى صهیونیستى برعهده گیرد. البته برابرى که از آن صحبت شد هرگز عملى نشده و سازمان به قبضه کردن آژانس ، آن رابراى خدمت به اهداف سیاسى و مالى خود به کار گرفت .
از این رو از سال 1929 آژانس فراگیر یهود به ظاهر مستقل از سازمان صهیونیستى شد ولى آژانس یهود در فلسطین ، همچنان وضعیت خود را هم به لحاظ تابعیت براى سازمان و هم از حیث موقعیت سیاسى در قبال سازمان ، مؤ سسات دست اندرکار انتقال یهودیان به فلسطین ، اداره قیمومت ، بریتانیا و محافل بین المللى حفظ کرد. در حالى که در خارج از فلسطین سازمان صهیونیستى ، آژانس فراگیر را بلعید، شاخه آژانس در داخل به رهبرى دیوید بن گوریون زمام امور سازمان و فعالیت هاى صهیونیستى را در دست گرفت . در جنگ جهانى دوم موقعیت آژانس یهود شاخه فلسطین افزایش یافت و از آن جا که بن گوریون رییس این شاخه ، ریاست کمیته ى اجرایى سازمان را نیز بر عهده داشت ، اختیارات وسیعى به شاخه مزبور واگذار گردید. در کنگره ى بیست و دوم که در سال 1946 و پس از پایان جنگ برگزار شد، فردى براى ریاست سازمان برگزیده نشد و در نتیجه کمیته ى اجرایى هدایت فعالیت هاى صهیونیستى را در داخل و خارج از فلسطین بر عهده گرفت . مدیریت مناقشه با اداره قیمومت ، رهبرى عملیات نظامى شامل اقدامات تروریستى در جریان نخستین جنگ فلسطین و اعلام تاسیس اسراییل ، از دیگر کارهایى بود که در این مقطع توسط کمیته ى اجرایى انجام گرفت و این کمیته تقریبا با تمام اعضایش ‍ اولین دولت اسراییل را تشکیل داد و کلیه دفاتر ادارات و هیئت هاى آژانس ‍ را تحویل این دولت داد. به دنبال تاسیس اسراییل ، سازمان و آژانس یک بار دیگر مطابقت تام با یکدیگر یافت و به نام سازمان جهانى صهیونیستى / آژانس یهود معروف گشت .
مهم ترین سازمان هاى منطقه اى
سازمان جهانى صهیونیستى درسطح بین المللى گسترش زیادى دارد. در زیر، نگاهى گذرا به مهم ترین سازمان هاى منطقه اى و نقش هرکدام به ترتیب الفبا مى افکنیم .
الف ) آفریقاى جنوبى
اتحادیه صهیونیستى آفریقاى جنوبى در سال 1898 تشکیل شد. عمده فعالیت هاى یهود این کشور به صورت کمک مالى بود و تنها عده کمى از آنان به اسراییل مهاجرت کردند.
ب ) آلمان
دراین کشور سازمان هاى صهیونیستى پیش از هرتزل به وجود آمدند و در کنگره ى اول صهیونیستى حدود چهل تن به نمایندگى از این سازمان ها شرکت نمودند. در سال 1897 با وجود مخالفت شدید اتحادیه خاخام هاى آلمان ، ((اتحادیه هاى صهیونیست هاى آلمان )) تشکیل شد. در زمان هرتزل ، اتریش کانون رهبرى صهیونیستى بود ولى با مرگ او این کانون در دوره ى ریاست ((ولفسون )) (1911 - 1905) و ((اوتو واربورگ )) (1920 - 1911) بر سازمان صهیونیستى به آلمان انتقال یافت . سازمان صهیونیست هاى آلمان در طول جنگ جهانى اول نقشى محورى ایفا کرد و پس از پایان جنگ طى عملیات معروف به ((هعفراه )) در سال 1934 معادل حدود شش میلیون پوند از دارایى هاى یهود آلمان را به صورت کالا و تجهیزات به فلسطین انتقال داد. از اوایل دهه سى ام و به قدرت رسیدن نازى ها، روند مهاجرت یهود آلمان به فلسطین سیر صعودى یافت . به دنبال تاسیس اسراییل فعالیت صهیونیست هاى آلمان به جمع آورى کمک ها و ارتباطات عمومى از طریق ((اتحادیه متحدان صهیونیستى )) که پس از جنگ جهانى دوم مجددا تشکیل شد، منحصر گشت .
ج ) آمریکاى لاتین
با رشد اقلیت هاى یهودى در این قاره ، صهیونیزم نیز گسترش یافت و در دهه چهل بر میزان فعالیت آن افزوده شد و پس از تشکیل اسراییل سراسر قاره رافراگرفت . اما به طور کلى فعالیت صهیونیست ها در آمریکاى لاتین نسبتا محدود بود و یهودى هاى این قاره تمایل زیادى به ادغام با مردم آن جا داشتند.
د) اتریش
وین از دیرباز یکى از مراکز صهیونیزم بود، زیرا جمعیت زیادى از یهودیان در این شهر زندگى مى کردند. پیش از هرتزل افرادى با اندیشه هاى صهیونیستى در وین اقامت داشتند و اصطلاح ((صهیونیزم )) توسط ((ناشان بیرنباوم )) در این شهر ابداع شد. در دوره ریاست هرتزل بر سازمان جهانى صهیونیستى ، وین مرکز این سازمان بود و این شهر مرکز مهاجرت غیرقانونى یهود بود. پس از جنگ جهانى اول شمار یهودیان و میزان فعالیت هاى صهیونیستى در وین کاهش یافت ، با این حال در دهه ى هفتاد یکى از مراکز عبور مهاجران یهودى شوروى سابق به اسراییل در آن دایر گردید.
ه) استرالیا و نیوزیلند
فعالیت صهیونیست ها در این بخش از جهان با تاخیر شروع شد و نخستین اتحادیه صهیونیستى در سال 1907 در ملبورن و اتحادیه بعدى به نام اتحادیه غرب استرالیا در سال 1908 تشکیل گردید. از دهه ى شصت سازمان صهیونیستى در استرالیا به منظور شرکت در این جنگ ها داوطلبانه عازم اسراییل شدند.
و) انگلستان
در اواخر قرن 19، جنبش هاى صهیونیستى (یهودى و غیریهودى ) در انگلستان پدید آمدند و خواستار مهاجرت یهود به فلسطین شدند و از همان ابتدا جنبش ((دوستداران صهیون )) در این کشور فعال بود. در اوایل سال 1899 ((اتحادیه صهیونیست هاى انگلیس )) تشکیل شد و در همین سال بود که هرتزل ((صندوق اسکان یهود)) را به عنوان یک شرکت انگلیسى به ثبت رساند. در سال 1900 کنگره ى چهارم در لندن برگزار شد و اغلب صهیونیست هاى انگلیس از ((طرح اوگاندا))ى هرتزل حمایت کردند، بنابراین با انشعاب ((اسراییل زانگویل )) در سال 1905 و اقدام او به تاسیس سازمان منطقه اى یهودى (the jewish territorial organization) ضربه اى سختى به سازمان جهانى صهیونیستى وارد آمد. در سال 1904 وایزمن در انگلستان نقل مکان کرد و شمارى از فعالان صهیونیست را دور خود جمع کرد. او در سال 1917 به ریاست کنفدراسیون صهیونیست هاى انگلیسى برگزیده شد و در کنگره ى لندن (1920) رییس سازمان جهانى صهیونیستى شد.
جنگ جهانى اول و بیانیه بالفور چشم اندازهاى جدیدى به روى وایزمن ، سوکولوف و چیلینوف ، سه فعال صهیونیستى گشود و از این رهگذر در سال 1920 توانستند به رهبرى سازمان دست یابند و با انتقال فعالان دیگرى مانند ((احد هاآم ))، ((ژاپوتینسکى )) و دیگران به لندن در دوران جنگ و حمایت سه تن از شخصیت هاى برجسته ى یهودى انگلیس به نام هاى ((هربرت ساموئیل )) (1963 - 1870)، ((لرد لیونیل روچیلد)) و ((خاخام ژوزف هیرمان هیرتس )) (1946 - 1872)، این رهبرى قدرت و شوکت بیشترى یافت . با این حال عده اى از یهودیان به رهبرى اتحادیه انگلو - جوییش (anglo - jewish) به مخالفت با صهیونیزم پرداختند. اهمیت انگلستان براى صهیونیست ها نه به خاطر فعالیت یهود آن بلکه به دلیل سیاست حکومت این کشور بود که به مدت سى سال ، همراهى با طرح هاى صهیونیستى را برگزید. با این وجود فعالان صهیونیست در انگلیس نقش ‍ بسیار مهمى در این زمینه ایفا کرده و توانستند طرح صهیونیستى را به سیاست انگلیس در خاورمیانه ارتباط دهند. در سال 1929 فعالان صهیونیستى به آژانس فراگیر یهود پیوستند و در سال 1944 طرح بالتیمور را مبنى بر ایجاد یک دولت یهودى در فلسطین در چارچوب کومنولث انگلستان پذیرفتند. بعد از جنگ جهانى دوم انگلیس موقعیت جهانى خود را به نفع ایالات متحده از دست داده و نفوذش در طررح صهیونیستى نیز از بین رفت . با این حال فعالیت صهیونیست ها در انگلیس ادامه یافت و در جریان جنگ 1967، علاوه بر کمک هاى سخاوتمندانه ى یهود این کشور به اسراییل ، 2000 تن از آنان داوطلبانه دراین جنگ شرکت نمودند.
ز) ایالات متحده آمریکا
پس از اسراییل ، سازمان صهیونیستى آمریکا بزرگ ترین و مهم ترین جایگاه را در سازمان صهیونیستى (و آژانس یهود) دارا مى باشد. صهیونیست هاى آمریکا در یک شهر با تلاش مستمر، حکومت هاى مختلف ایالات متحده را همواره وادار به حمایت و پشتیبانى از طرح صهیونیستى (ایجاد به اصطلاح وطن ملى یهود در فلسطین ) کردند و این حمایت تا تشکیل اسراییل ادامه یافت و از آن پس نیز به بهانه ى حفظ امنیت ملى ایالات متحده ، این کشور را ترغیب به تاکید بر بقاى اسراییل کرده و مى کنند. یهودى هایى که در دهه ى هشتاد قرن نوزده به آمریکا مهاجرت کردند، اندیشه هاى جمعیت ((دوستداران صهیون )) را با خود به آن کشور بردند و در چندین شهر جمعیت هاى مختلفى ایجاد نمودند. در سال 1890 یهودى ها در شهرهاى نیویورک ، شیکاگو، بالتیمور، ملواکى ، هوستن ، فیلادلفیا و کلیفلاند جمعیت داشتند. در سال 1898 ((ریچارد گوتهیل )) (1936 - 1862) پس از شرکت در کنگره ى اول صهیونیستى ، مردم را به یک گردهمایى درنیویورک دعوت کرد و در همان جا تاسیس ((اتحادیه صهیونیستى آمریکا)) (federation of american zioniste) به ریاست گوتهیل و دبیر کلى ستیون وایز (1949 - 1874) اعلام گردید. این اتحادیه با مخالفت محافل مختلف یهودى رو به رو شد و در نتیجه گوتهیل در سال 1904 همچنین جاکوب دى هاس (1937 - 1872) دبیر کل وقت اتحادیه ، کناره گیرى کردند و به جاى آنان هارى فریدنفالد (1950 - 1864) و یهودا ماگنز (1948 - 1877) به ترتیب به عنوان رییس و دبیر اتحادیه برگزیده شدند.
بحرانى که گریبانگیر سازمان صهیونیستى در اروپا در جریان جنگ جهانى اول شد، سبب گردید که فدراسیون صهیونیست هاى آمریکا (در کنار صهیونیست هاى انگلیس ) هدایت فعالیت هاى صهیونیستى را در دست گیرد. از این رو ((کمیته ى موقت امور عمومى صهیونیستى )) به ریاست لویس براندایس در آمریکا تشکیل شد و در سال 1917 ((سازمان صهیونیستى آمریکا)) که نقش مهمى در ورود ایالات متحده به جنگ و به تبع آن صدور بیانیه بالفور داشت ، تاسیس گردید. پس از جنگ ، براندایس از فلسطین دیدار کرد تا زمینه را براى پیشبرد اسکان یهود در این سرزمین با بهره گیرى از سرمایه هاى فردى (که طرح خود او بود) مساعدتر کند. سازمان مزبور در تشکیل ((کمیته ى نمایندگان صهیونیست )) در سال 1918 به ریاست وایزمن شرکت کرد. براندایس در سال 1921 سازمان را ترک کرد و با هوادارانش شرکت اقتصادى فلسطین )) را تاسیس نمود. اهمیت سازمان صهیونیستى آمریکا باعث شد که سازمان جهانى به رهبرى وایزمن تصمیم به ایجاد صندوق تاسیسى در آمریکا بگیرد. در سال 1924 سازمان هاى یهودى جمع آورى کمک در آمریکا با یکدیگر متحد شدند و ((نداى متحد فلسطین )) را به وجود آوردند.
اقلیت یهودى در آمریکا به دلیل جمعیت زیاد و امکانات عظیم مالى نقش ‍ تعیین کننده اى در توسعه ى آژانس یهود ایفا کرد و با تلاش هاى لویس ‍ مارشال ثروتمند یهودى غیرصهیونیست که به نفع وایزمن و بر ضد براندایس وارد عمل شده بود و همکارى وایزمن و چند تن دیگر از صهیونیست ها، آژانس فراگیر یهودى در سال 1929 بنیان گذارى شد. با آغاز جنگ جهانى دوم در سال 1939، سازمان صهیونیستى آمریکا ((کمیته ى اضطرارى صهیونیستى آمریکا)) را به ریاست ستیون وایزو آباهیلل سیلفر (1963 - 1893) تشکیل داد و این کمیته نقش به سزایى در برگزارى کنگره ى بالتیمور در سال 1942 و تهیه دستور کار کنگره و به دنبال آن حلب حمایت آمریکا از طرح صهیونیستى داشت . کمیته ى مزبور در تامین مستلزمات سیاسى و مادى ایجاد دولت اسراییل ، در مهاجرت غیرقانونى یهودى ها، خرید و قاچاق سلاح و جذب داوطلبان براى پیوستن به تشکیلات شبه نظامى هاگانا، فعالانه شرکت کرد.
پس از تشکیل اسراییل ، حمایت یهودیان آمریکا از سازمان صهیونیستى آمریکا بیش تر شد و تنها گروه کوچکى از آنان همچنان بر مخالفت با صهیونیزم باقى ماندند. گروه مزبور ((شوراى یهودى آمریکا)) را به ریاست ((المیر برگر)) تشکیل داد. حمایت یهود آمریکا از اسراییل اشکال گوناگونى دارد و شامل جمع آورى انواع کمک ها به ارزش میلیاردها دلار، پوشش سیاسى تجاوزات اسراییل به ملت فلسطین و امت عرب ، کمک هاى مالى وتسلیحاتى دولت آمریکا و پشتیبانى تبلیغاتى و رسانه اى . در سال 1940 سازمان هاى جمع آورى کمک براى اسراییل با یکدیگر متحد و ((نداى متحد یهودى )) را تشکیل دادند. اتحادیه هاى مختلف یهودى آمریکا همگى در جمع آورى کمک براى اسراییل فعالیت مى کنند، با این حال در زمینه ى نقش صهیونیزم پس از تاسیس اسراییل ، مرکزیت اسراییل در زندگى یهود خرج ، لزوم مهاجرت و سکونت در اسراییل و سرانجام مفهوم ((تبعیدگاه )) با یکدیگر اختلاف نظر دارند.
صهیونیست هاى آمریکا براى خود نقش حلقه ى اتصال را بین اسراییل و آمریکا قائل بودند اما حکومت هاى اسراییل به درجات متفاوت با این امر مخالفت کردند و از آنان خواستند که نقش ابزار تحقق هدف هاى اسراییل درآمریکا را ایفا کنند. صهونیست هاى آمریکا به منظور حفظ منافع خود مدعى بودند که در به اصطلاح تبعیدگاه ، نیستند و در آمریکا با امنیت زندگى مى کنند و در نتیجه نباید تابع و مطیع اراده ى حکومت اسراییل باشند و گفتند که به عنوان یک اقلیت یهودى ماندن آنان در آمریکا، باید به همان اندازه که از بقا و پیشرفت اسراییل پشتیبانى مى شود، مورد حمایت و تایید قرار گیرد. از آن جا که در این کشور خواهند ماند، صهیونیزم ضامن حفظ هویت یهودى آنها و جلوگیرى از ادغام اقلیت هاى یهودى در جوامع خودخواهد بود و این کار از طریق تاکید بر نشر فرهنگ یهود و آموزش ‍ وگسترش زبان عبرى و برقرارى ارتباط قوى با اسراییل و تثبیت مرکزیت آن در زندگى روزمره عموم یهود میسر مى شود، که این امر در اسراییل به صورت یک قانون (مصوب سال 1952) درآمد و بعدها در ((منشور)) منعقد در سال 1954 میان اسراییل وسازمان جهانى صهیونیستى (و آژانس ‍ یهود) مورد تایید قرار گرفت .
ح ) ایتالیا
به دلیل شمار اندک یهود و گرایش آنان به ادغام با بقیه مردم ، فعالیت صهیونیزم در ایتالیا همواره محدود بوده است .
ط) بلغارستان
اتحادیه صهیونیستى در این کشور در سال 1898 تشکیل یافت و شمارى از اعضایش در همان سال هاى اولیه به فلسطین مهاجرت کردند. در جریان جنگ جهانى دوم اتحادیه مذکور در زمینه ى مهاجرت غیرقانونى یهود فعال بود و حدود چهل هزار یهودى را مهاجرت داد که اغلب راهى فلسطین شدند. این فعالیت اتحادیه در سال 1949 متوقف شد.
ى ) چکسلواکى
پیش از هرتزل چندین جمعیت صهیونیستى در این کشور پدید آمدند و خیلى زود گروهى از یهودیان این کشور به فلسطین مهاجرت کرده و در روستاهاى تعاونى استقرار یافتند. در این کشور سه کنگره ى صهیونیستى تشکیل شد و در جنگ جهانى دوم به صورت گذرگاهى براى مهاجرت غیرقانونى و قاچاق اسلحه درآمد، (چیزى است که با انعقاد آن معامله بزرگ با اسراییل در آوریل 1948، به اوج خود رسید).
ک ) روسیه
جنبش دوستداران صهیون در سال 1882 در روسیه پدید آمد و از آن جا به جاهاى دیگر گسترش یافت . به دنبال کنگره ى پازل (1897)، صهیونیزم در میان یهود روسیه به طور گسترده رخنه کرد. در کنگره ى اول ، یهودى هاى روسیه یک سوم نمایندگان (66 تن از 97 تن ) را تشکیل دادند، که عده اى از آنها نقش محورى و اساسى در سازمان داشتند از جمله : مئوتزکین ، شابیرا، مندلشتراوم ، تیومکن ، اوشکین ، وایزمن ، سوکولوف ، لیفین و غیره . در روسیه ((صهیونیزم منطقه اى )) نتوانست ریشه دار شود ولى ((صهیونیزم کارگرى )) در همان جا تبلور یافت . در کنگره ى سال 1906 صهیونیست هاى روسیه ، ((برنامه ى تلفیقى )) مطرح شد و گردانندگان اصلى عملیات انتقال یهود به فلسطین از جمله بن گوریون ، بن تسفى ، کتسنلسون ، شبرنتساک و دیگران همگى از یهود روسیه بودند. با حاکمیت رژیم کمونیستى محدودیت هایى علیه فعالیت صهیونیست ها در این کشور اعمال گردید اما مهاجرت یهود به اسراییل - هرچند به صورت ناپیوسته - ادامه یافت و در دهه هاى هشتاد و نود (قرن بیستم ) درها به روى مهاجرت گسترده ى آنان گشوده شد. روسیه همواره مددرسان انسانى و فکرى صهیونیزم و حرکت انتقال یهود به فلسطین بوده است .
ل ) رومانى
در رومانى نخستین گروه هاى صهیونیستى در سال 1873 تشکیل شدند و در سال 1882 دو شهرک یهودى نشین ((روش بینا)) یا جاعونه و ((زخرون یعقوف )) یا زمارین به وسیله این گروه ها احداث شدند. پس از کنگره ى پازل و اعلامیه بالفور، صهیونیزم در میان یهود رومانى گسترش ‍ یافت و سازمان صهیونیستى این کشور در دهه ى سى ام دست اندر کار مهاجرت غیرقانونى یهود بودند و از زمان تاسیس اسراییل بیش از صد هزار یهودى رومانى به این دولت مهاجرت کردند.
م ) فرانسه
صهیونیست ها فعالیت خود را در فرانسه از اوایل نیمه ى دوم قرن نوزده آغاز کردند. جمعیت ((الیانس )) در سال 1860 تاسیس شد و شبکه اى از مدارس ابتدایى و فنى - حرفه اى از جمله مدرسه ى کشاورزى ((مکفى )) اسراییل (1870) به وسیله ى همین جمعیت ایجاد گردید. ((موزس ‍ هس )) (1875 - 1812) کتاب خود ((رم و قدس )) را که در آن دعوت به احیاى قومیت یهود کرد، در پاریس نوشت و ((ادموند جیمز دى روچیلد)) (1934 - 1845) ثروتمند یهودى در همین شهر به انتقال یهود به فلسطین مبادرت کرد. هرتزل در پاریس به صهیونیزم روى آورد همچنین ماکس نوردو در آن اقامت داشت . در سال 1901 سازمان ((ویتسو)) و ((اتحادیه صهیونیست هاى فرانسه )) که اکثریت اعضایش را مهاجران یهودى اروپاى شرقى تشکیل مى دادند، تاسیس شدند. در سال 1929 عده اى از اعضاى ویتسو به نمایندگى از این سازمان به آژانس یهود پیوستند ولى شمار اندکى از یهود فرانسه به اسراییل مهاجرت نمودند.
ن ) کانادا
در سال 1898 ((اگودات تسیون )) در شهر مونترئال و در سال 1899 ((اتحادیه جمعیت هاى صهیونیستى )) تشکیل شدند و پس از صدور بیانیه بالفور، صهیونیست ها در کانادا فعال گردیدند. در سال 1919 شاخه سازمان ((هداسا)) در کانادا افتتاح شد و در سال 1920 صندوق تاسیسى فعالیت خود را در این کشور آغاز کرد و در سال 1966 سازمان صهیونیستى هاى متحد کانادا و یکى از اتحادیه هاى موجود شکل گرفت . در کانادا صهیونیست ها در امر جمع آورى کمک به اسراییل و فروش اوراق قرضه اش فعال هستند، همچنین چندین مسئله را اداره و طرح هاى مختلفى را در این دولت اجرا مى کنند اما میزان مهاجرت به آن جا ناچیز است .
س ) لهستان
در لهستان پیدایش صهیونیزم به قبل از هرتزل بر مى گردد زیرا پس از روسیه ، بزرگترین اقلیت یهودى اروپا در این کشور زندگى مى کرد. از این رو مورد توجه شدید سران صهیونیزم و ازجمله هرتزل به منظور دفع خطر گرایش هاى ارتدوکسى یهودیت از یک سو و رویارویى با ادغام گرایى در میان جوامع یهودى از سوى دیگر قرار گرفت . سازمان صهیونیستى در لهستان به علت کثرت احزاب نتوانست به یکپارچگى دست یابد. با این حال این کشور پیشتاز مهاجرت صهیونیستى به فلسطین بود و یهودیانى که از آن مهاجرت کردند ترجیح دادند که در فلسطین باقى بمانند و عموما در امر مهاجرت و اسکان یهودیان مهاجر، در فلسطین نقش مهمى ایفا کردند. در دوران جنگ جهانى دوم ، یا تشکل هاى صهیونیستى لهستان فعالانه در امر مهاجرت غیرقانونى شرکت کردند اما پس از پایان جنگ ، رژیم کمونیستى این کشور از ادامه فعالیت صهیونیست ها جلوگیرى نمود.
ع ) مجارستان
تا سال 1929 جنبش صهیونیستى در مجارستان قدرت چندانى نداشت ولى از آن سال به بعد فعالیت صهیونیست ها در این کشور شدت گرفت . در اوایل جنگ جهانى دوم ، ((رودولف کاستنر)) (1957-1906) مذاکراتى با ((ایخمان )) فرمانده ى نازى ها به منظور مبادله ى اسراى یهودى با خودروهاى نظامى انجام داد. هنوز نیز یهودیان زیادى در این کشور زندگى مى کنند و تنها عده اندکى از آنان به اسراییل مهاجرت نموده اند.
ف ) هلند
اتحادیه صهیونیستى در هلند در سال 1899 تاسیس شد. پس از برگزارى کنگره ى هشتم (1907) در لاهه و انتقال مرکز صندوق ملى یهود به این کشور بر میزان فعالیت صهیونیست ها در این کشور افزوده شد و در جنگ جهانى اول با کمک پناهندگانى از بلژیک و در جنگ جهانى دوم و با ورود شمارى از پناهندگان آلمانى ، صهیونیست ها باز هم فعال تر شدند و حدود چهار هزار یهودى به فلسطین مهاجرت کردند.
سازمان جهانى صهیونیستى و اسراییل
با تاسیس اسراییل در سال 1948، هدف اصلى صهیونیزم سیاسى ، آن گونه که در برنامه ى پازل (1897) و برنامه ى بالتیمور (1942) مشخص شده بود، تحقق یافت . اما توهم اولیه صهیونیست ها مبنى بر مهاجرت تمامى یا دست کم اغلب یهودیان دنیا به فلسطین ، در عمل ثابت شد که بى اساس ‍ است ، زیرا بسیارى از یهودیان به چنین مهاجرتى رغبت نداشتند. در حالى که گروهى از صهیونیست ها مانند بن گوریون عقیده داشتند که با تشکیل اسراییل ، ادامه ى کار سازمان جهانى صهیونیستى توجیه پذیر نبوده و تکمیل طرح صهیونیستى برعهده ى اسراییل و با همکارى و همیارى یهودیان دیگر کشورهاست ، گروهى دیگر بر این عقیده بودند که آن چه در فلسطین یا غیر فلسطین تحقق یافته ، تنها مرحله ى اول است و سازمان باید فعالیت هاى خود را به گونه هایى مختلف به منظور دست یابى به تمامى هدف هاى تعیین شده با همکارى تنگاتنگ اسراییل استمرار بخشد. گروه دوم فائق آمد و سازمان به کارش ادامه داد اما با شرایطى دیگر و در زمینه ى مشخص و با موافقت حکومت اسراییل که صاحب اختیار تعیین ماهیت روابط فیمابین گردیده است . تلاش هاى حکومت اسراییل براى تحمیل اراده ى خود بر سازمان هرچند مقرون به موفقیت بوده لیکن این تلاش ها با مخالفت هایى در درون سازمان مواجه بوده است . در اوت 1948 کمیته ى سازمان بر ضرورت تداوم فعالیت هاى صهیونیستى تاکید کرد و مقرر داشت که سازمان در زمینه ى تشویق مهاجرت به اسراییل و کمک به پذیرش مهاجرین تازه وارد، پیشبرد عملیات شهرک سازى در فلسطین ، و رشد اقتصاد اسراییل با استفاده از منابع مالى خارجى ، نشر ایده ى صهیونیزم و فرهنگ یهودى در میان اقلیت هاى یهودى در سراسر جهان و تبلیغ به نفع اسراییل ، در صحنه ى بین المللى فعالیت نماید.
زمانى که حکومت اسراییل کار خود را در به اصطلاح دولتى آغاز کرد که خود این دولت ساخته ى سازمان صهیونیستى است ، مساله ى نقش این سازمان پس از تشکیل دولت به میان آمد و هرچه از عمر این حکومت و تصدى وظایف محوله اش زمان بیش ترى گذشت ، رسیدگى به این مساله اهمیت بیشترى یافت و از سال 1949 در این خصوص میان بن گوریون و آباهیلل سیلفر برجسته ترین رهبران صهیونیستى در آمریکا، اختلاف آشکارى پدید آمد. اسراییل هرگونه قیمومت سازمان را به شدت رد کرد و سازمان نیز قیمومت اسراییل را - هرچند بااندکى مسامحه - نپذیرفت ، زیرا اعضاى سازمان مى توانستند از ادامه ى فعالیت سرباز زنند. کشمکش میان بن گوریون اعلام کرد که ماموریت سازمان پایان پذیرفته و باید با اتحادیه هایى یهودى در خارج ، به منظور پشتیبانى از اسراییل جایگزین شود. ولى او نتوانست حمایت لازم را به دست آورد زیرا اول آن که اسراییل به دلیل واقعیات موجود نیازمند کمک هاى حیاتى یهودى ها در سراسر عالم بود و یهودى ها رهبرى سازمان صهیونیستى را نپذیرفته بودند و دوم آن که طرح صهیونیستى هنوز ساختار درونى خود را تکمیل نکرده بود.
بن گوریون این نکته را عنوان کرده بود که پشتیبانى مالى از اسراییل ، ادامه کار سازمان صهیونیستى را ایجاب یا توجیه نمى کند به ویژه که کمک کنندگان اصلى به این دولت ، یهودى هاى غیرصهیونیستى هستند که در اصل ((دوستان اسراییل )) بوده و با آن روابط معنوى و مذهبى دارند. لزوم مهاجرت صهیونیست ها به اسراییل ، صرف نظر از این که در چه شرایطى زندگى مى کنند به شدت مورد اختلاف بود. در سال 1950 ((قانون بازگشت )) که براساس آن یهودیانى که به اسراییل مهاجرت مى کنند خود به خود به تابعیت این دولت در مى آیند، به تصویب رسید و با تصویب آن این فرضیه تبلور یافت که شرط وابستگى به جنبش ‍ صهیونیستى ، مهاجرت به اسراییل است ولى به هر حال این قضیه در حدود همین فرضیه ماند و مساله همواره سبب بحث فراوان و گاهى تند بوده است .
در بیشتر مدت این کشمکش ها و اختلاف نظرها، ریاست سازمان صهیونیستى برعهده ى ناخوم گلدمن بود. گلدمن به تداوم فعالیت هاى صهیونیستى اهمیت بسیار زیادى قائل بود و آن را براى حفظ یهودیت و جلوگیرى از ادغام یهود در دنیاى آزاد لازم مى دانست . او با تاکید بر یهود دیاسپورا، با بن گوریون رو در رو شد و اختلاف این دو بالا گرفت . در نتیجه گلدمن ناگزیر به استعفا از ریاست سازمان گردید. اما بن گوریون نیز در هر دو مورد، یعنى ادامه ى فعالیت سازمان ونقش آن و لزوم مهاجرت صهیونیست ها به اسراییل ، به اهداف مورد نظرش نرسید و سرانجام صرفنظر کرد. سازمان قدم به قدم عقب نشینى کرد و به صورت ابزارى در دست اسراییل در آمد و وضعیت به گونه اى شد که اسراییل سازمان را براى نیل به مقاصد خود به کار گرفت و متقابلا صهیونیست هاى مقیم خارج بدون آن که ناگزیر به تبعیت بى چون چرا از خواسته هاى دیکته شده ى اسراییل باشند به اصطلاح فراغت بال و آرامش خاطر احساس نمایند. سازمان و آژانس در داخل و خارج اسراییل در زمینه هاى مهاجرت ، تامین اعتبارات ، فرهنگ ، حمایت سیاسى ، تبلیغات و غیره ، همچنان فعالیت مى کنند ولى بحث تعریف ((صهیونیزم )) پس از تشکیل اسراییل همواره از موضوعات بحث برانگیز بوده و هنوز نیز لاینحل باقى مانده است .
کنگره ى بیست و سوم
این کنگره که براى نخستین بار پس از تشکیل اسراییل منعقد شد در شهر بیت المقدس در روزهاى 14 تا 30 اوت 1951 با حضور 446 نماینده برپا گردید و کنگره هاى بعدى نیز در این شهر بزرگ برگزار شد. نظر به شرایط جدید، برنامه ى بیت المقدس که دراین کنگره تهیه شد جایگزین برنامه ى پازل گردید. در برنامه ى بیت المقدس آمده بود:
کنگره اعلام مى دارد که برنامه ى عملى سازمان جهانى صهیونیستى و دستگاه هاى تابعه اش جهت تحقق اهداف تاریخ سازمان در سرزمین اسراییل مستلزم نهایت همکارى و هماهنگى با دولت اسراییل در چارچوب قوانین کشور مى باشد... و کنگره معتقد است که حکومت اسراییل باید سازمان مذکور را به عنوان نماینده ملت یهود در کلیه مسایل مربوط به مشارکت سازمان یافته یهودیان عالم در ساخت و پیشرفت کشور و جذب سریع مهاجران جدید به رسمیت بشناسد.
کنست اسراییل در 24 نوامبر 1952 قانون مربوط به وضعیت سازمان جهانى و (آژانس یهود فلسطین ) را به تصویب رساند. در ماده 4 این قانون (که به گونه اى شبیه ماده 4 سند قیمومت تنظیم شد) آمده بود: حکومت اسراییل ، سازمان جهانى صهیونیستى را آژانس صلاحیتدارى مى شناسد که براى پیشرفت و آبادانى کشور، جذب مراجعت کنندگان از تبعیدگاه ها و هماهنگى فعالیت هاى موسسات و سازمان هاى یهودى که در این زمینه ها در داخل اسراییل مشغول به کارند، فعالیت مى کند. در ماده 3 قید شده بود که : سازمان جهانى صهیونیستى که آژانس یهود نیز مى باشد، مانند گذشته ، خود را وقف تسریع و گسترش مهاجرت به اسراییل و اجراى طرح هاى جذب و اسکان مهاجرین در داخل دولت مى کند. مفاد و عناصر اصلى این قانون به همراه جزییات توضیح دهنده دیگرى در ((منشور)) منعقده ى بین حکومت اسراییل و کمیته ى اجرایى سازمان صهیونیستى (و آژانس ‍ یهود) در سال 1954 گنجانده شد. با این حال ساماندهى مناسبات درهم پیچیده ى طرفین به طول انجامید و کشمکش هاى فکرى و سازمانى حادى که دیوید بن گوریون و ناخوم گلدمن دوقطب آن بودند، بروز کرد. در کنگره ى بیست و سوم (و بعدها در کنگره ى بیست و هفتم ) اهداف سازمان صهیونیستى به ترتیب زیر مشخص شد:
یکپارچه ساختن ملت یهود و متمرکز نمودن حیات این ملت بر محوریت دولت اسراییل ، جمع آورى ملت یهود در میهن تاریخى خود - سرزمین اسراییل - از طریق مهاجرت ؛ تحکیم و تثبیت پایه هاى دولت یهودى اسراییل ؛ پیشبرد آموزش هاى یهودى و عبرى ؛ تقویت ارزش هاى معنوى و فرهنگى یهودى ؛ و دفاع از حقوق یهودى ها در هر کجا که ساکن هستند.
و بر این اساس ، اسراییل سازمان را به رسمیت شناخت .
در این کنگره ، ائتلافى با مشارکت تمامى فراکسیون هاى حزبى به استثناى تجدیدنظرطلبان ((حیروت )) شکل گرفت . همچنین دو نفر، یکى ناخوم گلدمن در نیویورک و دیگرى بیرل لوکر در بیت المقدس ، براى ریاست کمیته ى اجرایى برگزیده شدند، ولى براى ریاست سازمان کسى انتخاب نشد.
کنگره ى بیست و چهارم
این کنگره با حضور 496 نماینده در روزهاى 24 آوریل تا 7 مه 1956 در بیت المقدس منعقد شد. برگزارى این کنگره در شرایط آمادگى اسراییل (به همراه انگلیس و فرانسه ) براى تجاوز سه گانه به مصر (در سال 1956) به دنبال عقد معامله ى تسلیحاتى میان این کشور و چکسلواکى ، صورت گرفت . در این کنگره درباره ى بعضى مسایل سازمانى ، وضعیت قانونى آژانس یهود در اسراییل ، مهاجرت و جذب مهاجرین جدید و گسترش ‍ عملیات اسکان ، روابط اسراییل و یهود در دیگر کشورها و راه هاى پشتیبانى از سیاست اسراییل در صحنه بین المللى گفت و گو و تبادل نظر شد. به نظر مى رسید سازمان به تدریج خود را وقف خدمت به اهداف اسراییل نموده است . در کنگره ى بیست و چهارم مقرر شد که جمع آورى کمک ها صرفا توسط صندوق تاسیسى و نداى متحد اسراییل انجام پذیرد. ناخوم گلدمن به ریاست سازمان (پستى که از سال 1946 بلاتصدى باقى مانده بود) انتخاب شد و بدین ترتیب هم رییس سازمان جهانى صهیونیستى و هم رییس کنگره ى جهانى یهودى گردید.
کنگره ى بیست و پنجم
این کنگره از 27 دسامبر 1960 تا 11 ژانویه 1961 در بیت المقدس و با حضور 521 نماینده برگزار شد. در این کنگره به دنبال انتقاد شدید بن گوریون از سازمان ، بحث در مورد روابط سازمان و حکومت اسراییل بالا گرفت و در خصوص موضوعات مهاجرت و حذب مهاجرین جدید، فرهنگ یهودى و آموزش زبان عبرى (که در شمار موضوعات ثابت دستور کار تمامى کنگره ها گردیده است ) بحث و تبادل نظر شد. در کنگره ى بیست و پنجم قانون اساسى جدید سازمان که حاوى جزییاتى بیش تر و اصلاحاتى بنیادى بود، به تصویب رسید و جایگزین قانون اساسى سال 1921 سازمان گردید. در این قانون اساسى نام (سازمان جهانى صهیونیستى ) به صورت نهایى تثبیت شد و پرداخت شیکل به عنوان نماد عضویت و حق راى گیرى ابقا گردید؛ با این تفاوت که پرداخت شیکل از طریق هیئت هاى گروهى و اتحادیه هاى بین المللى صورت گیرد و این به معنى پایان عضویت شخصى در سازمان بود. اصلاحات دراز مدتى به ویژه در زمینه ى استقلال نسبى و اداره ى غیرمتمرکز اتحادیه هاى منطقه اى انجام و مقرر شد که کنگره تقریبا هرچهار سال یک بار برگزار شود. گلدمن مجددا به ریاست سازمان و کمیته ى اجرایى برگزیده شد. پس از کنگره در پى استعفاى بیرلوکل ، موشه شاریت براى ریاست کمیته ى اجرایى در بیت المقدس انتخاب گردید.
کنگره ى بیست و ششم
این کنگره با حضور 529 نماینده از 30 دسامبر 1964 تا 10 ژانویه 1965 درشهر بیت المقدس برپا شد. موضوع روابط سازمان با اسراییل یک بار دیگر بحث برانگیز بود. دوباره گلدمن به ریاست سازمان و موشه شاریت به ریاست کمیته ى اجرایى در بیت المقدس انتخاب شدند اما چند ماه بعد شاریت درگذشت و به جاى او لویس (ارییه ) پنکوس (1973 - 1912) برگزیده شد.
کنگره ى بیست و هفتم
این کنگره از9 تا 19 جولاى 1968 در بیت المقدس و با مشارکت 529 نماینده برگزار گردید و از آن جا که نخستین کنگره اى بود که پس از جنگ ژوئن 1967 (جنگ 6 روزه ) تشکیل مى شد، شرکت کنندگان سعى کردند با بررسى نتایج این جنگ ، تصمیمات مقتضى را بگیرند. از این رو مذاکرات عمدتا حول محور مهاجرت و سکونت در مناطق اشغالى بود و به همین دلیل با تصمیم حکومت اسراییل مبنى بر ایجاد وزارت خانه ، مهاجرت و جذب موافقت شد. در این کنگره که نمایندگان جوانان ، دانش آموزان و دانشجویان و سازمان هاى دست اندر کار مهاجرت براى اولین بار شرکت کرده بودند، بر اهمیت همکارى بین اسراییل و سازمان تاکید و برنامه هاى سازمان که در جریان کنگره ى بیست و سوم (1951) تهیه شده بود، به جز برخى اصلاحات بسیار جزیى ، بازنویسى گردید. گلدمن به عنوان اعتراض ‍ به سیاست اسراییل در قبال سازمان ، از ریاست آن کناره گیرى کرد و جایگزینى براى او تعیین نشد و لویس پینکوس یک بار دیگر به ریاست کمیته ى اجرایى انتخاب شد.
کنگره ى بیست و هشتم
در شهر بیت المقدس از 18 تا 28 ژانویه 1972 با حضور 559 نماینده تشکیل شد. موضوعات ((یهودى کیست )) و ((فرمان بردارى دوگانه )) همچنین ارتباط یهودیان جهان با اسراییل و شهرک سازى در سرزمین هاى اشغال شده در جنگ 1967، در این کنگره مطرح گردید و در مورد مهاجرت یهودیان اتحاد شوروى (سابق ) مفصل صحبت شد. براى ریاست کمیته ى اجرایى که شمار اعضایش به بیست تن مى رسید (دوازده تن در بیت المقدس انتخاب شد و مقرر گردید که اعضا و نواب اعضاى شوراى عمومى به ترتیب به 110 و 220 تن افزایش داده شد. براى ریاست سازمان کسى انتخاب نشد زیرا ادعا شده بود که کسى واجد شرایط این منصب نیست . در سال 1973 پینکوس درگذشت و جاى او راپنحاس سابیر (1975 - 1909) گرفت و با مرگ سابیر، ژوزف آلمانى (1991 - 1910) ریاست کمیته ى اجرایى رااز سال 1976 تا 1978 عهده دار شد.
کنگره ى بیست و نهم
این کنگره از 20 فوریه تا اول مارس 1978 با حضور 561 نماینده در بیت المقدس منعقد شد. این کنگره پس از به قدرت رسیدن حزب لیکود در 1977 و سفر انورسادات به بیت المقدس برگزار گردید و به همین دلیل این دو رویداد در تصمیمات کنگره و ترکیب هیئت هاى مختلف منعکس شد. ((طرح نوسازى )) با هدف بازسازى محله هاى فقیرنشین در اسراییل ، برخوردارى جریان هاى مذهبى وابسته به سازمان صهیونیستى از حقوقى یکسان و دعوت از یهودیان شوروى (سابق ) براى سرعت بخشیدن به روند مهاجرت ، در این کنگره به تصویب رسید. آریه دولتزین (1989 - 1913) به ریاست کمیته ى اجرایى برگزیده شد.
کنگره ى سى ام
این کنگره از 7 تا 16 دسامبر 1982 در بیت المقدس و با حضور 570 نماینده (که تنها اندکى از آنان طبق مقررات انتخاب شده بودند) برگزار شد. دولتزین در نطق افتتاحیه اش به موضوع ((چالش هاى صهیونیزم در ملت و دولت )) پرداخت و بر لزوم اصلاح تشکیلاتى و ایدئولوژیک سازمان تاکید کرد. به علاوه موضوعات همیشگى ، کنگره به بحث درباره ((طرح قیساریه )) با هدف صهیونیستى کردن آژانس یهود و ((طرح هیرتسلیا)) به منظور تجدید تشکیلات سازمان و مشخص کردن مبانى ایدئولوژیک آن پرداخت . در خصوص اسکان یهود در مناطق اشغالى دودستگى بروز کرد و مجددا دولتزین رییس کمیته ى اجرایى گردید.
کنگره ى سى و یکم
این کنگره با حضور 656 نماینده از 6 تا 10 دسامبر 1987 در بیت المقدس ‍ تشکیل شد. کنگره ى سى و یکم با وجود مشارکت بیشترین تعداد نماینده ، از زمان کنگره ى پنجم (1901) کوتاه ترین کنگره به شماررفته و تصمیمات نسبتا اندکى در آن اتخاذ شد. رابطه ى سازمان صهیونیستى در خارج با اسراییل یکى از اهم موضوعات مندرج در دستور کار این کنگره بود ولى در مورد موضوعات تشکیلاتى و ایدئولوژیک که در کنگره ى پیشین نیزمطرح شده بود، تصمیم گیرى نشد و این موضوع به شوراى عمومى احاله شد. در خصوص انتخاب رییس سازمان توافقى حاصل نشد و سمحا دینتز به ریاست کمیته ى اجرایى انتخاب گردید.
کنگره ى سى و دوم
این کنگره با مشارکت 721 نماینده از 27 کشور در روزهاى 27 تا 30 جولاى 1992 در بیت المقدس تشکیل شد. دارندگان حق راى تنها 585 نفر به ترتیب عبارت بودند از: 200 تن از اسراییل ، 162 تن از ایالات متحده ، 208 تن از سایر کشورها و 15 تن به نمایندگى از ((ویتسو)) و دیگر سازمان هاى یهودى بین المللى . دانش آموزان و دانشجویان با 20 نماینده براى اولین بار عضویت کامل کنگره را یافتند و همین طور سازمان بنى بریت (فرزندان عهد) که در کنگره هاى قبلى به عضویت سازمان جهانى صهیونیستى درآمده بود، 20 نماینده در این کنگره داشت . 27 نماینده ى کشورهاى اروپاى شرقى صرفا به عنوان ناظر حضور داشتند.
مانند همیشه موضوعات متعددى در خصوص اوضاع یهودیان جهان ، صهیونیزم و اسراییل مطرح و درباره آن بحث و گفت و گو به عمل آمد ؛ از جمله : یهود ستیزى ، تحولات جمعیتى یهود، مهاجرت و جذب مهاجرین جدید، فرهنگ یهودى و آموزش زبان عبرى ، روابط اسراییل و یهود دیاسپورا و برخى موضوعات مربوط به تشکیلات سازمان جهانى صهیونیستى . در این کنگره در 160 مورد با هدف افزایش فعالیت هاى صهیونیستى در زمینه هاى گوناگون تصمیم گیرى شد و در خصوص بعضى مسایل مانند پذیرش عضویت اتحادیه صهیونیست هاى روسیه مذاکرات به سرانجامى نرسید و به شوراى عمومى موکول گشت . اما عضویت اتحادیه صهیونیست هاى مجارستان پذیرفته شد. در مورد شهرک سازى در اراضى اشغالى جرو بحث شدیدى صورت گرفت و نهایتا تصمیم به تاکید بر سیاست شهرک سازى توسط حکومت حزب کارگر گرفته شد. در این کنگره باز هم براى ریاست سازمان انتخاباتى به عمل نیامد و سمحا دینتز مجددا به ریاست کمیته ى اجرایى برگزیده شد. اما به دنبال اتهام به فساد در سال 1994 ناگزیر به استعفا شد و به جاى وى ابراهام بورگ عضو کنیست از حزب کارگر انتخاب گردید.
بن گوریون سازمان جهانى صهیونیستى را نردبانى توصیف کرد که در مرحله تحقق طرح صهیونیستى لازم بود اما پس از تشکیل اسراییل دیگر نیازى به وجود آن نبود. در حقیقت بن گوریون پیش از سال 1937 موضع خود را در قبال سازمان (در خارج از اسراییل ) به طور نهایى مشخص و اعلام کرده بود که پس از تشکیل اسراییل ، سازمان از بین رفته و دولت یهودى جاى آن را خواهد گرفت و یهودیان جهان بدون واسطه ، دور آن را خواهند گرفت . معروف است بن گوریون که از دهه سى ام تبدیل به یکى از گردانندگان اصلى فعالیت هاى صهیونیستى شده بود، به صهیونیست هاى خارج با دیده تحقیر مى نگریست و معتقد بود که مهاجرت و سکونت در فلسطین جوهر صهیونیزم مى باشد. وى از ابتداى جنگ جهانى دوم از فرصت واگذارى اختیارات وسیعى از سوى کنگره ى بیست و یکم به کمیته ى اجرایى مستقر در فلسطین (که خود او رییس آن بود) استفاده کرد و سلطه ى همه جانبه مهاجران یهودى را به رهبرى او بر سازمان تحمیل نمود. در این دوره بن گوریون کانون توجه صهیونیزم را از لندن به واشنگتن انتقال داد و برگزارى کنگره ى بالتیمور در آمریکا نشانه این امر بود. پس از جنگ و با تلاشى که بن گوریون در جریان کنگره ى بیست و دوم (1946) انجام داد، وایزمن به ریاست سازمان برگزیده شد و تمامى اختیارات در مرحله ى رقابت براى تشکیل اسراییل (1948 - 1946) به کمیته ى اجرایى واگذار گردید.
به محض اعلام تشکیل اسراییل ، بن گوریون به سرعت وارد عمل شد و سازمان را از اختیارات اصلى اش شامل دفاع ، امور داخلى ، امور خارجى ، دارایى ، ارتباطات ، بازرگانى ، صنعت و غیره خلع ید کرد و این اختیارات را به کابینه ى موقتش که هیچ یک از صهیونیست هاى مقیم خارج در آن جاى نداشتند، واگذار نمود. سازمان از خود واکنش نشان داد و خواستار مرزبندى بین خود و حکومت اسراییل شد و تلاش کرد با حفظ بعضى سنگرهایش ، به نوعى برابرى با این حکومت دست یابد اما موفق نشد. ناخوم گلدمن در راس این تلاش هاى سازمان بود و پیشنهاد کرده بود که : سازمان به عنوان یگانه نماینده ى صلاحیتدار ملت یهود (مقیم خارج ) در کارهایى که این ملت در داخل اسراییل انجام مى دهند، شناخته شود، در مقابل بن گوریون با ارایه طرحى به کنیست ، خواهان محدود نمودن نقش ‍ سازمان به نمایندگى یهودى هاى مقیم خارج در امور مربوط به کمک اسراییل شد. اما این طرح پس گرفته شد و ((قانون وضعیت سازمان صهیونیستى / آژانس یهود)) مصوب سال 1952 و سپس قانون معروف به ((منشور)) مصوب سال 1954 که در حقیقت سازمان را در مسیر تبعیت تدریجى از اراده ى حکومت اسراییل قرار دادند، جایگزین طرح مزبور شدند.
بن گوریون نتوانست به کلیه اهدافش دست یابد و ناگزیر تن به عقب نشینى تاکتیکى داد، که این عقب نشینى ناشى از تغییر نگرش او نسبت به سازمان و نقش آن نبود بلکه به دلایل موضوعى بود که اهم آنها عبارت بودند از این که : با تشکیل اسراییل تنها مرحله ى نخست طرح صهیونیستى تحقق یافت و بسیارى به اهمیت استمرار کار سازمان به منظور تحکیم پایه هاى اسراییل معتقد بودند؛ مخالفت اصلى با بن گوریون عمدتا از جانب صهیونیست هاى آمریکا به مثابه ى ((کشور مادر)) براى اسراییل درآمده بود و به منظور حفظ این رابطه استثنایى ، لازم بود که حکومت اسراییل به تفاهمى با سازمان دست یابد که علاوه بر تامین منافع اسراییل ، همه اطراف را راضى کند. از این رو بن گوریون در مقابل خدمت مالى و سیاسى بدون قید و شرط سازمان ، نقش این سازمان را در اسراییل به طور مشروط پذیرفت و بدین گونه سازمان را به ابزارى در دست حکومت اسراییل تبدیل کرد. در قانون سازمان / آژانس ، بن گوریون اصرار داشت قید شود که اسراییل تنها حاصل تلاش هاى سازمان صهیونیستى نیست بلکه ساخته ى همه ى ملت یهود است و اسراییل و سازمان هر دو وظیفه دارند با فعالیت در میان یهودیان ، آنان را ترغیب به مهاجرت و ارایه کمک هاى مادى و معنوى به اسراییل کنند. و بدین ترتیب سازمان به صورت ابزار یا هیئتى تفویض یافته از جانب حکومت اسراییل درآمده و به طور قانونى یا عملى تابع اراده ى این حکومت گشته و این سازمان در درون تشکیلات تابعه اش ‍ نیز با اعتبارى که اسراییل دارد، فعالیت مى کند.
به دلایل متعددى از جمله : اقلیت بزرگ یهودى در ایالات متحده و منابع عظیم مالى و تاثیر سیاسى اش (که بیش تر از اقامت در ((کشور مادر)) ناشى مى شود و نه فعالیت این اقلیت ) و نقش برجسته اى که این اقلیت در تداوم کار سازمان صهیونیستى داشته ؛ اتحادیه صهیونیستى آمریکا دومین جایگاه را در سازمان (بعد از اسراییل ) دارد و بر اساس قانون اساسى سال 1960 سازمان ، 29 اعضاى کنگره ى صهیونیستى از این اتحادیه مى باشند در حالى که احزاب اسراییلى 38
و اتحادیه هاى صهیونیستى سایر کشورها (که تعداد آنها به حدود 50 اتحادیه مى رسد) 33 اعضا را تشکیل مى دهند. اتحادیه صهیونیستى آمریکا به پرچمدار و کانون اصلى فعالیت هاى صهیونیستى در خارج از اسراییل تبدیل شده است زیرا از طرفى فعالیت سازمان در داخل اسراییل تابع قوانین و مقررات اسراییل است و از طرف دیگر میزان فعالیت سازمان در دیگر کشورها در مقایسه با آمریکا چندان قابل ذکر نمى باشد. نکته اى که باید یادآورى شود این است که فعالیت هاى صهیونیستى قبل و بعد از تاسیس اسراییل تفاوت زیادى کرده است ، زیرا آن گونه که اعلام مى شود عضویت در اتحادیه هاى منطقه اى صهیونیستى دیگر شرطى براى عضویت در سازمان جهانى صهیونیستى نیست و این شرط منحصر به همدردى با اسراییل ، ارایه انواع کمک هاى مالى و تبلیغ به نفع اسراییل و تایید سیاسى از آن در محافل بین المللى است .
اتحادیه صهیونیستى آمریکا چترى است که سازمان هاى صهیونیستى مستقر در آمریکا در لواى آن فعالیت مى کنند. این اتحادیه در سال 1970 با هدف هماهنگ ساختن سازمان هاى مذکور که تعداد آن ها شانزده سازمان (به علاوه تشکیلات جوانان وابسته به این سازمان ها) مى باشد،(2) پایه گذارى شد و در سال 1975 ((اتحادیه جهانى یهودیان اصلاح طلب )) به این اتحادیه پیوست . همچنین چند جمعیت و تشکل یهودى دیگرى که صهیونیست بودن خود را آشکار نمى کنند، فعالیت هایشان را با این اتحادیه هماهنگ مى نمایند از جمله ((کنگره ى یهودى آمریکا))، ((کمیته ى یهودى آمریکا)) و سازمان ((بنى بریت )) که در سال 1843 به عنوان یک جمعیت خیریه به منظور کمک به یهود و مقابله با تبعیض بر ضد آنان (که آن را یهودى ستیزى مى نامید، اصطلاحى که امروزه به تمامى مخالفت ها با صهیونیزم اطلاق مى گردد) تاسیس شد. اضافه بر انواع صندوق هاى جمع آورى کمک ها به اسراییل ، کمیته ى امور عمومى آمریکا و اسراییل معروف به ((لابى صهیونیستى )) که به صورت یک گروه فشار در آمریکا و در سطح هیئت حاکمه در واشنگتن (در دولت و کنگره ) فعالیت مى کند، وجود دارد. این کمیته مى کوشد مرکز قدرت یهودى را براى فعالیت در صحنه ى سیاسى به نفع اسراییل بسیج کند. انجمن دوستى آمریکا و اسراییل نیز در این زمینه فعالیت مى کند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات