*نقش انجمنهای اسلامی دانشجویان و نهضت آزادی را در فرایند شکلگیری انقلاب چگونه ارزیابی میکنید؟
** نقش نهضت آزادی ایران و انجمنهای اسلامی در انقلاب اسلامی ایران فرع بر همکاری در جریان انقلاب اسلامی است، انقلاب اسلامی ایران پیروز نشد، مگر هنگامی که روشنفکری دینی با روحانیت ائتلاف کردند. به نظر من بدون این ائتلاف انقلاب نمیتوانست به پیروزی برسد.
روحانیت ایران قدرت بسیج تودهای داشت و روشنفکران دینی هم ظرف زمانه را میشناختند.
اما روشنفکران دینی مانند دیگر روشنفکران اقلیت عددی در جامعه هستند و از نظر فکری هم در اقلیت قرار دارند. بخصوص روشنفکری دینی دچار غربت اخلاقی نیز است. به زبان دیگر این دسته در میان خود روشنفکران هم غریب بودهاند، اما روشنفکران ما به طور عام و روشنفکران دینی ما همواره به علم مدرن آگاه بودهاند. بنابراین وقتی روشنفکران دینی همراه هیات رهبری انقلاب نبود آنان نمیتوانستند به مسائلی که پیش میآمد، به درستی پاسخ گویند از این جهت نقش نهضت آزادی ایران و انجمنهای اسلامی دانشجویان را باید در چارچوب نقش روشنفکران دینی و به عنوان جزئی از آن بررسی کرد، املم انجمنهای اسلامی دانشجویان خارج از کشور را باید به عنوان زیرمجموعهای از اپوزیسیون خارج از کشور ارزیابی کرد، اینچنین نقشی را که همواره ایرانیان مخالف در خارج از کشور بر عهده داشتند و در دوران اخیر نیز ایرانیان خارج از کشور بخصوص آنانی که در اروپا و آمریکا حضور داشتند، در انقلاب اسلامی ایران نقشی اساسی داشتند، اما در ارتباط با انقلاب اسلامی ایران، انجمنهای اسلامی دانشجویان ایران، بخصوص آنانی که در آمریکا حضور داشتند، نقشی به مراتب فراتر از بقیه ایفا کردند. به طوری که اگر امروز بررسی کینم خواهیم دید، برخی از کادرهایی که در سیستم سیاسی فعلی حضور دارند و قادر به خدمت و فعالیتی هستند، کسانی هستند که در انجمن اسلامی دانشجویان آمریکا عضو بودند.
*از آنجا که انجمنهای اسلامی دانشجویان آمریکا و کانادا زیر مجموعه نهضت آزادی نیست، بنابراین شما نقش دوگانهای را داشتید و از لحظهای که حضرت امام به سوی پاریس حر کت میکند، شما وارد ائتلاف نانوشتهای با جناح روحانیون میشوید. چرا؟ مبنا فقط اسلام بود؟
**اگر شما به تاریخ برگردید، متوجه خواهید شد که تنها ما نبودیم که از روحانیون حمایت کردیم، بلکه کل جریان روشنفکری ایران از انقلاب و رهبری آن حمایت کردند. چرا؟ برای این که ما سقوط شاه را اصل قرار دادیم. شاه با رفتارش تمام درهای تغییر و تحول مسالمتآمیز را بسته بود، بنابراین تمام نیروها و جریانها بر سر سقوط شاه توافق کردند یعنی ائتلاف روشنفکران ایران به طور عام و روشنفکری دینی به طور خاص با روحانیت به جهت سقوط شاه بود. این یک هدف سلبی بود نه ایجابی.
*این هدف سلبی یک ایجابی را باید به دنبال خودش ایجاد میکرد؟
**نه.
*یعنی شما ائتلاف کرده بودید برای اینکه شاه برود و آن وقت بعد از رفتنش چه؟
**این مشکلی است که کل انقلاب ایران و کل گروهها داشتند. کل گروهها آنچنان در فشار بودند که وقتی حضرت امام در پاریس گفت «شاه باید برود، سپس هر کس که بیاید، بهتر است»، همه موافقت کردند. به ندرت کسی فکر میکرد که بعد از رفتن شاه چه باید کرد؟ همه میگفتیم اگر شاه برود، همه چیز درست میشود. این یکی از اشتباهات همه ما بود. اینکه گفتم به ندرت، منظور این بود که مهندس بازرگان احتمالا تنها کسی بود که به این مساله «ایران پس از سقوط شاه» فکر میکرد و او تنها بود.
*تنها بود و یا اینکه فکرش خریدار نداشت؟
**تنها از همین نظر که حرفش خریدار نداشت. در اواخر سال 56 مهندس بازرگان نامهای را برای حضرت امام(ره) به نجف ارسال میکند و در آن مینویسد که ما باید مرحله به مرحله به جلو حرکت کنیم. برای مرحله اول اینکه میگویند انتخابات آزاد برگزار میشود قبول کنیم، سنگرهایی به دست آوریم و خودمان را آماده برنامهریزی کنیم. سپس مرحله دوم و سوم و در نهایت در مرحله چهارم جمهوری اسلامی را مطرح کنیم. مهندس بازرگان با جمهوری اسلامی مخالف نبود، بلکه معتقد بود این جمهوری با این برنامه و با این شتاب سبب میشود که در نهایت دستاوردی نداشته باشیم. وقتی که هم به پاریس آمد، بر همین اصل با برنامهها مخالف بود.
*حضرت امام وقتی این نامه را خواند، چه واکنشی نشان داد؟
**مخالفت کرد.
*در پاریس چطور؟
**وقتی بازرگان به پاریس آمد، اما میگفت: اکنون مردم به صحنه آمدهاند. اگر ما مرحله به مرحله جلو برویم، سبب میشود که هیجانات مردم فروکش کند و آنوقت دوباره نمیتوانیم مردم را جمع کنیم، اما باید تاکید کنم که ما اصل را بر سقوط شاه گذاشته بودیم و در پاریس هم در همین ارتباط با هم گفتوگو میکردیم.
*یعنی مهندس بازرگان در همان اوایل سال 56 مدل آینده سیاسی را جمهوری اسلامی پیشنهاد کرده بودند؟
**بله، نامهاش وجود دارد.
*دقیقا جمهوری اسلامی یا جمهوری؟
**جمهوری اسلامی.
*آقای دکتر این تحلیل را بپذیریم، آنوقت مهندس بازرگان و نهضت آزادی برای خودشان در این فرایند چه نقشی تعریف میکردند؟ با توجه به اینکه ائتلاف نانوشتهای با روحانیون ایجاد شده بود و از این سود در جریان روشنفکری ایران هم نهضت آزادی و هم نیروهای چپ قرار میگیرند. در این صورت هدف مهندس بازرگان از این مدل جمهوری اسلامی چه بوده است؟
**در طول تاریخ ایران و در زمان باستان هم قدرت در ایران دو رکن داشته است، پادشاه و روحانی. پادشاه ارتش داشت و قدرت، اما روحانی چه؟ روحانی با تودههای مردم ارتباط داشت، بنابراین تودههای مردمی که بعدها نفرات ارتش را تشکیل میدادند، از قبل تحت رهبری روحانیون قرار داشتند. بنابراین روحانیت به دلیل نقش ویژهاش این جایگاه و قدرت را به دست آورده است. از مشروطه به این سو روشنفکران ایران پی بردند به اینکه اگر بخواهند با استعمار داخلی یا خارجی بجنگند، نیاز به حمایت مردم دارند. بنابراین روشنفکران برای مبارزه با اتحاد با روحانیون روی آوردند. این مساله مورد اعتراض هم واقع شده است.
اینکه در آینده چه نقشی خواهیم داشت، بحث دیگری بود. در واقع حتی تا اواسط سال 57 کسی گمان نمیکرد که سقوط شاه به این سرعت به وقوع بپیوندند. وقتی هم که در این مورد بحثی صورت میگرفت، همه میگفتند هنوز زود است. بنابراین نقش ما تنها این بود که خلأها و نقضهایی را که به وجود میآمد، مرتفع کنیم. وقتی امام به پاریس آمد، همواره بحث من با او این بود که تمام دنیا میداند ما چه نمیخواهیم، اما نمیداند که چه میخواهیم و این بحثها سرانجام منجر به این شد که برنامهای سیاسی برای پیشبرد امور نوشته شود.
*اما در پاریس با دکتر ابراهیم یزدی مذاکره میکرد و یا نهضت آزادی؟
**با من.
*اما شما عقبه فکریتان وابسته به نهضت آزادی است؟
**یعنی نه فقط خو نهضت، بلکه وابسته به مجموعه روشنفکری که در راس آن مهندس بازرگان قرار داشت، بودم. اصلا بحث ما با امام همین بود. اینکه چه میخواهیم، مورد توجه ما قرار داشت. من میگفتم اگر شاه تقویم شمسی را به شاهنشاهی تغییر ندهد، حزب رستاخیز را تشکیل ندهد، تاجگذاری نکند، آنوقت شما چه حرفی برای گفتن خواهید داشت. یک رهبری سیاسی نمیتواند به آهنگ دشمنش حرکت کند. یعنی شاه رستاخیز را تشکیل میدهد و آنوقت امام در اعتراض به او حرکت میکند. در واقع نظر ما این بود که امام کاری بکند که شاه به او واکنش نشان بدهد و ما نیز از قبل بدانیم که واکنش شاه چه خواهد بود، واکنشهای او چیزی باشد که شما میخواهید و براساس آن حرکت کنید. این دو نگاه متفاوت بود، اما گفتند مثلا چکار کنیم. گفتم شما نمیتوانید از پاریس انقلاب را رهبری کنید. انقلابی که در حال رشد و توسعه است، بتید سازمان، تشکیلات، شورا و... داشته باشد.
*آنچه شما گفتید در مورد خصوصیات یک رهبر سیاسی که باید وقایع را پیشبینی کند، آیا در مورد ائتلاف شما با روحانیون در انقلاب ایران با توجه به رخدادهای بعدی آن صدق میکند؟
**بله صدق میکند، اما اگر ما شکست خوردیم، به این معنی نیست که نگاه ما غلط بود، بلکه زور ما نرسید.
*اما برخی معتقدند که مهندس بازرگان به این علت استعفا داد، چون فکر میکرد مثلا دو میلیون نفر در حمایت از او به خیابانها میآیند؟
**نه، برعکس اگر ما میدانستیم که دو میلیون نفر به خیابانها میآیند، اصلا استعفا نمیدادیم.
*چرا؟
**برای اینکه نیرو نداشتیم. دو میلیون نفر نیروی عظیمی است. اتفاقا ما میخواستیم استعفا دهیم. خود ما استعفانامه را به رادیو دادیم، چون از فردای گروگانگیری یعنی صبح روز دوشنبه همان کسانی که بدون اطلاع رهبری حرکتی را شروع کرده بودند، همانها شروع به تحرکاتی کرده بودند که وزرا را به وزارتخانهها را ندهند. امام هم به ما گفت بد عمل کردید، مردم شما را نمیخواهند.
*سرنوشت آن برنامه سیاسی که در پاریس نوشتید، چه شد؟
**در پاریس بنامه سیاسی امام تنظیم گردید. من در آنجا به عنوان ابراهیم یزدی با امام بودم. پیشبینیهایی میکردیم که درست بود. وقتی گفته شد جمهوری اسلامی، عدهای پرسیدند این جمهوری اسلامی چگونه است؟ امام گفتند همین چیزی است که در فرانسه وجود دارد، ولی چون ما مسلمان هستیم، میگوییم اسلامی، اما این کافی نبود. من پیشنهاد کردم که بیاییم یک قانون اساسی بنویسیم و آن قانون اساسی که ما نوشتیم، هر کس با آن موافقت کرد، در واقع با جمهوری اسلامی نیز موافقت کرده است. در آن زمان دید ما پراگماتیستی بود. بنابراین وارد عرصه نظری نشدیم. اما از این قانون بسیار استقبال کرد.
از سوی دیگر از طریق شهید مظهری اطلاع دادند که برخی افراد برای تشکیل شورای نیابت سلطنت معرفی شوند که امام مخالفت کردند، دکتر سحابی هم مخالفت کرد، اما گویا شهید مطهری، مهندس علیآبادی را معرفی میکند برای شورا. همچنین شورای نیابت اطلاع داد ما مجلس را منحل و نخستوزیر را عزل میکنیم و آنوقت هر آنکسی را که امام معرفی کند، به عنوان نخستوزیر نصب میکنیم، اما گفته شد در این صورت مشروعیت برای کسی که ما معرفی میکنیم از درون آن سیستم به وجود میآید و این صحیح نیست. امام در پاسخ به آن نامه کسی را معرفی کرد که یک روحانی بود، اما ما مخالفت کردیم و گفتیم این یعنی پذیرفتن شاه در عزل و نصب نخستوزیر. ما 70 سال مبارزه میکنیم که شاه چنین حقی نداشته باشد. اما گفتند حالا چه کار کنیم؟ گفته شد که ما باید رفراندوم بخواهیم. از طریق سازمان ملل به وزرات کشور ایران اعلام میکنیم که رفراندوم برگزار کند و مردم بگویند سلطنت میخواهند و یا جمهوری اسلامی ما معتقد بودیم تغییر نظام باید مبنای حقوقی داشته و باشد و برنامه امام به این صورت تنظیم شد: 1ـ تشکیل شورای انقلاب 2ـ معرفی دولت موقت 3ـ انجام یک رفراندوم برای تغییر نظام 4ـ تدوین پیشنویس قانون اساس جدید. برگزاری انتخابات مجلس موسسان برای تصویب این پیشنویس قانون اساسی.
*آیا برای انجام این طرحها زمان پیشبینی شده بود و اینکه نخستوزیری مهندس بازرگان مشخص شده بود؟
**پس از نوشتن، طرح اول این بود که باید شورای انقلاب تشکیل میشد. ایشان سه نفر یعنی مطهری، بهشتی و هاشمی را تعیین کرد تا افراد را برای عضویت در شورای انقلاب به وی معرفی کنند برای منصوب شدن در شورای انقلاب. دومین مساله هم تشکیل دولت موقت بود. مرحوم مطهری وقتی به پاریس آمد، در بحث تشکیل دولت موقت گفتند چه کسی بهتر از بازرگان. بنابراین بحث نخستوزیری بازرگان از همان پاریس مطرح بود.
در آن زمان وقتی که شاه در ایران حضور داشت، گفتیم دولت موقت حسابی بانکی در یک کشور بیطرف باز کند و به خریداران اعلام کند هر کس نفت میخواهد، پولش را به این حساب واریز کند و سپس نفت را در خارک تحویل بگیرد. و این همکاری کارکنان شرکت نفت را میطلبید.
*و البته یک لابی بینالمللی هم نیاز داشت؟
**بله. بازرگان به این علت به کمیسیون ویژه نفت معرفی شد تا با کارگران شرکت نفت به لابی بپردازد تا به اندازه مصرف داخل، نفت تولید کنند. از سوی دیگر با کشورهایی از جمله سوریه، پاکستان، هند و لیبی تماس گرفته شد تا دولت موقت را به رسمیت بشناسند. ورود امام به کشور مرحله آخر بود. چرا؟ چون در آن موقع هیچ علایمی از اینکه شاه ایران را ترک کند، وجود نداشت، اما سیر حوادث به شکلی دیگر رقم خورد و امام سریعتر حرکت کرد.
*این برنامه به صورتی که شما میگویید تصویری ایجاد میکند به عنوان مثال شورای انقلاب از دو جناح تشکیل میشود، روحانیون و نهضت آزادی. در همان وقت کشور تشنه آزادی است و صحبت از این مسائل میشود، اما هیچ نقشی برای هیچ گروه سیاسی دیگری در نظر گرفته نمیشود. شما که به عنوان مشاور رهبری انقلاب صحبت میکنید. شما مثلا برای شورای انقلاب 15 نفر اسم دارید و همه قبول شدند. اسامی بیشتری ندارید؟
**نه اینطور نیست. ما 40 نفر اسم دادیم.
*از چه گروهایی بودند؟ مثلا گروههای چپ هم بودند؟
**نخیر.
*مرزبندی داشتید، یعنی مرزبندیها شروع شد؟
**بله، وقتی ما با روحانیت کار میکنیم، باید بدانیم که روحانیت چه میخواهد.
*ولی رهبری انقلاب در مورد شورای انقلاب این چندگونگی آرا را پذیرفته بود؟
**نه، آزادی فعالیت غیر از حضور در شورای انقلاب است.
*گروههای دیگر چه؟ گروههایی غیر از چپ؟
**اولا شورای انقلاب قرار نبود همهاش روحانی باشد، بلکه قرار بود 15 نفر غیر روحانی باشد.
اما در دولت موقت، مهندس بازرگان دستش باز بود و معتقد بود که از گروههای دیگر هم افرادی باید باشند، به طوری که مجموعه نهضت آزادی تنها چهار نفر در دولت موقت حضور داشتند، اما بسیاری مخالف ترکیب پیشنهادی بودند، حتی مثلا در مورد خود مهندس بازرگان وقتی در پاریس به عنوان نخستوزیر مطرح شد، بسیاری مخالف بودند، از جمله آقای اشراقی میگفت مهندس بازرگان در سال 1326 کتاب «راه طی شده» را نوشته است، چرا وی باید به عنوان نخستوزیر معرفی شود و...
*خانم کاتوزیان در خاطرات خود حکایتی را میگوید مبنی بر اینکه پس از فرار هویدا از زندان به نزد فروهر میرود، اما فروهر میگوید ما مشروعیت لازم برای تصمیمگیری درباره او را نداریم، بنابراین او را به مدرسه رفاه میبرند؟ این کلمه مشروعیت دقیقا در این کتاب آمده است؟
**من از این کتاب اطلاعی ندارم، اما هویدا هم از زندان فرار نکرد، بلکه او از پادگان دژبان مستقیما به مدرسه رفاه میآوردند و تحویل میدهند. هویدا توان فرار نداشت، او اگر میتوانست فرار کند، بسیار زودتر از این میتوانست به راحتی فرار کند.
اما اینکه فروهر چنین حرفی زده باشد که ما مشروعیت نداریم، من اطلاعی ندارم. البته اگر گفته، حرف درستی زده است، در کشور انقلاب شده بود و ما از تعدد مراکز تصمیمگیری در خطر بودیم، بنابراین حق هم همین بود که فروهر کرد. البته شما نباید آنچه فروهر گفته است را به حساب بقیه بگذارید. فروهر افکار و تشکیلات خودش را داشت. ما چنین نبودیم. مثلا در دولت موقت طرحی آورده میشود که متعلق به فتحالله بنیصدر بود و نه عباسامیر انتظام، مبنی بر اینکه چون مدت مجلس بررسی قانون اساسی به سر آمده، دولت موقت آن را غیرقانونی اعلام کند و مجلس خبرگان قانون اساسی را منحل کند. ما با این مخالف بودیم. همانطوری که امام تحت تاثیر بزرگان قصد داشت همان پیشنویس قانون اساسی را به رفراندوم بگذارند، با ایشان صحبت کردیم و گفتیم این کار شما اشتباه است.
*این کدام قانون اساسی بود؟ همان که حسن حبیبی نوشته بود؟ شما چرا با آن مخالف بودید؟
**حسن حبیبی نوشته بود. یکسری از حقوقدانها زیر نظر دکتر سحابی آن را تمام کردند. بحث ولایت فقیه در آن نبود، شورای نگهبان بود به صورت 11 نفره که شش نفر روحانی و پنج نفر حقوقدان همه به انتخاب مجلس، اما چرا ما مخالفت کردیم. برای اینکه اینها میخواستند یک قانون اساسی را با 175 اصل به رفراندوم بگذارند. من در جلسهای در این رابطه گفتم آقا شما با رفراندوم انقلاب سفید شاه مخالفت کردید، چون برای شش سوال یک جواب آری یا خیر میخواست. آنوقت شما برای 175 سوال، یک آری یا خیر میخواهید.
*از نظر شما در همان آغاز این حجم مخالفت با نهضت آزادی به چه دلیل است برخی بر این باورند که تمام اختلافات بین جریان روشنفکری و احزاب دینی از همان جایی شروع میشود که نهضت آزادی بویژه شخص شما یک نوع مرزبندی ایجاد میکنید. این مرزبندی بعدها تبدیل به خودی و غیر خودی میشود. آیا شما کمک کردید که این مرزبندی تشکیل شود؟
**نه. میخواستیم مرزبندی میان ما مسلمانها با غیرمسلمانها داشته باشیم.
*اما این مرزبندی میان شما و دکتر پیمان هم وجود داشت؟
**در میان خود روشنفکران دینی مرزبندیهایی میان انقلاب و قبل از آن رخ داد. مرزبندیهایی میان روشنفکران ملی و روشنفکران ملی ـ مذهبی وجود داشت. این مرزبندی را ما ایجاد نکردیم. ما معتقد نبودیم یک کسی که اعتقادی به انقلاب اسلامی ندارد، بیاید و پس از انقلاب وزیر شود، اما هیچگونه مانعی در برابر اینکه دکتر پیمان وزیر شود، نمیدیدم. کما اینکه به دکتر سنجابی به عنوان وزیر امور خارجه رای دادیم. این آنها بودند که اینگونه مرزبندیها را داشتند. امام گفته بود دکتر سنجابی در شورای انقلاب حضور دارد؟ سنجابی به علت حضور بازرگان، عضویت در شورای انقلاب را نپذیرفت. این مرزبندیها را ما ایجاد نکردیم.
*براساس یک روانشناسی سیاسی، آیا اگر سنجابی بگوید چون ابراهیم یزدی حضور دارد من نمیآیم، شما هم نمیگویید حالا از این به بعد هر جا سنجابی باشد؟ من نمیآیم؟
**ما چنین حرفی نزدیم. سنجابی عضو دولت شد.
*چرا سنجابی گفت من نمیتوانم کار کنم .و گذاشت و رفت و بلافاصله شما وزیر امور خارجه شدید؟
**این مساله را خودش باید بگوید. من بلافاصله وزیر نشدم، بلکه پس از انقلاب اولین پستی که به من پیشنهاد شد، وزارت امور خارجه بود، اما من نپذیرفتم. سنجابی را در شورای انقلاب برای وزارت دادگستری تعیین کرده بودند، به همین علت آقای صدر حاج سید جوادی وزیر کشور شد. از شورای انقلاب تنها هشت نفر عضویت در آن را پذیرفته بودند، بنابراین وقتی به ایران آمدیم، به خواست امام هفت نفر دیگر از ما از جمله آقایان هاشمی، کنی، بهشتی و... هم اضافه شدیم تا 15 نفر تکمیل شد. در این شورا برای وزرا تصمیمگیری شد، اما سنجابی به عنوان وزیر امور خارجه معرفی شد، چرا؟ چون اصل بر این بود که سنجابی هم باشد. در نهایت هم، سنجابی زمان دزدیدن فرزندان مرحوم طالقانی در اعتراض به دولت استعفا داد.
*آیا دکتر ابراهیم یزدی پیشبینی میکرد که این ائتلاف خجسته و این ماه عسل بین نهضت آزادی و روحانیون شکل گرفته در کمتر از چند ماه نافرجام بماند و بعد به نقطهای برسد که پس از چند سال نهضت آزادی امکان فعالیت سیاسی خود را هم از دست بدهد و باور میکرد که 25 سال پس از انقلاب در جشنهای سالگرد انقلاب نه نامی از شما باشد و نه نشانی؟
**ممکن است که جزئیات رخدادها را پیشبینی نمیکردیم، اما کلیاتش را پیشبینی میکردیم.
*یعنی مطمئن بودید که حذف شوید؟
**کلیاتش را بله. شب آخری که قرار بود پرواز کنیم به سمت ایران، همه از هم خداحافظی کردیم. من قرآنی داشتم که امام پشت آن چیزی نوشت و از بابت همکاریها تشکر کرد و بعد من به امام گفتم من اینجا از شما خداحافظی میکنم. گفت چرا؟ گفتم چون احساس میکنم که وضعی به وجود خواهد آمد که در آینده دیگر من نمیتوانم بیایم شما را ببینم.
*بر چه مبنایی این حرف را میزدید؟
**از رفتارهای آقایان متوجه میشدم. بعد خواستم خداحافظی کنم که امام گفتند: میخواهید چکار کنید؟ گفتم میخواهم بروم قلندری کنم و کمی در ایران بگردم.
بعد از چند روز حاج احمد را فرستاد دنبالم و خواست بروم شورای انقلاب. بعد که از من پرسید چرا امتناع میکنم، داستان ناصرالدین شاه و امیرکبیر را برایش یادآوری کردم و گفتم که این مسائل در تاریخ ایران زیاد است. من در پاریس بارها به امام میگفتم: آقا یا شما آخوند نیستید و یا اینها. وقتی به تهران آمدیم و به مدرسه رفاه رفتیم، در همان شب اول آقایان شبه کودتا کردند. خلخالی هم در کتابش به این مساله اشاره میکند. اما را از مدرسه رفاه به مدرسه علوی بردند و کنترل همه چیز را در دست گرفتند. ما اینها را میدیدیم، اما چه کار باید میکردیم. شما به جای من، آیا از اول اشتباه کردیم؟ من به همان اندازه که در انقلاب سهم داشتم و عمل کردم، نه تنها ناراضی نیستم، بلکه احساس میکنم وظیفهام بود و در حال حاضر هم اگر اتفاق میافتاد، شاید تکرار میکردم.