تاریخ انتشار : ۰۴ دی ۱۳۸۷ - ۱۰:۳۶  ، 
کد خبر : ۵۲۹۵۶
استاد دانشگاه «جرج میسون»:

دموکراسی آمریکا بیمار است

ترجمه و تنظیم: مژگان نژند اشاره: «ریک شنکمن»، استاد دانشگاه «جرج میسون» آمریکا و نویسنده کتاب جنجال برانگیز «فقط ما چقدر احمق هستیم؟ رویارویی با حقیقت درباره رأی دهنده آمریکایی»- که در ژوئن 2008 در خانه انتشاراتی «بیسیک بوکز» به چاپ رسیده است-، در گفت وگویی با روزنامه «لوموند» فرانسوی بی تفاوتی سیاسی مردم آمریکا و عدم اشتیاق آنها نسبت به آنچه با دنیای سیاست در ارتباط است، را پدیده ای نگران کننده می خواند و آن را برای آینده این کشور بسیار خطرناک می داند. وی بر این باور است که آمریکایی ها هیچ گرایشی به کسب اطلاعات سیاسی ندارند و طعمه ای آسان و «راحت الحلقوم» برای سیاستمداران به شمار می روند- که شکارچیانی هشیار و در پی بهره برداری لازم از جهل و نادانی آنان هستند. سرویس خارجی کیهان

* شما می گویید که «آمریکایی ها احمق و نادان هستند». منظورتان از این گفته چیست؟
** در واقع، از هر پنج آمریکایی فقط دو نفر قادرند سه قوه کشور را نام ببرند. به غیر از این، پنج سال پس از آغاز اشغال عراق و پانزده سال پس از جنگ خلیج فارس، از هر هفت آمریکایی شش نفرشان هنوز قادر نیستند محل عراق را برروی نقشه ای بیابند. و بالاخره، در آستانه جنگ عراق، 60درصد مردم آمریکا بر این باور بودند که «صدام» در ماجرای 11سپتامبر 2001 دست داشته، اگر چه هیچ مدرکی در این ارتباط وجود نداشته است.
من واژه «احمق» را با این هدف به کار می برم که خواننده را «شوکه» کنم. صرفا می خواهم بگویم که آمریکایی ها فاقد هرگونه اطلاعات سیاسی اند و در جریان آنچه در جهان می گذرد قرار ندارند. آنها طعمه هایی آسان برای سیاستمدارانی هستند که به خوبی می دانند چگونه باید آنها را خام و از آنان بهره برداری کنند...
* با این حال، تعداد افراد تحصیلکرده امروز بیشتر از دیروز است و رسانه ها در همه جا حضور دارند. آمریکایی ها باید بیش از هر زمانی در جریان امور قرار داشته باشند...
** بله، در واقع این جا تناقضی وجود دارد. در سال 1940، بیش از نیمی از آمریکایی ها فراتر از دبیرستان پیش نمی رفتند، اما اکنون غالب آنها یک مدرک دانشگاهی دارند. با این حال، مردم روز به روز و بیش از گذشته بی سوادند. در سال های دهه 1950، 10درصد آمریکایی ها تفاوت بین حزب دموکرات و حزب جمهوریخواه را نمی دانستند، در سال های دهه 1980 نیز این رقم به 30درصد رسید!
من فکر می کنم که تلویزیون نقش فوق العاده شومی را در ناهمبستگی روح سیاسی مردم ایفا کرده است. از هنگامی که تلویزیون در سال های دهه 1960 به رسانه جمعی جدید تبدیل شد، درجه آگاهی مردم نیز کاهش یافت. محتوای برنامه های تلویزیونی مبتذل و سطحی، کنترل کننده و بازی دهنده افکار عمومی و جنجال برانگیز است و با اجرای وظیفه شهروندی هیچگونه همخوانی و تناسبی ندارد.
* اگر شهروندان از سیاست رویگردان شده اند آیا به این دلیل نیست که سیاستمدارانشان آنها را از خود مأیوس و ناامید کرده اند؟
** بله، این هم یکی از دلایل است. جنگ ویتنام، واترگیت و بسیاری ماجراهای دیگر آمریکایی ها را در سیاست تلخکام کرده است. اما، فرای این بدبینی و اعتراض یک بی توجهی واقعی نهفته است، که از دید من حاصل جامعه مصرفی ماست که حکومت تلویزیون آن را قالب می بخشد. ما چندان تفریح و سرگرمی در زندگی خود داریم! با این همه تفریح و سرگرمی، چه کسی دلش می خواهد برای تعمق درباره سیاست به طور جدی وقت بگذارد... در حالی که، می توان با بازی های ویدئویی سرگرم شد، مصرف کرد و یا به هزاران کار جالب تر و جذاب تر روی آورد؟
«بنجامین فرانکلین» در قرن هجدهم می گفت، «ما همگی سیاستمداریم.» و حالا، در قرن بیست و یکم، ما همگی مصرف کننده ایم. می دانیم هر گالن بنزین چقدر قیمت دارد، اما هیچ ایده ای در مورد رقم بودجه فدرال نداریم. مباحثات عمومی تا حد پرداختن به موضوعات ابتدایی تنزل یافته است.
* آیا دموکراسی آمریکایی آسیب دیده و در خطر است؟
** در واقع، ایالات متحده آمریکا امروز بیشتر به یک دموکراسی شباهت دارد تا صدسال گذشته. چرا که، حق رأی به سیاهپوستان، زنان و اسپانیایی زبان های آمریکای لاتین داده شده است. از طرف دیگر، ابزار تازه ای برای اجرای دموکراسی مستقیم ایجاد گردیده است، مانند اقدامات مردمی، رفراندوم ها و انتخابات مقدماتی که طی آن می توانیم کاندیدای حزبی را انتخاب کنیم بدون آن که الزاما عضو آن حزب باشیم. و بعد هم، نظرسنجی ها را داریم که مدام نبض افکار عمومی را می گیرند.
بنابراین، ما در دموکراسی قرار داریم، اما این دموکراسی بیمار است. «توماس جفرسون» می گفت: «آزادی و جهل هرگز با یکدیگر همخوانی نداشته و هرگز نیز نخواهند داشت.» جهل مردم می تواند بر دموکراسی تأثیر بگذارد. و من معتقدم که این دموکراسی در خطر است. پس درست همانند کاری که در مورد افراد معتاد به الکل صورت می پذیرد، اولین گام شناخت مسئله و اعتراف به آن است.
پس از اشغال عراق، مردم باز هم «جرج بوش» را انتخاب کردند که باعث و بانی این هرج و مرج، اغتشاش و آشفتگی بود! پشت هر دولتی رأی دهندگان و مردمی وجود دارند که باید بیاموزند خود را در آینه بنگرند و مسئولیت خویش را بپذیرند، و نه این که تنها هدفشان صرفا تغییر دولت کنونی باشد.
* آیا شوق پدیدآمده بر اثر انتخابات ریاست جمهوری و ظهور نسل جدیدی از رأی دهندگان به این روند حیات دوباره نخواهد بخشید؟
** میزان شرکت افزایش خواهد یافت و این امری مثبت است، چرا که هرچه تعداد مردمی که رأی می دهند بیشتر باشد، بیشتر نیز کسب اطلاعات می کنند. اما، دوکاندیدای ریاست جمهوری ما درست همانند سیاستمداران سنتی عمل می کنند. «باراک اوباما» از «اختراع مجدد» سیاست می گوید، اما اختراع و نوآوری او صرفا در این حد است که قادر باشد در کنار جمهوریخواهان حکومت کند. در نهایت این که، کاندیدای دموکرات انتظارات بسیاری را در دل میلیون ها رأی دهنده به وجود آورده است، و من از آن بیم دارم که در خاتمه انتخابات مردم بار دیگر سرخورده و مأیوس گردند. نتیجه آن خواهد شد که بدبینی، اعتراض و مقاومت نسبت به سیاست باز هم به میزان زیادی افزایش خواهد یافت.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات