تاریخ انتشار : ۲۳ آذر ۱۳۸۷ - ۱۳:۲۲  ، 
کد خبر : ۵۲۹۶۹

جنگ سرد دوم، تقابل آمریکا و ایران


نوام چامسکی
واشنگتن روزهای پرالتهابی را پشت سر می گذارد و تنش های این کشور و تلاش مصرانه دولت آمریکا در تقابل با تهدیدات احتمالی ایران، به تعبیر رابین رایت کارشناس و خبرنگار «واشنگتن پست»، به سوی جنگ سرد جدیدی در حال پیشروی می باشد.
در طول جنگ سرد اول، تمام تلاش دو قدرت مطلق جهان، برای محاصره، تضعیف و به زانو درآوردن کشورهای دیگر بود. در مقابل، دیگر کشورها هم سعی در مقابله با آنها داشتند. در طول این مدت، قدرت های سلطه گر تمام توان و هدفشان این بود که به هر وسیله و قیمتی جهان را تحت سلطه خود درآورند و در این راه از هیچ تلاشی فروگذار نمی کردند. اگر ایالات متحده به پیروزی دست می یافت، در این صورت، فلسفه و هنجارهای متناقض و در تضاد با هنجارهای متعارف بشری پایه گذاری می شد. بر همین اساس و با پشتیبانی تبلیغات گسترده، آمریکا در کشورهای تحت سلطه خود نظیر فیلیپین و هائیتی، در حال اجرای سیاست های به اصطلاح عدالت گرایانه خود بود تا تمام بی عدالتی ها و نامردمی ها را از زوایای زندگی بشری پاک کرده و جهان را به سوی هدفی متعالی سوق دهد! در سال 1954 و در زمان ریاست جمهوری آیزنهاور ارزیابی های نهایی و گسترده ای توسط ژنرال جیمی دو لیتل، افسر ارشد CIA، بر روی زوایا و جوانب مختلف این سیاست ها صورت گرفت.
در تقابل با دشمنی بی حد و مرز سران «کرملین» در هر نقطه ای از جهان، آمریکا نیز به طور قابل توجیهی به مقاومت و حفظ ارزش های بشری با نمایشی وحشیانه چون ترور، شکنجه، براندازی و خشونت پرداخت و تا آنجا که در توان داشت، سعی در اصلاح و نهایتا براندازی حکومت هایی می کرد که آشکارا هم پیمان آمریکا نمی شدند; چنان که تیم وینر نیز در کتاب «خاطرات و تاریخ» CIA دکترین دولت آیزنهاور را شرح داده است. پیش از این، هری ترومن رئیس جمهور پیش از آیزنهاور هم با سخن پراکنی ها و دامن زدن به جنگ روانی در مورد کشورهای ناسازگار و اقدامات و تهدیدات آنها، توانستند برای سلطه گری در دنیا، افراد مورد نظر خود را به راحتی به قدرت برسانند. پس از آن، جان اف کندی نیز همین رویه را در پیش گرفت. او همچنین به شدت به تبانی و حزبی گرایی متهم شده بود. وی پس از رد پیشنهاد رهبر شوروی مبنی بر توقف دو جانبه مسابقه تسلیحاتی، به صورت یک طرفه، تجهیز هرچه بیشتر نظامیان و اقداماتی مشابه را در دستور کار قرار داد. برادران کندی همچنین در ترور و اعمال خشونت، از آیزنهاور نیز پیشی گرفتند و آمار عملیات پنهانی و مخفیانه CIA نیز در این دوران با افزایش چشم گیری روبرو بوده و رکورد سالانه آیزنهاور را نیز پشت سر گذاشتند که تبعات هولناکی را در سراسر جهان در بر داشت.
در این بین، بر خلاف چین که دشمن بسیار سرسختی به شمار می رفت، روسیه قابل مذاکره و برقراری ارتباط بود. بسیاری از دانشمندان و صاحب نظران بر این باور بودند که روسیه به صورت متزلزلی بین بربریت و تمدن قرار گرفته است. علاوه بر روسیه، دشمن سرسخت دیگری به نام چین وجود داشت که به اعتقاد نظریه پردازان حزب لیبرال دموکرات، به صورت کورکورانه و بازیچه دست سردمداران کرملین عمل می کرد; اقدامات خود را بدون هیچ قید و محدودیتی ادامه داد تا در فرصتی مناسب جهان را به زانو درآورد.
چگونگی تعدیل عقاید و نظریات متعصبانه در رفتارهای افراط گرایانه از دهه 1940 تا 1970، توسط جیم پک به صورت روشنگرانه ای مورد بررسی قرار گرفته است.
در گذشته اقدامات و کوشش های بسیاری صورت گرفت تا دوران با شکوه جنگ سرد اول بازگردد، اما همگی با ناکامی همراه بود. اما آن قله های دست نیافتنی دیروز، امروز دست یافتنی می نماید; چرا که دشمن سرسخت دیگری به نام ایران ظهور کرده است که مصمم به فتح دنیا می باشد که می بایست آن را مهار کرد و از پای درآورد. به نظر می رسد که این مسئله زمینه را برای بازگشت به روزهای پر تلاطم جنگ سرد فراهم می کند. در این بین، قدرتی قانونی برای برخورد با ایران وجود دارد، هرچند که در این راه به بهانه ها و دستاویزهای مشکوک، غیرواقعی و شرم آوری متوسل می شود. اما نگاهی عمیق تر و دقیق تر به نمای کلی و پیامدهای جنگ سرد دوم - که سیاست گذاران آمریکا چون رایس و گیتس آن را طراحی کرده اند - می تواند عبرت آموز و قابل تامل باشد.
هدف از محدود کردن و محاصره ایران، ساختن سدی در برابر رشد روزافزون نفوذ این کشور در خاورمیانه می باشد. مارک مازتی و هلن کوپر در شماره 31 جولای «نیویورک تایمز» اذعان کردند، برای محاصره و محدود کردن نفوذ ایران، باید این کشور را با نیروهای زمینی ناتو و آمریکا، به همراه ناوهای نیروی دریایی در خلیج فارس و نیروی هوایی محاصره کرد. علاوه بر این، بر اساس گفته های رایس، باید نیروهای به اصطلاح صلح را روانه منطقه کرد تا به همراه گروه های مزدور مصری و سعودی از یک سو و نظامیان اسرائیل از سوی دیگر و نیروهای آمریکایی، بتوان نفوذ و تاثیر ایران در منطقه را کاهش داد و این کشور را محاصره کرد. در این صورت، نبردی همه جانبه شکل خواهد گرفت.
کمک ها و حمایت های ایران از عراق، از طرف اکثریت جمعیت شیعه این کشور مورد استقبال قرار گرفته است. نوری المالکی نخست وزیر عراق در دیدار ماه آگوست (2007) خود از ایران، در دیدار با آیت الله خامنه ای رهبر ایران، محمود احمدی نژاد رئیس جمهور و دیگر مقامات ارشد ایرانی، از تلاش ها و نقش سازنده ایران در ارتقای امنیت در عراق قدردانی کرد. این اقدام وی با واکنش شدید بوش همراه بود و در سخنانی اعتراض آمیز، تهران را تهدیدی برای امنیت منطقه خواند و اظهار داشت که مقامات عراق باید متوجه این مسئله باشند. همچنین دقیقا چند روز پیش از این اتفاق، حامد کرزای رئیس جمهور مورد علاقه واشنگتن نیز موجبات ناراحتی بوش را فراهم آورد و از ایران به عنوان کشوری دوست و حامی افغانستان یاد کرد و ایران را راه حلی برای خروج افغانستان از بحران دانست.
علاوه بر کشورهای همسایه ایران، در کشورهای آن سوی منطقه هم مسائل مشابهی وجود دارد. بر اساس نظرسنجی های صورت گرفته در لبنان، بیشتر مردم این کشور، حزب الله را که ایران اصلی ترین حامی آن است، نیرویی مشروع و قانونی برای دفاع از کشورشان در برابر اسرائیل می دانند. در فلسطین نیز حماس در انتخاباتی آزاد پیروز شد که اسرائیل و آمریکا در واکنش به آن و در پرده ای دیگر از نمایش ترویج دموکراسی، مردم فلسطین را به جرم رای دادن و انتخاب مسیر اشتباه، مورد شدیدترین تنبیهات و تحریم ها قرار دادند.
به گفته یکی از مقامات ارشد دولت آمریکا- که نامش فاش نشد- جنگ طلبی و لشکر کشی آمریکا به منطقه، به منظور مقابله با آنچه به اعتقاد همگان، قدرت نمایی ایران در منطقه است، صورت می گیرد. «همگان» اصطلاحی است که به واشنگتن و متحدانش اشاره دارد. تهدید ایران باعث شده است، این کشور مورد توجه واستقبال کشورهای منطقه قرار بگیرد و ایران نیز از فعالیت های ضد اشغالگری در عراق حمایت کند.
اگرچه این مسئله کمتر مورد بحث قرار گرفته است، اما به نظر می رسد، نگرانی اصلی از نفوذ و تاثیر ایران در شرق است، جایی که در اواسط آگوست، در نشست مجمع امنیتی آسیای مرکزی، چین و روسیه میزبان محمود احمدی نژاد بودند. نشستی که برای مقابله با نفوذ آمریکا در منطقه ترتیب داده شده بود. مجمع امنیتی همان سازمان همکاری های شانگهای (SCO) می باشد که در سال های اخیر به تدریج در حال شکل گیری است. علاوه بر دو قدرت بزرگ چین و روسیه، کشورهای آسیای مرکزی با منابع سرشار انرژی همچون قرقیزستان، ازبکستان، قزاقستان و تاجیکستان نیز عضو این سازمان هستند. حامد کرزای از افغانستان نیز به عنوان مهمان افتخاری در اجلاس ماه آگوست حضور داشت. در اتفاق ناخوشایند دیگری برای ایالات متحده، قربان محمداف رئیس جمهور ترکمنستان با قبول دعوت در این اجلاس شرکت کرد تا در گامی دیگر، مناسبات خود را با روسیه، به ویژه در زمینه انرژی گسترش دهد و سیاست کهنه انزواطلبی از روسیه را به دست فراموشی بسپارد. روسیه متعهد شد که برای افزایش واردات گاز از ترکمنستان، خط لوله جدیدی احداث کند تا با در دست گرفتن منابع بیشتر، نفوذ و تسلط خود در تامین انرژی اروپا را تقویت و طرح های آمریکا را که با منافع ملی این کشور در تقابل است، در نطفه خاموش نماید. علاوه بر ایران، سه کشور هند، پاکستان و مغولستان نیز به عنوان عضو ناظر در این نشست شرکت داشته اند. اما درخواست آمریکا برای حضور در این اجلاس پذیرفته نشد. در سال 2005 و در نشست SCO، جدول زمانی برای پایان دادن به حضور نظامی آمریکا در آسیای مرکزی تنظیم شد. شرکت کنندگان پس از اجلاس ماه آگوست، برای دیدن تمرین نظامی مشترک چین و روسیه به منطقه اورال در خاک روسیه رفتند. ارتباط ایران با اعضای SCO باعث افزایش روابط این کشورها با خاورمیانه شده است. جایی که چین همکاری های خود را در زمینه تجارت و دیگر زمینه ها با عربستان افزایش داده است. در عربستان، جمعیت شیعه این کشور بسیار تحت ظلم واقع شده و در شرایط سختی به سر می برند. همچنین نسبت به نفوذ ایران بسیار حساس می باشند و بسیاری از منابع نفت عربستان را در اختیار دارند. بر اساس گزارش های موجود، حدود 40درصد نفت خاورمیانه به کشورهای شرقی منتقل می شود. مادامی که این آمار به سمت شرق در حال افزایش است، قدرت و کنترل آمریکا نسبت به این اهرم فشار و سلطه بر جهان کاهش می یابد. چنان که 60 سال پیش، وزارت امور خارجه آمریکا، منابع نفت عربستان را «منبع عظیمی از قدرت استراتژیک» نامید.
در جنگ سرد اول، شوروی با ایجاد موانعی آهنی و احداث دیوار برلین سعی در محدود کردن نفوذ غرب داشت. بنابر گزارش رایت، در جنگ سرد دوم، سیاست گذاران سابق شوروی در حال ایجاد مانعی سبز برای مهار نفوذ ایران می باشند. به بیان دیگر، دکترین دولت و رسانه ها این است که تهدید ایران در حال حاضر، مشابه تهدیدات غرب در گذشته است که شوروی سعی در مقابله با آن را داشت و هم اکنون ایالات متحده با اشتیاق فراوان سعی دارد، در جنگ سردی جدید، نقش شوروی سابق را در عرصه جهانی بازی کند.
تمام این مسائل بدون نگرانی خاصی مطرح می شود. با این حال، فهمیدن این نکته که دولت آمریکا سعی دارد در جنگ سرد جدید نقشی چون استالین و جانشینانش را بازی کند، دست کم باعث پدید آمدن بارقه هایی از بیم و نگرانی می شود. شاید این تنها تحلیل و توجیه سرمقاله تند واشنگتن پست باشد که اعلام می کند، «ایران خشونت هایش را به سمت شکل گیری جنگی حقیقی افزایش داده است.» «نیروهای شورشی افراطی وابسته به دولت اسلامی ایران، در حمله به نیروهای آمریکایی و کشتن سربازان این کشور دخالت دارند.» نویسند این مقاله اشاره می کند که «در پاسخ به این حملات، آمریکا نیز باید پاسخ ایران را بدهد. اما این مسئله بسیار پیچیده می شود، هنگامی که مقامات اروپایی هرگونه اقدام نظامی علیه ایران را رد می کنند و متفق القول از راهکارهای سیاسی و مذاکره و همچنین فشارهای اقتصادی حمایت می کنند تا با وجود دشمنی آشکار ایران، از این راه این کشور را مهار کنند. مدارک و اسناد کاملا قطعی و موثقی در مورد دست داشتن ایران در حمله به نیروهای آمریکایی در دسترس می باشد.»
اگر بنا را بر این بگذاریم که اتهامات واشنگتن صحت دارد و ایران حقیقتا گروه های نظامی شیعه را با بمب های زمینی تجهیز می کند تا علیه نیروهای آمریکایی به کار گیرند - همان طور که در نیکاراگوئه و علیه نیروهای شورشی که به دستور رونالد ریگان تحت عنوان مبارزه با گروگان گیری، جنگی غیر قانونی را آغاز کردند- احتمال دخالت ایران و استفاده از سلاح های پیشرفته بر ضد این نیروها می رود; هرچند پس از آغاز این جنگ، آمار گروگان گیری 3 برابر شده است. اگر تمام اینها درست باشد، ایران تنها سهم کوچکی نسبت به شرارت های وسیع آمریکا داشته است; شرارت هایی که فراهم کردن بمب های نسل جدید و مدرن برای گروه های تروریستی و شورشی، به منظور برهم زدن تلاش های شوروی برای ایجاد ثبات در افغانستان، تنها نمونه ای ناچیز از آن می باشد.
دولت بوش و رسانه های آمریکا ایران را به دخالت در عراق متهم می کنند. در این صورت، احتمالا دخالت کشورهای دیگر نادیده گرفته شده است. اسناد و مدارک، کم و بیش تخصصی می باشند. آیا شماری سریال حک شده روی ادوات انفجاری کشف شده در عراق، متعلق به ایران است؟ در این صورت، آیا رهبران ایران در مورد این جنگ افزارها و ادوات انفجاری اطلاع دارند یا مسئله فقط مربوط به سپاه پاسداران می باشد؟ طی مذاکرات صورت گرفته، کاخ سفید تصمیم گرفت تا سپاه پاسداران را به عنوان گروهی تروریستی و سازمان یافته اعلام کند. عملی بی سابقه نسبت به یک نیروی نظامی ملی که این اجازه را به واشنگتن می دهد تا در سطحی گسترده، اقدامات تنبیهی را به اجرا گذارد. بسیاری از کشورهای دنیا با بی اعتمادی کامل، آمریکا را مورد سرزنش و سوال قرار می دهند که با وجود حمله و اشغال کشورهای همسایه ایران، آیا خود آمریکا شایسته این اتهامات نیست؟ یا هم پیمانان اسرائیلی شان که کمک های نظامی بی سابقه ای را دریافت می کنند تا حضور غیر قانونی 40 ساله خود و اشغالگری شان را ادامه دهند و همچنین پنجمین حمله به لبنان که سال گذشته رقم زدند.
در اینجا مسئله ای که به عنوان انتقاد مطرح شده است، در واقع شک و تردید نسبت به اتهاماتی است که آمریکا علیه ایران مطرح کرده است که آیا دخالت ایران در عراق صحت دارد یا تنها ادعایی بی پایه و اساس است. همخوانی و هماهنگی تبلیغات رسانه ها و روزنامه های به اصطلاح آزادیخواه و تحلیل گران آنها با شوروی سابق، آلمان نازی و دیگر اشغالگران نیز جای بسی تامل و توجه دارد. مقایسه های صورت گرفته نیز ناعادلانه و غیرمنطقی می باشد. بر خلاف اشغالگران آلمان و شوروی، نیروهای آمریکایی حاضر در عراق، اشغال این کشور را حق خود می دانند و آشکارا و بدون نیاز به بیان کردن آن، خود را صاحب و قیم جهان می دانند. براساس استدلالی ساده و منطقی می توان دریافت که آمریکا توان حمله و اشغال کشور دیگری را ندارد و تنها می تواند کشورهایی را که اشغال کرده حفظ نماید و آنها را به رغم خود به آزادی و دموکراسی برساند. این واقعیتی روشن و انکار ناپذیر است.
زمانی است که ما عواقب و پیامدهای ناگوار خروج نظامیان آمریکایی را نادیده بگیریم. نظریه مورد قبول دیگری که وجود دارد، نظریه هندوچینی است که در سخنرانی شرم آور رئیس جمهور آمریکا در آگوست 2006 بدان اشاره شد. این نظریه می تواند برای کسانی که فجایع آمریکا در هندوچین را فراموش کرده اند، یادآور خوبی باشد. فجایعی که تخریب بخش وسیعی از ویتنام و بمباران های مرگبار در لائوس و کامبوج به هنگام ترک خرابه های ویتنام، بخشی از آن بود. بمباران کامبوج به دستور مستقیم کیسینجر و برای نسل کشی صورت می گرفت. وی دستور داد تا هر جنبنده ای را هدف قرار دهند. سال ها بعد مشخص شد که بمباران کامبوج 5 بار بزرگ تر از تمامی بمباران های انجام شده در جنگ جهانی دوم بوده است. پس از اعلام ماموریت رایس مبنی بر محاصره ایران، رسانه ها گزارش دادند، رایس گفته است که ایران مهم ترین کشوری است که به تنهایی بر خلاف منافع آمریکا در خاورمیانه گام برمی دارد، که این قضاوتی منطقی و قابل قبول به شمار می رود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات