تاریخ انتشار : ۲۷ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۸:۱۲  ، 
کد خبر : ۵۲۹۷۶

دنیای مستر جمال در گوانتانامو


آلن زوکر
ترجمه: محمدعلی فیروزآبادی

پس از گذشت بیش از چهار سال از واقعه ۱۱ سپتامبر، گوانتانامو همچنان به عنوان یک منبع اطلاعاتى مهم در مورد القاعده به شمار می‌آید. اما آنچه تا به امروز شاهد بوده‌ایم، اعتراضات در مورد رفتار ماموران ایالات متحده با زندانیان این زندان بزرگ و پرسش‌هایى است مثل اینکه: «یک دولت قانونى تا چه زمانى می‌تواند انسان‌هایى را که تنها مظنون به یک عملیات تروریستى هستند، در بازداشت و اسارت نگه دارد؟» پس از آنکه این مرد که او را آشپز «تورا بورا» ( همان منطقه کوهستانى افغانستان که ظاهراً در سال ۲۰۰۱ تبدیل به پناهگاه و دژ مستحکم افراد طالبان شد) مى‌نامند، سوگند داده شد تا جز حقیقت چیزى نگوید، به اصطلاح قاضى این شبه دادگاه می‌پرسد:«مستر جمال، امروز حالتان چطور است؟»
«خوب هستم.»
«مستر جمال در این جلسه از دادگاه می‌خواهیم مطلع شویم که آیا هنوز هم براى ایالات متحده یک تهدید به حساب می‌آیید یا نه؟»
مستر جمال سرش را تکان می‌دهد. او در مقابل سه افسر که اتیکت نامشان را از لباس‌هاى نظامی‌شان جدا کرده‌اند، نشسته است و آن سه افسر با مجوزى از سوى پنتاگون نقش سه قاضى را ایفا می‌کنند. افسر دیگرى که ظاهراً باید دادستان باشد، متن کیفرخواست را می‌خواند. «جمال» اسم مستعار این مرد نحیف و لاغر اندام و ریشو است و کسى از اسم واقعى او اطلاع ندارد دادستان همچنان مشغول خواندن است: «این زندانى ادعا می‌کند که براى نظارت بر ساخت ۷ مسجد به افغانستان می‌رفته است.»
و مستر جمال به زبان عربى می‌گوید: «بله درست است.» به گفته دادستان این مرد به هنگام ورود به افغانستان مبلغ بیست هزار دلار نقد به اضافه یک دفترچه یادداشت به مردى به نام «گل» تحویل داده است. و جمال می‌گوید: «اگر بیست هزار دلار پول داشتم که به افغانستان نمی‌رفتم.» و سپس پوزخندى زده و ادامه می‌دهد: «فقط دو هزار دلار بود.»
رئیس دادگاه: «شاید در تعداد صفرها اشتباهى شده باشد؟» دادستان ادامه می‌دهد: «به گفته یکى از شاهدان عینى این زندانى در منطقه تورابورا به کار آشپزى مشغول بوده است.» و مستر جمال در حالى که می‌خندد، می‌گوید: «خیلى خنده دار است.» و سپس به پشتى صندلى اش تکیه می‌دهد. به گفته خودش به هنگام بمباران افغانستان اصلاً در تورابورا نبوده و هیچ اطلاعى هم از فن آشپزى ندارد. سپس به عنوان تکمیل سخنش می‌گوید: «خدا را شکر متهم به آشپزى در مک دونالد نیستم.»
رفتار مستر جمال همه حاضران را به وجد آورده و معلوم است که این جوان خوشرو و جذاب تنوع مطبوعى در این محیط به وجود آورده است. در آن اتاقک‌هاى بى‌پنجره و تیره رنگ کمپ دلتا واقع در خلیج گوانتانامو چندان خبرى از خنده و شادى نیست. این جلسه در واقع به ARB معروف است. این سه حرف علامت اختصارى به اصطلاح محاکمه غیرنظامی‌ و ادارى است. چنین محاکمه‌اى یک بار در سال این امکان را براى زندانى گوانتانامو پدید می‌آورد تا براى آزادى و استخلاص خود تلاش و فعالیتى کند. مستر جمال هم که در اینجا به عنوان دشمن دنیاى آزاد زندانى است از این شانس استفاده کرده است. او با دقت تمام از هر نکته جذابى که بتواند ثابت کند وى یک تروریست بنیادگرا نیست، استفاده می‌کند. او می‌خواهد بگوید که یک غیرنظامی‌ بى‌گناه است که هیچ صدمه‌اى به دیگر غیرنظامیان بى‌گناه نمی‌زند. این بخش از جلسه محاکمه که به صورت علنى برگزار می‌شود، یک ساعت ونیم به طول می‌انجامد. مستر جمال به عنوان آخرین دفاع و آخرین تلاش براى آزادى می‌گوید: «قول می‌دهم ۷۱ سال آینده را دیگر از خانه‌ام بیرون نیایم.»
در حال حاضر و سه سال پس از ساخت این زندان، دولت ایالات متحده آمریکا در خلیج گوانتانامو بیش از پانصد نفر را در اسارت خود دارد و جالب آنکه آمریکا از این زندانیان نه به عنوان «اسراى جنگى» بلکه به عنوان «جنگجویان دشمن» یاد می‌کند. پس از فشارهاى علنى دیوان عالى و زیر سئوال رفتن مشروعیت چنین طبقه‌بندى‌هاى قضایى، دولت آمریکا تلاش می‌کند تا سرنوشت و آینده این زندانیان را در چارچوب یک قانون مشخص درآورد و محاکمه‌هایى مثل همان ARB هم در همین راستا برگزار می‌شود. علاوه بر آن در حال حاضر ۹ زندانى در گوانتانامو به عنوان جنایتکار جنگى شناخته شده‌اند. به هنگام ورود اتوبوس حامل خبرنگاران به Solly Port 8 افسرى با صداى بلند می‌گوید: «همه چیز مرتب است.» همکار دیگرش به وسیله کلیدى قطور و دراز در فلزى مشبک را که در مقابل ما قرار گرفته، باز می‌کند. به کمپ دلتا خوش آمدید! این کمپ شاید تنها بازداشتگاهى در همه دنیا باشد که دیوارهایش با شعارهاى انتخاباتى تزئین شده است: «پاسداشت از آزادى افتخار ما است». دیدار از گوانتانامو به مانند گشت و گذار در آن دکورهاى عظیم و شهر‌هاى دکورى ‌هالیوود است. لباس‌ها و تصاویر اینجا به نظر آشنا می‌آید چون برخى از نماهاى اینجا را در فیلم‌هاى خبرى تلویزیون دیده‌ایم. اما مشکل اینجاست که بیننده نمی‌تواند میان آنچه که در تلویزیون دیده و واقعیتى که اینجا در جریان است، ارتباطى ایجاد کند. مواقع متعدد، سه ردیف سیم خاردار و یک لشگر نگهبان، این زندانیان را از آن دریاى آبى و زیبا جدا می‌کند، دریایى که تنها چند صد متر از این زندان فاصله دارد. سرگرد «آنتونى مندز» که بیشتر چهارشنبه‌ها میزبان گروه‌هاى کوچکى از خبرنگاران است به ما خوشامد می‌گوید. این افسر از حدود ۲۸ ماه پیش تا به امروز در اینجا خدمت می‌کند و مدیریت به اصطلاح امور داخلى و روزمره این کمپ را برعهده دارد. قوانین ویژه بازدیدکنندگان بسیار سفت و سخت است: کسى حق ندارد از برجک‌هاى نگهبانى و دیگر تأسیسات عکسبردارى کند، همراه داشتن هر نوع نقشه و طرح ممنوع است و کسى نباید به دنبال احراز هویت و ارتباط شخصى با زندانیان باشد. به هنگام عزیمت همه عکس‌هاى همراه بازدیدکننده وارسى می‌شود. یک تپه کوچک کمپ دلتا را از دیگر تاسیسات نظامی‌اینجا جدا می‌کند. گوانتانامو شهرى کوچک و کاملاً آمریکایى در جنوب غربى کوبا است، شهرى آرام و راحت با ساحلى بسیار زیبا و مغازه‌هایى پر از اشیاى دیدنى و سوغاتى. زندان گوانتانامو معروف‌ترین و در عین حال بدنام‌ترین زندان آمریکا پس از ابوغریب به شمار می‌آید. سرگرد «مندز» با قدم‌هاى نظامی‌ از میان تاسیسات می‌گذرد، تاسیساتى که به نظر می‌آید شکل تغییریافته یک محل اوراق ماشین و کامیون است. سپس وارد بلوکى ظاهراً خالى از زندانى می‌شود. اما آن دستگاه‌هاى بزرگ تهویه مطبوع که باید رطوبت هوا را کاهش دهند، حکایت از واقعیت دیگرى دارند. ۴۸ سلول ۲ در 4/2 متر با درهاى مشبک ریز در دو ردیف کنار هم قرار گرفته اند، سلول‌هایى کاملاً یک شکل که داخل آن یک تخت سفرى، یک توالت به اصطلاح به سبک آسیایى، یک دستشویى و البته یک انسان قرار دارد. روى کف هر کدام از این سلول‌ها هم فلش سیاه رنگ کوچکى نقش بسته است که قبله را نشان می‌دهد. تفاوت‌هاى کوچکى که وضعیت زندانیان در اینجا با هم دارد، از جمله ویژگى‌هاى سیستم گوانتانامو است. هر زندانى که رفتار بهترى داشته باشد، مواد قندى بیشترى دریافت می‌کند. در بلوک‌هاى کمپ‌هاى ۲ و ۳ سرکش‌ترین زندانیان جاى گرفته‌اند. مدیریت گوانتانامو نزدیک به بیست درصد از ساکنان این زندان بزرگ را به اصطلاح «غیرقابل همکارى» اعلام کرده است. این دسته از زندانیان لباس‌هاى نارنجى رنگ به تن داشته و تنها حق در اختیار داشتن یک جلد قرآن را دارند و بقیه مایحتاج اضافى را باید خودشان تهیه کنند. پس از این کمپ عجیب و غریب، کمپ شماره ۴ بیشتر جلب توجه می‌کند. در این کمپ زندانیانى جاى گرفته‌اند که رفتار درستى داشته و لباس‌هاى سفید رنگ به تن دارند. در هر بلوک ۱۰ زندانى در سلول‌هاى مشترک زندگى می‌کنند و آن خوابگاه کوچک و حیاط را میان خود تقسیم کرده‌اند و با هم غذا می‌خورند. در گوشه اى از این خوابگاه عکس «محمود عباس» رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین به چشم می‌خورد. سرگرد «مندز» که معلوم است صاحب عکس را نمی‌شناسد از نگهبان می‌پرسد: «این عکس کیست؟» سپس به سوى محوطه مرکزى کمپ ۴ می‌رود و می‌گوید: «این کمپ یک زمین نو و براق بسکتبال هم دارد. همه زندانى‌ها می‌دانند که اینجا باید چه وضعیتى داشته باشد. اگر بتوانند نظر ما را جلب کنند، تشویق هم می‌شوند.» قاعدتاً مندز با این سخنان می‌خواهد پیامی‌را برساند: اینجا همه چیز حساب و کتاب دارد، از رفت و آمد و انتقال زندانیان و وعده‌هاى غذا گرفته تا در اختیار داشتن قرآن، همه و همه توسط کمیته‌اى که براى این کار تشکیل شده، مشخص می‌شود. «مندز» به سمت یک عمارت محصور کمی‌آن طرف‌تر می‌رود. کمپ شماره ۵ که در واقع زندانى است با امکانات امنیتى فوق‌العاده، طبق الگوى زندان مرکزى ایالت ایندیانا ساخته شده است. این کمپ سال پیش افتتاح شد و زندانیان بسیاربسیار مهم (البته از نظر مقام‌هاى امنیتى) را در خود جاى داده است. تنها نیمی‌از یک صد سلول انفرادى در این به اصطلاح دژ بى‌وزن (که تنها با دستگاه‌هاى تهویه مطبوع، هواى آن تهویه می‌شود) اشغال شده‌اند. ساختمانى از بتن و فولاد و سوراخ‌هایى به جاى پنجره که بیننده را به یاد گور می‌اندازد. گویى این ابدیت است که در آسمان معلق مانده است. در اتاق‌هاى بازجویى یک کاناپه آبى رنگ و راحت در مقابل یک میز قرار داده شده است و تنها چیزى که دکور این اتاق‌ها را خراب می‌کند همان حلقه‌اى است که براى زنجیر پابند زندانى در کف اتاق تعبیه شده است. سه سال پس از عملیات آمریکا، هنوز هم «گیتمو» (نامی ‌که نظامیان آمریکایى بر زندان گوانتانامو گذاشته‌اند) یکى از مهم‌ترین مکان‌هاى جمع‌آورى اطلاعات براى به اصطلاح «جنگ بر علیه ترور» به حساب می‌آید. از آنجایى که ظاهراً قرار نیست این جنگ به این زودى‌ها تمام شود، پس فرماندهى ارشد گیتمو تصمیم گرفت تا کمپ شماره ۶ را هم براى آینده بسازد. البته این کمپ جدید در حال حاضر هم ساکنینى را در خود جاى داده است. زندانیان کمپ ۶ کسانى هستند که یا هنوز براى ایالات متحده یک تهدید محسوب شده و یا یک منبع اطلاعاتى احتمالى هستند. پس از اجرایى شدن طرح ARB هر سال پرونده‌ها بازبینى شده و حکم جدید صادر می‌شود. تا اکتبر سال ۲۰۰۵ پنتاگون در ۱۲۲ مورد حکم‌ها را تجدید و تمدید کرده، ۵۷ زندانى را تحویل کشورهاى متبوع خودشان داده و تنها ۹ زندانى را آزاد کرده است.
مندز می‌گوید: «مرکز بایگانى گیتمو بهترین و منحصر به فردترین منبع اطلاعاتى وزارت دفاع در مورد القاعده به شمار می‌آید.» اینکه بازجویان و کارشناسان طى ۲۸هزار جلسه بازجویى تا به امروز به چه اطلاعات مهمی‌ دست یافته‌اند، جزء اسرار است و صدالبته هنوز معلوم نیست که این اطلاعات ارزش خاصى داشته باشند. اما هر بار که در مورد روش‌هاى بازجویى و رفتار غیرانسانى و نامشروع بازجویان افشاگرى‌هایى صورت گرفته، بیش از پیش ادعاهاى دولت آمریکا مورد سئوال قرار گرفته است.
نشریه تایم در ژوئن ۲۰۰۵ صورتجلسه بازجویى از زندانى شماره ۶۳ گوانتانامو به نام «محمد القحطانى» را منتشر کرد. این زندانى ظاهراً جزء گروهى بوده است که قصد داشته‌اند در همان روز ۱۱ سپتامبر تعداد بیست فروند هواپیماى مسافربرى را همزمان بربایند اما در آستانه ورود به خاک آمریکا این طرح شکست خورده و القحطانى بازداشت شده است. در گزارش نشریه تایم جزئیات تزریق وریدى مایعات توسط بازجویان به وى آمده است. از قرار معلوم القحطانى پس از امتناع از نوشیدن مایعات، با این واکنش روبه‌رو شده بوده است. پس از این تزریق بازجویان وى را از رفتن به توالت منع کرده و با صداى بلند موسیقى او را بیدار نگه داشته و سپس براى ترساندن زندانى از یک سگ غول‌پیکر و وحشى استفاده کرده‌اند. علاوه بر آن القحطانى را مجبور کرده‌اند تا مثل سگ پارس کند و شکنجه‌هاى جنسى نیز براى شکستن غرور زندانى به کار گرفته شده است. در نهایت وى را براى مداوا در بیمارستان بسترى کرده‌اند و القحطانى در همان دوران جریان بازجویى خود را تعریف کرده است. جالب آنکه احراز هویت این زندانى تنها پس از بازجویى از بیست عضو القاعده امکان‌پذیر شده است.
اما امروز که ما براى بازدید به گوانتانامو آمده‌ایم هیچ خبر و اثرى از شکنجه زندانیان توسط نگهبانان نیست. البته تعجبى هم ندارد چون هیچ کدام از نگهبانان داخل محوطه اسلحه حمل نمی‌کنند و فقط مشغول نگهبانى و گشت‌زنى هستند. فضاى اینجا سکوت و آرامش خانه ارواح را دارد. در کمپ ۴ با چند زندانى ریشو در آن لباس‌هاى سفید و بلند روبه‌رو می‌شویم. آنها به ما زل زده اند و متقابلاً نگاه‌هاى کنجکاو ما هم متوجه آنها است. امروز مصادف با اولین روز ماه رمضان است و به گفته مندز آشپز زندان مامور شده تا غذاهایى مناسب این ماه تهیه کند. به گفته وى در کمپ دلتا حتى خوراک مرغ پخته شده در عسل به اضافه سبزیجات هم سرو می‌شود و البته باز هم به ادعاى مندز، همه خوراکى‌ها به خصوص گوشت از نوع حلال و اسلامی ‌است. سرگرد مندز با حالتى گله‌مند از گزارشگران و خبرنگارانى می‌گوید که: «به اینجا می‌آیند و همه چیز را می‌بینند اما به خاطر منافع شان همه واقعیت را وارونه جلوه می‌دهند.» البته مندز این را هم می‌گوید که تنها می‌تواند در مورد محدوده تجربه مدیریت خود صحبت کند و بقیه کمپ‌ها در اختیار وى نیست. او حتى عنوان می‌کند که تنها در یک مورد شاهد بدرفتارى با زندانیان بوده که سریعاً مداخله کرده و برایش فرقى نمی‌کند که چه کسى تقصیر داشته است چون به هر حال هر کس خلاف قانون عمل کند، مجازات می‌شود. در کنار مندز، سرپرست پزشکان کمپ یعنى دکتر کاپیتان «جان اس. ادموندسون» نشسته است و چنان به نظر می‌آید که گویى در حال استراحت و گردش است. به گفته خودش على القاعده سر و کارش با زندانیانى است که مجروح شده‌اند، حال این مجروحیت می‌تواند به هنگام ورزش ایجاد شده باشد و یا به دلایل مشابه آن. این پزشک در میان بیماران زندانى خود، بیماران روحى ـ روانى و بیماران قلبى نیز دارد. دکتر ادموندسون با تأسف می‌گوید که متأسفانه زندانیان با شروع یک اعتصاب غذا، رژیم غذایى ویژه و سودمندى را که براى آنها در نظر گرفته بودیم، شکستند. این موضوع به حدود ۲ ماه قبل از بازدید ما از گوانتانامو بازمی‌گردد. در آن زمان حدود یکصد نفر از زندانیان به دلیل اعتراض به شرایط زندان دست به اعتصاب غذا زده و از پذیرش هرگونه خوراکى سر باز زده بودند. طبق گزارش‌هاى رسمی ‌حداقل ۲۷ نفر از زندانیان اعتصابى با روش‌هاى خاص و برخلاف میل خود با اجبار غذا خورده بوده‌اند. دلیل این اجبار هم قانونى است که طبق آن هیچ زندانى‌اى حق خودکشى در گوانتانامو را ندارد. ادموندسون در این مورد می‌گوید: «ما به هیچ وجه اجازه نمی‌دهیم کسى خودکشى کند چون وظیفه ما نجات زندگى است.» تا به امروز ۳۵ مورد خودکشى ناموفق در گوانتانامو گزارش شده است. «با هر عزمى» وکیل مدافع یکى از زندانیان آلمانى و ترک تبار گوانتانامو به نام «مراد کورناز» است، زندانى اى که از سه سال پیش تا به امروز در این زندان به سر می‌برد. این وکیل دعاوى به نقل از موکل خود می‌گوید که کمپ دلتا بدترین نقطه روى زمین است و همه در اینجا امیدشان را از دست داده‌اند و احساس فراموش‌شدگى و یأس دارند. باهر عزمی‌از مقامات تقاضاى گفت‌وگو و ملاقات با دیگر زندانیان را هم کرده است که البته به گفته خودش مسلماً با این تقاضا موافقت نخواهد شد. عزمی ‌می‌گوید: «وقتى دنیا تنها می‌تواند یک روى سکه را ببیند، آمریکایى‌ها چه توقعى دارند که مردم رفتار انسانى در گوانتانامو را باور کنند.» این پرسش همراه با پرسش‌هاى دیگر در این مورد را با ژنرال دوستاره و فرمانده ارشد پایگاه نظامی‌ خلیج گوانتانامو یعنى «جى دبلیو هود» مطرح می‌کنیم. هود از آن تگزاسى‌هاى آمریکایى است با چشم‌هایى کنجکاو که براى هر پاسخى مکث کرده و در پایان صحبت هم خودش سئوال‌هایى مطرح می‌کند که به ذهن پرسشگر نرسیده بوده است.
ژنرال هود چرا ما این اجازه را نداریم تا با زندانیان صحبت کنیم؟
«این یک تصمیم سیاسى است. وزارت دفاع چنین اجازه‌اى نمی‌دهد. زندانیان گوانتانامو همیشه دوست دارند از عقاید رادیکالشان در مورد جهاد صحبت کنند و این از نظر ما پذیرفتنى نیست.»
وکیل مدافع «مراد کورناز» می‌گوید که گوانتانامو بدترین جاى دنیا است و مهم تر از همه اینکه از قرار معلوم شما کسانى را به زندان انداخته اید که هیچ رابطه‌اى با القاعده ندارند. «مراد؟ من این مراد می‌شناسم، اما اصلاً نمی‌خواهم در مورد جزئیات حوادث بحث کنم.»
شما پرونده همه این ۵۰۵ زندانى را مطالعه کرده‌اید؟
«بله همه آنها را به دقت خوانده‌ام، ولى می‌توانم با اطمینان به شما بگویم که ما هیچ کس را بى‌دلیل به اینجا نیاورده‌ایم. مطمئن باشید که با زندانیان به صورتى کاملاً انسانى رفتار شده و از آنها مراقبت می‌شود.» با این حال گزارش‌هایى دال بر سوءرفتارهاى فیزیکى و روانى وجود دارد. از قرار معلوم در همین تابستان گذشته روانشناسان زندان برخى از زندانیان را دچار ترس و هراس‌هاى موهوم کرده بوده‌اند. «روانشناسان براى درک هر چه بیشتر کسانى که اینجا زندانى هستند به ما کمک می‌کنند. اما داستان‌هایى که در مورد استعمال روش‌هاى خشونت‌بار پزشکى ساخته و پرداخته می‌شود، همه دروغ و به نظر من مضحک است. معمول‌ترین روش بازجویى ایجاد رابطه مستقیم با زندانى است به طورى که جلسه بازجویى چیزى شبیه به یک گفت‌وگوى ساده به نظر بیاید.»
در خلیج گوانتانامو و در این زندان، در واقع ساعت کارى دو بار به پایان می‌رسد، یک بار ساعت ۶ بعدازظهر یعنى زمانى که شیپور قرارگاه به صدا درآمده و پرچم آمریکا پایین کشیده می‌شود و بار دیگر دو ساعت پس از آن و به هنگام آخرین نماز زندانیان مسلمان. در این ساعت صداى اذان مؤذن اردوگاه از بلندگوها شنیده شده و زندانیان رو به سوى کعبه نماز می‌خوانند. و درست در آن هنگام که زندانیان مشغول نماز هستند، سربازان آمریکایى که اوقات استراحت و بیکارى را می‌گذرانند، اجاق‌ها و منقل‌هاى کباب‌پزى را روشن می‌کنند. زمانى وزیر دفاع آمریکا «دونالد رامسفلد» در جواب منتقدان گفت که گوانتانامو را نمی‌توان بدترین مکان دنیا نامید اما می‌توان گفت که جاى چندان خوبى نیست!
شاید بخشى از این تضاد میان آنچه می‌خوانیم و آنچه در اینجا مشاهده می‌کنیم از نظر زمانى ریشه در دورانى داشته باشد که رسوایى‌هاى آمریکایى‌ها در مورد اسیران جنگى فاش شده و به رسانه‌ها راه پیدا کرد. بسیارى از اتهاماتى که در مورد زندان گوانتانامو مطرح می‌شود مربوط به یک سال پس از حادثه یازده سپتامبر یعنى مربوط به زمانى است که مردم دنیا هنوز در تب و تاب آن حادثه بوده و وزارت دفاع آمریکا با عجله هر چه تمام تر در پى یافتن اطلاعات بیشتر بود. به کارگیرى همین سیاست بود که منجر به فجایع زندان ابوغریب در بغداد گشت. بر اساس جدیدترین گزارش‌هاى گروه‌هاى حقیقت‌یاب نظامى، نقض قوانین و سوءرفتار با زندانیان ریشه در همان دوران دارد و همه این گزارش‌ها نیز به استناد وقایعى چون آنچه براى امثال «القحطانى» اتفاق افتاده است، تنظیم شده‌اند. با این حال هنوز هم شک و سوءظن‌ها در این مورد در جاى خود باقى و برقرار است. پنتاگون ظاهراً در سه سال گذشته به کارشناسان و بازجویان در به کارگیرى به قول خودشان روش‌هاى مجاز بازجویى اختیارات گسترده‌اى داده است و البته به همان نسبت شکایت‌ها و اعتراض‌ها هم ادامه دارد. اعتصاب غذاهاى مکرر زندانیان گوانتانامو و اظهارات وکلاى مدافع ایشان همه و همه حاکى از نوعى یأس و ناامیدى مفرط در میان این مردان اسیر است، یأس و ناامیدى در مورد اینکه تا زمانى نامعلوم باید در آن زندان بمانند و از موعد آزادى خبرى نیست.
اما آیا همه این اعتراض‌ها، در حکم تبلیغات منفى و مقابله به مثل است؟ شاید این طور باشد اما این پرسش پیش می‌آید که دلیل ایجاد این سازمان عریض و طویل براى نگهدارى از این تروریست‌هاى احتمالى چیست؟ و چرا بسیارى از این زندانیان که در بدو ورود به گوانتانامو انسان‌هایى کاملاً معمولى بوده‌اند، حالا و به طور حتم به افرادى بنیادگرا و شاید خطرناک تبدیل شده‌اند؟ مسئولیت نگهدارى از این زندانیان و ۱۰هزار سربازى که براى این کار گمارده شده‌اند چند میلیون بودجه و هزینه طلب می‌کند؟ و حاصل این کار تا به امروز چه بوده است؟ برآوردهاى کارشناسان نشان می‌دهد که کمتر از یک چهارم این زندانیان را می‌توان به عنوان منابع اطلاعاتى مهم به شمار آورد. در یک سال و نیم گذشته تنها ۱۰ نفر به جمعیت این زندانیان افزوده شده است و جالب آنکه هیچ یک از آنها از منطقه جنگى عراق به اینجا آورده نشده‌اند. به هر صورت گفته‌ها و ناگفته‌هاى زیادى در مورد زندان گوانتانامو وجود دارد که شاید در آینده‌اى نه چندان دور شاهد افشا شدن آنها باشیم. بى‌تردید این امکان نیز وجود دارد که در مورد این زندان، اغراق هم شده باشد، اما شواهد امر حکایت از این دارد که نمی‌توان از دولتى که در خاک کشورهاى دیگر اقدام به برپایى زندان‌هاى غیرقانونى و اعمال شکنجه می‌کند انتظار داشت در زندانى در خاک خود رفتار بهترى با این انسان‌هاى اسیر و غریب داشته باشد. طبیعى است که وقتى کشورى مثل آمریکا با همه آن ادعاهاى بشردوستانه تازه چند روزى است که قانون منع شکنجه را آن هم تحت فشارهاى داخلى و خارجى پذیرفته است، همواره در این مورد در مظان اتهام باشد، سوءظن و بدبینى‌اى که در آینده دور نیز همواره شاهد آن خواهیم بود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات