تاریخ انتشار : ۰۶ شهريور ۱۳۹۱ - ۱۶:۴۹  ، 
کد خبر : ۵۳۰۲۲

عماد مغنیه در نگاه نوام چامسکی (بخش اول)


نویسنده: نوام چامسکی / مترجم: چشم‌انداز ایران
در 13 فوریه 2008، عماد مغنیه از فرماندهان ارشد حزب الله، در دمشق هدف سوءقصد قرار گرفت و کشته شد. در واکنش به این خبر، شان مک کورمک سخنگوی وزارت خارجه ایالات متحده امریکا اظهار داشت «جهان بدون این شخص جای بهتری خواهد بود» و افزود: «مهم نیست چطور، ولی به هرحال عدالت در مورد این شخص به اجرا درآمد.»
رئیس اطلاعات ملی مایک مک کانل نیز اظهار کرد پس از اسامه بن لادن، عماد مغنیه بیش از هر تروریست دیگری در دنیا امریکایی و اسرائیلی کشته است. به گزارش فایننشال تایمز لندن، با به اجرا درآمدن عدالت در مورد مهم ترین فرد تحت تعقیب ایالات متحده و اسرائیل، شادی و سرور در اسرائیل نیز موج می زد. در گزارشی تحت عنوان «یک شبه نظامی تحت تعقیب بین المللی»، آمده بود که «پس از 11 سپتامبر 2001، او جای خود را در صدر لیست خطرناک ترین و شرورترین افراد تحت تعقیب در دنیا به اسامه بن لادن داده و خود پس از او در رتبه دوم لیست مذکور قرار گرفت.» تعریف و اصطلاح فوق، در قاموس و واژه نامه انگلیسی- امریکایی و طبق قانون حاکم بر گفتار آنان که «دنیا» را معادل گروه سیاستمداران مستقر در واشنگتن و لندن (و افرادی که در موضوعات به خصوصی موافق و همراه آنان هستند) می داند، کاملاً دقیق و گویاست. برای نمونه، مکرراً شنیده ایم و گفته شده است که «دنیا» پشتیبانی کامل خود را از پرزیدنت جرج دبلیو بوش در بمباران افغانستان در سال 2001 اعلام کرد. این تعبیر در مورد «دنیا»ی موردنظر واشنگتن و لندن ممکن است صحت داشته باشد، ولی در مورد دنیایی که همه ما می شناسیم و نظرش را پس از آن بمباران در نظرسنجی بین المللی انجام شده توسط موسسه گالوپ اعلام داشت، محلی از اعراب نمی یابد. طبق آن نظرسنجی، حمایت جامعه جهانی از اقدام مذکور بسیار اندک و ناچیز بود.
در امریکای لاتین که قبلاً بارها صابون سیاست های ایالات متحده به تن اش خورده است میزان حمایت عمومی از اقدام مذکور از دو درصد در مکزیک تا 16 درصد در پاناما متغیر بود و تازه همین حمایت ناچیز نیز مشروط به شناسایی دقیق گناهکاران و جنایتکاران واقعی و جداکردن آنان از میان مردم (کاری که بنابرگزارش اداره تحقیقات فدرال، اف بی آی، تا هشت ماه بعد نیز هنوز انجام نشده بود) و پرهیز از حمله به اهداف غیرنظامی و مردم عادی (اتفاقاً همه آنان همزمان هدف قرار گرفتند) بود. اکثریت قاطع در دنیا تدابیر و اقدامات دیپلماتیک و قانونی را ترجیح داده و با مقدم دانستن آن خواستار این بودند که ابتدا این گونه روش ها آزموده شوند: خواسته یی که بی درنگ و بدون کوچک ترین تامل و تفکری و به بهانه غیرعملی بودن از سوی «دنیا»ی موردنظر واشنگتن و لندن رد شد.
پیگیری سر نخ ترور
در مورد کنونی اگر «دنیا»ی موردنظر واشنگتن و لندن به اندازه یی بسط و گسترش می یافت که معادل دنیای واقعی می شد، آنگاه شاید می توانستیم نامزدهای دیگری را که شایسته دریافت مدال افتخار منفورترین تبهکار و جنایتکار باشند، پیدا کنیم.
بسیار آموزنده خواهد بود اگر پرسیده شود که چرا این گونه است؟
بنابر گزارش فایننشال تایمز، بیشتر اتهامات نسبت داده شده به مغنیه فاقد شواهد و مدارک کافی و اثبات نشده هستند، اما از جمله موارد نادری که با قطعیت و اطمینان می توان دخالت او را در آن محرز دانست، ماجرای ربودن هواپیمای TWA در سال 1985 است که طی آن یک غواص نیروی دریایی ایالات متحده کشته شد. این مورد به همراه سانحه یی دیگر، دو جنایت تروریستی بودند که نویسندگان و سردبیران روزنامه ها را در آن هنگام واداشتند تا موضوع تروریسم در خاورمیانه را در سال 1985 به موضوع و سوژه اصلی روز تبدیل کنند. مورد دوم مربوط می شود به ربودن کشتی مسافری Achille Lauro که در جریان آن یک فرد معلول امریکایی به نام لئون کلینگوفر به طرز بی رحمانه یی به قتل رسید. این روایت، بازتاب دهنده دیدگاه و نظر «دنیا»ی موردنظر واشنگتن و لندن است. شاید دنیایی که ما می شناسیم نظر متفاوتی در این خصوص داشته است. ربودن کشتی مسافری Achille Lauro، عملی انتقامی بود که در پاسخ به بمباران تونس که یک هفته پیش از آن به دستور نخست وزیر اسرائیل، شیمون پرز، صورت گرفته بود، انجام شد. بنا بر گزارش شفاف و صریح «آمنون کاپلیوک»، خبرنگار معروف اسرائیلی حاضر در صحنه، نیروی هوایی اسرائیل به وسیله بمب های هوشمند، 75 تونسی و فلسطینی را به فجیع ترین وضع کشته بود، به گونه یی که اجسادشان پاره پاره و غیرقابل شناسایی بود.
واشنگتن نیز با عدم هشدار به متحد خود تونس و آگاه نکردن آن کشور از نزدیک شدن بمب افکن های اسرائیلی، همکاری لازم را انجام داد، زیرا کاملاً غیرممکن است که ناوگان ششم و سرویس اطلاعاتی ایالات متحده از حمله قریب الوقوع مذکور بی خبر و ناآگاه بوده باشند. جرج شولتز وزیر خارجه ایالات متحده در پیامی به همتای اسرائیلی اش، اسحاق شامیر، مراتب همراهی و موافقت واشنگتن را با اقدام اسرائیل اعلام کرده و آن را اقدامی مشروع و قانونی در پاسخ به حملات تروریستی و قابل دفاع خواند.
چند روز پس از آن، شورای امنیت سازمان ملل اقدام مذکور را تجاوز نظامی دانست و آن را به شدت محکوم کرد (که ایالات متحده به آن رای ممتنع داد). البته اینکه تجاوز نظامی جرمی بسیار جدی تر و شدیدتر از تروریسم بین المللی است، امری روشن و بدیهی بوده و کسی در آن تردیدی ندارد. اما بیایید با فرض اینکه حق با ایالات متحده و اسرائیل است و آنها دلایل منطقی نزد خود دارند، محکومیت سبک تر را ضد هیات حاکمه آنان در نظر بگیریم. چند روز پس از واکنش سازمان ملل، شیمون پرز برای مشورت با تروریسم بین المللی شماره یک آن روزگار، رونالد ریگان، که دوباره با ادعای به همراه داشتن حمایت و تحسین یکپارچه «دنیا» به محکوم کردن «بلای شیطانی تروریسم» پرداخت، به واشنگتن سفر کرد.
«حملات تروریستی» که شولتز و پرز از آن به عنوان دستاویز و بهانه یی برای توجیه بمباران تونس استفاده کردند، در واقع چیزی جز کشته شدن سه اسرائیلی در لارناکا در قبرس نبود. بنابر اعتراف اسرائیل، گرچه قاتلان احتمالاً به گونه یی با سوریه در ارتباط بوده اند ولی مسلماً کوچک ترین ارتباطی با تونس نداشتند. اما تونس هدفی ارجح و وسوسه انگیز بود. نخست اینکه برخلاف دمشق کاملاً بی دفاع بود. دلیل دومی که اقدام مذکور را لذت بخش تر می کرد وجود شمار بسیاری فلسطینی تبعیدی در تونس و در نتیجه احتمال کشته شدن تعداد بیشتری از آنها بود.
قتل های لارناکا نیز به نوبه خود اقدامی تلافی جویانه از سوی مرتکبان آن بود. این قتل ها در واقع پاسخی به آدم ربایی های مداوم اسرائیل در آب های بین المللی بود که طی آنها قربانیان بسیاری کشته شده و بسیاری نیز ربوده و بدون تفهیم اتهام برای مدت های طولانی در زندان های اسرائیل نگهداری شدند. مخوف ترین این زندان ها، زندان و شکنجه گاه مخفی موسوم به تاسیسات 1391 است. اطلاعات بسیار خوبی را درباره این زندان می توان از رسانه های نوشتاری و روزنامه های اسرائیلی و خارجی به دست آورد. این گونه جنایات مداوم اسرائیلی ها، البته برای ناشران و سردبیران و نویسندگان روزنامه های ایالات متحده شناخته شده هستند و گهگاه به طور اندک و پراکنده مورد توجه و اشاره قرار می گیرند. قتل کلینگوفر، البته به درستی بسیار خشن و وحشیانه تلقی شده و با آب و تاب فراوان به جزئیات ترسناک و شوکه کننده آن پرداخته شد. یک اپرای موفق و یک فیلم تلویزیونی از روی آن ساخته شده و اظهارات و تفاسیر مشمئزکننده یی درباره آن و در ابراز انزجار از سنگدلی و قساوت فلسطینی ها و محکومیت وحشیگری آنان بیان شده است، از قبیل «جانوران وحشی دوسر» (به گفته نخست وزیر مناخیم بگین)، «سوسک های گیج و مسمومی که داخل یک بطری تند و تند به دور خود می چرخند» (رئیس ستاد مشترک ارتش اسرائیل رافول ایتان)، «موجودات پستی که در مقایسه با ما مانند ملخ هستند» و کسانی که باید سرهایشان به «صخره و دیوار کوبیده شده و متلاشی شود» (نخست وزیر اسحاق شامیر)، یا گاهی هم فقط اصطلاح متداول «عربوشیم»، که اصطلاح عامیانه معادل واژه های توهین آمیز «جهود» یا «کاکاسیاه» در زبان عامیانه انگلیسی است.
این گونه بود که پس از یک دوره نمایش شرارت بار و شیطانی ترور و وحشت از سوی نظامیان و شهرک نشینان اسرائیلی و توهین و تحقیر عمدی فلسطینی ها در شهر Halhul واقع در کرانه باختری در دسامبر 1982، که حتی تنفر و بیزاری بازهای تندرو اسرائیلی را نیز برانگیخت، تحلیلگر سیاسی / نظامی معروف، یورام پری، با لحنی نگران و افسرده نوشت: «امروز وظیفه و کار اصلی ارتش، این شده است که حقوق پایه و اساسی مردمی بیگناه را پایمال و نابود سازد، صرفاً به این دلیل که آنها «عربوشیم» هایی هستند که در سرزمینی که خدا به ما وعده داده است، زندگی می کنند»: وظیفه یی که بیش از حد حیاتی و مهم شده است و چند سال بعد از آن با سربلند کردن عربوشیم ها با قساوت و سنگدلی بیشتری پیگیری شد.
ما به آسانی می توانیم صداقت موجود در احساسات بیان شده نسبت به قتل کلینگوفر را درک کنیم. فقط لازم است احساسات و واکنش مشابه آن را به جنایاتی در همان سطح و قابل مقایسه با آن، که اسرائیلی ها با پشتیبانی امریکا انجام می دهند، نیز درک کنیم. برای نمونه قتل دو معلول فلسطینی را به نام های کمال ذوقایر و جمال رشید در آوریل 2002 به وسیله نیروهای اسرائیلی در جریان هجوم و ورود آنان به درون اردوگاه آوارگان فلسطینی جنین در کرانه باختری در نظر بگیرید.
پیکر له شده ذوقایر و باقی مانده ویلچر او و تکه پاره های پارچه سفیدی که او هنگام تلاش برای رهایی و نجات خود پیش از هدف قرار گرفتن و کشته شدن و سپس زیر گرفته شدن توسط تانک های اسرائیلی در دست داشته و تکان می داد، توسط خبرنگاران و گزارشگران بریتانیایی پیدا شد. صورت او در زیر تانک به دو نیم شده و بازوها و پاهایش از بدن جدا شده بود.
جمال رشید نیز هنگامی که یکی از بولدوزرهای بزرگ کاترپیلار اسرائیل که ساخت امریکا هستند، خانه اش را در جنین بر سر او و خانواده اش که درون آن بودند، ویران کرد، روی ویلچر خود جان سپرد. واکنش های نامتناسب و پراکنده در قبال این جنایات، یا بهتر بگوییم عدم واکنش و سکوت و بی تفاوتی نسبت به آنها چنان عادی و متداول شده است که نیازی به توضیح بیشتر ندارد.
انفجار اتومبیل
واضح و آشکار است که بمباران تونس در سال 1985 در مقایسه با ربودن کشتی مسافری Achille Lauro یا جرمی که دخالت عماد مغنیه در آن در همان سال محرز دانسته می شود، جنایت تروریستی جدی تر و فجیع تری است.
اما حتی بمباران تونس هم در مسابقه دریافت جایزه موحش ترین جنایت تروریستی خاورمیانه در سال 1985، با رقبای بسیار جدی روبه رو است.
یکی از رقبای مذکور، حادثه بمبگذاری و انفجار اتومبیلی در بیروت، دقیقاً روبه روی یک مسجد و درست هنگام خروج نمازگزاران پس از خواندن نمازجمعه است. بمبگذاری مذکور سبب کشته شدن 80 نفر و زخمی شدن 256 تن دیگر شد.
اکثر کشته شدگان را زنان و دخترانی تشکیل می دادند که در حال خروج از مسجد بودند. شدت انفجار به اندازه یی بود که «سبب سوختن کودکان در بستر خواب شد»، «تازه عروسی را که در حال خرید جهیزیه اش بود، کشت» و «سه کودک را که در راه خانه از برابر مسجد می گذشتند به کام مرگ فرستاد». همچنین همان طور که «نورا بوستانی» سه سال بعد در واشنگتن پست نوشت، خیابان اصلی حومه بیروت غربی را که دارای تراکم جمعیتی بالایی است به کلی نابود و به ویرانه یی تبدیل کرد.
هدف موردنظر عبارت بود از روحانی شیعه، شیخ محمدحسین فضل الله، که اتفاقاً از حادثه جان سالم به در برد. بنا بر روایت خبرنگار واشنگتن پست، باب وودوارد، در کتابش با عنوان «نقاب: جنگ های پنهانی و سری CIA، 1987-1981» بمبگذاری مذکور توسط CIA تحت امر ریگان و متحدان سعودی اش و با کمک بریتانیا انجام شد و اجازه و دستور آن را نیز مشخصاً مدیر CIA، ویلیام کیسی، صادر کرد.
این بار نیز طبق معمول به لطف تبعیت و پیروی دقیق از دکترین همیشگی مان یعنی تحقیق نکردن درباره جنایات خودمان و سرپوش گذاشتن بر آنان (مگر در مواردی که افتضاح موردنظر آنقدر آشکار و تابلو باشد که نتوان آن را مخفی کرد، که در این صورت نیز بررسی و تحقیقات مان محدود به چند عنصر و مقام دون پایه یا به اصطلاح چند «سیب گندیده» می شود که «خودسرانه» عمل کرده و از قوانین منحرف شده اند)، چیز زیادی به غیر از حقایق اولیه و ابتدایی که در مورد ماجرای مذکور منتشر شده اند، نمی دانیم.
روستایی‌های تروریست
رقیب سوم برای دریافت جایزه تروریسم در خاورمیانه در سال 1985، عملیات موسوم به «مشت آهنین» نخست وزیر اسرائیل، پرز، در جنوب لبنان است که در آن زمان برخلاف قطعنامه های شورای امنیت و با بی اعتنایی آشکار به مصوبات آن، در اشغال اسرائیل بود. اهداف این عملیات عبارت بود از آنچه سرفرماندهی اسرائیل آنها را «روستاییان تروریست» می خواند. بنا بر اظهارات یک دیپلمات غربی آشنا به منطقه که انبوه مدارک و شواهد مستقیم از محل حادثه گفته های او را تایید می کنند، جنایات پرز در این عملیات، افق تازه یی از «قساوت سازمان یافته و قتل عام بی دلیل و گسترده» را به نمایش گذاشت. هر چند این جنایات سبعانه کوچک ترین اهمیتی برای «دنیا»ی مورد نظر واشنگتن و لندن ندارند و از این رو تحقیقی نیز درباره شان صورت نمی گیرد تا همه چیز طبق قراردادها و توافقات معمول پیش رفته باشد.در اینجا این پرسش مطرح می شود که آیا این جنایات، مشمول تروریسم بین المللی می شوند یا در رده جرم بسیار سنگین تر تجاوز و تعرض نظامی قرار می گیرند، هر چند این بار نیز ما فرض را بر این می گذاریم که اسرائیل و حامی اش امریکا دلایلی منطقی نزد خود دارند و از این رو اتهام سبک تر را علیه شان در نظر می گیریم. اینها همه مسائلی است که ممکن است در رابطه با یکی از معدود مواردی که دخالت عماد مغنیه در یک جنایت تروریستی در آن روشن و محرز است، اگر نه به ذهن ساکنان «دنیا»ی موردنظر واشنگتن و لندن، دست کم به ذهن مردم دنیای واقعی که همه آن را می شناسیم خطور کند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات