سعید انصاری راد
خبرنگار آمریکایی «دانیل پرل» که پیش از این سلسله گزارشهایی راجع به منابع مالی گروههای ترور ارائه کرده بود، در 23 ژانویه سال 2002 در کراچی پاکستان هنگام رفتن برای مصاحبه با رهبر یکی از گروههای ترور، توسط یک گروه شبه نظامی ربوده شد. ربایندگان شش روز بعد گلوی گروگان خود را بریدند و تصاویر آن را در یکی از سایتها در شبکه جهانی اینترنت به معرض دید عموم گذاشتند.
جسد خبرنگار مجله اقتصادی وال استریت ژورنال در ششم ماه میهمان سال در حاشیه شهر کراچی در شرایطی یافت شد که گلوی بریده او حاوی پیامی برای کسانی بود که به قصد یافتن منابع مالی گروههای ترور درصدد پای گذاردن به حیطه جستوجو پیرامون این گروهها بودند. شاید بتوان این برخورد با یک خبرنگار اقتصادی را نشانی از حساسیت مضاعف این حوزه نزد گروههای ترور برشمرد.
این نوشتار نیز به زعم خود درصدد کاویدن حوزه «اقتصاد ترور» است، اما پیش از آن باید مفهوم ترور را در طبقه بندی اعمال خشونتآمیز و معنی آن را در حضور پررنگ آن در جهان امروز بازشناخت.
ترور پدیده نوظهوری نیست و در دنیای انسانها قدمتی دیرینه دارد. پدیدهای که به طول تاریخ ظهور انسان سابقه دارد. اما چهره جدید و شاکله سازمانی این پدیده در دنیای مدرن لاجرم شکلی نو وچندبعدی به خود گرفته است. از مشخصات بارز اینگونه پدیدهها پیچیدگی و تنیده بودن آن در دیگر مفاهیم مظاهر زندگی انسان امروز است. از این باب طرح حوزه اقتصادی پدیدهای چون تروریسم در دستگاه سود و زیان عقلانی امروز متضمن تشریح حیطههای نظری این پدیده است.
واژه ترور از ریشه لاتین (Terrere) به معنای ترس و ترساندن است. این واژه برای نخستین بار (سال 1796) در متمم فرهنگ لغات «فرهنگستان علوم فرانسه» ظاهر شد و تروریسم را چنین معنا کرد: «نظام یا رژیم وحشت» واژهنامه فرانسوی روبر در تعریف تروریسم میآورد:
1- اعمال مستمر خشونت در راه یک هدف سیاسی
2- رفتار و کردار حاکی از عدم تحمل و مدارا و ایجاد ارعاب.
واژهنامه فرانسوی لاروس تروریسم را در دو وجه ترسیم میکند، وجه اول، مجموعه اعمال خشونتآمیز یک سازمان برای ایجاد جو ناامنی یا برای براندازی یک دولت مستقر. وجه دوم، شیوه و رژیم خشونتآمیز یک دولت.
همچنین وزیر دادگستری اتحادیه اروپا تعریف زیر را از تروریسم ارائه میدهد: تروریسم عملی است که سبب ایجاد تنش، وحشت و ترس شده، دولت یا سازمان بینالمللی را تحت فشار قرار میدهد و در واقع تولید بینظمی سیاسی میکند.
معمولاً مشخصههای اصلی تروریسم به قرار زیر است:
1- همراه با خشونت فیزیکی برای ایجاد ترس و ارعاب است.
2- غیرمنتظره صورت میگیرد.
3- دارای هدف و انگیزه سیاسی است.
4- در فضایی خارج از جنگ رسمی بین دوگروه متخاصم اتفاق میافتد.
بنابراین اعمال عاری از خشونت جسمی، از حوزه تعریف تروریسم بیرون میرود و به این ترتیب، برخوردهایی که معمولاً از آنها به عنوان ترور شخصیت یاد میشود در این حوزه قرار نمیگیرد خصوصیت دوم، ترور را از انواع دیگر خشونتهای رایج، مانند شکنجه و اعدام رسمی متمایز میکند و بالاخره شبیخونهای جنگی که هم غیرمنتظره و هم خشونتبار است، به دلیل این که بین دوگروه متخاصم و در یک جنگ رسمی اتفاق میافتد از مقوله دیگری جز ترور باید شمرده شود.
سه صورت از تروریسم در اینجا قابل طرح است که صورت سوم آن همان فصل از تروریسم است که در این نوشتار سعی خواهد شد به اقتصاد آن نور چراغ بیندازیم.
1- تروریسم ناقض حقوق عمومی: تروریسمی است که برای نیل به یک هدف منحصراً جنایی صورت میگیرد. مانند اقدامات مافیا در ایتالیا و تروریسم مواد مخدر در آمریکای لاتین.
2- تروریسم حاشیهای: این نوع تروریسم که یادآور تئوریهای چریکی چه گواراست، به منظور کسب حمایت تودهای از طریق اعمال تروریستی نظیر بمبگذاری انجام میشود از آن جمله عملیات نظیر گروههایی بریگادهای سرخ.
3- تروریسم سیاسی: عبارت است از کاربرد منظم تهدید به قتل، قتل، قتل برای ترساندن افراد، گروهها، جوامع یا دولتها برای تسلیم در برابر خواست سیاسی تروریستها.
به نظر ویلکینسون، تروریسم سیاسی سه نوع است: 1) تروریسم انقلابی 2) تروریسم شبه انقلابی 3)تروریسم سرکوبگر. تروریسم انقلابی عبارت است از کاربرد منظم تاکتیکهای خشونتآمیز تروریستی با هدف ایجاد یک انقلاب سیاسی. این نوع تروریسم دارای چهار وجه مشخصه است:
1- پدیدهای گروهی است و نه فردی، هر چند گروهها بسیار کوچک باشند.
2- کاربرد ترور با ایدئولوژی و یا برنامه انقلابی توجیه ناپذیر است.
3- رهبران تروریسم سیاسی قادر به بسیج تودهها برای پشتیبانی برنامههای خود هستند.
4- دارای ساختارهای نهادینه شده جایگزین برای در دست گرفتن قدرت در فردای پیروزی انقلاب هستند.
از آنجا که تروریسم انقلابی در پی ایجاد «تغییر کامل» در ساختار سیاسی یک کشور است، شبه تروریسم به هدفهای محدودتری، نظیر وادارکردن دولت به تغییر برخی از سیاستها، دادن اخطار یا تنبیه کردن برخی از چهرههای دولتی یا انتقام گرفتن از اقدامات دولت بسنده میکند. تروریسم سرکوبگر عبارت است از کاربرد منظم اقدامات تروریستی خشونتآمیز برای سرکوب، خاموش کردن، فرونشاندن و یا محدود کردن فعالیت گروهها، یا افراد و یا جلوگیری از اشکال گوناگون رفتارهایی است که به نظر قدرت سرکوبگر ناخوشایند است. این نوع تروریسم شدیداً متکی به عملیات سرویسهای ویژه یا دستگاه امنیتی است.
اشکال و انواع دیگری از تروریسم نیز چون تروریسم ایدئولوژیک و تروریسم دولتی به همین سیاق قابل طرحاند. اسامه بن لادن را میتوان نمونه بارزی از تروریسم ایدئولوژیک به شمار آورد، البته قابل ذکر است که تروریسم ایدئولوژیک به تروریسم سیاسی نزدیک است. منتهی با خشونت بیشتری همراه است. گروه تروریستی ژاپنی شین ری کیو و طرفداران هزاره میلادی از آن جملهاند. امروزه تروریسم دولتی عبارت است از توسل به شیوههای تروریستی توسط دولتی برای نیل به آرمانهای خود و با پشتیبانی سیاسی و اقتصادی (مادی و معنوی) از تروریسم، جملگی از انواع تروریسم خوانده میشوند.
ریشههای تروریسم و دلیل شکلگیری گروههای تروریستی
دکتر حسین دهشیار دلایل شکلگیری و حضور پدیده ترور در جامعه انسانی امروز را چنین روایت میکند: جهانشمول شدن مؤلفههای اقتصاد سرمایهداری، اعتبار یافتن ارزشهای فرهنگی غربی در فراسوی مرزهای اروپا و آمریکا با مشروعیتیابی روابط اجتماعی برآمده از غرب و گریزناپذیری پذیرش فلسفه سیاسی حاکم در گستره اروپا و آمریکا در جغرافیای خارج از این محدوده حکایت از این دارند که شاهد تداوم، گسترش و اشاعه تروریسم در آینده قابل پیشبینی خواهد بود. تروریسم در بعد از جنگ جهانی دوم ریشه در تفسیر غربی از شرایط حاکم بر غرب داشت. در حالی که آنچه امروزه به تروریسم معروف است به وضوح بازتاب واکنش گروههای ساکن در خارج از جهان غرب به شرایط حاکم بر کشورهای غیرغربی است.
باید اذعان کرد که شیوع و اشاعه مقولههای غربی در سرزمینهای خارج از غرب منجر به این شده است که احساس عدم بهرهمندی از توانایی برای رقابت به وجود آید و در این جاست که باید به ریشه تروریسم رسید. گروههایی که از ظرفیت یکسان، مشابه و یا مؤثر برای رقابت متقارن بیبهره هستند به جنگ غیرمتقارن روی آوردهاند.
رویکرد این تحلیل مبتنی بر سایش ظرفیت توان دوسویه مدار قدرت و ضعف و حاصل آن جهش در خرمن سویه توانمند خوانده شده است اما از دیگر سو به نوشته مهدی پرهام پدیده تروریسم واکنشی آگاهانه به عملکرد غلط غرب و خصوصاً آمریکا به عنوان سر غرب نسبت به دیگر جوامع است، این امر واکنشی است که ریشه در متن جامعه آمریکا دارد.
«فاجعه 11 سپتامبر که فروریزی دو آسمانخراش مرکز تجارت جهانی (W.T.C) در نیویورک و ویرانی بنای پنتاگون در واشنگتن را به دنبال داشت قهرآمیزترین هشداری بود که به دولتمردان آمریکا داده شده تا به اشتباهی که نیم قرن است بر سر آنند و میپندارند رسالت توزیع دموکراسی را دارند، پافشاری نکنند. بیگمان این هشدار از سوی بن لادن و ملاعمر رهبر طالبان نبوده است.
این درواقع پیامی نمادین ولی اسفانگیز از بنیانگذاران دموکرات آمریکایی است، از جامعه آمریکا به دولتمردان آمریکا، چون برخلاف ادعای این دولتمردان، این نظام در عمل نظامی است پول ـ محور و پول ـ آیین که همه معنویات را بلعیده است و کمتر نشانهای از آزادی، دموکراسی و حقوق بشر در آن دیده میشود. آنچه به ظاهر مینماید، اسمی از اینهاست و نه خود اینها.
سرمایهداری وحشی آمریکایی چارهای ندارد جز این که چون رقیب جنگ سرد خود، اتحاد جماهیر شوروی به تحول ساختاری تن دهد و به این دموکراسی استعماری، سوسیالیسمی مردمی بیفزاید و مثل اروپا به سوسیال دموکراسی گراید.»
این دو تحلیل از پدیده تروریسم نوین دو نگاه به پدیده بود که در سوی دیگر آن اصول، ارزشها و استراتژی نظامی که گروههای تروریست بدان تمسک میجویند گرتهبرداری شده از روش غربیها در برخورد اخلاقی با دشمن در زمان جنگ بوده است. برای نمونه عمل غربیها در جنگ دوم جهانی وخصوصاً آمریکا در بمباران اتمی هیروشیما و آتشباران بندر درسدن همان روش اقتباسی تروریستها در برخورد با دشمن است.
معضلاتی که ملتها بدان دچار میشوند زمینههای رشد و پیدایش آنها در یک فرایند زمانی بلندمدت ایجاد میشود. تروریسم نیز که در حال حاضر ملتهای غربی از آن رنج میبرند به عنوان یکی از این معضلات، تاریخ فکری خاص خود را پشت سر دارد که این تاریخچه برای قربانیان تروریسم یعنی ملتهای غربی خوشایند نیست؛ زیرا ریشههای فکری این مشکل در سه ایده فلسفی قرار دارد که جملگی برگرفته از خود غرب است، حاکمیت مردمی، حق تعیین سرنوشت و نتیجهگرایی اخلاقی، گسترش مسئولیتهای سیاسی که ناشی از حاکمیت مردم است اعتقاد به این که هر گروهی در دولت متبوع خود حق و حقوقی دارد.
در باب نتیجهگرایی اخلاقی میتوان گفت که سنت اخلاقی که جامعه غرب را شکل داده تلفیقی از منابع کلاسیک و مسیحی است. چنین تلفیقی با وجود اختلافات زیادی که بین این دو منبع وجود دارد امکانپذیر شده است؛ زیرا هر دو در خصوص اعتقاد به اصول مطلق اخلاقی و تأثیر آن در شکلگیری یک زندگی سعادتمند وجه اشتراک دارند.
افلاطون و ارسطو، هر دو بیعدالتی را به عنوان ابزاری جهت دستیابی به سودمندی رد میکنند.
اعتقادات مسیحی و یهودی در خصوص منبع آسمانی تمامی ارزشها با این نگرشهای کلاسیک هماهنگ است. همان گونه که بسیاری از موازین اخلاقی مبتنی بر منابع آسمانی است، قوانین الهی حاکم بر زندگی مسیحی و یهودی مطلق و لاتیغیر است. در این ایده دستیابی به عدالت ارتباط نزدیکی با دوستی خداوند دارد ولطمه به اصول و ارزشهای انسانی در واقع حمله به منابع چنین اصول و ارزشهایی تلقی میشود. نابودی خویشتن که افلاطون آن را نتیجه بیعدالتی میدانست در واقع همان معتقدات مسیحی، یهودی در خصوص جدا شدن انسان از منابع متعالی ارزشهای انسانی است.
ماکیاولی فیلسوف قدرت نیز این نکته را روشن نساخته که چرا نظام سیاسی و حفظ آن از دیدگاه او برتر از سایر ارزشهای اخلاقی است. از دیدگاه وی شهریار حیلهگری قهار بوده که در راستای انجام وظایف خود از مرزهای خیر و شر به معنای مرسوم آن عبور میکند و به ایده مشیت الهی در مسیحیت پشت پا میزند. شهریار باید آینده خود را حتی اگر مستلزم انجام شر باشد حفظ و تضمین کند و حتی جهت دستیابی به آن میتواند نقش خدا را ایفا کند. در چنین شرایطی با ویژگیهای فکری مذکور نمیتوان هیچ عملی را اشتباه یا غیرمجاز دانست.
در تشریح بنیادهای فرهنگی، اقتصادی قدرت غرب و همچنین نحوه تعاملات و مناسبات این حوزه میتوان ردپای تولد، نضج و ظهور پدیده تروریسم را نقطهگذاری کرد.
این پدیده و شکل نوین آن مولود چگونگی تعامل و تزاحم اشکال قدرت و چگونگی اعمال آن در سطح جوامعی متکثر اما مشترک در شاخصههای اصلی قدرت است، دانشمندان علوم سیاسی معتقدند یکی از دلایل شکلگیری حکومت در مفهوم مدرن، توانایی آن در پیروزی در جنگها بود، زیرا میتوانست از شهروندان خود در مقابل راهزنان، غارتگران و دشمنان خارجی محافظت کند. حکومتها به تدریج توانستند پس از کسب حمایت مردمی، نوعی مشروعیت نیز به دست آورند و مردم از دستورات آنها اطاعت کنند. این گفته ما رابه این پرسش رهنمون میسازد که اگر حکومتها نتوانند از شهروندان خود حفاظت کنند چه خواهد شد؟
در سال 1998 یعنی سه سال پیش از وقوع حملات 11 سپتامبر شرکت کنندگان در همایش «تهدیدهای نامتعارف طرح دیدگاهها» به این نتیجه رسیدند که در شرایط سیاسی، اقتصادی و تکنولوژیک برای تروریسم و حملات غیرمتعارف مساعد است. با حملات اخیر به منافع آمریکا در نقاط مختلف جهان و وقایع فاجعهآمیز 11 سپامبر 2001 ایالات متحده و متحدان آن در جهان غرب با الگوی جدیدی از جنگ روبهرو شدهاند. اگرچه برخی ممکن است معتقد باشند این حملات به وسیلۀ سازمان ناراضی کوچکی انجام شده است؛ ولی این تحقیق استدلال میکند که ایت دیدگاه صحت ندارد.
درونمایۀ اصلی تحقیق این است که شبکهای بسیار سازمانیافته وجود دارد که دارای منافع و اهداف مشترکی است و از ارتباطات گستردۀ بینالمللی برخوردار است. این تحقیق با ارائه اطلاعات و شناخت دربارۀ چگونگی تأمین منابع مالی تروریسم، نحوۀ جذب اعضا، روشهای عملیاتی، ایجاد گروهها یا هستهها در کشورهای مختلف بر این اعتقاد است که روشهای معمولی جنگ و مبارزه نمیتواند تروریستهای بینالمللی را شکست دهد.
در راستای بررسی همه جانبۀ این پدیدۀ کالین پاول وزیر خارجه دورۀ قبل دولت جورج بوش اعلام کرد: «شریان حیاتی تروریسم پول است» مدتها بعد از گذشت حادثۀ 11 سپتامبر مشخص شده که اقتصاد موتور محرکۀ این جنگ است نه سیاست، یا ایدئولوژی. این نتیجه غیرمنتظره از تحلیل پنج دهه از فعالیتهای تروریسم مدرن گرفته شده است.
در طول دورۀ استعمار زدایی بعد از جنگ جهانی دوم، سازمانهای مسلح از نظر اقتصادی به حامیان ثروتمند به ویژه استعمارگران پیشین وابسته بودند. در سال 1949 فرانسه به ارتش چریکی ماکیز در هندوچین آموزش نظامی میداد و از آن حمایت مالی میکرد. حمایت دولتی از تروریسم در دورۀ جنگ سرد شیوهای رایج بود. دولتهای آمریکا و شوروی از گروههای مختلف تروریستی در دنیا حمایت مالی میکردند تا به منافع طرف مقابل ضربه بزنند.
اصولاً تروریسم همواره یک تجارت پرهزینه بوده است. در اواسط دهۀ 1970 گردش مالی سالیانۀ بریگاد سرخ گروه تروریستی مارکسیست ایتالیایی بین هشت تا 10 میلیون دلار بود. این میزان برابر بود با گردش مالی یک واحد اقتصادی نسبتاً بزرگ که در منطقۀ صنعتی شمال ایتالیا فعالیت میکرد. برخلاف آمریکا که از گروههای تروریستی حمایت مالی مستقیم میکرد شوروی به گروههای مارکیستی مستقیماً پول نمیداد بلکه آموزش، سلاح و مهمات رایگان در اختیار آنها میگذاشت.
گروههایی مثل بریگاد سرخ و بادرماینهوف باید خودشان هزینههایشان را تأمین میکردند. تأمین هزینهها نیازمند تواناییهای مدیریتی بود نه نظامی. شریانهای اقتصادی گروههای تروریست از صورت ساده کمک دولتی به گروهی جهت ضربه زدن به منافع حریف، در مسیر تغییر جریانهای اقتصادی و با جذب فرایندهای پیچیدۀ اقتصادی هم به دلیل عوض شدن فضای اقتصاد جهانی و هم به دلیل تمرکز امنیت بینالمللی در فعالیتهای این گروهها از شکل سادۀ خود به قالبی پیچیده درآمد.
همچنین تمایل به استقلال از حمایتکنندههای مالی و افزایش هر روزه هزینۀ فعالیتهای تروریستی باعث شد گروههای تروریستی به دنبال راههایی برای خودکفایی مالی باشند. یاسر عرفات در دهۀ 1970، ساف را از یک سازمان وابسته به دولت به یک سازمان مسلح کاملاً مستقل تبدیل کرد. کاری که عرفات انجام داد اولین نمونۀ خصوصی کردن فعالیتهای نظامی بود.
عرفات در طول جنگ داخلی لبنان یک دولت بالقوۀ فلسطینی تشکیل داد. دولتی که فعالیتهای اقتصادی و اجتماعی انجام میداد. در طول 30 سال گذشته دولتهای بالقوۀ مشابهی در مناطق جنگی و نیز مناطقی که ثبات سیاسی وجود نداشت ایجاد شدند. کلمبیا، پرو، چچن، افغانستان و امروز عراق سرزمینهای ایدهآل برای این پدیده بودهاند. گروههای مسلح کنترل نظامی منطقه را در دست میگیرند و شروع میکنند به نابود کردن زیرساختهای اقتصادی اجتماعی موجود. هدف نهایی آنها هم جایگزین کردن این زیرساختها با زیرساختهای اقتصادی اجتماعی خود این گروههای مسلح است و این زیرساختها چیزی نخواهد بود جز یک نظام اقتصادی که به طور خاص برای تغذیه فعالیتهای مسلحانۀ این گروه ایجاد شده است.
حمله به مقر سازمان ملل و صلیب سرخ در عراق در طول سال 2003 بخشی از این استراتژی هستند. کلید بقای این دولتهای بالقوه، مدیریت منابع مالی آنها و وابستگی متقابل اقتصادشان به اقتصادهای سنتی است.
برآوردهای سیا نشان میدهد که ثروت ساف یکی از سازمانهایی که از طرف غرب به تروریسم متهم است، در دهۀ 1990 بین هشت تا 14میلیارد دلار بوده است. اگر این عدد را برآورد تقریبی سیا از تولید ناخالص داخلی ساف بدانیم، به این نتیجه میرسیم که در آن زمان تولید ناخالص داخلی ساف از خیلی کشورهای عربی از جمله یمن (5/6میلیارد دلار) بحرین (6میلیارد دلار) و اردن (6/10 میلیارد دلار) بیشتر بوده است.
هرچه ثروت فلسطینیها بیشتر میشد، وابستگی متقابل آنها با اقتصاد کشور همسایه و دشمنشان، اسرائیل هم زیادتر میشد. در سال 1987 عدی عمورایی وزیر تجارت اسرائیل یک پیک ساف را که در پاسگاه مرزی اسرائیل دستگیر شده بود، آزاد کرد. آن مرد چمدانی همراه داشت که یک میلیون دلار پول نقد داخل آن بود. عمورایی میدانست که آن پول به شکلی تبدیل شده و در داخل اسرائیل خرج خواهد شد و اقتصاد اسرائیل در آن زمان به ورود ارز به کشور احتیاج داشت.
تروریسم جهانی و فعالیت اقتصاد مدرن ترور در گستره آن
در دهۀ 1990 شرایط جدید اقتصاد جهانی و بازارهای مالی این امکان را برای تروریسم فراهم کرد که تبدیل به پدیدهای جهانی شود. گروههای مسلح از کم شدن موانع اقتصادی و مالی استفاده کردند و شبکههای اقتصادی تشکیل دادند. به این معنی که توانستند در بیش از یک کشور پول کسب کنند و در نتیجه در بیش از یک کشور عملیات انجام دهند. امپراتوری مالی بن لادن که سودهای آن، منابع مالی لازم را برای حمله به منافع غربیها در کشورهای اسلامی فراهم میکند، یکی از مثالهای این پدیده است. جهانی شدن تروریسم وابستگی متقابل پول و تروریسم و اقتصاد سنتی را به شدت افزایش داده است.
به عنوان مثال بن لادن 70 درصد سهام شرکت الصمغ العربی سودان را خرید. این شرکت 80 درصد تولید جهانی صمغ را در دست داشت. در آن زمان بزرگترین واردکنندۀ این محصول آمریکا بود. در سال 1998 دولت کلینتون تصمیم گرفت سودان را تحریم اقتصادی کند. این تصمیم دولت کلینتون با مخالفت شدید گروههایی مواجه شد که از معاملات صمغ سودهای زیادی به دست میآورند. در نهایت آنها دولت را راضی کردند که نام این محصول را از فهرست محصولات تحریم شده حذف کنند. استدلال آنها خیلی ساده بود.
این تحریمها به واردکنندگان آمریکایی ضربه خواهد زد. چرا؟ برای این که سودانیها این محصول را به راحتی به فرانسویها خواهند فروخت. فرانسویها در آن زمان دومین واردکنندۀ این محصول بودند. بعد از آن هم فرانسویها این محصول را با قیمت بیشتری به آمریکاییها عرضه میکردند. رهبران ترور جهانی به خوبی از میزان وابستگی متقابل بین اقتصادهای سنتی و اقتصاد نوین ترور آگاهی دارند.
منظور از اقتصاد نوین ترور یک سیستم جهانی اقتصادی است که ابتدا از سوی سازمانهای مسلح برای تأمین نیازهای مالی عملیات نظامی ایجاد شد. بن لادن در سال 1990 فتوایی صادر کرد و از پیروانش خواست از حمله به خاک عربستان سعودی خودداری کنند. چون درآمد صنعت نفت این کشور برای پیشبرد اهداف او لازم بود. این درآمدها از طریق فعالیتهای اقتصادی قانونی که به وسیلۀ سعودیهای طرفدار القاعده انجام میشد به دست میآمد.
شرکتهای غربی نیز در بسیاری موارد میدانند که با گروههایی کار میکنند که ارتباط نزدیکی با گروههای تروریستی دارند.