فاطمه معزی
سید ضیاءالدین طباطبایی، فرزند سیدعلی آقایزدی در سال 1286 ش در شیراز متولد شد. پدرش از روحانیون معتمد دربار مظفرالدین شاه و محمدعلی شاه و از مخالفان جدی مشروطه بود. سیدضیاء ایام کودکی را در تبریز و شیراز طی کرد، در تبریز به مدرسه ثریا رفت و زبان فرانسه و انگلیسی را در این مدرسه فراگرفت. (1)
با آغاز نهضت مشروطه خواهی او برخلاف پدر به مشروطه خواهان پیوست و 18 سال بیشتر نداشت که در شیراز اقدام به انتشار روزنامهای به اسلام و سپس ندای اسلام کرد.(2) سید ضیاء زمانی که به تهران آمد به علت مخالفتهای پدرش با مشروطه خواهان چندان مورد اعتماد قرار نگرفت ولی برای جلب اعتماد آنان تلاش بسیار کرد. پس از بمباران مجلس توسط محمدعلی شاه و قلع و قمع مشروطه خواهان، در مغازه یکی از نمایندگان مجلس دوره اول که از طرفداران شاه بود بمبی منفجر شد که منجر به کشتهشدن او شد و سید ضیاء از متهمان نخست این بمبگذاری بود که از بیم جان در ابتدا به سفارت عثمانی پناهنده شد ولی پناهندگان دیگر سفارت عثمانی با حضور وی در سفارت مخالفت کردند، سفارت انگلیس نیز از پذیرفتن وی سرباز زد و او شش ماه در سفارت اتریش پناهنده بود تا آن که تهران به دست مشروطه خواهان فتح و شاه مخلوع گشت. اولین اقدام سیدضیاء در این دوره انتشار روزنامهای به نام شرق بود که از حمایت مالی اعضای لژفراماسونری بیداری ایرانیان برخوردار بود.(3) این روزنامه به علت سیاست تندی که در پیش داشت چند بار توقیف شد ولی هربار پس از چندی مجدداً اقدام به انتشار میکرد ولی پس از انتشار توقیف شد.
سید ضیاء از روزنامه نگاری دست برنداشت و این بار به انتشار روزنامهای به نام برق اقدام کرد. اما این روزنامه نیز دیری نپایید و تعطیل شد و صاحب امتیاز آن پس از محاکمه در دادگاه به حکم اجبار به مدت دو سال به فرانسه رفت. پس از بازگشت از این سفر اجباری سیدضیاء که حال دیگر در بازی سیاست زبردست شده بود بار دیگر اقدام به انتشار روزنامهای به نام رعد نمود، و در انتشار این روزنامه از حمایت سفارت انگلیس برخوردار بود. (4) این روزنامه تا شماره 246 منتشر شد و در همین شماره صاحب امتیاز اعلام کرد که روزنامه تا چندی موقتاً تعطیل خواهد بود. علت تعطیلی سفر سیدضیاء به روسیه بود که خود هرگز به آن اشارهای نکرد ولی در گزارش سفارت ایران در پطرزبورگ به آن اشاره شدهاست. (5) روزنامه پس از 14 ماه تعطیلی مجدداً در محرم 1336 آبان 1296 منتشر شد و سیاست آن دفاع از دولت وثوقالدوله بود.
در سال 1337 ق از سوی دولت وقت در راس هیاتی 14 نفره مامور مذاکره با دولتهای قفقاز انعقاد قرارداد مودت شد. پس از بازگشت شروع به حمایت از قرارداد استعماری منعقده بین وثوقالدوله و امپراتوری انگلستان تحت عنوان قرارداد 1919 در روزنامه رعد کرد، به عاقد قرارداد دست مریزاد گفت و انعقاد این قرارداد را «آرزوی دیرین» (6) خود خواند. او حال به صورت علنی با سفارت انگلستان رابطهای کاملاً نزدیک داشت و به اعضای آن رفت و آمد میکرد. (7) مخالفت با قرارداد 1919 سرانجام منجر به سقوط دولت وثوق الدوله شد و حال باید راهی دیگر برای تثبیت قدرت انگلیس در ایران پیدا میشد. سید ضیاء به راهنمایی سفارت اقدام به تأسیس کمیتهای به نام کمیته آهن در منزل خود در زرگنده که به سفارت انگلیس بسیار نزدیک بود کرد و در این کمیته که انگلیسیها نیز رفت و آمد داشتند برای کودتای سوم اسفند 1299 طرح ریختند. او با رضاخان میرپنج در قوای قزاق ارتباط برقرار کرد و زمان کودتا که مشخص شد سید ضیاء نیز از تهران خارج شد و در شاه آباد با میرپنج ملاقات کرد و شب از نیمه گذشته بود که در سوم اسفند به همراه قزاقان به پایتخت وارد شد و در چهارم اسفند حکم نخست وزیری او را احمد شاه تحت فشار قوای قزاق صادر کرد.(8) اکثر اعضای کابینه سیدضیاء را که به کابینه سیاه معروف بود اعضای کمیته زرگنده تشکیل میدادند.
از اولین اقدامات این دولت دست نشانده اعلام الغای قرارداد 1919 بود چرا که دیگر احتیاجی به این قرارداد نبود و استعمار انگلیس به شکلی نوین دولت تشکیل داده بود. اما سید ضیاء بیش از حد و اندازه از اربابان خود حمایت میکرد و این چندان خوشایند جامعه نبود، دستهایی که او را بر مسند نخست وزیری نشانده بود در خرداد 1300 سقوط کرد و سیدضیاء تهران را به قصد اروپا ترک کرد. او 16 سال در اروپا زندگی کرد و شش سال نیز در فلسطین به سر برد. سیدضیاء در ایام اقامت در خارج از ایران نیز با عوامل انگلیسی در ارتباط بود و پس از سقوط رضاشاه، به اصرار عوامل ایرانی سیاست انگلیس این دولت در سال 1322 به ایران بازگشت و در بازی سیاست سهم داشت. حزب اراده ملی را تاسیس کرد، نماینده یزد در مجلس چهاردهم بود، در سال 1325 در دولت قوام به جرم انگلیسی بودن مدتی را در حبس گذراند، در سال 1329 قصد نخستوزیری داشت و پس از شکست در این مورد تنها مشاور غیررسمیمحمد رضا شاه بود. سرانجام به کشاورزی در باغ خود در سعادت آباد روی آورد و در سال 1348 به علت حمله قلبی در گذشت.