حسین سلطان محمدی
حرکت بشر در مسیر تاریخ، دارای حکمتهای فراوانی است که فرد عاقل بیشترین بهره و عبرتها را از آن فرا میگیرد و روش زندگی را میآموزد. چه بسیار فرزانگان و عاقلانی که مسیر زندگی خود را از تاریخ فرا گرفته و چه بسیار مصلحان اندیشمندی که گامهای درست را با فراگیری سرگذشت ملتهای گذشته بر داشتهاند، از این رو مترقیترین مردم کسانی هستند که درسهای درست گذشته را بیاموزند و اشتباههای آنان را تکرار نکنند.
در این مسیر تاریخی، یک چهره ناپسند از بنیاسرائیل رخ مینماید که به عنوان یک گروه و طائفه، به نمودی از تکبر و جاهطلبی و زیادهخواهی بیمحتوا شناخته شدهاند.
خداوند متعال پیامبران متعددی را به سوی ملت بنیاسرائیل اعزام کرد تا آنان به آیین یهود درآمدند، اما پس از مدتی، دیگران را دیده بردگان و کنیزان خود مینگریستند و همین جاهطلبی و بلندپروازی، بنیاسرائیل را به کشتار دیگر ملتها و تهمت زدن و شکنجه و آزار آنان واداشته است.
اثر سوء استفاده افراد بنیاسرائیل در کوچک شمردن دیگر ملل جهان و سوء رفتار آنان به نام دین و مذهب تمام شده است، نسلهای بعدی یهود نیز با الهامگیری از این آموزشهای منحرف تربیت یافتند و طغیان و سرکشی یهود به صورت تدریجی چند برابر شده و آن سیطره بر انسانیت بدون حاکمیت شریعت آسمانی است؛ عاملی که بیش از هر چیز یهود را به مسیر طغیان و تعدی بر روی زمین واداشته است، و چون از قدرت نظامی و سیاسی برای تسلط بر بشریت و رسیدن به اهداف خیالی و فاسد خود برخوردار نبودند، راه حیله و افترا پیش گرفتند.
قرآن کریم می فرماید: موسی به قوم اسرائیل گفت: وای بر شما باد، به خدا دروغ و افترا نبندید پس شما را تحت عذاب قرار می دهد و به تحقیق زیانبار است فردی که افترا بندد. (1)
و چون دیدند شریعت خداوندی این نوع اعمال ناروا و اعتقادات سوء را نمیپذیرد، کیش خود را تغییر دادند تا با آنگونه اعمال ناروا سازشی داشته باشند؛ از این رو آنان به کلی از دین رها، و از خداوند متعال دور شدند که همانا فاصله گرفتن از کیش رحمان و پیوستن به دین شیطان بود. در ادامه این روش شیطانی، بنیاسرائیل با عیسی بن مریم نیز به جنگ و ستیز برخاستند و به او تهمت ناروا زدند و وی را کشتند؛ ولی خداوند شبه او را به دیگری افکند و دیگری را به جای وی به صلیب کشیدند.
حکومتها، آلت دست یهود
یهود همواره در اجتماعهای جهانی در اقلیت به سر میبرد و لازمهاش این است که در ضمن یکی از دو مسلک زندگی کند.
الف) با صلح و آرامش با تودهها و ملت ها زندگی و رضایت آنان را کسب کنند؛ چون دوستی و محبت با مردم نصب عقل می باشد (همانند تمام اقلیتهایی که در جمع اکثریت زندگی می کنند).
ب) با مکر و فتنه گری با حکومت ها به سر بزند و این همان شیوه معمولی است که یهودیان در زندگی خود در جهان برگزیدهاند.
پس نظریه یهود، دوستی با حکومت ها و همکاری با آنان در دره دیکتاتوری در حق ملل و توده ها است؛ از این رو بر حسب این تئوری نسبت به مجامع همانند پلیس مخفی گردیدهاند که می خواهند ازادی مردم را لوث کنند و در برابر اهداف آن ها بایستند.
از مظاهر این نوع اخلاق ناروا، تجسس برای حکومت رومیان کافر بر ضد دین مسیحیت بود. یهودیان در تعقیب و پی گیری مسیحیان جدید، خانه به خانه، غارها و کیسه ها را جست و جو می کردند و به حکومت رومی گزارش می دادند تا آنان را به قتل برسانند و این نبود جز این که در بر آب آیین جدید مسیحیت ایستادگی کنند تا دین خود را به صورت تنها دین در جهان ابراز کنند.
تئوری یهود در این عرصه پیشرفت نمود، به طوری که شعار دائمی آنان، متجلی در برانگیختن جنگ بین حکومت ها و توده ها جهت تضعیف هر دو طرف از یک سو و جلوگیری از تحقق آرمانهای آنان از دیگر سو بوده است و در مرحله سوم بهره برداری از این حالت پلیسی در راه تحقیق آرمانهای یهودیگری خویش می باشد.
کعب الاحبار و عبدالله سلام توانستند به قله حکومت اسلامی در زمان عمر، عثمان و و معاویه راه یابند. برای کعب الاحبار و عبدالله سلام چندان اهمیت ندارد و در آه تحقق اهداف خود به دروغ اعلام کنند که نصرانیت یا اسلام را پذیرفتهاند. به همین جهت احبار و خاخامهای آنان به این دو آیین جدید وارد شدند تا طمینهسازی تخریب و از بین بردن آنان را از درون فراهم سازند.
در دوران کنونی هم همکاری یهودیان با قدرتهای بزرگ استعمارگر، موضوعی روشن در راه تحقق آرمانهای سلطهجویی آنها شده است. در جنگ جهانی اول معاهدات پنهانی با آلمان و متحدین منعقد ساختند و به هر دو طرف با مال و اطلاعات خدمت نمودند، بیآن که یک جانب قضیه را بگیرند، و هنگامی که متحدین پیروز شدند، فلسطین را به یهودیان بخشیدند تا یک پایگاه نظامی و جاسوسی برای آنان در قلب جهان اسلام باشد.