نادر کریمی جونی
پیروزی جنبش مقاومت اسلامی (حماس) در انتخابات مجلس قانونگذاری فلسطین، به همان اندازه که برای دوستان و همکاران گروههای جهادی فلسطینی خوشایند بود، برای دولتهای ایالات متحده و اسرائیل و با اندکی فاصله برای کشورهای همکار تلآویو در اروپا غیرمنتظره و نگرانکننده بود. در مواجهه با این تحول به جز اظهارات تقریباً یک دست و منفی مقامات آمریکایی و اسرائیلی در سایر موارد اظهارات و موضعگیریهای هماهنگ و منسجم دیده نمیشود. از این رو و به ویژه در میان مخالفان گروههای جهادی، نوعی انتظار در دستور کار قرار گرفته تا طی این دوره انتظار رفتار حماس در مسند قدرت سنجیده شود و در برابر افزایش قدرت سیاسی این گروه مهم جهادی در سرزمینهای اشغالی تصمیم اتخاذ شود. البته دوستان منطقهای و فرا منطقهای حماس اگر چه در میزان استقبال از پیروزی پارلمانی این گروه چندان هماهنگ نبودند اما وجه مشترک رفتار ایشان ابراز شادمانی از پیروزی حماس و استقبال از راه یافتن جهادگران فلسطینی به مناصب قدرت بود؛ اگر به این نکته توجه شود که خالد مشعل رئیس دفتر سیاسی حماس در اولین کنفرانس خبری بعد از پیروزی از سه عنصر ایران، سوریه و حزبالله لبنان قدردانی کرد آنگاه با اطمینان نسبتاً بالا میتوان ادعا کرد که آنچه از سوی مقامات ایرانی، حمایتهای معنوی و سیاسی از انتفاضه و نیز گروههای جهادی فلسطینی خوانده میشود در پیروزی حماس نقش ملموسی داشته تا آنجا که رئیس دفتر سیاسی این گروه جهادی در اولین موضعگیری خود را ملزم به شکر از جمهوری اسلامی ایران دانسته است. اما در مقابل این پرسش وجود دارد که دوستان حماس تا چه حد به حمایت از این گروه جهادی ادامه میدهند و بالاخص درباره ایران که تاکنون در هیچ سطح و ردهای با مقامات رژیم صهیونیستی ارتباط برقرار نکرده و پیرو آن از برقراری رابطه مستقیم با مقامات خودگردان هم امتناع کرده است، اینکه بعد از پیروزی و تشکیل دولت از سوی حماس آیا ایران بالاخره دولت خودگردان را به رسمیت خواهد شناخت یا نه پرسشی مهم به حساب میآید. از یک منظر در مسند قدرت قرار گرفتن یک گروه جهادی فلسطینی که بارها از دیدگاه ایران در مورد مسئله سرزمینهای اشغالی و منازعه اسرائیلی، فلسطینی دفاع کرده و در مقام یک فعال عرصههای سیاسی ـ نظامی این است، میتواند آنچنان مورد اقبال ایران قرار گیرد که ایران را در صف حامیان دولت جدید فلسطینی قرار دهد و رابطه میان این دولت و جمهوری اسلامی ایران را رسمی سازد. در روزهای بعد از پیروزی حماس در انتخابات پارلمانی و تلاشهای رهبران حماس برای تشکیل دولت ائتلاف ملی با حضور دیگر گروههای سیاسی ـ جهادی فلسطین، مقامات و چهرههای ایرانی بر این نکته تأکید کردهاند که پیروزی حماس، در ادامه پیروزی دیدگاههای جمهوری اسلامی ایران محسوب میشود و از این رو محوری استراتژیک از همفکران ایران در افغانستان،عراق و اینکه در فلسطینی تشکیل شده است. ایرانیها در یادداشتها و گاه سخنرانیهای خود به تعمیق روابط و همکاریهای تهران با دولت جدید فلسطینی توصیه میکنند و چنین فرآیندی را در حال حاضر ضروری ارزیابی مینمایند. اما به رسمیت شناختن دولت فلسطینی ـ صرفنظر از گروه حاکم و یا دیدگاه وی چندان ساده نیستچراکه ایران ساختار سیاسی جاری در سرزمینهای اشغالی را که بر مبنای قراردادهای اسلو و وای ریور تأسیس شده به رسمیت نشناخته و آن را ظالمانه خوانده است. در چنین شرایطی چگونه میتوان انتظار داشت که دولتی که در همین فضا و ساختار تأسیس شده باشد و نیز جناحی که بر اساس همین رویکرد سیاسی به قدرت رسیده باشد را تأیید کند. البته گروهی که ظاهراً نزدیکی بیشتری با ایران دارد، جهاد اسلامی، دقیقاً بر همین پایه که انتخابات حاضر در یک فضای مصالحه سیاسی شکل گرفته، این انتخابات را رد کرد،اگرچه جهاد اسلامی به هواداران خویش برای تحریم رأی گیری و رأی دهی هیچ توصیهای نکرد ولی همین که جهاد اسلامی با تبلیغ فراوان اعلام کرد که انتخابات پارلمانی در سرزمینهای اشغالی را به رسمیت نمیشناسد و برای آن کاندیدایی معرفی نمیکند وعلاوه بر آن به رهبران حماس نیز توصیه میکرد که از معرفی نامزد صرف نظر کند، نشان میدهد که جهاد اسلامی همراهی با دولت خودگردان را تحریم کرده است. با این حال خوش شانسی ایرانیها آن است که حماس بلافاصله بعد از در دست گرفتن قدرت تصریح کرد که قرارداد صلح اسلو را به رسمیت نمیشناسد و خود را به آن پایبند نمیداند.