مریم شبانی
اگرچه هفت ماه از برگزاری انتخابات نهم ریاست جمهوری و پیروزی اصولگرایان در این انتخابات میگذرد اما گویی این زمان برای درک و تحلیل شرایط جامعه از سوی اصلاحطلبان ایرانی کافی نبوده است از این روست که محافل سیاسی سکوت هفت ماهه اصلاحطلبان در شرایط حساسی که کشور در آن به سر میبرد را دیگر نه اعتراض به رویههای اصولگرایان بلکه انفعال این سیاستمداران تلقی میکنند تا جایی که دعوت چندی پیش اصلاحطلبان مشارکتی برای شکستن سکوت حاکم بر فضای عمل سیاسی اصلاحطلبان نیز نتوانست راهگشا باشد چرا که دوره «تعلیق استراتژی» اصلاحطلبان طولانیتر از آن شده است که خروج از آن با یک تلنگر و حتی بحرانی نظیر بحران پرونده هستهای امکانپذیر باشد.
اما مقدم بر آن، انتخاب سیاست سکوت از جانب اصلاحطلبان که پس از نتیجه برآمده از انتخابات نهم ریاست جمهوری حاصل شد را نباید تماما اتخاذ یک «استراتژی» از جانب اصلاحطلبان ایرانی دانست چرا که سکوت در عرصه سیاسی تنها میتواند در قالب تاکتیک و ابزاری برای رسیدن به هدف ظاهر شود اینچنین است که شکست این جریان سیاسی از رقیب اصولگرای خویش در عرصه انتخابات و مهمتر از آن گسست حلقه اعتماد میان جامعه و اصلاحطلبان سکوتی ناخواسته را بر عمل این سیاستمداران حاکم کرد.
سکوتی که خیلی زود و در غیاب «استراتژی» از سوی اصلاحطلبان به غلط به عنوان تنها چاره پیش روی پذیرفته شد و با عنوان «استراتژی سکوت» در نمایه بیرونی احزاب بزرگ اصلاحطلب نصب شد تا این سیاستمداران رانده از قدرت در سایه فرصت به دست آمده شاید قادر باشند «انفعال در استراتژی» خویش را کنار بگذارند و همچنان که تک چهرههایی از این جمع بر «اعتمادسازی» در پرونده هستهای به عنوان تنها راهکار پیش روی دولت جدید تاکید میکنند، خود نیز «اعتمادسازی در افکار عمومی» را به عنوان اولین و اصلیترین وسیله برای تحقق هدف «بازگشت به قدرت سیاسی» در پیش گیرند.
اینچنین بود که بسیاری از نخبگان سیاسی مزایای شکست اصلاحطلبان در انتخابات اخیر و به تبع آن یکپارچه شدن حاکمیت اصولگرا در کشور را بسیار بیشتر از مضرات آن برای سیاستمداران اصلاحطلب در پیشبرد اهداف اصلاحطلبانه عنوان میکردند و اخراجشدگان از حکومت را به بازنگری در رفتار سیاسی هشت ساله خویش فرا میخواندند.
اما تداوم سکوت سیاسی اصلاحطلبان و تعمیم این سکوت به تمامی حوزههای قدرت میرود تا باقی مانده امید نخبگان کشور را نیز به یاس تبدیل کند چرا که در هفت ماه اخیر عموم اصلاحطلبان نه تنها اقدامی در جهت بازگشت به عرصه اجتماع انجام ندادهاند بلکه در حساس ترین شرایط کشور تنها به صدور چند بیانیه کلی اکتفا کردهاند.
حتی در این میان صدور بیانیه تحلیلی ـ تفصیلی جبهه مشارکت در هفتههای قبل که خروج از فضای فعلی را به دیگر اصلاحطلبان توصیه میکرد نیز به دلیل عدم پایبندی جبهه مشارکت به توصیههای خویش نتوانست به شکستن فضای موجود کمک کند چرا که بزرگان این حزب اصلاحطلب که در مقطع انتخابات خویش را «اصلاحطلبان پیشرو» مینامیدند اکنون در عمل به توصیههای خویش عقبمانده و همچنان در پس سکوت، دیگران را به شکستن سکوت تشویق میکنند.
به این ترتیب اگرچه چندتن از شخصیتهای اصلاحطلب که البته در مقطع انتخابات به فراخور با بیمهری دوستان «پیشرو» خویش نیز مواجه شدند، هیچگاه خود را در سایه سکوت قرار ندادند و البته تحمیل سکوت بر خویش را «استراتژی» تلقی نکردند اما قاطبه اصلاحطلبان آنچنان در زیر سایه سنگین سکوت خودساخته و تحمیلی سنگر گزیدند که اکنون برای خارج شدن از این فضا در انتظار فرصتی مناسب نشستهاند. فرصتی که بیشک انتخابات آینده شوراها و خبرگان رهبری در اختیار این سیاستمداران قرار خواهد داد.
به باور غالب منتقدان، «استراتژی اصلاحطلبان» در این مقطع زمانی باید خروج از انفعال سیاسی و ترمیم رابطه با بدنه فعال جامعه باشد تا در سایه اعتماد سازی متقابل میان توده مردم و سیاستمداران اصلاحطلب، سکوت تحمیلی، استراتژی تلقی نشده و عمل سیاسی جایگزین انفعال سیاسی گردد.
بنابراین در روزهایی که فضای سیاسی کشور فضای مانور بیشتری را به حاشیهنشینان قدرت میبخشد تا انتقادهای خویش نسبت به عملکرد مسئولین را مطرح کنند، تداوم سکوت و تعمد بر نام بردن از «استراتژی سکوت» به جای «انفعال» چندان نمیتواند راهگشای آینده اصلاحطلبان باشد.
اگر چه دیکته نانوشته غلط ندارد اما دیکته ننوشتن از جانب اصلاحطلبان نمیتواند جبران عملکرد گذشته آنان و جلب تودههای از دست رفته باشد.
مهم اینکه انفعال در شرایط فعلی دیکتهای است که به مراتب غلطهای بیشتر و نهایتاً اثری منفیتر و البته قویتر از عملکرد گذشته اصلاحطلبان در افکار عمومی خواهد گذاشت.