محمدرضا باقرزاده
در تاریخ 26 و 27 اردیبهشت 1386 همایشی تحت عنوان حقوق بشر در دانشگاه مفید برگزار شد که آقای محسن کدیور نیز در این همایش مقالهای تحت عنوان بازشناسی حق عقل شرط لازم سازگاری دین و حقوق بشر ارائه داده است. وی یکی از نویسندگانی است که در عرصه حقوق بشر قلم میزند و اصرار بر حقانیت حقوق بشر غربی به دلیل عقلانی بودن آن و عدم صلاحیت اسلام برای ارائه حقوق بشر دارد. این اعتقاد او در عقیده او به غیرعقلایی بودن نظام حقوقی اسلام و غیراخلاقی بودن احکام آن و غیرقابل دفاع بودن قوانین ادیان الهی ریشه دارد و او البته این همه را به همین صراحت لکن با پوشش نامگذاری اسلام فقاهتی و جواهری به اسلام سنتی و یا اسلام تاریخی به خورد قلم و تریبون میدهد و آن را ترویج میکند. وی شاید برای فرار از عواقب خطرناک چنین اظهارنظرهایی و به دلیل ترس از برخورد قضائی عنوان اسلام سنتی و یا اسلام تاریخی را سپر قرار داده و در پشت آن موضعگیری نموده و احکام اسلام را از دم تیغ انکار خود میگذراند. اسلام خود ساخته او نامش اسلام معاصر است که اگر خوب در آن بنگریم چیزی جز همان اسلام آمریکایی نیست که امام راحل برای افشای آن خوندلها خورد. اسلامی که نه سیاست دارد نه نظام حقوقی دارد نه نظام جزائی دارد نه ولایت دارد و بالاخره نه هیچ عنصر وحیانی و الهی و البته فقط نامش همان اسلامی است که خدا فرموده است!! اسلامی که با کمی دقت همان نظام حقوقی و سیاسی غربی با ویژگیهای سکولاریستی و اومانیستی و راسیونالیستی آن است. وی برداشت غربی و التقاطی خود از اسلام را در لفافه و با عناوین گمراهکننده همراه میکند و چنین بیان میدارد که در تلقی تاریخی از ادیان الهی از جمله اسلام حداقل در شش محور این ادیان و از جمله اسلام حداقل در شش محور این ادیان و از جمله اسلام با نظام حقوق بشر ناسازگارند.
محور اول : عدم تساوی حقوقی غیرمسلمانان با مسلمانان
محور دوم: عدم تساوی حقوقی زنان با مردان
محور سوم: عدم تساوی حقوقی بردگان با انسانهای آزاده
محور چهارم: عدم تساوی عوام با فقیهان در حوزه امور عمومی
محور پنجم: آزادی عقیده و مذهب و مجازات ارتداد
محور ششم: مجازاتهای خودسرانه، مجازاتهای خشن و شکنجه
وی سپس با صراحت بیان میدارد که موضع اسناد حقوق بشر در مقایسه با احکام اسلام تاریخی قابل دفاعتر، عقلاییتر، اخلاقیتر، عادلانهتر و ارجح است و احکام تاریخی در این زمان در این مواضع قابل پذیرش نیست و نیز بیان میدارد که راهحلهای اسلام تاریخی برای رفع تعارض احکام شرعی با حقوق بشر از قبیل شرایط ضمن عقد لازم، توسل به قواعد عسر و حرج و اضطرار، دست یازیدن به عنوان وهن اسلام، تعطیل برخی احکام شرعی در عصر غیبت فقه المصلحه توان حل بنیادی مشکل را ندارند.
وی در مقابل به اسلام معاصر ایمان میآورد و بیان میکند که این اسلام در عین پایبندی به پیام جاودانه وحی الهی اندیشه حقوق بشر را دلیل عقلانی اخلاقی و عادلانه بودن و برتریاش بر اندیشههای رقیب میپذیرد و احکام معارض با آن در متن دین را احکامی میداند که اگر چه در عصر نزول عقلایی عادلانه و برتر از راه حلهای رقیب بودهاند اما امروز به دلیل از دست دادن این ضوابط تکلیف فعلی محسوب نشده در زمره احکام منسوخ (نسخ دائم یا موقت) به حساب میآیند.
وی تاکید میکند که در هر عصری احکام شرعی غیر عبادی مطابق عرف عقلای همان عصر میباید تامینکننده چهار شرط فوق باشد. مخالفت یقینی حکمی با سیره عقلای دوران ما یا مباینت با اصول اخلاقی در این دوران یا تنافی با ضوابط عدالت در این عصر یا مرجوحیت در قبال راهحلهای عصر جدید کاشف از موقت بودن غیردائمی بودن و به یک معنی منسوخ شدن چنین احکامی در ظرف تعارض است. یعنی چنین احکامی متناسب با مقتضیات عصر نزول تشریع شدهاند نه از تشریعات دائمی و ثابت شارع.
وی در نهایت بیان میدارد که معضل ناسازگاری حقوق بشر با اسلام تنها با اجتهاد در مبانی و اصول و تحول در مبانی معرفتشناختی، دینشناختی، انسانشناختی و جهانشناختی این احکام قابل حل است. اکنون به نقد و بررسی مهمترین محورهای این مقاله میپردازیم:
پیشینه این جریان التقاط گرای تجدیدنظر خواه در احکام اسلام در کشور ایران را باید در جریانات تجدیدنظر خواهی جست که به جای تلاش فهم صحیح دین کوشیدهاند تا در اصول اعتقادی و دینی مردم تغییرات بنیادی ایجاد کنند. چنانکه به صراحت کلام نویسنده مقاله مورد بحث، وی به دنبال اجتهاد در مبانی و اصول و تحول در مبانی معرفتشناختی، دینشناختی، انسانشناختی و جهانشناختی احکامی است که با اصول جوامع غربی معاصر سازگاری ندارد. طول یک قرن و نیم تاریخی ایران و سایر کشورهای اسلامی شواهدی برای این سنخ پروتستانتیستهای اسلامی را مینمایاند. در عصر رضاخان فعالیت علیه دین تحت عنوان خرافهزدایی از فرهنگ عامه شروع میشود به گونهای که خرافه یکی از اصلاحات کلیدی در دوره رضاخان شناخته میشود.
حتی خود رضاشاه پهلوی گهگاه در سخنرانیهای عمومی که برایش تنظیم میشد برای مشروع جلوه دادن مبارزه خود با دین، خرافهستیزی را شعار خود مینمود. به عنوان مثال در سخنانی که رضاشاه در روز عید غدیر سال 1355 قمری از او نقل شده آمده است: خیلیها در اشتباه هستند و تصور میکنند معنی تجدد و اخذ تمدن امروزی دنیا این است که اصول دیانت و شرایع را رعایت نکنند و یا این که کسب تجدد و تمدن مغایرتی با دین و مذهب دارد و حال آنکه اگر مقنن بزرگ اسلام در حال حاضر در مقابل این ترقیات عالم وجود داشت موافق بودن اصول شرایع حقه خود را با وضعیت و تشکیلات تمدن امروز نشان میداد. (1)
این در حالی است که متاسفانه متجددانی همچون آقای کدیور اساسا دیگر در مقام کشف اراده تشریعیه الهیه از راه قرآن و سنت نیستند و ملاکشان برای کشف دین صرفا عقل است و نقل باید به نفع عقل تفسیر یا کنار گذشته شود و به عبارتی قرآن و سنت در منطقه الفراغ عقل واقع هستند. یعنی این عقل امثال آقای کدیور است که در نهایت قضاوت میکند که آیا فلان گزاره دینی امروز حجیت دارد یا منسوخ است.
اندیشههایی که در این مقال به آنها اشاره شد در تاریخ جوامع مسلمانان سابقه دارد. کسروی هم معتقد بود در مراحل تاریخ بشر ضرورت پیدایش دین نو با سلاح عقلی و اخلاقی نو اجتنابناپذیر است. کسروی هم به جای اعتقاد به بازگشت به اسلام اولیه و ناب که پیام اصلاحگرایان واقعی است به گرفتن پیامهای اصلی دین معتقد بود و برای زمان خودش میکوشید اسلامی را که عقل او درک میکند ارائه و اشاعه دهد و یک راسیونالیست یا خردگرایی به تمام معنی بود. (2)
شریعت سنگلجی نیز از این سنخ عقلگراییهای افراطی داشت و دیگرانی که اشاره به حال بد فکری آنها در این مقال نمیگنجد.