تاریخ انتشار : ۲۹ مهر ۱۳۸۷ - ۱۲:۱۷  ، 
کد خبر : ۵۳۲۱۵

مظاهر اتحاد ملی و انسجام اسلامی


سیدمحسن حسینی امام‌جمعه بردسیر

گروه فرهنگی

انسان موجودی است که برای زندگی در اجتماع ساخته شده و تکامل مادی و معنوی او نیز در همین است که زندگی جمعی داشته باشد. افراد جامعه شخصیت خود را از اجتماع کسب می‌کنند یعنی اجتماع روی فرد اثر می‌گذارد و فرد هم روی اجتماع اثر دارد مجموعه جامعه را می‌توان به عنوان یک واحد که روح، قوت و ضعف، صحت و سلامت، حیات و مرگ، سعادت و شقاوت دارد در نظر گرفت.

اتحاد و همبستگی یکی از علایم حیات جامعه است. نشانه زنده‌ بودن یک اجتماع، همبستگی و اتحاد بیشتر اعضا و جوارح آن اجتماع است.

عوامل متعارف، زبان، فرهنگ و سوابق تاریخی و نژادی گرچه در تکوین یک ملت موثرند ولی به تنهایی نقش همیشگی ندارند زیرا مردمی که یک زمان برای استقلال خود مبارزه می‌کردند پس از وصول به هدف به حسب انتظارات و انگیزه‌هایی که در سر دارند، در بین خود آنان مبارزه‌ای دیگر شکل می‌گیرد. همان مردم و افرادی که قبلا روح همبستگی در آنان به وجود آمده بود اکنون که روابط عوض شده است، این روحیه در آنان می‌میرد و محو می‌شود.

در حال حاضر می‌بینیم فلسطینیانی که برای احیا و احقاق حقوق خود مبارزه می‌کنند، عناصر متعارف ملیت از قبیل زبان مشترک، تاریخ و اقلیم و اقتصاد مشترک در نزدیکی و تفاهم آنان موثر است. از سوی دیگر می‌بینیم که نوعی وحدت و پیوند قلبی، مردمی دیگر را وادار می‌سازد که از اقصی نقاط عالم به جمع آنان بپیوندند، در حالی که نه زبان مشترکی دارند و نه فرهنگ و تمدن و سابقه تاریخی واحد با آنان دارند اما عده‌ای در داخل یک کشور را می‌یابید که از یک نژاد و با یک زبان و سنت و فرهنگ و شرایط جغرافیایی هستند ولی ابدا با هم پیوند و ارتباطی ندارند و آرمان‌های عالی و آینده آنان با هم تطابق ندارد.

اتحاد ملی چگونه حاصل می‌شود؟

"ملت" کلمه‌ای است عربی به معنی "راه و روش" و در اصطلاح علوم اجتماعی "ملت" به یک واحد اجتماعی گفته می‌شود که دارای سابقه تاریخی واحد، قانون و حکومت واحد و احیانا آرمان‌های مشترک و واحد باشد.

با انقلاب کبیر فرانسه مقوله "ناسیون" به معنای این همانی دولت و توده‌های مردم تولد یافت و در جریان مبارزات مشروطه‌خواهان، روشنفکران آن روز ایران با واژه "ناسیون" و "ناسیونال" و محتوای آن آشنا شدند و واژه "ملت" و "ملی" را معادل آن قرار دادند.

اتحاد و همبستگی ملی بر سه پایه استوار است:

* سرزمینی که محدوده جغرافیایی کشور را می‌سازد

* حاکمیت واحد

* توده‌های مردم

وقتی از ایرانیان بحث می‌شود، بحث بر سر مردمی است که در یک محدوده جغرافیایی زیر حاکمیت دولتی واحد زندگی می‌کنند و در ارتباط با یکدیگر اتحاد و همبستگی دارند.

اگر کشور را دایره‌ای فرض کنیم که حاکمیت در مرکز آن قرار گرفته باشد توده‌های مردم، نقطه‌هایی هستند که روی خط پیرامونی آن تصور می‌شوند.

اتحاد و همبستگی ملی وقتی تحقق پیدا می‌کند که آحاد ملت که به صورت نقطه‌هایی روی خط پیرامونی دایره قرار گرفته‌اند با یکدیگر مانند حلقه‌های یک زنجیر به هم بسته با هم پیوند و همبستگی داشته باشند. این‌گونه همبستگی است که از آنان یک ملت می‌سازد و می‌توان آن را همبستگی عرضی نامید. این همبستگی است که شعاع آن به مرکز حاکمیت انتقال پیدا می‌کند و حاکمیت ملی را تحقق می‌بخشد.

شالوده و بنیان همبستگی ملی در به رسمیت شناخته شدن هویت و شخصیت و حقوق و وظایف و مسئولیت‌های افراد جامعه است. البته این بدان معنی نیست که ما قائل به اصالت فرد در مقابل اصالت جامعه هستیم.

اسلام معتقد نیست که افراد می‌توانند هرچه خواستند انجام دهند و تمایلات آنها بر همه وجوه فعالیت بشر تعمیم داده شود و برآورده شدن نیازها و خواسته‌های فرد، یگانه هدف زندگی اجتماعی قلمداد گردد و در برابر هرگونه تسلط دولت بر حیات اجتماعی و اقتصادی افراد مقاومت شود و از سوی دیگر اعتقاد ندارد که باید اعمال فرد کاملا محدود شود و به اسم دفاع از مصالح جامعه با همه آزادی‌های فردی مخالفت شود.

اما افراد جامعه وقتی می‌توانند در شکل دادن حاکمیت موثر باشند که با دیگر هموطنان خود همگانی و همبستگی داشته باشند و به این نتیجه برسند که سرنوشت مشترک دارند، درد مشترک دارند و از ظلم و تجاوز و استعمار گریزانند.

محققان غربی تاریخ ایران می‌گویند در حقیقت ناسیونالیسم و احساس همبستگی در ملت ایران از زمانی ایجاد شد که نهضت تحریم تنباکو به راه افتاد. یعنی آن زمان که جمعی از مردم ایران احساس استعمارزدگی کردند.

چرا در روزگار گرفتاری‌ها و محرومیت‌ها و چشیدن طعم ظلم و تجاوز و استثمار و استعمار روح اتحاد و همبستگی ایجاد می‌شود؟

زیرا به روزگار گرفتاری‌ها و محرومیت‌ها شوق به عدالت و حقیقت در انسان بیدار می‌شود. انسان آنچنان موجودی است که در اعماق ضمیر خود عاشق عدالت و تقوا و حق است.

صهیونیسم که برای رهایی یهودیان از آوارگی و تحقیر بین‌المللی اینک به یک ایدئولوژی متجاوز و نژادپرست و ستمکار تبدیل شده است با وجود درد مشترک و طلب مشترکی که در میان یهودیان ایجاد نموده است، چون داعیه استعمار و بهره‌کشی دارد نه تنها خریداری ندارد بلکه مورد نفرت مردم آزاده جهان قرار گرفته است.

نتیجه آنکه احساس درد مشترک آن زمان ایجاد اتحاد و همبستگی پایدار می‌کند که بر محور عدالت و حق و تقوا باشد تا حرکت و پویایی و تکامل دسته جمعی را درپی داشته باشد.

عوامل اتحاد و همبستگی ملی

1- داشتن دین مشترک

یکی از اموری که در اتحاد ملی موثر است داشتن دین مشترک است. در زندگی فردی بشر اصل اولی تفاوت فردی است. یعنی اصل این است که هیچ دو نفری مثل هم آفریده نشده‌اند. به عبارت دیگر قطع‌نظر از نیروی خارجی که باید بر وجود انسان حکومت بکند، اگر انسان با همان نیروهای داخلی‌اش باشد اصل اختلاف است. چرا؟ برای اینکه من به حکم غریزه و طبیعت خودم دنبال منافع شخصی خودم و دفع مضرات از شخص خودم هستم. شما هم به حکم همان غریزه ذاتی خودتان دنبال منافع خودتان و دفع زیان از خودتان هستید. همین مطلب سبب می‌شود که میان ما و شما در مواردی اصطکاک و تصادم پیدا شود، یک منفعتی را من می‌خواهم ببرم شما هم خواهید ببرید از همین‌جا تصادم و اختلاف به وجود می‌آید. این اصل اولی است ولی عواملی پیدا می‌شود که افراد را با یکدیگر متحد می‌کند.

مثلا یک منفعتی وجود دارد که من به تنهایی نمی‌توانم آن را به دست آورم، شما هم به تنهایی نمی‌توانید آن را به دست آورید. می‌گوییم بیایید با همدیگر اشتراک مساعی کنیم تا هر دوی ما متنفع شویم سپس منفعت را میان خودمان تقسیم کنیم. این عامل سبب می‌شود که ما با یکدیگر متفق و متحد شویم یا اینکه یک دشمن مشترک پیدا می‌کنیم با همدیگر متحد شده و یک جبهه تشکیل می‌دهیم که در مقابل او بتوانیم دفاع کنیم. ولی این‌گونه امور ما را متحد نمی‌کند بلکه همکار می‌کند.

وقتی چند سرمایه‌دار سرمایه‌هایشان را روی هم می‌گذارند تا معامله‌ای را انجام دهند اینها با یکدیگر همکاری می‌کنند اما روحشان با یکدیگر متحد نیست لذا همان ساعتی که سود از میان برود همکاری هم به هم می‌خورد. ولی گاهی عواملی در انسان پیدا می‌شود که واقعا‌ انسان‌ها را متفق و متحد می‌کند نه فقط همکار می‌کند بلکه همدل و هم‌روح می‌کند.

همدلی مافوق همکاری است. یعنی به نحوی می‌شود که هر فرد درباره سرنوشت فرد دیگر آن اندازه می‌اندیشد که درباره سرنوشت خود می‌اندیشد. او را همان مقدار دوست دارد که خودش را دوست دارد، بلکه بیشتر. آن عاملی که واقعا افراد را همدل و هم‌روح می‌کند ایمان الهی است. وجود اعتقاد به یک دین الهی است. هرگز تاریخ جهان اتحادی را که در میان هم‌دین‌ها و هم‌ایمان‌ها بوده است، در میان گروه‌های دیگر نشان نداده است. تاریخ اسلام سرشار از این همدلی‌هاست.

امیرالمومنین(ع) می‌فرماید: "دور باد که من با شکمی انباشته و آماسیده از طعام روز به شب آورم و در پیرامون من گرسنگان و جگر سوختگان باشند."

 این مسئله یعنی همبستگی آن‌قدر مهم است که قرآن آن را به عنوان نعمت بسیار بزرگ بر پیغمبر اکرم(ص) بیان می‌کند. مخصوصا در میان مردم حجاز که از همه مردم روی زمین متفرق‌تر و متشت‌تر بودند و اختلافات در میانشان بیشتر و شدیدتر بود. از آن جهت که دو قبیله‌ای که با هم جنگ داشتن در داخل خودشان هم اختلاف داشتند و کینه‌های آنها در حد اینکه غیبت یکدیگر کنند و یا به همدیگر تهمت بزنند، نبود، شمشیر بود و خونریزی و اسارت. در خود مدینه دو قبیله زندگی می‌کردند به نام اوس و خزرج که با یکدیگر جنگ داشتند.

دو قبیله اوس و خزرج نام داشت

هر یکی‌شان جام خون‌آشام داشت

کینه‌های کهنه‌شان از مصطفی 

محو شد در نور اسلام و صفا

خداوند در میان اینها با نیروی ایمان، اتحاد و الفت و محبت به وجود آورد. اگر مسئله ایمان نمی‌بود و پیامبر(ص) می‌خواست با نیروی پول اینها را متحد کند اگر تمام ثروت جهان را به اینها می‌داد محال بود متحد شوند.

"و الف بین قلوبهم لو انفقت ما فی‌الارض جمیعا ما الفت بین قلوبهم و لکن‌الله الف بینهم انه عزیز حکیم"

پروردگار متعال میان دلهای آنان الفت برقرار کرد. تو ای پیامبر اگر تمام ذخائر زمین را هزینه می‌کردی تا نعمت هماهنگی دلهای آنان را فراهم کنی، نمی‌توانستی ولی خداوند بین آنان الفت برقرار نمود. تحقیقا خدای متعال عزیز و حکیم است.

دین و همبستگی افراد جامعه در حقیقت ناگسستنی هستند. هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند بدون مذهب و ایمان به خدا به همبستگی و همدلی برسد.

"واذکروا نعمت‌الله علیکم اذ کنتم اعداء فالف بین قلوبکم فاصبحتم بنعمته اخوانا"

و یاد کنید نعمتی را که خداوند به شما عطا فرمود. هنگامی که با یکدیگر دشمن بودید، دلهای شما را به هم نزدیک کرد و به لطف خدا با یکدیگر برادر شدید.

2- کمک به همنوعان

یکی‌‌دیگر از اموری که در ایجاد همبستگی ملی موثر است کمک کردن به همنوعان است که در فرهنگ دینی ما تحت‌عنوان "انفاق" از آن یاد می‌شود. انفاق یک قانون عمومی در جهان آفرینش و مخصوصا در سازمان بدن هر موجود زنده است. قلب انسان تنها برای خود کار نمی‌کند بلکه از آنچه که دارد به تمام سلول‌ها انفاق می‌کند. مغز و ریه و سایر دستگاه‌های بدن همه از نتیجه کار خود دائما انفاق می‌کنند. اصولا زندگی دسته جمعی بدون انفاق مفهومی ندارد.

یکی از مشکلات بزرگ اجتماعی که همواره انسان دچار آن بوده و هم‌اکنون نیز با تمام پیشرفت‌های صنعتی و مادی که نصیب بشر شده با آن مواجه است، مشکل فاصله طبقاتی است. به این معنی که فقر و بیچارگی و تهیدستی در یک طرف و تراکم اموال در طرف دیگر قرار گرفته است. عده‌ای آنقدر ثروتمند شده‌اند که حساب اموالشان را نمی‌توانند داشته باشند و عده‌ای دیگر از فقر و تهدیستی چنان رنج می‌برند که تهیه لوازم ضروری از قبیل غذا و مسکن و لباس ساده هم برای آنها میسر نیست. بدیهی است جامعه‌ای که قسمتی از آن بر پایه غنا و ثروت و بخش مهم دیگر آن بر فقر و گرسنگی بنا شود هرگز روی همبستگی و سعادت واقعی را نخواهد دید. در چنین جامعه‌ای دلهره و اضطراب و نگرانی و بدبینی و بالاخره دشمنی و جنگ اجتناب‌ناپذیر خواهد بود.

قرآن مجید انفاق را سبب پیشگیری از نابودی جوامع می‌داند:

"وانفقوا فی سبیل‌الله و لاتلقوا بایدیکم الی التهلکه و احسنوا ان‌الله یحب المحسنین"

در راه خدا انفاق کنید و با دست خودتان خود را به کشتن مدهید و احسان کنید که خداوند نیکی‌کنندگان را دوست دارد.

زیرا هنگامی که مسئله انفاق به فراموشی سپرده شود و ثروت‌ها در دست گروه معدودی جمع گردد و در برابر آن اکثریتی محروم و بینوا وجود داشته باشد، دیری نخواهد گذشت که انفجار عظیمی در جامعه به وجود می‌آید که نفوس و اموال ثروتمندان هم در آن آتش خواهد سوخت.

انفاق در جامعه در عین اینکه خلاء‌های اجتماعی را پر می‌کند و روح اتحاد ملی را گسترش می‌دهد رابطه‌ای هم با ساخته شدن خود انسان دارد. در فرهنگ دینی همین‌که انسان چیزی داشته باشد و از خود جدا کند مظهر رحمانیت خداوند می‌گردد. عطوفت که از ماده عطف آمده است یعنی تمایل و توجه به دیگران، با دیگران یکی شدن و دل به‌جای دل آنها نهادن. در فرهنگ دینی این خود هدفی اساسی و قابل اهمیت است. اگر چنین هدفی در جامعه نباشد در آن جامعه درخت اتحاد همبستگی هرگز نمی‌روید.

3- احترام به عهد و پیمان

یکی‌دیگر از عواملی که در ایجاد همبستگی ملی دخیل است، احترام به عهد و پیمان و اعتماد متقابل است. مهمترین سرمایه یک جامعه اعتماد متقابل افراد اجتماع نسبت به یکدیگر است. آنچه جامعه را از صورت آحاد بیرون می‌آورد و همچون رشته‌های زنجیر به هم پیوند می‌دهد، همین اصل اعتماد متقابل است که پشتوانه فعالیت‌های هماهنگ اجتماعی و همبستگی ملی در سطح وسیع می‌باشد.

عهد و پیمان و سوگند تاکیدی است بر حفظ این همبستگی و اعتماد متقابل. اما آن روز که عهد و پیمان یکی بعد از دیگری شکسته شود، دیگر اثری از همبستگی ملی باقی نخواهد ماند و جامعه به ظاهر یکپارچه تبدیل به آحاد پراکنده فاقد قدرت می‌شود. به همین جهت در آموزه‌های دینی و احادیث اسلامی روی مسئله وفای به عهد و ایستادگی در برابر سوگندها تاکید شده و شکستن آن از گناهان کبیره محسوب می‌شود.

امیرالمومنین علی(ع) در نامه خود به مالک اشتر به اهمیت این مسئله در اسلام و جاهلیت اشاره کرده و آن را مهمترین و عمومی‌ترین مسائل جامعه می‌شمرد و تاکید می‌کند که حتی مشرکان نیز به این امر پایبند بوده‌اند. زیرا عواقب دردناک پیمان‌شکنی را دریافته بودند.

در دستورات جنگی اسلام می‌خوانیم امان دادن یک نفر از سربازان عادی به فرد یا افرادی از لشکر دشمن برای همه مسلمانان لازم‌المراعات است.

مورخان و مفسران می‌گویند از جمله اموری که در صدر اسلام سبب شد که گروه‌های زیادی اسلام ـ این آئین بزرگ الهی ـ را پذیرا گردند، همین پایبند بودن مسلمین به عهد و پیمان و مراعات سوگندهایشان بوده است. این امر تا آنجا اهمیت دارد که در روایتی از سلمان فارسی می‌خوانیم:

"تهلک هذه الامه بنقض مواثیقها"

هلاکت این امت به خاطر پیمان‌شکنی‌هایشان خواهد بود.

یعنی همان‌گونه که وفای به عهد و پیمان موجب قدرت و شوکت و پیشرفت و همبستگی خواهد شد، پیمان‌شکنی‌ سبب ضعف و ناتوانی و نابودی می‌شود.

آسیب‌های اتحاد ملی و انسجام اسلامی

1- تفرقه و دوگانگی

تفرقه و دوگانگی مهمترین عامل در ایجاد رخنه و شکاف در همبستگی و اتحاد افراد جامعه می‌باشد. ملتی که در برابر هم صف‌آرایی کنند و سنگ‌ تفرقه در میانشان انداخته شود و به‌جای کمک به یکدیگر به جان هم بیفتند و درپی تصرف اموال یکدیگر برآیند و برای ریختن خون یکدیگر آستین‌ها را بالا زنند دیر یا زود نابود می‌گردند و کشورشان ویران می‌گردد و خود بیچاره و بدبخت خواهند شد.

بدون شک نتیجه فوری تفرقه و اختلاف یک ملت ذلت و خواری است. علت ذلت هر ملت را در اختلافات آنان باید جستجو کرد. جامعه‌ای که اساس قدرت و ارکان همبستگی آنان با تیشه‌های تفرقه درهم کوبیده شود، سرزمین آنان برای همیشه جولانگاه بیگانگان و قلمرو حکومت استعمارگران خواهد بود.

یکی از اموری که امروز انسجام و همبستگی مسلمانان را مورد هجوم خود قرار داده، ایجاد تفرقه توسط تفرقه‌افکنان در صفوف مسلمانان است.

توحید نه‌تنها یکی از اصول اسلام است، بلکه تمام اصول و فروع اسلام بر محور توحید دور می‌زند. توحید روحی است که در کالبد تعلیمات اسلامی دمیده شده است. اما با نهایت تاسف آئینی که سرتاپای آن را یگانگی و وحدت تشکیل می‌دهد، امروز آنچنان دستخوش تفرقه نفاق‌افکنان شده است که چهره اصلی آن محو گردیده است. هر روز نغمه شومی از گوشه‌ای بلند می‌شود و با یکی از برنامه‌های اسلام مخالفت می‌شود و جمعی نادان و گاه مغرض این نغمه را بلند می‌کنند و پروبال می‌دهند.

2- تبعیض در جامعه

یکی دیگر از اموری که به همبستگی ملی ضربه وارد می‌کند، وجود تبعیض در جامعه است.

تبعیض‌ها، تفاوت گذاشتن‌ها، روح یک عده را که محروم شده‌اند فشرده و آزرده و کینه‌جو و انتقام‌کش می‌کند و روح یک عده دیگر را که بی‌جهت عزیز بار آمده‌اند کم‌حوصله و زودرنج و بیکاره و اسراف و تبذیرکن می‌نماید.

در میان یک طبقه حسد و کینه و انتقام و نفرت و دشمنی و در طبقه دیگر کم‌حوصلگی نسبت به کار، استقامت نداشتن، اسراف و تبذیر پیدا می‌شود. آن وقت اجتماع چه حالی پیدا می‌کند؟ کینه‌هایی که در اثر تبعیض در اجرای قوانین در روح پیدا می‌شود ممکن است موقتاً‌ به اعماق روح فرو برود و انسان به حسب شعور ظاهر خود آنها را فراموش کند و از یاد ببرد اما واقعا محو نمی‌شوند. در همان اعماق روح بی‌خبر از شعور ظاهر و عقل ظاهر مشغول فعالیت است تا راهی پیدا کند و بیرون بیاید. انسان وقتی که نه به فرمان عقل بلکه به فرمان عقده‌ها و کینه‌های رسوب کرده در اعماق روح بخواهد انتقام بگیرد، دیگر ملاحظه این را نمی‌کند که طرف من به من ظلم کرده است یا نه. بلکه از ظلم کردن و له کردن مردم لذت می‌برد.

یکی از اصول و ارکان ایدئولوژی اسلامی اصل مساوات و نفی تبعیض است. از نظر اسلام انسان‌ها به حسب گوهر و ذات برابرند. رنگ، نژاد و قومیت ملاک برتری و توفق نیست. سیدقریشی و سیاه‌حبشی برابرند. تبعیض در اجرای قوانین به این معنا که هر قانونی به نفع افراد انسان باشد، اجرا شود و آنچه به سود جامعه است فراموش شود، می‌تواند موجب از هم پاشیدگی یک جامعه گردد.

درباره مساوات افراد جامعه از نظر حقوق تعبیری بالاتر از این نمی‌توان یافت که پیامبر(ص) فرموده است:

"الناس کاسنان المشط سواء"

همان‌طور که دندانه‌های شانه در یک ردیف و مساوی هم هستند، انسان‌ها هم مانند دندان‌های شانه با یکدیگر برابرند.

رسول گرامی اسلام(ص) در حجه‌الوداع فرمودند:

"ایهاالناس، پرودگار همه مردم یکی است. پدر همه مردم یکی است. همه شما فرزند آدم هستید، آدم از خاک آفریده شده است. همانا عزیزترین مردم در نزد خدا باتقواترین آنها هستند و هیچ فضلی برای عرب در برابر عجم وجود ندارد مگر به واسطه تقوا.

آقای "گوستاولوبون" یکی از مستشرقان می‌گوید:‌

"یکی از تعالیم اسلامی که در صدر اسلام خیلی نتیجه بخشید و راه را به سوی ملل دیگر باز کرد و مردم فوج‌فوج اسلام اختیار کردند و مخصوصاً ملل غیرعرب که در مظالم حکام و موبدان و روحانیون خودشان می‌سوختند، وقتی با آن مواجه شدند استقبال کردند، اصل مساوات و عدم‌تبعیض بود. آنها دیدند در اسلام امتیاز نژادی و طبقاتی وجود ندارد. از این جهت اسلام خیلی برایشان خوشایند بود."

می‌بینید حتی کسانی که در خارج از دنیای اسلام قرار دارند اصل مساوات و عدم‌تبعیض را جزء یکی از اصول مسلم اسلام می‌دانند.

وقتی به شیوه رسول‌ اکرم(ص) نگاه می‌کنیم می‌بینیم که آن حضرت عنایت زیادی داشت که تفاوت‌ها و اختلاف‌هایی را که تدریجا عادت شده بود از بین ببرد. مثلا عنایت داشت که در مجلس حلقه‌وار بنشینند. مجلس بالا و پایین نداشته باشد. دستور می‌داد که هر وقت وارد مجلس می‌شوید هرجا که خالی است همانجا بنشیند. حاضر نمی‌شد وقتی که سواره است پیاده‌ای همراهش حرکت کند. آن پیاده را یا سوار می‌کرد و یا به او می‌گفت تو جلوتر برو یا بعد از ما بیا.

ممکن است همه اینها را تفسیر اخلاقی بکنیم و حمل به تواضع و فروتنی آن حضرت بکنیم اما قرائن نشان می‌دهد که رسول اکرم(ص) به جنبه اجتماعی این قضایا هم توجه داشتند. توجه داشت که همین القاب و کارها و احترامات چه دیوار ضخیمی میان افراد به وجود می‌آورد و چه مقدار به انسجام و همبستگی مسلمانان ضربه می‌زند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات