* در جریان انتخابات ریاست جمهوری، شما در فیلم انتخاباتیتان و در مصاحبه با مرحوم ملاقلیپور در پاسخ به این پرسش که به چه قیمتی حاضر به کنارهگیری هستید، گفتید که «من یا با گلوله کنار میروم یا این که مردم مرا کنار بگذارند» آیا علت کنارهگیریتان از رقابتها این بود که مردم شما را کنار گذاشتند؟
** پاسخی که دادم، منظورم ریاست جمهوری نبود. من گفتم که در دفاع از حقوق ملت ایران به هیچوجه کنار نخواهم آمد و در دفاع از منافع نظام، انقلاب و مردم، کنارهگیری نکرده و در صحنه خواهم ماند. امروز هم همین حرف را میزنم. نمیخواهم مشی برخی از دوستان سیاسی را داشته باشم که اگر در قدرت نبودند، سکوت کنند و کنار بکشند. من تا آخرین روزی که بتوانم موثر باشم در دفاع از ملت ایران، نظام و انقلاب، در صحنه خواهم ماند. البته گاهی وقتها ممکن است مردم نخواهند و تمایل نداشته باشند حالا یا در صحنه انتخابات یا بعد از انتخابات. این بحث دیگری است و نشان میدهد که انسان حرفش موثر نیست و عملش تاثیری ندارد و برنامههایش تاثیرگذار نیست. وقتی مردم نخواهند هر چند که انسان فکر کند بهترین برنامهها و طرحها را دارد، موضوعیتی ندارد و مشروعیتی نیز نخواهد داشت. بنابراین برای من رای مردم مهم است، اما در کنار کشیدن من از انتخابات دو سه علت موثر بود.
یکی از دلایل این بود که من در مدت کوتاهی که زمان تبلیغات ریاست جمهوری بود، نتوانستم پیام و برنامه خودم را به طور فراگیر به همه تودههای مردم منتقل کنم. البته بخش قابل توجهی از نخبگان متوجه شدند که من دارای یک حرف و پیامی هستم و برنامهای دارم ولی این فراگیر نشد. اگر انتخابات یک ماه دیگر تاخیر افتاده بود، شاید وضع خیلی عوض میشد و شاید انصراف نمیدادم. بنابراین بله، یکی از دلایل انصراف، افکار عمومی بود. البته دلایل دیگری هم داشت وقتی که من کنار کشیدم. گفتم که به نفع ملت ایران کنار میکشم.
* 28 سال است که مردم محسن رضایی را میشناسند. شما احساس کردید مردم شخصیت سردار محسن رضایی را با دکتر محسن رضایی از هم تفکیک نکردهاند و آنها تفاوت این دو شخصیت را نمیشناسند؟
** مردم مرا در صحنههای نظامی و جنگ دیده بودند و کاملا ارتباط برقرار کرده بودند، اما در فضای جدیدی که من آمده بودم برای یک تحول اقتصادی و فرهنگی، هیچ کار اجرایی و عینی در اختیار من نبود که با مردم تماس بگیرم. در حقیقت در نقش جدیدی که میخواستم ایفا کنم، فقط از طریق حرف زدن امکان ارتباط بود. حتی اگر همه وسایل لازم را برای برقراری ارتباط مفهومی با مردم به دست میآوردم. این ارتباط کامل نبود، زیرا خیلی چیزها را مردم با چشم میبینند و با چشم قضاوت میکنند تا با ذهن ضمن اینکه در همین برقراری ارتباط ذهنی نیز با مردم مشکل داشتم. نه حزبی در اختیار من بود و نه رسانه مکتوب داشتم. لذا بحث روشن است من دنبال یک برنامه اقتصادی و فرهنگی بودم و سالها پیش شروع کرده بودم. از زمانی که جنگ تمام شد، من کاملا به سمت تحول اقتصادی در کشور بودم و خودم را برای آن تحول آماده میکردم، اما هیچ ارتباط ذهنی و عینی بین من و مردم برقرار نشد. الان هم ارتباط عینی و ذهنی بین ما و مردم برقرار نیست.
* احمدینژاد، 2 سال شهردار تهران بود، آیا او را مردم بهتر از شما میشناختند؟
** مردم در تهران، قم و اصفهان، یعنی این سه شهری که آقای احمدینژاد را رئیسجمهور کرد به او رای زیادی دادند.
تنها 3 شهر آقای احمدینژاد را رئیسجمهور کرد، که ایشان با هریک از این سه شهر، به طریقی ارتباط داشت. در تهران با فعالیتهایی که در شهرداری تهران انجام شد. مخصوصا پس از آن دوران رکود و دعوا و نزاعهایی که در شهرداری بود و عملا هیچ کار جدی در تهران انجام نشد. پس از این خلاء کار آقای احمدینژاد خیلی چشم مردم را گرفت و یک نمره مثبت به ایشان دادند.
در قم بنا به ارتباطات ایدئولوژیک و در اصفهان بنا به دلایل دیگری، مجموعا این سه شهر ایشان را به فینال کشاند.
* دلیل تهران را گفتید، ولی دلایل قم و اصفهان را اشاره نکردید.
** روابط تشکیلاتی، ایشان، در این دو شهر کار تشکیلاتی کرده بود.
* آقای دکتر، گفتید که من برای مردم، نظام و انقلاب از صحنه کنار نمیروم. ولی در حال حاضر، ما احساس میکنیم که شما کنار رفتید. اکنون به چه صورت حضور دارید؟
** بیشترین حضور من الآن، در قسمت مشاوره دادن است. یا به مجمع تشخیص و یا دولتمردان کشور. در مجمع تشخیص بیشتر تلاش ما در تدوین آینده کشورمان است.
میخواهیم درباره آینده، برنامهریزی کنیم و از این سرگردانی که طی دورههای گذشته بوده و تصویر روشنی از آینده نبود رها شویم، هر کسی برای خودش، آیندهای را ترسیم میکرد. فکر میکنم این رسالت مهمی است که آینده کشور، مشخص باشد. اینکه به کدام نقطه میخواهیم برسیم، چه افقی را میخواهیم فتح کنیم.
مساله دوم، سیاستهای کلی اقتصادی، علمی و فرهنگی است که چارچوب برنامهریزیها را شکل میدهد. براساس این سیاستهاست که برنامهریزی اقتصادی، علمی، فرهنگی و فناوری صورت میگیرد و برای خود من ارضاکننده است. اگرچه خیلی بیشتر از این، میتوانیم مؤثر باشیم، ولی این رسالت را کم نمیدانم.
* در بحث مشاوره، اعضای دولت و آقای رئیسجمهور از شما مشورت میخواهند؟
** قبلاً ارتباط ما قویتر بود ولی الآن شش، هفت ماه است که ضعیفتر شده است. در مورد بقیه مسئولان کشور، من مرتب نظرات خود را مینویسم و به آنها میدهم.
* این تفکرات را آنها میخواهند یا شما مینویسید؟
** برخی از آنها به دلیل و عنایتی که دارند، طوری وانمود میکنند که راضی هستند از این نظرات.
* دلیل اینکه ارتباطتان با آقای رئیسجمهور در عرض این شش، هفت ماه ضعیفتر شده چیست؟
** پس از انتخابات شوراها و از آذر به این طرف، نقد من در بحثهای خصوصی بیشتر شده است، فکر می کنم شاید علتش این باشد.
* نقد شما بیشتر درباره چه مسائلی بوده است؟
** بیشتر در خصوص مسائل اقتصادی و سیاست خارجی بوده است.
* چرا همزمان با انتخابات شوراها روابطتان ضعیفتر شد، آیا این اختلافنظر در خصوص انتخابات شوراها هم بود؟
** بالاخره از همان موقع یعنی آذر شروع شد. یعنی در دیماه چند حادثه اتفاق افتاد که مجموعه اینها زاویهای را بین ما و دولت به وجود آورد.
* امکان دارد به این حوادث اشاره کنید؟
** آنها را من برای خود آقای رئیسجمهور نوشتهام. مکتوب کردم و به ایشان دادم.
* گفتید که در مجمع تشخیص مصلحت در خصوص تعیین سیاستهای آینده نظام فعال هستید و این نقش را برای خود ارضاکننده میدانید. آقای هاشمیرفسنجانی در سخنان خود به طور مکرر تاکید کردهاند سیاستهایی که دولت در حال اجرای آن است، در جهت سیاستهای چشمانداز 20 ساله ـ که تدوین آن یکی از کارهای مهم مجمع تشخیص بوده ـ نیست، به نظر شما این موضوع جای نگرانی ندارد؟
** به جای نگرانی شاید بهتر باشد لفظ دیگری پیدا کرد. چون دولت در مسیر سیاستهای اصل 44 با کندی حرکت میکند، شتاب لازم هنوز در دولت شکل نگرفته است. اگر این شتاب نداشتن طولانی شود، بله، نگرانکننده است.
منظور من از نگرانکننده این است که به نظر میرسد این دو نهاد، یعنی مجمع تشخیص مصلحت به عنوان نهاد سیاستگذاری آینده نظام و دولت به عنوان مجری سیاستها با هم، تعامل لازم را ندارند.
تعامل را ما برای پیشرفت میخواهیم. مساله شخصی با هم نداریم و بحث جناحی بین ما و دولت نیست. هرچه تعامل دولت با مجمع بیشتر باشد قاعدتا در تحقق سیاستهای اصل 44 موثرتر خواهد بود و شتاب بیشتری به تحقق این سیاستها میدهد. بنابراین از این زاویه، بله. ما فکر میکنیم ارتباط بین مجمع و دولت باید بیشتر از چیزی باشد که الان هست.
* انتقادهایی که نسبت به سیاست خارجی و نگرش اقتصادی دولت نهم داشتید و به رئیسجمهور منتقل کردید، چه بود؟
** من معتقدم هنوز یک سیاست خارجی اصولگرایانه در کشور ما تبدیل به نهاد نشده است. سیاست خارجی ایران نباید مانند پاندولی بین انفعال و ماجراجویی نوسان داشته باشد. بالاخره باید در یک مسیر کاملا مشخصی نهادینه شود و اگر نشود، بیثباتی در آن حاکم خواهد بود. نهاد به مفهوم عدم پویایی نیست. وقتی سیاست خارجی در یک کشور به نهاد تبدیل و از اصول و ارزشهایی برخوردار میشود، قیدهای عقلانی پیدا میکند و فرصتها و عرصههایی را برای خود به وجود میآورد. نهادگرایی در سیاست خارجی با پویایی قابل جمع است. همانطور که گفتم سیاست خارجی نباید بین انفعال و ماجرایی مانند پاندول، رفت و آمد کند؛ چرا که باعث میشود ما در هر دو بعد آسیب ببینیم. بعضی وقتها با عقبنشینیهای بیمورد در مقابل زیادهخواهیهای رقبا و دشمنان آسیب میبینیم، مثل دوران بنیصدر. شاید اگر بنیصدر نبود، اصلا جنگ هم اتفاق نمیافتاد و به ایران حمله نمیشد؛ چون در بسیاری از مقاطع تاریخی ایران، انفعال و علامت غلط دادن به دشمن، باعث وقوع جنگ شده است. ایجاد طمعهای غیر واقعی و بیخود در میان کشورهای مخالف باعث شده در بسیاری مقاطع تاریخی، ثبات و امنیت در کشور متزلزل شود. بعضی وقتها هم با ماجراجویی و خروج از محدودههای انقلابی در سیاست خارجی این اتفاق افتاده است.
ما یک سیاست خارجی اصولگرایانه و انقلابی داریم که با انفعال و ماجراجویی سر سازگاری ندارد. در دوران امام(ره) و در اوایل انقلاب، وقتی عدهای به خانه خدا حمله کردند، اما به جای اینکه از آنها حمایت کند، فرمودند کسانی که خانه خدا را گرفتند، وابستگان به صهیونیسم هستند؛ در حالی که امام تندترین حملات را علیه پادشاه سعودی داشت. نباید از این گروهی که خانه خدا را گرفته بودند، حمایت کند. فرمودند اینها وابستگان به صهیونیست هستند. سیاست خارجی ما نیاز دارد کسانی که اصولگرایی انقلابی غیر ماجراجویانه و غیر منفعلانه دارند، تاثیرگذار باشد.
در اقتصاد ما الان در زمان و موقعیتی هستیم که باید به این سوال پاسخ دهیم که انقلاب اسلامی فاقد یک نظریه اقتصادی نیست. اکنون که بعد از 30 سال، نظام جمهوری اسلامی و نخبگان کشور در حال تدوین یک تئوری هستند که فصلهای چشمانداز و سیاستهای اصل 44 برای پاسخ به این سوال تاریخیاند و این تئوری را داریم تدوین میکنیم که انقلاب اسلامی، همانطور که نظریه سیاسی دارد، نظریه اقتصادی هم دارد، دوستان ما باید برای این تئوری ارزش فوقالعادهای قائل شوند. نباید بین عدالت و تولید ثروت، تقابل ایجاد و فرضیهسازی کنند. چون این نظریه، مساله را حل کرده هم به تولید ثروت و هم عدالت به هر دو، بها داده است. حالا اگر کسانی در کشور بین عدالت و تولید ثروت تقابل درست کنند، این خلاف این نظریه و تحولی است که نظام میخواهد در اقتصاد کشور به وجود بیاید. این شنا کردن در خلاف رودخانه انقلاب است که آن را به مصلحت نمیدانیم و لذا افرادی را در دولتمردان میبینیم که آگاهانه یا ناآگاهانه در جهت تحقق این تئوری حرکت نمیکنند.
* مصادیق شما از ماجراجویی در سیاست خارجی در دولت آقای احمدینژاد چیست؟ طرح پرسشهایی در خصوص هولوکاست یا دیپلماسی نامهنگاریهای ایشان به مسئولان کشورهای غربی از جمله آمریکا و آلمان که از نکات برجسته و خاص سیاست خارجی آقای احمدینژاد بوده است که هم طرفداران بسیار و هم مخالفان بسیار داشته، نظر شما چیست؟
** مثلا در بحث فلسطین سیاست اصولگرایانه و انقلاب درباره این مساله این است که ما اعلام کنیم همه فلسطینیان به خانهشان برگردند و از طریق دموکراسی دولت خود و قانون اساسیشان را تعیین کنند. این یک سیاست انقلابی است. حالا اگر شما از این سیاست عبور کنید، این میشود ماجراجویی و اگر از این سیاست عقب رفتید و تشکیل دو دولت را در سرزمین اشغالی تایید کردید، این میشود انفعال. اینجا خط اصلی نظام در خصوص فلسطین، یک سیاست انقلابی است و آن این است که همه فلسطینیان از سراسر عالم به خانه خودشان بیایند و در یک انتخابات دموکراتیک، دولت خود را انتخاب کنند و قانون اساسیشان را بنویسند یا در شرایطی که الان ناوهای آمریکا در منطقه خلیج فارس آمدهاند و دنبال جنگطلبیاند. در این شرایط، ادعای بحرین را مطرح کنید. این ماجراجویی است ولو اینکه اسناد تاریخی محکم و مستندی هم باشد. باید دید مصلحت نظام و جامعه ما چه حکم میکند؛ بنابراین به نظر من، موضعگیریها باید به مسیر اصولگرایانه و انقلابی خودش برگردد و از انفعال و ماجراجویی پرهیز شود.
* نکته قوت دولت آقای احمدینژاد از نظر شما چیست؟
** مهمترین دستاورد ایشان، کاهش فاصله میان دولت و مردم بوده است، بخصوص با سفرهای استانی که انجام دادند، توانستند ارتباط میان مردم و حکومت را تقویت کنند و افزایش دهند؛ البته این ابتکار باید هدفمند باشد و در آینده از یک برنامهریزی منطقی برخوردار باشد.
اگر هدفمندی صورت گیرد، میتواند برای دولتهای آینده به یک الگو تبدیل شود.
* گفته میشود شما در تلاش برای تاسیس یک حزب هستید درست است؟
** عدهای از دوستان من تلاش کردند و دارند حزبی درست میکنند، ولی خودم هنوز در آن حزب جایگاهی برای خود تعریف نکردهام.
* بحث اجماع اصولگرایان، هم در انتخابات نهم ریاست جمهوری مطرح بود و هم در انتخابات دوره هشتم مجلس مطرح است.
** در انتخابات ریاست جمهوری، اصولگرایان نتوانستند به اجماع برسند، در انتخابات مجلس هشتم، اگرچه گروه 11 نفرهای برای وحدت اصولگرایان تشکیل شده، ولی حاشیهها و مسائل بسیاری در اطراف این گروه مطرح میشود.
* به نظر شما، اجماع برای انتخابات آینده امکانپذیر است و اگر نیست، دلیلش چیست؟
** اصولگرایان از یک ضعف مدیریت راهبردی رنج میبرند. باید این ضعف برطرف شود تا زمانی که این ضعف برطرف نشود، هماهنگی در صحنه سیاسی ضعیف خواهد بود. چنانکه در انتخابات ریاست جمهوری شاهد آن بودیم. این خلا در جریان اصولگرایی پر شد. جریان اصولگرایی به مدیریت راهبردی نیاز دارد و منظور از مدیریت راهبردی یک نفر نیست. یک شورا میتواند باشد. شورای 11 نفرهای که الان شکل گرفته اگر این توانایی و قابلیت را در خودش به وجود بیاورد که جریان اصولگرایی را به صورت راهبردی مدیریت کند، حتما موفق میشود و ما هم آرزو میکنیم که بتوانند به وحدت برسند.
* در انتخابات آتی، چه مجلس و چه ریاست جمهوری آیا حضور خواهید داشت؟
** من هنوز تصمیمی نگرفتهام، اما دوستانم را تشویق میکنم که شرکت کنند. در همین شورای 11 نفره، آقای لاریجانی به من و آقای قالیباف گفتند که آقایان معتقدند 2 نفر از اعضای شورای 11 نفره نمایندگان شما هم هستند؛ البته با من و آقای قالیباف صحبت رسمی نشده ولی دوستانی که در این شورا هستند پیغام دادند که دو نفر از 11 نفر نمایندگان شما هستند. به هر حال ما به صورت جدی در صحنه سیاسی حضور خواهیم داشت.
* لطفا ارزیابی خودتان را از روند امور برای اجرای سیاستهای کلی اصل 44 از زمان ابلاغ تاکنون بیان کنید.
** از زمان ابلاغ سیاستهای اصل 44 ما با یک روند مثبت، هم در جامعه اقتصادی کشور و هم در دولت مواجه هستیم. دلیلش هم این است که جامعه و کارشناسان اقتصادی ما منتظر چنین تحولی بودند، بنابراین با اقبال و روی خوش برخورد کردند، اما حرکت کند است یعنی اقداماتی که در سطح جامعه و حکومت صورت میگیرد متناسب با این انقلاب اقتصادی نیست.
ماهیت سیاستهای اصل 44 عبارت از یک تحول اساسی است، در حالی که اقداماتی که هماکنون در جامعه و دولت صورت میگیرد صرفا در حد یک اصلاح تدریجی است و این یک اشکال جدی است که در مسیر اجرای سیاستهای اصل 44 به چشم میخورد.
* آقای دکتر! فکر نمیکنید که این تامل و کندی حرکت تا حدودی برای فراهم کردن زمینهها و تدوین قوانین مناسب و احتمالا حذف و اصلاح قوانین نامتناسب در خصوص اجرای سیاستهای اصل 44 قانون اساسی ضروری و لازم باشد؟
** در کار واگذاریها و خصوصیسازی طبیعی است که کار باید بتدریج صورت گیرد، اما در زمینه فراهم کردن زیرساختها باید شتاب بیشتری به خرج دهیم، چرا که اگر زیرساختهای خصوصیسازی متحول نشود، هم خصوصیسازی عقیم میماند و به نتیجه نمیرسد و هم آزادسازی اقتصادی شکل نخواهد گرفت و هم اصولا فضای اقتصادی ما از یک اقتصاد دولتی و بسته به سمت اقتصاد رقابتی متحول نخواهد شد، بنابراین شتاب در متحول کردن زیرساختها مثل لایحهای که هماکنون برای اجرای اصل 44 ارائه شده است یا اصلاح بازارهای پولی و مالی یا اصلاح شیوه بودجهنویسی و بودجهریزی دولت و مسائل دیگری مثل بروکراسی کشور اینها نیاز به یکسری اقدامات تحولآمیز دارد حال آنکه حرکت کند است و باید سرعت بیشتری به خود بگیرد.
* آقای دکتر! به نظر شما علت کندی حرکت چیست؟ چه موانعی بر سر راه وجود دارد که بهرغم تاکید تمام مسئولان کشور از رئیسجمهور گرفته تا دیگر مسئولان، همچنان با کندی حرکت در مسیر اجرای سیاستهای اصل 44 مواجه هستیم؟
** من فکر میکنم اولین عامل به ساختار دولت برمیگردد. ساخت دولت در ایران همیشه یک ساخت سیاسی ایدئولوژیک بوده است. طی 100 سال اخیر هیچگاه کارشناسان اقتصادی به اندازه کافی در ردههای بالای مدیریت نبودهاند. معمولا افراد با گرایشهای سیاسی، ایدئولوژیک که فاقد یک درک کامل از اقتصاد هستند سکان اداره کشور را به دست گرفتهاند و ما از این ناحیه با یک خلاء معرفتی مواجه هستیم. همین خلاء معرفتی در تحقق سیاستهای اصل 44 هم خودنمایی میکند. مثلا فرض کنید اگر بیشتر دولتمردان ما اقتصاد را خوب میفهمیدند، به طور قطع تحقق سیاستهای کلی اصل 44 با سرعت بیشتر و با انحراف کمتری پیش میرفت.
مساله دوم آن است که عادت به اقتصاد دولتی در کشور ما فرهنگ شده است. هم مردم به اقتصاد یارانهای عادت کردند هم دولت ما به یک تامین معیشت یارانهای خو گرفته است، بنابراین فرهنگ سرمایهگذاری و تولید، هم در بخش دولتی هم در بخش اجتماعی کشور ما ضعیف است. وقتی قرار است یک تغییر فرهنگی صورت گیرد با یک کندی مواجه میشویم و این فرآیند بسرعت شکل نمیگیرد. در حقیقت برخی یخهای اقتصاد دولتی باید ذوب شود و تا زمانی که این یخها ذوب نشده است جریان تولید و سرمایهگذاری در ایران شتاب نخواهد گرفت.
در حقیقت، چهره شهرهای ایران باید هفته به هفته و ماه به ماه عوض شود و این زمانی اتفاق میافتد که در تولید و سرمایهگذاری تحول ایجاد شود، ولی با این زندگی یارانهای که دولت و مردم ما به آن خو گرفتهاند شتاب گرفتن تحول اقتصادی بسیار دشوار است.
عامل سوم آنکه بسیاری از ارگانهای دولتی حاضر به دل کندن از کارخانههای وابسته نیستند. تصور میکنند اگر کارخانهها را به مردم واگذار کنند از کار بیکار میشوند، در حالی که کار اصلی دولت هدایت، نظارت و تقویت بخش مدیریتی نظام اقتصادی کشور است، بنابراین اگر تصدیگریهای دولت کاهش یابد و دولت توجه عمده را به وظایف اصلی خودش معطوف کند، مانع دیگری از پیش روی اجرای سیاستهای اصل 44 برداشته خواهد شد.
* پیشنهاد شما برای تسریع در اجرای سیاستهای اصل 44 چیست؟
** پیشنهاد من آن است که دولت آقای احمدینژاد همانطور که در مسائلی مانند انحلال سازمان مدیریت و برنامهریزی تصمیمات انقلابی اتخاذ میکند؛ در این زمینه هم یک تصمیم انقلابی بگیرد. به این صورت که کل کارخانههای دولتی را زیرنظر یک سازمان متمرکز کند و آن سازمان تحت نظارت وزارت اقتصاد باشد و به همه وزارتخانهها ابلاغ کند که ارتباطات خودشان را با کارخانهها و بنگاههای اقتصادی قطع کنند و فقط به برنامهریزی و نظارت و هدایت بپردازند. به این ترتیب یک سازمان خصوصیسازی زیر نظر وزارت اقتصاد شکل میگیرد که وظیفه واگذاری کارخانهها را متقبل خواهد شد. آقای احمدینژاد در مدت کمتر از یک ماه میتواند ارتباط تمام وزارتخانهها را با کارخانهها و بنگاههای اقتصادی قطع و همه اینها را در سازمان خصوصیسازی مجتمع کند.
این کاملا شدنی است و نیاز به هیچ کار عجولانهای هم نیست. حسن آن هم این است که ارتباط وزارتخانهها با تصدیگری قطع میشود و آن وقت نهادهای دولتی میتوانند با فراغ بال بنشینند و درباره نظارت و هدایت این کارخانهها فکر کنند و همانطور که بر بخش خصوصی نظارت میکنند بر شرکتهای دولتی هم نظارت کنند؛ اما دیگر مدیریت و مالکیت نخواهند داشت، یعنی دولت می تواند در مدت کوتاهی مدیریت و مالکیت شرکتهای دولتی را بدون آنکه در واگذاریها شتابی به خرج دهد به بخش خصوصی واگذار کرده، این ارتباط مدیریت و مالکیتی را قطع کند. به این ترتیب وزارتخانهها از تصدیگری ناامید خواهند شد.
* دولت چگونه میتواند ارتباط خود را با کارخانهها و بنگاههای اقتصادی دولتی قطع کند، در حالی که خود مالک و مدیر تمام این بنگاههاست. شاید لازم باشد که برخی مجوزهای قانونی نیز برای این کار صادر شود.
** پیشنهاد من 2 مرحلهای است. در مرحله اول ارتباط مدیریتی و مالکیتی وزارتخانهها قطع میشود و کارخانهها زیرنظر سازمان خصوصیسازی در وزارت اقتصاد قرار میگیرند، بنابراین مدیریت و مالکیت دولت بر کارخانهها همچنان حفظ میشود، ولی نه از طریق وزارتخانهها، بلکه کل ارتباط مدیریتی و مالکیتی وزارتخانه قطع میشود و از آنجا که وزارت اقتصاد به دنبال درآمد برای دولت است و هیچ تعلقی نسبت به شرکتهای دولتی احساس نمیکند در اسرع وقت این شرکتها را واگذار میکند. به این ترتیب مساله از نظر روحی ـ روانی و از نظر روش کار حل میشود و آن وقت وزارتخانهها به دنبال آن میروند که بیشتر به بحث هدایت، حمایت و نظارت بپردازند.
* مکانیسم اجرای مرحله دوم پیشنهاد شما به چه صورت خواهد بود؟
** وقتی ارتباط وزارتخانهها با شرکتهای دولتی قطع شود این شرکتها زیرنظر وزارت اقتصاد قرار میگیرند و تا زمانی که بنگاهها به طور کامل واگذار نشدهاند وزارت اقتصاد مالکیت و مدیریت دولتی را بر این بنگاهها اعمال میکند. این هم یک زمان و دوره مشخصی دارد و دوره آن تا وقتی که شرکتها در بورس واگذار شوند. آن زمان، دیگر شرکتها از دست دولت خارج میشوند.
* فکر میکنید با اجرای پیشنهاد شما چقدر زمان برای واگذاری تمام شرکتهای دولتی نیاز خواهد بود؟
** به نظر من زمان نسبت به روند فعلی 30 تا 40 درصد کوتاهتر خواهد شد.
* همانطور که اطلاع دارید لایحه اجرای سیاستهای اصل 44 که از سوی دولت به مجلس تقدیم شده مردادماه در صحن علنی مطرح خواهد شد. ارزیابی شما از این لایحه چیست؟
** تا آنجا که من در جریان هستم مجلس اصلاحات خوبی روی این لایحه انجام داده و قانونی که در حال تدوین است به سیاستهای اصل 44 خیلی نزدیک شده است.
اما لایحه پیشنهادی دولت فاصله زیادی با سیاستهای اصل 44 قانون اساسی داشت. با اصلاحاتی که مجلس انجام داد این انحراف و فاصله خیلی کمتر شده است که امیدواریم این لایحه در نهایت تطبیق کاملی با سیاستهای اصل 44 پیدا کند.
* در جریان اصلاحاتی که مجلس روی لایحه پیشنهادی دولت انجام داد آیا شما هم مورد مشورت قرار گرفتید؟
** بله. ما ارتباط نزدیکی با دوستان مجلس داشتیم و رفتوآمدهای متعددی در این خصوص صورت گرفت در ضمن آقای آقامحمدی پیوسته با مجلس در ارتباط است. آقای دکتر قاسمی، دبیر کمیسیون اقتصاد کلان مجمع هم ارتباط خوبی با مجلس دارد. با تمام این اوصاف چنانچه ببینیم که اشکالات اساسی در لایحه اجرای اصل 44 باقی مانده است از طریق شورای نگهبان اقدام میکنیم، البته امیدواریم کار به این مرحله کشیده نشود و ما بتوانیم تا پیش از شورای نگهبان با هم به توافق برسیم.
* آقای دکتر! مهمترین مشکلاتی که در لایحه اصل 44 وجود داشت، کدام موارد بود؟
** دولتزدگی لایحه بالا بود. برخی از مواد لایحه کاملا دو پهلو بود، یعنی هم به سمت اقتصاد دولتی میشد آن را تفسیر کرد و هم به سمت آزادسازی اقتصادی؛ اما اکنون خیلی از مباحث شفاف و دقیق شده است.
* به طور کلی مجمع تشخیص مصلحت نظام در اجرای سیاستهای کلی اصل 44 چه جایگاهی دارد؟
** نخستین وظیفه مجمع پس از ابلاغ آن است که در شاخصسازی به دولت و مجلس کمک کند تا شاخصهای مناسبی برای پایش و ارزیابی سیاستها تدوین شود؛ شاخصهایی که براساس آن عملکرد اقتصادی دولت ارزیابی میشود از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است. این شاخصها را یا باید دولت و مجلس تهیه و برای تصویب به مجمع ارسال کنند یا خود مجمع این شاخصها را تهیه کند که پس از تایید مقام رهبری به دولت ابلاغ میشود که براساس این شاخصها، ارزیابی طرحها و فعالیتها را به طور سالانه انجام دهد.
وظیفه دوم مهم مجمع تهیه گزارشی از روند اجرای سیاستهای اصل 44 و چشمانداز و ارائه آن به رهبری است. مجمع به طور دائم باید این گزارشها را تهیه و خدمت رهبری تقدیم کند.
* به نظر شما مجمع در این حیطه تا چه حد موفق عمل کرده است؟
** ما به همکاری بیشتر دولت نیاز داریم. مجمع میتواند مستقل از دولت، خود گزارش تهیه کند، ولی بنای ما بر این است که جدای از گزارشهای رسمی دولت، گزارشی تهیه کنیم. به همکاری بیشتر دولت در ارائه گزارشهای اقتصادی نیاز است که بتواند آنها را به طور جمعبندی شده خدمت رهبری ارائه کند.