تاریخ انتشار : ۳۰ مهر ۱۳۸۷ - ۱۰:۱۲  ، 
کد خبر : ۵۳۲۳۱

پیروزی دموکراسی بر چاوز


گروه جهان ـ مهران قاسمی: رفراندوم قانون اساسی و اصلاحات مدنظر چاوز، روز گذشته در حالی شکست‌خورده اعلام شد که کمتر ناظری تصور می‌کرد حاصل این رای‌گیری و آنچه از صندوق‌های رای بیرون آمده و اعلام می‌شود چیزی جز تایید خواست و اراده رئیس‌جمهوری این کشور باشد. رسانه‌های غربی از همان روزهای نخست طرح رفراندوم چاوز، اصلاحات او را باعث تهدید دموکراسی و گام برداشتن به سود استبداد می‌خواندند و هواداران رئیس‌جمهوری آن را الزامی برای تداوم اصلاحات اجتماعی و سیاسی در این سرزمین قلمداد می‌کردند.

رفراندوم ونزوئلا و نتیجه حاصل از آن را می‌توان در دو بستر بررسی کرد؛ بستر نخست برگزاری انتخاباتی منصفانه و نتیجه عادلانه آن است و بستر دوم تکرار اشتباهی تاریخی از سوی چاوز.

چاوز با شعارهای تند و تیز خود در قامت یک سیاستمدار ایدئولوژی‌گرا و به باور بسیاری پوپولیست، فرو رفته است. در  شرایطی که بسیاری معتقدند ایدئولوژی می‌تواند به عنوان نیرویی متضاد دموکراسی را به عقب رانده و حاشیه‌نشین کند، انتخابات و رای‌گیری روز یکشنبه نشان داد که می‌توان میان این دو، آشتی و همزیستی برقرار کرد،‌ مشروط بر آنکه خواسته و تمنای قلبی حاکمان برای مشروعیت یافتن و جاری شدن در صحنه اجتماع رخت ایدئولوژی بر تن نکرده و با سلاح سهمگین تبدیل شدن امور سیاسی به اموری مقدس و غیر قابل خدشه به جنگ نابرابری با دموکراسی نروند.

چاوز پیش از این‌ بارها متهم به سرکوب مخالفان و ممانعت از فعالیت آنها شده بود، پررنگ شدن این اتهام به مدد تصویر دگرگون شده رسانه‌های غربی،‌ چهره‌ای دیکتاتورگونه از او مجسم کرده بود. نتیجه آرای رفراندوم هرچند شکستی غیر منتظره برای او محسوب می‌شد اما نمایشی تمام‌عیار از دموکراسی در ونزوئلا و تعهد چاوز و دولتش به پاسداری از خواست ملت بود. چاوز چه آن روز که با کودتای آمریکایی سرنگون شد و تنها چند روز بعد با حمایت مردمی به کاخ ریاست جمهوری بازگشت و چه این روزها که مخالفت مردم با خواست خود را می‌پذیرد، تعهد خود به دموکراسی را نمایان کرده است.

نگاهی به انتخابات و به طور خاص رفراندوم‌هایی که حکومت‌ها برای مقبول و مشروع جلوه دادن خواست و تمایل خود ترتیب می‌دهند، نشان می‌دهد که کمتر می‌توان انتظار داشت در رقابتی چنین نزدیک و با اختلافی یک درصدی، کفه حکومت، سنگینی نکند.

پیروزی مخالفان در ونزوئلا را می‌توان نمادی از نهادینه شدن دموکراسی دانست و الگویی برای تمام کسانی که حکومت را از آن مردم و برای مردم می‌خواهند.

گذشته از سلامت انتخابات، رویکرد مردم ونزوئلا هم در نوع خود شایسته توجه است. رای بالای چاوز در انتخابات ریاست جمهوری شاید پیروزی وی در این رفراندوم را قطعی جلوه می‌داد اما ونزوئلایی‌ها نشان دادند که نه‌تنها با هیچ سیاستمداری عهد اخوت نبسته‌اند که با حضور فعال و نظارت دائم بر عملکرد دولت منتخب خود، بیش از آنکه حکومت را موظف به پاسداری از دموکراسی تلقی کنند، خود به حفاظت از آن و دفاع از حقوق شهروندی و مدنی کمر بسته‌اند. رویکرد مردمان این کشور هم به همان میزان رفتار حکومت می‌تواند برای مردمانی که دلبسته دموکراسی نوپای خود هستند و سودای حفاظت از آن را در سر دارند، درس‌آموز باشد. ونزوئلایی‌ها در حالی که می‌توانستند با «آری» پول نفت بیشتری به سر سفره‌های خود بیاورند و ساعات کمتری را کار کنند، با «نه» دفاع از دموکراسی را ترجیح دادند.

چاوز اما خود با برگزاری رفراندومی که امکان حضور مادام‌العمر وی در سمت ریاست جمهوری را فراهم می‌کرد، یک اشتباه تاریخی بزرگ را تکرار کرد. شاید اگر افزایش اختیارات چاوز در بندی از 69 بند اصلاحات به رفراندوم گذاشته گنجانده نمی‌شد، رئیس‌جمهوری ونزوئلا به جز دل بستن به برگزاری انتخاباتی دموکراتیک و به رخ کشیدن پایبندی خود به خواست مردم، دلیل دیگری هم برای شادی داشت.

ریشه اشتباه تاریخی چاوز را می‌توان با برگ زدن تاریخ لاتین مشاهده کرد. سیمون بولیوار، انقلابی بزرگ لاتین و مردمی که به عنوان «لیبراتور» یا «رهایی‌بخش» از قهرمانان اسطوره‌ای این قاره محسوب می‌شود، دو قرن پیش راهی مشابه را آغاز کرده و به ناکامی رسید. بولیوار که جمهوری‌های بولیواریایی وام گرفته از نام او و ادای دینی به تلاش‌های او برای زدودن استعمار اسپانیا هستند، پس از آزاد کردن کشورهایی متعدد، در نهایت به این باور رسید که برای خلق یک فدراسیون انقلابی یا همان کلمبیای بزرگ،‌ نیازمند اصلاحاتی اساسی و جدی است. بولیوار همانند چاوز قصد داشت با افزایش اختیارات خود و کاهش اختیارات حکومت‌های منطقه‌ای، امکان ریاست جمهوری مادام‌العمر را برای خود فراهم کند. این اقدام هرچند با مخالفت جدی برخی همراهان وی روبه‌رو شد اما در نهایت بولیوار در 27 اوت 1828 با صدور «فرمان دیکتاتوری» خود را به عنوان «دیکتاتور کلمبیای بزرگ» اعلام کرد.

قهرمان بزرگ معتقد بود این اقدام موقت است و صرفا برای نجات جمهوری تازه شکل گرفته، اما همین فرمان در نهایت چنان صف حامیان سابق و مخالفان همیشگی او را به هم نزدیک کرد که سرانجام بولیوار پس از جان به در بردن از سوءقصد نافرجام 25 سپتامبر 1828، تنها دو سال بعد در 27 آوریل 1830 از سمت خود استعفا داده و آماده تبعیدی خودخواسته شد، تبعیدی که پیش از آنکه شکل بگیرد، بیماری سل بر او غلبه کرده و در نهایت «رهایی‌بخش» آمریکای لاتین در گوشه‌ای از خاک کلمبیا آرام گرفت. سرنوشت غم‌بار بولیوار بیش از هر چیز ناشی از تصمیم او برای مادام‌العمر کردن ریاست جمهوری خود بود، ولو با دلایلی موجه و برای حفظ منافع کلان کشور.

چاوز که همواره اصرار دارد در پشت سرش تصویری از بولیوار آویخته باشد و در هر سخنرانی نام قهرمان افسانه‌ای خود را به عنوان الهام‌بخش حرکت‌های آزادیبخش تکرار و تقدیس کند، آنچنان که باید از سرنوشت او درس نیاموخته بود. رفراندوم روزهای ابتدایی هفته جاری تکرار همان اشتباه تاریخی، شاید با ابعادی کوچک‌تر بود. چاوز بیش از آنکه در شکست رویای خود زانوی غم بغل گیرد،‌ باید شکرگزار باشد که مانع تطابق سرنوشت او با بولیوار افسانه‌ای و پرداخت بهای گزاف رئیس‌جمهوری ونزوئلا هنوز فرصت دارد!

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات