آنچه ما مسلمانان، در مایه علم و دانش و آزمون و فرهنگ و اخلاق، به جامعه بشر دادهایم، هسته اصلی همه چیزهایی است که امروز بشریت واجد آنها گشته است، از علوم تجربی گرفته تا اخلاق، از فقه و حقوق گرفته تا فلسفه، از ادبیات تا مکانیک، از شناخت بیماریها و کشف داروهای تازه تا نظامهای سیاسی، از آداب معاشرت فردی و صنفی تا سنت دانشگاهی، از تربیت و نگاهداری پرندگان و دامداری تا استخراج آبهای زیرزمینی و اصول آبیاری، از آداب کشورداری تا کشاورزی و...
پس چگونه شده است که با این همه، با ما مسلمانان اینگونه به دشمنی برخاستهاند، نمیدانم. شاید مسیحیتشان یا وجدان انسانیشان چنین چیزی را بر آنان فرض کرده است. غرب و مسیحیت مدیون اسلام است بیحرف و اسلام مظلوم غرب و مسیحیت است بیحرف. من در این مقدمه که میکوشم پر به درازا نکشد مطالبی را یادآوری میکنم:
1- فرهنگ و سنت اسلامی، استوارترین و نفوذناپذیرترین دژ است برای نگاهبانی هویت ملت. این دژ، از دژهایی که به دست دژداران و سربازان، با خون و اسلحه، نگاهبانی میشود پایدارتر و مستحکمتر است. این آن دژ است که بر بلند دروازه آن نوشته است:
نصر من الله و فتح قریب
با یاری خدا پیروزی نزدیک است.
و بر یک سوی آن:
و لاتهنوا و لاتحزنوا و انتم الا علون ان کنتم مومنین
سست مگردید و اندوه مخورید، شمایانید سرانجام برتران و غالبشوندگان (اینگونه دانید و باشید)، اگر ایماندارانید.
و بر سوی دیگر آن:
ای مردمان با ایمان، جهودان و مسیحیان را دوست میگیرید (و دوست مپندارید)
2- این قرآن است ـ کتاب رحمت و دعوت و انسانیت ـ که اینچنین میگوید: آنچه را که قرآن فرموده است تاریخ اسلام در همه فراز و نشیبهای خویش، به تجربه نشان داده است. اینان همواره با اسلام و مسلمین دشمنی کردند و در هر حادثه و بدبختی که برای مسلمانان پیش آمد دست داشتند، از جنگهایی که در صدر اسلام در برابر پیامبر و پیام او پدید آمد، تا فاجعه بزرگ شهادت امامحسین و همینسان دیگر حوادث از قبیل حمله مغول و کشتار مسلمانان و تاراج کشورهای اسلامی و شکست امپراتوری اسلامی عثمانی و... اینان بودند که تباهی عنصر و فساد اخلاق را در میان مسلمانان نفوذ دادند، چنانکه یک نمونه آن را در اسپانیای مسلمان عمل کردند و امروزه همه کشورهای اسلامی، از این جهت، همچون اسپانیاست و امروز در همه کشورهای اسلامی در هر حادثه و بدبختی که برای مسلمانان پیش آید، دست آنان است که عمل میکند.
3- دین اسلام، با پشتوانه علم و ایمان و فضیلت، برای عقب راندن مسیحیت منسوخ و دیگر افکار و عقاید باطل بس بود، از این رو اینان کوشیدند تا سرمایههای اسلام را بگیرند و ملتهای غارت شده مسلمانان را نیز دست سازند.
4- دشمن برای درهم ریختن این باورهای عزیز و سرکش، کوشش بسیار کرد. تا با دست عوامل خود ـ چه از خودی و چه بیگانه ـ در این دژ رخنه کرد. نخستین کوشش در این راه سست کردن پیوندهای تودههای مسلمان بود با سنت اسلامی. خواستند با سست کردن پیوندهای امت با سنن و آگاهیهای اسلامی، وجدان اسلامی و تعهد قرآنی، در مردم میرانده شود و مرزهای تشخص عقیدتی و نفوذناپذیری ایمانی و مقاومت دینی فرو ریزد.
5- پیداست که سست کردن هر چیز، جز با سست کردن پایهها و پشتوانههای آن چیز نتواند بود. اگر بخواهید سدی را ویران کنید و بنیان کنید باید پشتوانهها و پشتپایههای آن سد را، یکی یکی ویران کنید و فرو ریزید.
6- پشتوانه سنت فرهنگ است. از این رو کوشیدند تا فرهنگ اسلامی را تحقیر کنند، بیاهمیت جلوه دهند از برنامهها حذف کنند، بفراموشانند و از یادها ببرند. دانش اسلام، دانشمندان اسلام، کتابهای اسلام، مواد علمی اسلام، شعر اسلام، هنر اسلام، اخلاق اسلام، آداب و رسوم اسلام، ارزشهای والای اسلام، فلسفه اسلام، سیاست اسلام، فقاهت و فقیه اسلام، همه و همه را ندیده بگیرند، درباره آنها سکوت کنند، قدیمی قلمداد نمایند، ارتجاع بنامند و امثال آن.
7- برای اینکه در دشمن با اسلام و مسلمانان و مجهور ساختن قرآن و احکام قرآن، به نهایت درجه پیروزی برسند، به این اندازهها بسنده نکردند، بلکه در چگونگی رفتاری فرد مسلمان، آداب معاشرت، مسائل خانوادگی، روابط و پوشش و امثال این امور نیز، از همان راههای گوناگون حساب شده و با عنوانهای عوامفریب "تجدد" و "تمدن" دخالت کردند و مسلمانان را از هر جهت از سلاح نیرومند و بران سنت اسلامی، تا توانستند خلع کردند و این سنتهای دژگونه مقاوم را به نفع سودهای مادی و استعماری خویش، یکیک از دست ملتهای مسلمان گرفتند و مغز جوانان را، دختر و پسر را، چنان از دادههای فرهنگ اسلام بیخبر بار آوردند که میبینید و میبینیم و چنان بیهویتی دینی و فرهنگی را در آنان پروردند، که میبینید و میبینیم و چنان مرعوبیت فکری و لهشدگی عقلی را در جای استقرار فکری و قوام عقلی نشاندند، که میبینید و میبینیم و چنان با روی بلند و استوار عقیده و ایمان را به خرابههای حقیر بیاعتمادی بدل ساختند که میبینید و میبینیم و چنان برای مسخ شخصیت اسلامی افراد به مظاهر و معتقدات ملی و اسلامی هجوم آوردند که میبینید و میبینیم.
8- این چگونگی باعث شد تا بسیاری از مواریث اسلام نیز فراموش شود، بویژه در حوزه جوانان و بیشتر استادان دانشگاهها و صاحبان قلم و کتابخوانان و تحصیلکردگان و روشنفکرانی که تحصیلاتی اسلامی ندارند. کار بدانجا رسید که مردمان پنداشتند آنچه امروز بشریت دارد، همه از همین رنسانس غربی و چهار سده اخیر پدیده آمده است و دیگر اقوام بویژه مسلمانان هیچ سهمی در این علم و دانش و در این تمدن و تحول نداشتهاند.
9- جنگهای صلیبی، که به غربیان مسیحی در رابطه با مسلمانان، چیزهای بسیار آموخت ناشناخته ماند و کمتر تاریخی تحلیلی برای آنها نوشته شد. علم و ادب و تجربه و کشف و تنور فکری و جهش عقلی و فضیلت عملی و اخلاق انسانی را غرب و مسیحیت غرق در سیاهیهای قرونوسطی و پیش از آن از اسلام و مسلمانان گرفت، لیکن پس از اینکه آنچه را گرفته بود بپرورد، چنین وانمود کرد که آنهمه را خود داشته است و اکنون آمده است تا شرقیان و مسلمانان را نیز چیز بیاموزد و پیش اندازد.
10- عوامل جانی غرب و مسیحیت واتیکانی که در صدد بهرهکشی از تودهها و برده ساختن انسانها بودند و هستند و اسلام را ـ که دین آزادی است و آزادگی ـ بزرگترین سد راه خود شناختند. این غرب همان است که هنوز با همه ادعاهایش اسیر مسئله نژاد و رنگ است و این اندازه نتوانسته است انسانیت خود را تعالی بخشد که درباره انسان سفید و سیه نشناسد و این اسلام همان است که چهارده سده پیش این مسائل را دور ریخت و با ایمان به انسان و حقوق، "ارزش مقدس" را اصالت داد و این حاکی است از حقیقت داشتن اسلام و بیحقیقتی این علم و بیحقیقتی این تمدن و ... بدینگونه اسلام در برابر آن آرمانهای مردود پست، سدی بزرگ بوده است و اکنون نیز چنین است و بدینگونه است که مسیحیت کینهجو و یهودیت متجاوز به عامل میکوشند تا اسلام را سرجای خود بنشانند. و رجال اسلام را عناوین مختلف بکوبند.
11- اسلام در جان ما مسلمانان زنده است و جان ما مسلمانان از وجدان اسلامی مایه میگیرد و وجدان اسلامی ریشه در سنت اسلامی دارد و سنت ریشه در فرهنگ. پس باید فرهنگ را تخطئه کرد؛ فراموشانید بیاهمیت جلوه داد، قدیمی وانمود ساخت و نسلهای جوان را با آن بیگانه بار آورد و آن را منزوی کرد تا از میان برود.
12- با رفتن فرهنگ سنت میرود و با رفتن سنت اخلاق و با رفتن اخلاق وجدان مبتنی بر آن. در این هنگام آن باروی استوار فرو میافتد و چون بارو فرو افتاد هر گونه تاخت و تاز و غارت و حمله و شبیخون میشود.
13- دریغا که بسیاری از روشنفکران غیرعمیق و فاضلان سادهدل خوشباور خود ما نیز چه در ایران و چه در دیگر اقالیم اسلام صور حیله را صور صدق و راستی پنداشتند و از تزویرها فریب خوردند و استقلال فرهنگی و عقلی خویش را از دست هشتند، و در بادیه استهلاک و خودباختگی و مرعوبیت آرمانی و مغلوبیت دهنی فرسها راندند.
14- طراری غرب دشمن، در خوب عملی کردن نقشه بود. آیا بهتر از این میشود که حصار سربلند و پایدار قومی و امتی را در هم کوبند و آنان را از نظر علمی و سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و نظامی عقب اندازند و با این وصف بسیاری از آنان و از روشنفکران و نویسندگان و شاعران آنان، این کار را پیشرفت بشمارند و از تودههای خود ببرند و از سنت بگسلند و به دشمن نزدیک شوند و عوامل جبار را در این راه تحمل کنند و خدمتگزار شمارند و اگر در مواردی از جانب ملت برای پاسداری صورت سنت به ملاک محتوای آن و به ملاک مقاومت در برابر طرح و عملکرد بیگانه و عامل بیگانه ـ کاری بشود، به نظر توی روشنفکر رجعیت تلقی شود؟ آیا از این بهتر میشود نقشهای را عملی ساخت.
15- در این مقوله، سخن هر چه بگوییم کم است و در برابر این غفلت مهلک و این خواب وحشتناک ذلتآفرین، بیداری هرچه بیافرینیم اندک.
16- بنابر آنچه ـ با اشاره ـ یاد شد، روشن است که یکی از مهمترین وظایف اکنون این است که اسلام در همه ابعادش و با همه سرمایههایش به صورتی راستین به همگان بویژه نسل جوان شناسانده شود. هم آنچه محتوای اسلام اصیل است و هم آنچه به صورت فرهنگ و تمدن اسلامی به دیگر جهانیان رسیده است.
17- من معتقدم که باید جوانان سرزمینهای اسلام و ـ بویژه ایران ـ در دورههای تحصیلی و به صورت برنامه لازم این مسائل را بخوانند و بدانند و شناخت این مسائل جزء کتابها و برنامههای درسی آنان قرار گیرد. تا بدینگونه شخصیت هضم شده خویش را نجات دهند و دوباره صاحب حماسهای بزرگ گردند، حماسه اسلام و با آن حماسه نخست به نجات دادن جوامع خویش خیزند و سپس به نجات دادن بشریت. پس امیدوارم که در این باره از جمله این رساله ناچیز را بخوانند و از مجموعه آنچه در آن ـ به عنوان نمونه ـ آمده است، در هر باب و هر فصل، برداشتی درست داشته باشند.
18- یکی از تلاشهای دشمنانه دشمنان اسلام این بود که سرزمینهای اسلام را لقمه لقمه کنند و به تجزیه کشانند و قدرت امپراتوری اسلامی را در هم شکنند.برای پیروزی در این مقصود کافی نبود که این تجزیه تنها از نظر سیاسی و مرزی به عمل آید زیرا وحدت فرهنگی و زبان قرآن، به خوبی میتوانست این جدایی سیاسی و مرزی را عقیم گذارد. کشورهای اسلامی، از نظر فرهنگ غالب همه همسان بودند پس چه باید کرد؟ این سوالی بود که دشمنان از خود میکردند. آنان برای این پرسش پاسخی مناسب پیدا کردند و دست به کار شدند. پاسخ چه بود؟ معلوم است: تجزیه فرهنگی.
19- راه تجزیه فرهنگی چیست؟ و چگونه ممکن است امتی بزرگ را که یک خدا دارد و یک کتاب و یک پیامبر و یک قبله یعنی یک جهانبینی شامل، چگونه ممکن است چنین امتی را پراکنده کرد و پاره پاره نمود تا جایی که با افراد خودشان و سرمایهها و منابع خودشان به جنگ آنان رفت و آنان را به روی یکدیگر واداشت و به برادرکشی و کین کشی تحریض کرد؟
20- معلوم است که برای چنین کار مهم باید تمهیداتی مهم کرد و زمینههایی حساب شده چید و چنین کردند. کوشیدند تا پس از تجزیه جغرافیایی و مرزی و سیاسی، به تجزیه فرهنگی دست زنند و این راه را به گونههایی چند با حیلهگری و دستانزنی و فریبانگیزی پیمودند. با ایجاد فرقههای سیاسی استعماری به نام مسلک دینی، با زنده کردن اختلافهای گذشته، با کوبیدن راههای منطقی شناخت اختلافات و جل آنها و ارائه راههای غیرعملی. با نشر بیعقیدگی و بدبینی، با روی کار آوردن چهرههای خائن کاذب و دادن عنوانهای عوامفریب به آنان با گسیل داشتن گروههای گوناگون به نامهای ظاهرالصلاح تحقیق و... با ایجاد سازمانها و موسسات مردم گولزن، به نام بیمارستان؛ دبیرستان، کالج و...
21- و یکی دیگر از آن تعمیدهای دشمنانه که یاد کردیم ـ و از مهمتر است ـ این است که کوشیدند تا رابطه فرهنگی امتهای مسلمان را با خود اسلام سست یا قطع کنند و این حیله و تمهید و دستان و فریب را از راههایی چند عملی کردند.
22- یکی از آن راهها، تخطئه و تحقیر سنتهای فردی و اجتماعی اسلام بود و این کار را تا آنجا که میتوانستند کردند که بدان اشارهای کردیم.
23- یکی دیگ از آن راهها، تضعیف زبانهای اسلامی بویژه عربی بود و ترویج زبانهای بیگانه در میان مسلمانان، این کار تا بدانجا پیگیری شد که زبان دین را زبان بیگانه نامیدند و لغتنویسان و فرهنگپردازان سستفکر یا اغفال شده در این مغاک تزویر در افتادند. این چگونگی رشی است دور از روح اسلام و دور از آگاهی ملی و بیداری اسلامی و این نتیجه دسیسه گروهی از خاورشناسان و دیگر ایادی استعمار است.
24- روشنفکران و تحصیلکردگان، باید بدانند که چه میکنند، مردم سراسر مملکت، مردم روستاها، مردم چادرنشین دشتها و هامونها، حتی چوپانان و رمهدارانی که در کوهها و چراگاهها زندگی میکنند به گردن این هشت روشنفکر شهرنشین بویژه مرکزنشین، حق دارند. اینان چه شاعران و نویسندگان و چه دیگران باید بدانند که به هر سوی که بچرخند، این موضع ملت است که آنان باید پاسدار آن باشند نه دیگر موضعها و ملت یعنی این توده وسیع مسلمان، از درون ساختمانهای شهری تا چادرهای بیابانی، همه و همه چشم به ایشان دارند. پس این خیانت است اگر کسانی در پشت میزها، حقوق خود را از مال و ثروت این ملت بگیرند، آنگاه با مقدسات و معتقدات آنان بازی کنند بویژه که این معتقدات تنها مرزهای مقاومت ملت است هم در برابر هجوم استعمار فرهنگی و سیاسی غربی و هم در برابر دیگر هجومها و استعمارها و استبدادها.
25- این تودههای وسیع چه میدانند در مراکز چه میگذرد و به دست برخی چه اتفاقی میافتد. اگر بدانند به حتم فکری میکنند اکنون که چنین است باید وجدان بیدار شما رقیب اعمال شما باشد. هنگامی که ملتی برای پاسداری عقاید و مقدسات خویش امکاناتی نداشت حتی اطلاع نداشت تا پاس دارد. این درست است که تنی چند هرگونه که بخواهند بگویند و هرگونه بخواهند مسائل را مطرح کنند و شکل دهند و نام گذارند و ردهبندی کنند و تحمیل نمایند؟
26- ما ایرانی هستیم و به مفاخر راستین خود میبالیم، بویژه به زبان شیرین فارسی، فارسی دری، فارسی سعدی و حافظ و بیهقی و .... زبان پرورش یافته در دامن اسلام و فرهنگ اسلام نه زبان مصنوعی و سفارشی دیگر ـ همراه بالیدن به ایرانی بودن خود زبان و سنن راستین ملی، ما مسلمانیم و افتخار میکنیم که مسلمانیم و اهل قبله و میبالیم به اینکه در میان جهانی پر از جنجال و تعدد و تجاوز و سردرگمی و ضلال، ما شیعه محمد و آل محمدیم، و میبالیم به اینکه کتاب ما قرآن است.
27- زبان قرآن ما برای ما، زبانی بیگانه نیست. من آن دسته از روشنفکران بیموضع یا موضعدار ضدعقاید ملی را، که این گونه صحنهها را میآرایند محکوم میکنم و نه من که هر ایرانی آگاهی اینان را محکوم میکند. ملیت ما آمیخته با فرهنگ اسلامی است بلکه عینیت آن عینیت فرهنگ اسلام است. امیدوارم اینگونه کسان در میان طبقه روشنفکر دلسوز آگاه ما نباشند. اگر باشند باید بدانند که در برابر ملت و در برابر وجدان اسلامی ملت محکومند. دم از ملیت ایران و ایرانی بودن زدن و با اسلام و مظاهر اسلامی مخالف کردن و نقش مخالفت داشتن به عین همان مقصد دشمن و خواسته بیگانگان است، چه بدانند و چه ندانند، این است و چگونه نمیدانند؟ و چرا باید ندانند؟ چگونه روشنفکران با لالایی بیگانه به خواب میروند.
28- اسلام و فرهنگ اسلامی، از چهارده سده پیش تاکنون، عین ملت و متن هویت ملی ماست و جزء رئیسی موجودیت قوم ایرانی است. آیا جز این است؟ البته روشنفکران بیدار بسیاری نیز هستند که این حقایق را درک میکنند و پاس میدارند و این گونه آگاهان همواره مرزبان هویت ملت خویشند.
29- به هر حال، روشنفکر واقعی کسی است که به جز توجه به مسائل بشری در سطح جهان انسانی، در برابر واقع ملت خود و وجدان تاریخی جامعه خویش و حقیقت اعتقادی و مرزهای مقاومت حقوق ملت نیز خود را به سختی مسئول بداند. و در این مقام خودگرایی و تکروی و خویشتن پرستی را دور بیندازد و تمایلات شخصی خود را بر تمایلات امت تحمیل نکند و اگر مقامی یا موقعیتی به دست آورد از این مقام یا موقعیت به سود مسائل خود سوء استفاده نکند و همواره چشم نگران ملت باشد و دل بیدار مصالح ملت و وجدان دقیق ملت را ناظر کردار خود ببیند.
30- یکی دیگر از راههایی که بیگانگان برای کوبیدن قدرتهای اسلام از آن استفاده کردهاند ترغیب بیش از حد جامعههای مسلمان است به توجه کردن و روی آوردن به رسوم دیرین و ذهنیتهای متروک و ایجاد غرور کاذب و نمسبت به آنها. تا بدین وسیله مصری، ایرانی، سوریهای، عراقی و هندی .... که هر کدام به سابقه پیش از اسلام خود بیندیشند و آن امور در جانشان زندگی تازه بیابد و جای اسلام زنده را تنگ کند.
31- در همین کار هم خیانت کردند، زیرا از آن رسوم و سنتها آن پاره را تقویت کردند و رواج دادند که با مصالح امت پیوستگی مستقیم نداشت بلکه پشتوانهای بود برای ایادی خود آنان.
32- و از این کار ـ که همراه خیانت یاد شده عمل گشت ـ دو نتیجه را در نظر داشتند: یکی کم کردن نفوذ تعالیم اسلامی و زمینههای مقاومتآموز و تسلیم ناشناس اسلام و دیگر: خرد شدن بنیه جامعه و کم رنگ شدن تعلیمات زنده جاری و سپس قابل تسخیر گشتن اجتماع.
33- این راه اخیر که یاد شد حیلهآمیزترین و خیانتبارترین کاری بود که به دست بیگانگان و عوامل آنان در این صد سال، در کشورهای اسلامی انجام یافت و هنوز نیز پیوسته انجام مییابد. بیگانگان و استعمارگران دشمن انسانیت و مخالف حق و حقیقت و بیگانه با شرف و فضیلت و بر باد دهنده آزادگی و حقوق و حریت، با این تیر دو نشان زدند: یکی سست کردن پیوندهای اسلامی امت و دوم، سرگرم کردن استعدادهای جوامع شرقی و اسلامی به این چیزها.
34- در روزگاری که خود با همه نیرو به سوی نوآوری و تجدد و اختراع و آفاق گشایی پیش میروند، ملتهای شرقی بویژه ملتهای اسلامی را بیش از حد لازم به گذشتههای دور مشغول میدارند، تا بدین وسیله به مسائل نو و عوامل ترقی کمتر بیندیشند و به جای اینکه خود برای خلق مفاخر بکوشند همه و همه، به زنده کردن تقالید پیشین بپردازند و به جای آفریدن آثار نو و درک مسائل نو، به یاد کرد کهنههای دور سرگرم مانند آن هم آن پاره از آن سنتها که ـ چنانکه یاد شد ـ وابسته به متن جامعه و عمق هویت ملت نیست، بلکه چیزهایی است که در همان گذشتهها نیز باری بوده است سنگین و توانفرسا و بر دوش و پشت خلق.
35- سست کردن پیوندهای اسلامی اقوام مسلمان، به دو صورت عملی شد: یکی پیوند گسلی درونی، که کوشیدند تا پیوندهای اسلامی افراد و طبقات یک جامعه را در درون آن، سست کنند و دیگری پیوند گسلی برونی که کوشیدند تا پیوندهای جوامع اسلامی را هر یک با آن دیگری سست کنند. به این امور اشاره کردم. در اینجا میخواهم امری مهم را در مورد پیوند گسلی برونی یادآوری کنم. بیگانگان، با رفت و آمد و شناخت و تجربه دریافتند که در برخی از ملتهای اسلام عناصر اسلامی چنان نیرومند است که نمیتوان پیوند آنان را با کلیت جامعه اسلام به سادگی گسست و نمیتوان آنان را نسبت به حوادث و گرفتاریهای دیگر مسلمانان به آسانی بیتفاوت کرد. چرا که این ملتها خود با ایمانی عمیق، از دل و جان به اسلام گرویدهاند و مواریث اسلامی فراوان دارند و خدمات بزرگی به اسلام و نشر آن کردهاند، بلکه هویت ملی و اجتماعی آنان هویت اسلامی است در این مورد به تلقین این فکر در آنان پرداختند که شما خود به اسلام خدمات مهمی کردهاند. مواریث علمی و فرهنگی اسلامی همه از آن شماست، شما به دیگران کاری ندارید وامثال این تلقینهای مسموم و اوهام فاسد. تا باز همان نتیجه حاصل شود یعنی گسستن پیوندهای جهانی اعضای پیکره امت. فصلی که درباره ارزش اسلامی آثار عالمان عرب آوردهاند جز نقل واقع، برای نقض این تمهید استعماری بوده است. تا روابط اصیل امت در سطح اسلام صیانت شود و جبهه قبله برای آمادگی مبارزات جهانی خود دچار فتور نگردد.
36- بنابراین، آنچه درباره سهم عرب در فرهنگ اسلامی (به جز سهم آنان در نشر اسلام ومجاهدات و شهادتها در راه آن) آوردهام. برای تخطئه این کار غلط است. یعنی اندیشه نژادگرایی در اسلام. اسلام میان سیاه و سفید، زرد و سرخ و سامی و آریایی و .... هیچ فرقی نگذاشته است. اسلام از چهارده سده پیش، این نظامها و ضوابط موهوم را معدوم کرده است. دعوت اسلام دعوت جهانی است و انسانی، نه اقلیمی و جغرافیایی و به همین نسبت دعوت ابدی است و جاودانی نه قرنی و زمانی. بیگانگان تا دانستند که دعوت اسلام هم جهانی است و هم استعداد جهانی شدن در آن هست. دیدند که اگر جلو اسلام را نگیرند اسلام جلو آنان را خواهد گرفت و دریافتند که جهانی را که اسلام بسازد ـ جهانی آکنده از عدل و داد و تقوی و تعهد و آگاهی و ایثار و توحید و پارسایی ـ به دام جهانخواران نخواهد افتاد و به کار جهانخواران نخواهد آمد. اینان جهانی میخواهند آکنده از گناه و سستی و غفلت و وادادگی و انحطاط و زبونی پذیری،تا بتوانند برآن و بر مردم آن سیادت کنند. صاحبان قدرتها و نظامها، تسلط طلبند و اسلام، نفیکننده تسلط است. صاحبان نظامها و قدرتها بردهساز و بردگی آفرینند چه بردگی سنتی و چه بردگی مدرن و اسلام نوید دهنده حریت و بخشنده آزادی و آزادگی است ـ لا تکن عبد غیرک و قد جعلکالله حرا.
از این رو به انواع گوناگون به مبارزه با اسلام برخاستند.