تاریخ انتشار : ۳۰ مهر ۱۳۸۷ - ۰۹:۱۰  ، 
کد خبر : ۵۳۳۰۲

پانزده پرسش بی‌پاسخ پیرامون عملکرد دکتر مصدق


هادی مصدق

تاریخ پر فراز و نشیب ایران پر است از حوادث تلخ و شیرین و درس‌های عبرت‌آموز. در این میان، حوادث پیرامون نهضت ملی شدن صنعت نفت یکی از مهم‌ترین آن‌ها می‌باشد. تلاش‌های مردمی که با رهبری‌ آیت‌الله کاشانی و دکتر مصدق و مجاهدت‌های فدائیان اسلام منجر به ملی شدن صنعت نفت شد و برگ زرین دیگری در تاریخ مقاومت ملت ایران به جا گذاشت.

در این زمینه پیرامون نقش هر یک از عوامل و شخصیت‌های مطرح آن زمان بحث و جدل‌های فراوانی بیان شده است. برخی متعصبانه به انکار نقش آیت‌الله کاشانی پرداخته و انحصارطلبانه قصد بلوکه کردن پیروزی‌های این دوران را به نفع گروه خود دارند و برخی دیگر تمامی شکست‌های نهضت را به گردن دکتر مصدق و اشتباهات وی می‌اندازند.

این نوشتار با انگیزه گشودن بابی برای یافتن پاسخ به پرسش‌هایی خالی از ابهام پیرامون عملکرد دکتر مصدق و علل شکست نهضت ملی شدن صنعت نفت، سوالات 15‌گانه‌ای را فرارو دارد:‌

1. در حالی که نهضت نفت خود را مرهون مجاهدت تمامی گروه‌ها می‌داند (پیشنهاد طرح از دکتر فاطمی، حمایت‌های مردمی با رهبری آیت‌الله کاشانی و ضمانت اجرایی آن با اعدام‌های انقلابی فدائیان اسلام)، به چه دلیل نقش پیگیری‌های حقوقی دکتر مصدق را پررنگ‌ترین قسمت دانسته و نهضت را به وی محدود می‌کنیم؟

2. اصرار ویژه روشنفکران و ملی‌گراها بر معرفی دکتر مصدق به عنوان سمبل ملی‌گرایی و وطن‌دوستی، با این سؤال روبه‌رو می‌شود که در میان شخصیت‌های بزرگی که هر یک با ایثار جان، وطن‌دوستی خود را به اثبات رسانیده‌اند (چه از گروه‌های مذهبی و چه  غیرمذهبی) چرا این مدال افتخار را برازنده دکتر مصدق می‌دانید؟ شخصیتی که بیش‌ترین افتخار وی مبارزه کلامی، و آن هم تحت مصونیت قضایی نمایندگی مجلس بوده است.

علاوه بر این، نگاهی به تقریرات دکتر مصدق به وضوح مشخص می‌کند که خود او، علاقه خاصی به کسب این مدال ندارد؛ آن‌جا که در تقریراتش از سفر به سوئیس و قصد اخذ تابعیت آن کشور می‌نویسد: «متجاوز از یک سال در سوئیس بودم. ... موقعی تصمیم گرفتم برای تصفیه کارهای خود به ایران بیایم و بعد از ایران به کلی ترک علاقه کنم...» (تقریرات ص 51)

وی از کشور سوئیس درخواست تابعیت می‌کند، آن چنان که روزنامه «کوریو، مورخ 18 ژانویه 1951» می‌نویسد: «دکتر مصدق از دولت سوئیس تقاضای پناهندگی و ترک تابعیت ایران را کرده است که به علت عدم پذیرش تابعیتش، مجبور به ترک سوئیس و مراجعت به ایران شده است.»

این مطلب در اکثر روزنامه‌های کشور در 20 اردیبهشت 1331، زمانی که مصدق در اوج قدرت بود، ترجمه و به چاپ رسید.

شاید آن جا که امام خمینی(ره) نیز در بیانی ملی‌گرا بودن برخی افراد را هم زیر سوال می‌برند، بر پایه همین مستندات باشد.

3. آیا اساساً اذهان عمومی می‌پذیرند که شخصیتی که اصالتاً شاهزاده بوده (فرزند نوه دختری ناصرالدین شاه) و از طرف مظفرالدین شاه لقب مصدق السلطنه را کسب و به اتکای موقعیت خانوادگی به برخی مناصب بالای حکومتی (در حد فرماندار و معاونت وزیر و...) رسیده و در افتخارات خود بوسیدن دست ثریا (همسر شاه)، سرکوب قیام مردم تنگستان (در زمان فرمانداری فارس) و... را ثبت کرده، صلاحیت کسب مدال سمبل ملی‌گرایی را داشته باشد؟

4. آیا تلاش‌های دکتر مصدق برای به قدرت رسیدن رضاخان قابل توجیه است؟

از جمله آن تلاش‌ها موارد زیر قابل اشاره است:

الف- همراهی با گروهی از نمایندگان مجلس در دلجویی از رضاخان (که به قصد فریب مردم با حالت قهر به یکی از روستاهای اطراف سفر کرده بود) و دعوت مجدد از وی برای بازگشت به قدرت.

ب- عدم عضویت در گروه اقلیت مجلس که شهید آیت‌الله مدرس برای مخالفت با زیاده‌خواهی‌های رضاخان تشکیل داده بود.

ج- عدم ترک مجلس به هنگام رأی‌گیری برای تغییر سلطنت (شهید آیت‌الله مدرس و دیگر مخالفان با توجه به غیرقانونی بودن این اقدام، مجلس را به نشانه اعتراض ترک کردند) و ایراد سخنرانی صوری در مخالفت با پادشاهی رضاخان.

5. هنگامی که تلاش‌ها برای نهضت ملی شدن صنعت نفت به بن‌بست رسید، رهبران جبهه ملی و گروه فدائیان اسلام و نمایندگان آیت‌الله کاشانی برای برون‌رفت از این وضعیت در جلسه‌ای گردهم آمده و به توافق می‌رسند که فدائیان اسلام خطر را به جان خریده و با اعدام انقلابی رزم‌آرا (نخست‌وزیر وقت و مخالف اصلی نهضت) راه را هموار کرده و در مقابل، چنانچه افراد جبهه ملی به قدرت رسیدند، اولا قدرت درباره را از بین ببرند و ثانیا دستورت اسلام را به اجرا گذارند.

فدائیان اسلام با اعدام انقلابی رزم‌آرا، بزرگ‌ترین سد مقابل نهضت را برداشته و با این عمل آن‌چنان رعبی بر اریکه قدرت انداختند که چند روز د، طرح ملی شدن صنعت نفت که ماه‌ها به حالت مسکوت در آمده بود، با رأی قاطع 100 درصدی نمایندگانی که قبلا طرح را به بایگانی فرستاده بودند، به تصویب رسید.

چند روز بعد نیز هنگامی که شاه، حسین اعلاء را به نخست‌وزیری انتخاب کرد، باز این نامه تهدیدآمیز شهید نواب صفوی بود که او را وادار به استعفا کرد و فضا را به سمتی پیش برد که هیچ شخصیت دیگری جرات تکیه بر این مسند را نداشت.

6. چرا پس از آن که دکتر مصدق با مخالفت شاه در واگذاری پست وزارت دفاع روبه‌رو شد، بدون هیچ هماهنگی و مشورتی با نیروهای دیگر ناگهان مسؤولیت را ترک کرد؟ آیا احتمال از دست رفتن کل دستاوردهای نهضت را نمی‌داد؟ سؤال مهم‌تر: چرا هنگامی که آیت‌الله کاشانی فرمان جهاد صادر کرد و خود در رأس آن‌ها کفن‌پوش به میدان آمد و مصدق را به قدرت بازگرداند، به جای مجازات عوامل کشتار، با مسامحه با آن‌ها برخورد شد و حیرت‌انگیزتر آن‌که مصدق سرپرستی وزارت دفاع را نیز به سرلشکر وثوق‌الدوله (فرمانده نظامیان، در سرکوب قیام 30 تیر) واگذار کرد؟

7. در حالی که طبق قانون اساسی در صورت انحلال مجلس، اختیار قانونی غزل نخست‌وزیری به شاه واگذار می‌شود، مصدق با چه توجیهی این اشتباه بزرگ را مرتکب شد و با یک انتخابات صوری (که آیت‌الله کاشانی آن را تحریم کرده و علاوه بر آن فضا به نحوی شکل داده شده بود که کسی جرأت مخالفت با عدم انحلال را نداشت) مجلس را منحل و دست شاه را برای برکناری خود بازگذاشت؟ فقط به استناد این که نمایندگان مردم (همان‌هایی که رأی به نخست‌وزیری وی داده بودند) با برخی اقدامات وی مخالفت کرده‌اند؟ آیا مصدق گمان می‌کرد که حال که به مسند نخست‌وزیری تکیه زده، همگان باید از او تبعیت کنند؟ آیا مدعیان جامعه چند صدایی این اقدام را یک عمل دموکراتیک می‌دانند یا اقدامی خودسرانه و تمامیت‌خواهانه که به قصد تسلط کامل بر قدرت انجام شد؟

8. آن هنگام که دکتر مصدق علاوه بر پست نخست‌وزیری، وزارت دفاع و سرپرستی نیروهای نظامی را نیز بر عهده داشت، بهترین موقعیت بود که با حمایت‌های مردمی کار را یکسره و طعم شیرین پیروزی نهایی را به کام مردم بچشاند و پایه‌های یک حکومت کاملا مردمی را پی‌ریزی کند اما به گفته خود او، وی به دلیل قسمی که در هنگام نخست‌وزیری در حمایت از شاه و حفظ حاکمیت خورده بود، از این اقدام خودداری می‌کرد.

این در حالی است که بنا بر شواهد تاریخی و طبق تقریرات وی، ایشان اساساً رابطه‌ای با مذهب نداشته و قسم وی نیز بر اساس یک روال قانونی سمبلیک بوده است. با این حال و با فرض تقید مصدق به قسم نخست‌وزیری، او می‌توانست با کسب اجازه از مرجع تقلید زمان، با هدف آزادی مردم قسم خود را بشکند؛ اما متاسفانه مصدق نتیجه اشتباه قانون‌گرایی بیش از حد و سستی اقدام خود را در روز 28 مرداد سال 32 بر جسد نهضت به نظاره نشست.

9. چرا در روز غبارآلود 27 مرداد که فضا کاملا مشکوک به نظر می‌رسید. مصدق نامه آیت‌الله کاشانی مبنی بر احتمال کودتا و آمادگی ایشان برای یاری دولت را نادیده گرفت و خود نیز اقدامی پیشگیرانه انجام نداد؟‌

10. نحوه انتصابات مصدق در وزارت دفاع چگونه بود و چرا باید ارتشی که اختیار آن تحت کنترل او می‌بود، علیه وی کودتا کند؟ در خوش‌بینانه‌ترین حالت مجبوریم که آن را به پای اشتباهات وی بنهیم.

11. در مسیر چند ساله نهضت، افراد زیادی از گروه‌های مختلف امید خود را به نهضت و شخص مصدق از دست داده و به مخالفان وی تبدیل شدند. در میان این جمع می‌توان به برخی همفکران مصدق که از اعضاء برجسته جبهه ملی نیز بودند، اشاره کرد. دکتر بقایی و یا دکتر حسین مکی که در کتاب تاریخ خود، مصدق را چهره نفوذی آمریکا معرفی کرد، از این قبیلند. عملکرد مصدق، چگونه منجر به این گونه برداشت‌ها از سوی همفکرانش شد؟

12. پس از کودتای ننگین 28 مرداد، مصدق محاکمه و به زادگاهش تبعید شد اما از آن پس، هیچ فعالیت خاصی انجام نداد و حتی در کشتار هولناک 15 خرداد 42 را نیز که تمامی اقشار و گروهها به محکومیت آن پرداختند، حتی با صدور یک بیانیه ساده در حمایت از قیام مردمی همراهی نکرد. موضع وی در قبال نهضت جدید چه بود؟

13. بسیاری از افرادی که بعدا خیانت آن‌ها به اثبات رسید، از حامیان مصدق بوده و الگوی خود را دکتر مصدق معرفی می‌کردند. افرادی چون ابوالحسن بنی‌صدر و یا شخصیتی همچون شاپور بختیار که شخصا از دست دکتر مصدق نامه تاسیس جبهه ملی دوم را گرفته بود و همواره در تمامی مصاحبه‌های وی قاب بزرگی از تصویر مصدق را در پشت سرش به نظاره می‌رفتی.

آیا این افراد لیافت شاگردی دکتر مصدق را داشتند و آیا مصدق در حمایت از این افراد، اشتباه نکرده است؟ خسرانهایی که ملت به اعتبار او در اعتماد به این افراد متحمل شد را، چه کسی پاسخگوست؟

14. نگاهی گذرا به موضع‌گیری‌های برخی افراد که مردم نسبت به صداقت آن‌ها اطمینان دارند، بار دیگر انسان را پیرامون شخصیت دکتر مصدق به فکر فرو می‌برد:

ضرباتی که امام خمینی (ره) از آن به عنوان سیلی یاد می‌کنند:

«ما چقدر سیلی از این ملیت خوردیم. من نمی‌خواهم بگویم که در زمان ملیت، در زمان آن کسی که این همه از آن تعریف می‌کنند، چه سیلی به ما زد آن آدم»

شهید مدرس (ره) در خصوص مصدق می‌گوید: «سیاست، علمی است مانند علوم دیگر  و هر مرد سیاسی باید آن را طی کند و یکی بعد از دیگری آن مدارج را بپیماید. پایه و کلاس اول سیاست، عوام‌فریبی است و من با نبوع و دهایی که در آقای مصدق‌السلطنه سراغ دارم یقین دارم که ایشان همیشه در کلاس اول سیاستمداری خواهد ماند و به کلاس دوم هرگز ارتقا پیدا نخواهد کرد. عمر من کفاف نمی‌دهد ولی مردم ایران و شما نمایندگان ملت بیست سال بعد از این خواهید دید که این مصدق‌السلطنه در همان کلاس اول باقی است و آن روز تصدیق خواهید کرد که سیدحسن مدرس در شناختن مصدق‌السطنه اشتباه نکرده است.»

علت این موضع‌گیری‌ها در قبال مصدق چیست؟ آیا می‌توان این اشخاص را نیز متهم به ناآگاهی و یا کینه‌توزی کرد؟ یا آن که بهتر است چشم گشوده بر واقعیات و فارغ از تعصبات، در کنار تعریف و تمجیدهای فراوان، به نقاط ضعف افراد نیز توجه شود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات