زمانی که افرادی سید جمال الدین اسد آبادی،محمد عبده و رشید رضا مبانی تجدد خواهی اسلامی در مصر راتدوین و تشریح نمودند،طرفداران اندیشه های طنطاوی و طه حسین نیز تقلید کامل از غرب را به عنوان یک الگو به جوانان مصری ارائه نمودند.هم عصر بودن نسبی این افراد سبب تلاقی اندیشه های تجددخواهانه اسلامی و تجدد خواهانه غربی با یکدیگر شد. این دیالکتیک در پی “بازتعریف اندیشه های اسلامی”و”ظهور پسامدرنیسم”در قرن بیستم تشدید شد.البته غرب گرایی در نقاط دیگر مشرق زمین مانند هندوستان نیز به عنوان یک آفت وجود داشته است.در زمان حضور سید جمال الدین اسد آبادی در هندوستان،وی دائما به “سر احمد خان”در تضاد و کشمکش فکری بوده است.
در هر صورت،در ممالک اسلامی ، تقلید از غرب به صورت ذاتی با نادیده انگاشتن فرهنگ بومی و اسلامی ما همراه بوده است.باید اذعان نمود که جمع غرب گرایی و اتکا به فرهنگ خودی و سنتهای اصیل اسلامی هیچگاه میسر نبوده و نخواهد بود.این حقیقتی بود که افرادی مانند “مصطفی کمال آتاتورک”و”رضاخان میرپنج”آن را نادیده انگاشته و لائیسیته را در سایه دیکتاتوری به سرزمینهای خود تحمیل نمودند.این لائیسیته یا به عبارت بهتر غرب گرایی افراطی در قالبی تزیین شده به مردم ایران و ترکیه ارائه گردید.رضاخان میرپنج و کمال آتاتورک سه ویژگی مشترک با یکدیگر داشتند:
1- عدم تعلق خاطر آنها به مذهب و تعالیم اسلامی
2- میل به دیکتاتوری (که البته این میل در رضاخان نمود بیشتری داشت)
3- عدم درک مناسبات سنت و تجدد
جمع این سه ویژگی سبب شد تا “مصطفی کمال آتاتورک”ترکیه را پس از فروپاشی عثمانی بنا بر ساختاری لائیک تعریف نماید.این در حالی بود که عقاید اسلامی در سرتاسر ترکیه ریشه داشت و این مسئله لاجرم روزی به پاشنه آشیل لائیسیته در این کشور تبدیل می شد.اتفاقی که طی سه سال اخیر شاهد وقوع آن هستیم.در هر حال،آتاتورک با لغو مقام خلافت ، حذف مقام و دفتر شیخ الاسلام، انحلال وزارت اوقاف ، حذف نام اسلام از قانون اساسی، کنار گذاشتن قوانین اسلام و اقتباس کامل قوانین غرب ، تغییر الفبای عربی، تعطیل دادگاههای شرع و مدارس مذهبی و زیارتگاهها، سکولاریسم را به مانند سمی مهلک و بازدارنده در بدنه ترکیه تزریق نمود.آتاتورک در کنار این موارد،اقداماتی عمرانی و اداری صورت داد تا با استناد به آنها بتواند رضایت مردم ترکیه را جلب نماید.دقیقا مانند کاری که رضاخان میر پنج در ایران انجام داد.رضاخان تصور می کرد که ملت ایران تاسیس دانشگاه تهران یا احداث راه آهن را محصول عینی پیروی از سکولاریسم و لائیسیته می داند،حال آنکه بعدها با بازتریفموثر اندیشه های اسلامی مردم به این نتیجه رسیدند که نه تنها میان”دین”و”توسعه”تضاد و پارادوکسی وجود ندارد،بلکه توسعه در ذات اسلام نهفته است.
رضاخان با همکاری مجلس شورای ملی قانون لباس متحدالشکل را در تاریخ 6 دی ماه 1307 به تصویب رساند که بر اساس آن تمام مردم مجبور بودند که کت و شلوار و کلاه پهلوی بپوشند.عدم رعایت در پوشش این لباس برای کارمندان موجب اخراج آنها می شد اما اوج اقدامات رضاخان تحت عنوان اصلاحات اجتماعی از سال 1314 و درست زمانی که 10 سال از حکومت پهلوی اول می گذشت صورت گرفت از اول فروردین 1314 تاریخ کشور از هجری قمری به شمسی تغییر کرد و به کار بردن ماه های قمری ممنوع شد. از اول اردیبهشت همین سال نیز «فرهنگستان ایران» تاسیس گردید تا به جای لغات خارجی، مخصوصا لغات عربی، کلمات فارسی استعمال شود در خرداد 1314 کلاه مردم ایران از کلاه پهلوی به کلاه شاپو تغییر کرد و در 30 مرداد تعیین نام خانوادگی برای عموم اجباری شد.
رضاخان میرپنچ اقدامات اولیه خود را برای کشف حجاب آغاز کرد وی در اولین قدم کانون بانوان ایران را در 22 مهر ماه 1314تاسیس کرد و سرانجام در 17 دی 1314 جشنی در دانشسراهای مختلف سراسر کشور برگزار می گردد و رضاشاه به همراه همسر و فرزندانش در حالی که حجاب نداشتند در یکی از این مراسم ظاهر می گردد و کشف حجاب در ایران را اعلام می کند. وزرا و وکلانیز زنان خود را بدون حجاب به جشن آورده بودند. رضاشاه برای گسترش بی حجابی در ایران دست به کارهای زیادی زد. در تمام مدتی که رضاخان قصد داشت تا با اقدامات سطحی به قول خود جامعه ایرانی را رشد دهد اقشار مختلف مردم از گرسنگی در رنج بودند و سطح سواد در ایران بسیار پایین بود و رضا شاه به جای پرداختن به کارهای زیر بنایی به کشف حجاب و تدوین قانون لباس متحد الشکل می پرداخت. در این میان تنها گروهی که به صورت جدی با کارهای خلاف شرع وی مخالفت می کردند حمعی از رو حانیون معتقد و وارسته بودند.
اما مسئله اصلی اینجاست که در نهایت ملت ایران چه راهی را در پیش گرفت؟علیرغم اینکه رضاخان سعی کرد لائیسیته و سکولاریسم را به ایران بیاورد،ملت ایران این سوغاتی شوم و بی ارزش را به همراه خاندان پهلوی به قعر تاریخ فرستاد.سقوط خاندان پهلوی ماحصل پیروی رضا خان و محمدرضا پهلوی از غرب بود.از سوی دیگر،هم اکنون ملت ترکیه نیز دوران افول لائیسیته و نزول اندیشههای مصطفی کمال پاشا را تجربه می کند.
هم اکنون در ترکیه نظامیان و دادگاه قانون اساسی این کشور جهت حفظ اندیشه های کهنه آتاتورک تلاش نافرجامی را آغاز نموده اند.آنچه مسلم است اینکه اقداماتی مانند انحلال حزب عدالت و توسعه و پرو بال دادن بیش از حد به ارتش و افرادی لائیک مانند دنیز بایکال جملگی معلول اقبال ملت ترکیه در خصوص بازگشت به تعالیم اسلامی است.بازگشتی که در آینده ای نه چندان دور صورت خواهد گرفت و اندیشه های آتاتورک را در آنکارا مدفون خواهد ساخت.
پایان این نوشتار را با گفتاری از حضرت امام خمینی(ره) در خصوص رضاخان و تاثیر پذیری وی از آتاتورک به پایان می بریم:
...« این مرد بی صلاحیت (رضاخان )وقتی که به ترکیه رفت، آنجا دید که آتاتورک یک همچو کارها و همچو غلط هایی کرده است، از همانجا از قراری که آن وقت می گفتند تلگراف کرده است به عمال خودش که مردم را متحدالشکل کنید... بهانه دوم او به تقلید از آتاتورک قضیه «کشف حجاب» بود با آن فضاحت. خدا می داند که به این ملت چه گذشت...”