حسن رشوند
دوم خرداد که شکل گرفت و عناصر آن از لاک انزوا خراج شوند و یکباره تمام مناصب قدرت را در قبضه خویش قرار دادند، در اولین گامها برای استحکام جایگاه خود و تخریب رقیب، بدون اینکه بین عناصر و احزاب سیاسی در قدرت با نهادهای مردمی خارج از قدرت تفکیک قائل شوند، نوک پیکان حمله خود را متوجه برخی از این نهادها کردند که نه تنها سهمی از قدرت نداشتند، بلکه بعضاً مورد بیمهریهای صاحب منصبان نیز قرار میگرفتند. سپاه و بسیج از جمله این نهادها بودند که کراراً آماج این حملات قرار داشتند. نظرات سیاسی مختلف دستاویزی شده بود تا سپاه و عناصر پرکار آن در معرض تیرهای ناجوانمردانه این دسته که از قضا روزگاری تعدادی از آنها در جرگه این نهاد مقدس بودند، قرار گیرند.
فلان عنصر سیاسی که تا آن مقطع نمیدانست «پاره تو» در کدام قرن میزیسته و صاحب چه اندیشهای است، رفتار نظامیان خدمتگزار را که عمری را در مسیر بندگی خدا و خدمت به خلق سپری کرده بودند، مصداق دیدگاه این نظریهپرداز غرب در رابطه با رفتار و عملکرد نظامیان پس از جنگ قلمداد میکرد و همین جماعت رنجدیده دفاع مقدس که بارها زخم زبان اغیار را شنیده بودند، بزرگوارانه و صبورانه خشم خویش را فرو خوردند و دم برنیاوردند اما در پس این هیاهو، دلسوزانه به دوستان خود که ترجیح داده بودند از کسوت پاسداری و نظامیگری خارج شده و در سنگر سیاست و مناصب دولتی خدمت کنند گوشزد میکردند که یک لحظه سرباز بودن را نباید یک عمر خدمت در آن مناصب معاوضه کرد.
«صیاد» که شهید شد و رهبر معظم انقلاب بر جنازه آن شهید حاضر شد و بوسه بر تابوت آن جسم پاک نهاد، تازه همرزمان او فهمیدند که از چه جایگاه رفیعی برخوردار بودند و چه راحت آن را از دست دادهاند. شهادت «صیاد شیرازی» تلنگر خوبی بود برای بازگشتن و جبران مافات نمودن اما افسوس که چنین نشد!
سرانجام هاتف نه از غیب بلکه آشکارا با شهادت «کاظمی» برای همرزمان شهدا و پیشکسوتان جهاد و شهادت ندا سر داد که اگر طالب آنید که به این خیل عاشقپیشه بپیوندید، راه آن اتصال به این شجره طیبهای است که گولهباری از تجربه و امید به رستگاری را به همراه دارد.
از خود باید بپرسیم چه گوهری در درون «صیاد» بود که همه آمال خویش را در کسوت نظامیگری جستوجو میکرد و حتی در انتخاب همسر برای فرزند خویش، بسیج را بهترین مرجع برای چنین هدفی میپنداشت، در حالی که بسیاری از بزرگان سیاسیون خارج از بسیج بودند که صیاد را از نزدیک میشناختند و رابطه خویشاوندی با او را افتخاری برای خود میدانست. چرا «کاظمی» با وجود همه توانمندیها و بنا به قول همرزمانش که امروز حسرت غفلتهای گذشته را میخوردند، از تمام دعواهای سیاسی بیزار بود بیش از همه نسبت به ورود به این عرصه شکواییه داشت؟
طبیعی است پاداش چنین رفتاری، سبکبالانه پرواز کردن و بدرقه کردن باشکوه او توسط پیرو مرادش آنچنان که دیدیم، است. برای حرکت در مسیر صیادها و کاظمیها باید غبار از چهره بزداییم و بار دیگر دل را به آرمانهای دفاع مقدس نزدیک کنیم که د صورت بازگشت به خویشتن، حتماً رستگار خواهیم شد.