گزارش از: اطهر اینانلو
در تاریخ 11 سپتامبر 2001 یکی از جنجالیترین و مهمترین حوادث جهان در آمریکا به وقوع پیوست که نه تنها نقطهی عطفی در تاریخ جهان به شمار میآید، بلکه معادلات و مناسبات روابط بینالمللی در عرصههای گوناگون سیاسی، اقتصادی و اجتماعی را دستخوش تحولات عمدهای کرده است.
به گزارش دفتر مطالعات بینالملل خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) فردا مصادف است با 11 سپتامبر 2008، هفتمین سالگرد "بزرگترین حملهی تروریستی" در تاریخ آمریکا.
یک عملیات از پیش تعیین شده و استثنایی
آنچه در 11 سپتامبر اتفاق افتاد یک عملیات پیشرفته و پیچیده بود. چنین عملیاتی به تکنولوژی جدید و آمادگیهای لازم که کمتر از یکسال نمیباشد، نیاز دارد. به طور قطع انجام چنین عملیاتی با مشارکت صدها همدست و شریک صورت میگیرد.
به ندرک اتفاق میافتد که تاریخ به نحوی بسیار شگفتانگیز و با چنین تاثیر چشمگیری بر پخش زندهی تلویزیونی، دستخوش تحولی ماندگار شود.
گستردگی و وسعت حملات 11 سپتامبر به خاک آمریکا بسیار تکان دهنده و برای میلیونها انسانی که از اقصی نقاط جهان تصاویر مربوط به این حملات را مشاهده میکردند کاملا آشکار بود. توصیف 11 سپتامبر 2001 به عنوان روزی که چهرهی جهان را تغییر داد دیگر تبدیل به یک کلیشه شده است اما هستند مورخانی که همچنان در مورد تاثیر این حملات به عنوان نقطهی عطفی سرنوشت ساز و یا اپیزودی استثنایی در تاریخ جهان به بحث و قضاوت میپردازند.
فرانسیس فوکویاما، استاد برجستهی دانشگاه جان هاپکینز در ایالات متحده و بانی نظریهی "پایان تاریخ" معتقد است: "همگان میگویند که این رویداد -حملات 11 سپتامبر- آمریکا را برای همیشه متحول ساخت اما به نظر من چنین دیدگاهی بیمعنی و بی اساس است. معلوم نیست کسی که چنین دیدگاهی دارد جز این که واقعهی 11 سپتامبر را برای مدت طولانی از یاد نخواهد برد منظور دیگری هم دارد یا خیر."
لرد رابرت بلیک، استاد دانشگاه و مورخ بریتانیایی میگوید: نمیدانم که این رویداد چگونه در قالب دیگر تحولات تاریخی گنجانده میشود اما حملات 11 سپتامبر یک اقدام استثنایی و منفرد بود؛ اقدامی که توسط یک جامعهی سری و مخفی صورت گرفت.
حادثه 11 سپتامبر دارای ابعاد بسیار مهم پیچیدهای میباشد. در بعد داخلی، ایالات متحده که با بهرگیری از ابزار پیشرفته و تقویت سازمان سیا چنین القا میکرد که هیچ خطری نمیتواند امنیت این کشور را آسیب بزند یکباره گرفتار مصیبت بزرگی شد. در بعد بینالمللی نیز دولت نظامیگرا و جنگ طلب جورج بوش فرصت مناسبی برای تحقق برنامههای از پیش طراحی شده خود در نقاط مختلف به خصوص منطقه ژئوپلتیک و ژئواستراتژیک خاورمیانه را پیدا کرد و پس از مدتی با سوء استفاده از افکار عمومی و به بهانه دخالت طالبان در این فاجعه و حضور آنها در افغانستان این کشور را اشغال کرد.
با وجود گذشته هفت سال از این حادثه دلخراش هنوز نیز ناگفتههای بسیاری در پشت پرده این حادثه قرار دارد که برای شناخت و پی بردن به این اسرار شاید باید سالهای طولانی منتظر ماند تا رازهای این حادثه فاش شوند. حادثه 11 سپتامبر نقطه عطفی برای پوشش اهداف واقعی آمریکا بود و به یکه تازی و یک جانبه گرایی روند سیاستهای کاخ سفید شدت بخشید.
اگرچه دولت بوش از این واقعه سود بسیاری برد و مشکلات خود را پوشش داد و مخفی نمود اما هرگز ابهامات مربوط به این حادثه را برطرف نکرد شاید به نوعی میتوان گفت که بوش از روی عمد در راستای رفع ابهامات مربوط به این حادثه گام برنداشت چون اگر پشت پرده این حوادث نمایان میشد قطعا خود بوش و دار و دستهاش عاملان این حادثه معرفی میشدند.
اکنون با گذشت هفت سال از وقوع حملات 11 سپتامبرهنوز در خصوص علت نابودی برجهای آسمانخراش تجارت جهانی در قلب نیویورک آن هم بدون هیچ گونه مقاومتی، پرسشهای بیشماری بدون پاسخ باقی مانده است، از جمله این پرسشها میتوان به این مورد اشاره کرد که چرا آژانسهای اطلاعاتی جهان از انجام تحقیقات درخصوص ابهامات و تناقضات فراوان در رابطه با حملات 11 سپتامبر طفره میروند؟
این مسائل باعث شده که بسیاری از افکارعمومی در جهان و حتی خود آمریکاییها به سناریوی 11 سپتامبر به دیدهی شک و تردید بنگرند و به طبع خواستار تحقیقات مجدد در این باره شدهاند. جورج بوش، رییسجمهور آمریکا در مبارزات انتخاباتی خود در سال 2004 با تکیه بر اقدام جهت جلوگیری از وقوع حملات مشابه و امنتر کردن آمریکا زمام امور را مجددا در دست گرفت اما جدیدترین نظرسنجیها نشان میدهد که مردم آمریکا معتقدند که کشورشان به دنبال حملات 11 سپتامبر و جنگ در عراق امنتر نشده است.
واقعهای که روز 11 سپتامبر گریبانگیر آمریکا شد، تازیانهای بود بر پیکر دولتمردان این کشور که حقوق بشر را نادیده گرفته بودند؛ گو این که قوانینی تحت عنوان مبارزه با تروریسم وضع کردند که در هفت سال گذشته نتوانسته ملاک و معیار چیزی باشد.
هماکنون در ایالات متحده آمریکا هر فرد مظنون به تروریسم را بیهیچ اتهامی و به نام دموکراسی در کشوری که ادعا میکند آزادترین نقطه جهان است به زندان میاندازند.
در ایالات متحده آمریکا جورج بوش هر مظنونی را دشمن خود فرض میکند و برای بقای خود کمر به نابودی او میبندد.
پس از حملات 11 سپتامبر تمامی رهبران جهان به نحوی انجام حملات را محکوم کردند، مگر صدام که انجام این حملات را "ثمرهی جنایات آمریکا علیه بشریت" خواند.
گسترش تروریسم پس از 11سپتامبر
اینک هفت سال از طرح مبارزه با تروریسم تحت امر رییسجمهور آمریکا میگذرد و بوش نیز به سرعت در راستای اهداف سلطه طلبانه خود به ویژه در افغانستان و عراق حرکت میکند اما نه تنها تروریسم ریشهکن نشده است بلکه این پدیده ابعاد گستردهتری را پیدا کرده است.
نکته جالب که از این حادثه برآمد این است که به رغم روی دادن این حادثه در درون آمریکا بوش با ارائه طرح "جنگ علیه تروریسم" وعده داد این پدیده را در تمام دنیا ریشهکن کند و امنیت را برای ساکنین کره خاکی به ارمغان بیاورد!
بوش به گمان اینکه میتواند حادثه 11 سپتامبر را به عنوان توجیهی برای سیاستهای جنگ طلبانه خود عنوان کند عامل قتل هزاران هزار انسان بیگناه در عراق و افغانستان شده است.
اگرچه حمله به این دو کشور سرنگونی رژیمهای طالبان و صدام را به دنبال داشت اما سیاستهای بوش نه تنها باعث ریشه کن شدن پدیده ترور نشد بلکه زمینهای را برای به راه افتادن موجهای واقعی ترور و قتلعام انسانهای بیگناه فراهم کرد. تحقیقات نشان میدهد که آمریکا نه تنها به اهداف طراحی شده پس از حوادث 11 سپتامبر نرسیده بلکه مقامات کاخ سفید نیز به شدت نگران پیامدهای آیندهی سیاستهای اشتباه خودشان هستند.
پس از گذشت هفت سال از اعلام جنگ علیه تروریسم بینالمللی و در راس آن اسامه بن لادن، رهبر القاعده، سیاستهای بوش بیشتر به نفع بن لادن و شعارهای ضد غربی او بوده است. علت ناکامی در یافتن وی نیز به این خاطر است که آمریکا نمیخواهد ریشه گروههای افراطی در دنیا برچیده شود چون این گروهها مسیر را برای کاخ سفید در اجرای اهداف سلطه طلبانهاش هموار میکنند. مقامات آمریکایی پس از وقوع حادثه 11 سپتامبر به جای آنکه به طور ریشهای با تروریسم مقابله کنند با اقدامات نسنجیده خود جهان را هر روز بیشتر از گذشته به سوی ناامنی، هرج و مرج و در نهایت "برخورد تمدنها" سوق دادند که این دقیقا همان هدفی است که القاعده دنبال میکند.
سو استفاده از حادثه 11 سپتامبر توسط کاخ سفید
پس از گذشت چند سال، بهرهگیریهای غرض ورزانه از این حادثه همچنان در دستور کار دولت فعلی آمریکا قرار دارد و با ادعا به اینکه مسلمانان عاملان این حادثه بودند مصائبی را بر مناطق بحران زده جهان و مسلمان نشین تحمیل کردهاند که سالها نیز این رنجها از افکار مسلمانان جهان پاک نخواهند شد.
اولین پیامد جدی حادثه 11 سپتامبر گسترش مفهوم مبارزه با تروریسم بود که جورج بوش آن را در 22 سپتامبر 2001 در جمع نمایندگان کنگره تبیین کرد و دولتها را در مقابل انتخاب این گزینه قرار داد و این شعار را اعلام کرد که "یا با ما هستید یا دشمن آمریکا میباشید!"
به گفته برخی از کارشناسان امور بینالمللی با مطالعه جزییات حادثه 11 سپتامبر این مساله روشن میشود که اتهاماتی چون نسبت دادن "محور شرارت" به برخی کشورها برنامههایی از پیش تعیین شده از سوی آمریکا بوده است.
حملات 11 سپتامبر بر اساس یک طرح دقیق و جامع صورت گرفت به طوری که اهداف از قبل تعیین شده به خوبی محقق شدند. پس از گذشت هفت سال از این حادثه هنوز نیز این سوال مطرح است که طراح، مدیر و مجری این عملیات چه کسی بوده و عامل حقیقی این حادثه چه کسی است؟ چه کسی در جهان از چنین قدرت برتر و امکانات گستردهای برخوردار است؟
به وضوح مشخص است که نه بن لادن و نه دیگر گروههای اسلامی و غیر اسلامی در جهان سوم قادر به اجرای چندین عملیات گسترده و دقیقی نیستند.
آمریکا امروز بر اساس ادعای خود در راس رهبری جهان قرار دارد. دولتی در موقعیت آمریکا، در برابر دولتهای دیگر ضربه پذیر نیست مگر اینکه این ضربه از سوی دشمنی که به خود او وابسته است، وارد شود. با وجود ادعای نادرست آمریکا مبنی بر دخالت مستقیم مسلمانان در حملات 11 سپتامبر، فاکس نیوز در سال 2006 از گزارشهای محرمانه دستگاههای امنیتی آمریکا مبنی به احتمال مشارکت اسراییل در حادثه تروریستی 11 سپتامبر خبر داد.
بنابر گزارش این شبکهی تلویزیونی، اطلاعات بدست آمده نشان از این امر دارد که اسراییلیهای بسیاری در داخل و خارج هستند که همگراییهای زیادی در رابطه با جاسوسی از آمریکا دارند.
فاکس نیوز در این گزارش اعلام کرد: بیش از 60 اسراییلی در ارتباط با حادثه 11 سپتامبر دستگیر و به دلایل مختلف بازداشت شدند که چند تن از نظامیان فعال و در حال خدمت اسرارییلی نیز در بین بازداشت شدگان بودند.
گرچه نشانهی متقنی در مورد دخالت رژیم اسراییل در حملات 11 سپتامبر 2001 وجود ندارد اما بازرسان شک دارند که ممکن است اسراییلیها اطلاعاتی را پیشاپیش درباره این حمله به دست آورده باشند و آن رابه آمریکا ارائه ندادهاند.
در ژانویه 2000، دفتر سیا در شرق آسیا متوجه شد که دو تروریست معروف القاعده به نامهای خالد المضار و نواف الهضمی در مسیر آمدن به آمریکا هستند و برای تعطیلات و خوشگذرانی به آمریکا نمیآیند؛ اما سازمان سیا تا اوت سال 2001 این مساله را به پلیس فدرال آمریکا اطلاع نداد و سرانجام زمانی که خیلی دیر شده بود به اف.بی.آی اعلام کرد که این دو مرد را تحت پیگرد قرار دهد.
به گفتهی بازرس سازمان سیا، در فاصله 18 ماهه بین ژانویه 2000 و اوت 2001، حدود 50 الی 60 تن در سازمان سیا از سفر الهضمی و المضار به آمریکا مطلع بودند؛ اما هیچ کس هیچ کاری انجام نداد، زیرا هر کدام از این افراد گمان میکردند که دیگری به پلیس فدرال آمریکا (اف.بی.آی) اطلاع داده است و اف.بی.آی در حال جستجوی این دو مظنون است!
مصائب بی دلیل علیه مسلمانان
طی هفت سال گذشته مسلمانان مسائل، مصائب، مشکلات و حوادث متعددی را پشت سر گذاشتهاند؛ چند جنگ و برخورد نظامی عمده رخ داده، بحران فلسطین شدت گرفته و درگیریها و کشتار در جهان اسلام توسعه یافته است. در این دوران گرایشهای ضد آمریکایی و جریانهای مبارز در کل جهان اسلام نیز گسترش پیدا کرده است.
دولت بوش عمدتا سه هدف را در خاورمیانه دنبال کرده است، اول نهادینه کردن حضور آمریکا در خاورمیانه، دوم تسلط بر بازار نفت و خارج کردن کنترل آن از دست اوپک و سوم ایجاد خاورمیانه جدید در راستای اهداف خود. پس از حوادث 11 سپتامبر با ایجاد تغییر در سیاست خارجی آمریکا تاکنون شاهد تداوم بحرانهای متعددی در منطقه خاورمیانه بودهایم. این حوادث باعث شد تا گروه تندروی نومحافظهکاران که در حاشیه سیاستگذاری آمریکا بودند، وارد متن اصلی سیاست گذاری این کشور شوند.
این گروه قبل از حادثه 11 سپتامبر نیز بر این عقیده بود که به طور کلی آمریکا باید شرایطی را در منطقه خاورمیانه ایجاد کند تا وضعیت موجود را از طریق "بیثباتی خلاق" عوض کرده و در نهایت منافع آمریکا در خاورمیانه پیش برده شود.
عراق و افغانستان قربانیان اصلی
در این میان افغانستان و عراق بیش از سایر کشورهای منطقه آماج سیاستها و منافع آمریکا قرار گرفتند و در حال حاضر نیز به رغم گذشت هفت سال از این حادثه بزرگ زمینه و شرایط بهتر و بیشتری برای رشد تروریسم فراهم شده است. به طوری که اکنون مردم افغانستان و عراق معتقدند که هر روز آنها 11 سپتامبر است.
یازده سپتامبر اگر از یک سو خاطرهی تلخ و زخم خوردهی غول سیاست و اقتصاد جهان یعنی آمریکا را در اذهان عمومی زنده میکند ولی از سوی دیگر این حادثه باعث شد تا دکترین جنگ طلبانه بوش کامل شود. این حادثه پیش از آن که فرصت محدود کنندهای برای آمریکا بوده باشد، امکان مانور و تحرک جدیدی را برای مقامات ارشد این کشور فراهم کرده است.
به نظر میرسد که حادثه 11 سپتامبر 2001 به خوبی توانست موقعیت غرب را درجهان تحکیم کند و قدرتهای منطقهیی مانند چین و روسیه را تحت الشعاع رهبری آن قرار بدهد. پس از این حوادث بود که آمریکاییها با حمایت همه جانبه اروپاییها منطقه را به لحاظ سیاسی و استراتژیک تسخیر کردند.
اگرچه امنیت غرب در داخل مورد تهدید قرار گرفت اما در بیرون از خانه این غرب است که امنیت حضور خود را به بهانهی جنگ با تروریسم تضمین میکند. اگر گروههای مخالف سیاستهای آمریکا به عنوان یک بهانهی قوی منطقهیی حضور نداشته باشند به سختی غرب میتواند در خاورمیانه مانور دهد. آمریکا با حادثه 11 سپتامبر 2001 نه تنها چیزی از دست نداده بلکه توانسته اهداف خود را در خاورمیانه پیاده کند و در راستای منفعت طلبی گام بردارد.
با بررسی تحولات و سیاستهای دولتمردان کاخ سفید پس از وقایع 11 سپتامبر میتوان به این نتیجه رسید هر چند که دولتمردان آمریکا در ابتدا توانستند به بهانه تهدید امنیت کشورشان و مبارزه با تروریسم جهانی اهدافی را در عرضه داخلی و خارجی محقق سازند اما روند تحولات سرنوشتی دیگر را برای آنها رقم زد.
اکنون آمریکاییها درگیر بحرانهای شدیدی در عرصه داخلی شدهاند. کاهش حمایتها از بوش، بحران اقتصادی و مخالفتهای شدید با جنگ عراق و افغانستان از جمله این تنشها هستند.
در عرصهی بینالمللی نیز شکستهای پیاپی سیاستگذاران آمریکایی، حمایتها از واشنگتن را تحت الشعاع قرار داده به گونهای که به گفته کارشناسان، آمریکا نمیتواند دیگر خود را قدرت برتر جهان بداند. با تمامی این تفاسیر کاخ سفید تلاش دارد تا به بهانهی مبارزه با تروریسم و ایجاد امنیت در عرصهی جهانی به احیای قدرتش بپردازد در حالی که روند تحولات مغایر با این اهداف را تداعی میکند.
در کل با گذشت هفت سال از حادثهی تکان دهنده 11 سپتامبر هنوز نیز ابهامات فراوانی پشت پرده این رویداد بزرگ وجود دارد. حادثهای که باعث کشته شدن بیش از 3000 تن شد و میلیاردها دلار خسارت مالی به جای گذاشت، هنوز نیز با شبهاتی روبرو است که هیچ کس تا کنون پاسخ شفاف و واقعی را در مورد علل و عاملان واقعی آن ابراز نکرده است. به راستی عامل حادثه 11 سپتامبر وابستگان به القاعده بودهاند؟
اگر این گروه عامل این حادثه بودند پس چرا تاکنون به طور کامل از بین نرفتهاند؟ آیا آمریکا توان از بین بردن این گروه افراطی را ندارد و یا در حال سوء استفاده از ماهیت وجودی این گروه و دیگران است؟
سوال دیگری نیز مطرح میشود که آیا چند عضو القاعده میتوانند به راحتی از سیستم اطلاعاتی پر قدرت آمریکا عبور کنند و حادثهای چنین عظیم را به وجود آورند؟
آیا سازمان سیا با پیشینه بسیار گسترده و قوی نتوانسته بود به اهداف این چند عضو پی ببرد و یا نخواسته که این اهداف را فاش کند تا پس از آن به سرعت در راستای پیشبرد اهداف منفعت طلبانه کاخ سفید گام بردارد؟
سرویسهای جاسوسی چند کشور پیش از حادثه 11 سپتامبر نسبت به یک حمله جدی در آمریکا هشدار داده بودند اما سازمان سیا با توان بسیار بالا نسبت به فعالیتهای این چند عضو القاعده بیاطلاع بوده است؟ اینها سوالاتی هستند که پس از گذشت هفت سال هنوز بیپاسخ ماندهاند و مردم سراسر جهان هنوز نیز به درستی نمیدانند که عاملان این حادثه عظیم چه فرد یا گروهی بوده است.
به طور قطع سالهای آینده عاملان و طرحهای سری این حادثه مشخص خواهند اما چه سود؟ آمریکا با به راه انداختن تبلیغات سوء از این حادثه باعث کشته شدن هزاران هزار انسان بیگناه در افغانستان و عراق شده است.