دکتر حسین دهشیار
آنچه تعجببرانگیز به نظر میرسد سخنان ژاک شیراک رئیسجمهور فرانسه نیست بلکه عدم وقوف به دگرگونی بنیادی فضای روانی – ارزشی حاکم بر صحنه جهانی به وسیله کسانی است که به حیرت گرفتار آمدهاند. برای مدتی میتوان واقعیت را نادیده انگاشت اما برای مدت طولانی نمیتوان از متأثر شدن از اثرات واقعیات اجتناب کرد. مولفههای شکل دهنده تاثیرگذار بر سیاستها و چگونگی شکل گرفتن آنها به دلایل واضح و مشخص به تحول اساسی گرفتار آمدهاند. ژاک شیراک با سخنان خود نشان داد متوجه شده که صحنه بینالمللی دچار تغییر گشته است. الگوهای قدرت به گونهای اساسی در مقام مقایسه با گذشته نه چندان دور تمایز فاحش یافتهاند. تحولات وسیع تکنولوژیک این امکان را به وجود آوردهاند که بازیگران غیردولتی بتوانند با حداقل تلاش به توانمندیهای برجستهای که تا کنون غالباً در اختیار دولتها بوده است دسترسی پیدا کنند.
این بازیگران به جهت اینکه در تعاملات احتمالی با دولتها از تعهدات و وظایف یکسان برخوردار نیستند از این برتری و امتیاز برخوردار هستند که به هزینههای فعالیتهای متعارض با هنجارهای بینالمللی در حداقل ترین شکل آن مواجه شوند. حال این بازیگران از ظرفیت بالقوه بهرهمند هستند که در صورت تمایزات ارزشی با غرب آسیب پذیری این کشورها را به شدت افزایش دهند. پنجره آسیب پذیری کشورهای غربی با اشاعه قابلیتهای تکنولوژیک گشوده شده است. در عین حال دگرگونیهای وسیع سیاسی که بدنبال فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی به وقوع پیوست، سبب شده که حاکمیت متزلزل در بسیاری از کشورهای غیر عربی به جهت حذف فشار محدود کننده ناشی از وجود سیستم دو قطبی کاملاً کارآمدی ذاتی خود را هویدا سازد. در این فضای به شدت تهی از وجود قدرت مرکزی کارآمد و صاحب اقتدار پر واضح است که گروههای متعارض با ارزشها، نهادها، مهیارها و هنجارهای غربی از امکان اظهار وجود به شدت غیرقابل مقایسه با گذشته برخوردار شوند. این گروهها دارای سرزمین هستند و بخشی از جمعیت را نیز تحت کنترل عملی خود دارند بدون اینکه مجبور باشند به عوامل تأثیرگذار بر کیفیت تعاملات بازیگران دولتی توجه کنند. این معنای آن است که پنجره آسیبپذیری دولتهای غربی با توجه به تحولات سیاسی به گونهای وسیع شدت یافته است.
مطرحترین کشور غربی که به لحاظ ملاحظات ناشی از کیفیت و کمیت قدرت، در صدد است تا نظم مورد نظر خود را پیاده کند، خواهان بستن این پنجرههای آسیبپذیری است. آمریکا به دنبال سقوط شوروی در طراحی استراتژی جهانی خود به تعریفی متفاوت از خطر، منابع خطر و چگونگی برخورد با خطر، پرداخت. در این تعریف بازیگران غیر دولتی برای اولین بار توجه وافر را در استراتژی غرب جلب کردند و به عنوان نقشپردازان تأثیرگذار به حساب آمدند. آمریکاییان متوجه شدند که در جهت پیادهسازی اهداف سیاست خارجی خود در منطقه از گیتی با نارضایتی ساختار حاکم مواجه نخواهند شد بلکه گروههایی که با ساختار حاکم در کشور خود و با ارزشهای حاکم بر جهان مخالف هستند به مبارزه با آمریکا به عنوان سمبل تفوق ارزشی غرب خواهند پرداخت. پس در این رابطه بود که آمریکاییان گروههای غیردولتی را که با سیاستهای آنان مخالف هستند به مثابه دولت مینگرند. آمریکا در عین حال دولتهایی را که با این گروههای دارای روابط حسنه و چارچوبهای ارزشی همسو هستند، مسئول در قبال سیاستهای این گروهها به حساب میآورد.
این بدان معنا است که چون آمریکا آگاه است که از ابزارهای محدودیتی برای مبارزه با گروههای مخالف خود برخوردار است سعی میکند با مسئول کردن کشورهای موافق با سیاست این گروهها به محدود کردن فعالیت این گروهها بپردازد. آمریکا سعی میکند با تهدید کشورهای طرفدار این گروهها، به جهت اینکه این کشورها به شدت در برابر فشار آسیبپذیر هستند، مهاری بر اقدامات خصمانه این گروهها پدید آورد. این منطق آمریکا که با توجه به شرایط جدید بینالمللی شکل گرفته در جهت حفظ منافع وضع شده است. کشورهای دیگر غربی بالاخص آنهایی که دارای سیاست خارجی فعال مناطق نفوذ سیاسی هستند و به تغییرات ماهوی در حیطههای تکنولوژیک و سیاسی پی بردهاند نیز به سیاستهای متفاوت برای حفظ موقعیت و منافع خود روی آوردهاند. آنان نیز منطق آمریکا را پذیرفتهاند.
آمریکا به جهت اینکه فزون ترین میزان قدرت و حضور جهانی را داشت، اولین بازیگری بود که سیاست اشتراک مسئولیت را به صحنه جهانی آورد. به تدریج دولتهای دیگر غربی به این سو گام برداشتند و منطق آمریکایی را به شدت در تطابق با منافع خود یافتند. آنان متوجه شدند که میزان فزایندهای از منافع از طریق این سیاست کسب میشود. ژاک شیراک رهبر گلیست فرانسه که به شدت از اعتبار قدرت آمریکا آزرده دل است، منافع فرانسه را هم عرض با آمریکا در رابطه با این موضوع یافته است. فرانسه در تعریفی که از منافع خود دارد منطق آمریکایی را مشروعیت داده است. فرانسه هنجارهای جهانی را که حاکم نظام جهانی حیات داده است مطلوب یافته و ژاک شیراک تنها به بیان واقعیت حاکم جهانی و ارزشهای مسلط پرداخت و سیاست اشتراک مسؤولیت را مشروعیت بخشید.