محمود نکوروح
امروز چه حاصل از انتقاد از بازرگان و شریعتی، به ویژه آنکه، آنان فرزند زمانه خود بودند و خود در نهایت گاهی به انتقاد از خود دست زدند. آنها که امروز به نقد اینان میپردازند کارشان در مقایسه با گذشته قیاس معالفارق است. دورهای که آرمانگرایی و ایدهآلیسم ایرانی رنگ و چهره مدرن میگرفت و ارزشهای جدیدی چون حقوق بشر و دموکراسی را وارد فرهنگ و تمدن ما میکرد، در زمانی که استقلال کشور از دست رفته، گفتمان روز یا مبتنی بر ناسیونالیسم مصدقی بود یا در میان بخشی از روشنفکران مبتنی بر مارکسیسم، گذشته است. چه سرگذشت تمام «ایدهآلیسمها به خاطر رادیکالیسم کور به فاشیسم و یا آنارشیسم سرانجام یافت»1 و درکشورهایی بیش از همه استعمار و یا ارتجاع زمینه ساز این رادیکالیسم در برابر دولت ملی بودند.
زیرا که ظاهراً واکنشی بود در برابر مظالم قرنها که به بهانههای مختلف انجام میشد ولی عملاً به سود قدرت سیاسی خودکامه بود. در حالی که ما به خاطر «جهل و فقر» نیاز به کنشهای خردگرایانه داشتیم که رهایی بخش باشد. امری که برای نسل امروز به تاریخ سپرده شده و باید در جستوجوی طرحی نو بود تا جواب مسائل امروز ما را بدهد که با مسائلی تازه و جهانی کوچک شده روبهروییم چه «روشنفکر در یک کلمه کسی است که نسبت به «وضع انسانی» خویش در زمان و مکان تاریخیای که در آن است خودآگاهی دارد و این «خودآگاهی» جبراً و ضرورتاً به او یک احساس مسئولیت بخشیده است. لذا اول باید تعیین کنیم که در چه مرحله تاریخی هستیم تا راه حل تاریخی و تکلیف مردم روشن شود. »2 عبور از بازرگان و شریعتی مدتها است انجام شده اگرچه برای بخشی از جامعه که تازه بیدار شده تازگی دارد. البته اینان در هر صورت راهگشایان راههای طی شده بعد از قرنها با نگرشی جدید بودند.
راههایی که مکرر بود و کسی جرات فراتر رفتن نداشت، ولی امروز که هر کس جرات اندیشیدن و نقد «حال و گذشته» پیدا کرده، این «جرات» میراث این دو و گروهی اندک است که باید پاسدارشان بود. این دو بزرگوار در لحظاتی از تاریخ ایران درخشیدند که هر شب چراغی غنیمتی بود. لحظاتی که به سرعت غروب کرد. وقتی امروز در یکی از نقدها به فاصله بازرگان با طبقه متوسط نگریسته میشود باید او را در ظرف زمان و مکان خود که طبقه متوسطی، بدانگونه که امروز مطرح است و متعلق به جوامع صنعتی بوده و ما نداشتیم، تحلیل کرد. در جامعه ما اقتصاد نفتی طبقات بیشتر رانتی بود که از آن بستر بورژوازی کمپرادور و یا اقتصاددانانی که نافشان به «چیپس مانهاتان» آمریکا وصل بود و نسخههایی که میپیچیدند و. . . به اضافه نوعی شارلاتانیسم سیاسی که مصداق بارز آن سید ضیاء الدین طباطبایی بود. حال اگر مصدق با بهرهگیری از تضاد قدرتهای جهانی و شناخت غرب و اطلاعات حقوقی، انگلستان و عواملش را در لحظات آخر که کسی پیشبینی نمیکرد مات کرد، نخست وزیر شد و در برابر تهدیدهای داخل و خارج شیر پیر بریتانیا را برای همیشه از شرق راند، تا بالاخره نفتیها علیهاش کودتا کردند، امری که ما را به خودمان واقف کرد که تا آن روز نبودیم، این « خود » با کنشهایش متکی به خود بود که هنوز بعضی برنمیتابند. شناخت بازرگان و شریعتی، بدن تجزیه و تحلیل این «خود» همان «شهروند» است. در بستری که بعد از فضای بسته زمان رضاخانی اولین جرقههای تولدی دیگر را نشان میداد که در مناسبات جهانی اعلام حضور میکرد. از دادگاه لاهه تا شورای امنیت که حاکمیت ما را به رسمیت شناخت. در جامعهای که قرنها در انتظار بود و فقر و قحطی جز رشد ایدئولوژیهای چپ را برنمیتافت در حالی که پیامآور چنین ایدئولوژیای ابر قدرتی دیگر بود که از ایدئولوژی دین میساخت، برای جوامعی که هنوز در جستوجوی افیون بودند و روشنفکرش علیه منافع ملی به بهانه منافع پرولتاریای جهان در خدمت ابر قدرتی دیگر فراتر نمیرفت. در چنین شرایطی بازرگان کتاب راه طی شده را نوشت و شریعتی تازه در حوزه فرهنگ و سیاست از بستر خداپرستان سوسیالیست سربرآورد و در برابر هجوم ایدئولوژیها هر دو با پالایش باورها برای مردمانی که در گذشته متوقف شده بودند، یکی از علم بهره گرفت و یکی از ایدئولوژی، اگرچه برای جامعه ما آغازی بر پایان بود.
چه در انقلاب مشروطه ما با کمک عشایر و خوانین به آزادیهایی دست یافتیم که دولت مستعجل بود. زیرا که دموکراسی محصول دورانی است که مدرنیته با علم و ایدئولوژی انسان را از برهوت عالم معنا به عالم سفلی آورد و با خردیابی و خودسازی به ساختن و پرداختن جهان پرداخت تا اگر عروجی هم هست خود تجربه کند. اگر دنیای امروز به مواردی از رشد دست یافته است ابتدا با ایده آلیسم و رمانتیسم بود که در قالب زمان نمیگنجید از این رو زمان جدید را خود خلق کرد تا جهانی دیگر بیافریند و آفرید. در عین حال که از قرنها قبل این ایده آلیسم در یونان و روم و بسیاری کشورها ذهنیت انسان موجود و فیلسوفان را به خود مشغول کرده، که بالاخره با علم و تکنیک محقق شد ولی در کشور ما همیشه دست نیافتنی و در اسطورهها بازتاب مییافت.3 امروز ما در دنیای کوچک شده گذار از «اسطوره باوری به تیپولوژی» زندگی مدنی و تخصصی را تجربه میکنیم و روشنفکر بدون بهرهگیری از یکی دو تخصص انتقاداتش بیپایه است.4 عملکرد دو شخصیت فوق شباهتی به هیچ کدام از اندیشمندان غرب ندارد و نداشته، زیرا که اولاً ما متعلق به دو دنیا بودیم که از ریشه تفاوت داشت. ثانیاً ما در دوران مدرن با برخورد سلطهگرانه آن روبه رو شدیم، در حالی که هنوز از سلطه داخلی و بومیرنج میبردیم، سلطهای که در حوزه فرهنگ توجیه گرانی داشت ولی در غرب از ابتدا کثرت اندیشهورز و اندیشمند بر هر گونه سلطه درونی که مبانی فکری داشت قلم بطلان میکشید در عین حال سلطه خارجی هم بدان گونه که ما به خاطر فروش منابع خام تجربه کردیم وجود نداشت. در غرب پیامد چنین فضایی لیبرالیسم بود و بعدها بارش تکنیک «سوسیال دموکراسی» که ما هنوز به خاطر موارد فرهنگی و اجتماعی به هیچ کدام وارد نشدهایم. که لیبرالیسم هنوز هم چماق است و سوسیالیسم هنوز مارکسیسم و ماتریالیسم و کفر و زندقه و جمهوری هنوز برای بعضی ضد شرع و دین است.
بازرگان در شرایطی خوش درخشید که انتخابات دوره هجدهم بعد از کودتا فرصت نفس کشیدن نمیداد و شعبان بی مخها در همه جا حاضر و فرصت اظهار وجود به کسی نمیدادند. بازرگان در بستر زمانههایی متضاد و متفاوت اسطوره مقاومت شد و یا شریعتی که بدون شناخت فلسفه زمانه ما و نسل همزمان او که با خداپرستی بر دین تاریخی و بافتههای گذشتگان قلم بطلان کشید شناختش غیرممکن است، نسلی که توسط محمد نخشب وارد دنیای هرمنوتیک شد، از سنتها گسست و عدالت اجتماعی را بی توجه به سرمایهداری رانتی برای آینده در سوسیالیسم تئوریزه کرد. امری که باعث شد شریعتی کتاب « سوسیالیست خداپرست» را ترجمه کند. در زمانی که جو فرهنگی و اجتماعی از دو طرف تحت فشار بود: از سوی مارکسیستها و واپسگرایان. بازرگان و شریعتی را باید در شرایط تاریخی و جغرافیای خاص خود سنجید که دورهاش گذشته است؛ دورهای که به خاطر فقدان مدل میراثدار ناکامیها به خاطر تضاد و تناقض میان جامعه شهری و روستایی شدیم. 5 اگر ادواری با پول نفت از جبرهای کویری رستیم در شهر با همین پول به خاطر ناآگاهی و بیآرمانی و بیاخلاقی در مرداب فرو رفتیم که هنوز تبعاتش را تجربه میکنیم. چه اخلاق یعنی مسئولیت و بازرگان به اعتراف دوست و دشمن در حوزه اخلاق یک نمونه بود. اینک زمانه ما برای نسل جوان گرفتار خلاء تئوریک و ایدئولوژیک به اضافه مدل است. امری که نیازمند نخبگان خاص زمانه خود است. چه تاریخ معاصر ما به رغم ناکامیها در حوزه سیاست و مدیریت و فرهنگ و حقوق، مواردی را پشتسر گذاشته که راه برگشت به عقب را با تلاش همین رادمردان بسته است وگرنه امروز ما شاهد ظهور جامعه مدنی و نهادهای متعدد اجتماعی با تمام فشارها نبودیم. امری که امروز باعث شده رادیکالیسم دیروز از بازرگان با احترام یاد کند. البته این دو هرگز سیاستمدار به اعتراف خودشان نبودند اگرچه بسیاری انتظار عمل سیاسی از این دو داشتند. روش گام به گام بازرگان هنوز برای اصلاحطلبان نوعی روش است، چه ما اینک وارد حوزه جامعه مدنی شدهایم یعنی از « اجتماع که گرد یک باور و فرهنگ و تاریخ جمع است، به جامعه که هر کس حق دارد هرگونه که میخواهد بیندیشد.»