تاریخ انتشار : ۰۶ اسفند ۱۳۸۸ - ۰۹:۴۷  ، 
کد خبر : ۵۳۴۳۷
گزارش جلسه دوم سخنرانی دکتر حبیب‌اﷲ پیمان در جبهه مشارکت

دوران درون‌نگری اصلاح‌طلبان


گروه سیاسی، حسین رضوی: سخنرانی که تمام شد، دورش را گرفتند و نظرش را درباره سرنوشت پرونده هسته‌ای ایران جویا شدند. او هم می‌گفت که «گزارش» با «ارجاع» فرق دارد و فرصتی اندک برای دفاع از منافع کشور باقی مانده است. سخنرانی سه شنبه شب «حبیب‌اﷲ پیمان» در چنین فضایی انجام شد. او به دعوت حوزه شمال تهران جبهه مشارکت به دفتر مرکزی این حزب آمده بود تا از «چه باید کرد؟» جریان دموکراسی‌خواهی در ایران بگوید. اما پرسش‌هایی که بلافاصله در پایان سخنرانیش با آن مواجه شد، نشان می‌داد شرایط پیرامونی به گونه‌‌ای است که بحث از استراتژی و تاکتیک برای نیروهای سیاسی داخل کشور را زیر سوال برده است. با این حال، پیمان در سخنرانی خود طبق برنامه‌ای که از قبل برای این جلسات تدوین شده، از یک سو انتقادهایی را از نقاط ضعف تجربه 8 ساله جنبش اصلاحات ارائه کرد. راهبردی که بر بستری سیال و در فضایی تعلیقی پیش روی مخاطب قرار می‌گرفت.
نقاط ضعف دوران اصلاحات
پیمان در سخنرانی خود در ابتدا انتقادی از مبانی تئوریک جنبش 8 ساله اصلاحات ارائه کرد. او که در جلسه اول سخنرانی‌اش از ضرورت ارائه طرح تئوری از سوی جامعه سیاسی و روشنفکری برای شکل دادن همبستگی اجتماعی سخن گفته بود، توضیح داد اگر تئوری ارائه شده برای ایجاد همبستگی اجتماعی با ذهنیت جامعه که خود آکنده از میراث فرهنگی، تجربه تاریخی و سنت است متناسب نباشد، نمی‌تواند سیستم جدیدی را بیاورد که جایگزین ارزش‌های پیشین شود. وی تئوری‌های ارائه شده در دوران اصلاحات را این جنس نظریه‌ها دانست و توضیح داد: «جامعه روشنفکری ما در دوره اصلاحات تئوری‌هایی را برای جنبش اصلاحی ارائه کرد، اما این نظریه‌ها عمدتا عاریتی بود و نتوانست با جامعه پیوند برقرار کند. » سخنران نشست «چه باید کرد؟» نتیجه این وضعیت را را چنین توصیف کرد: «به خاطر پیوند نخوردن تئوری‌های اصلاحی با جامعه، انگیزه‌ای برای عمل اجتماعی به وجود نیامد و به همین دلیل، بسیج اجتماعی نیروهای مادی برای پشتیبانی از اصلاحات شکل نگرفت. این در حالی است که برای ایستادگی در برابر موانع باید یک عامل عاطفی در نزد نیروهای حامل جنبش وجود داشته باشد که امکان پایداری دراز مدت را فراهم آورد. » به گفته وی در فقدان این عامل عاطفی اصلاحات به «یک آرمان» تبدیل نشد و از آن سو هم مخالفان اصلاحات اقداماتی انجام دادند که انگیزه‌ها را از بین ببرند و محدودیت‌ها را افزایش دهند. پیمان غیر از این ضعف تئوریک، به ضعفی ساختاری هم اشاره کرد: «برخلاف جنبش‌های اجتماعی پیشین سده اخیر جنبش اصلاحات نتوانست نیروها و طبقات اجتماعی حامی خود را به شکل سازمان یافته در حمایت از خود بسیج کند. » دبیر کل جنبش مسلمانان مبارز در این مورد توضیح داد که جنبش اصلاحات به طور طبیعی می‌توانست چند دسته از نیروهای اجتماعی شامل «روشنفکران، استادان دانشگاه و دانشجویان»، «بورژوازی صنعتی»، «کارکنان خرد و مزد بگیران» و «کارگردان» را به عنوان عمده نیروهای شهری جذب کند و از نیروهای فعال در جنبش‌های پیشین، تنها بورژوازی تجاری دلال را نمی‌توانست با خود همراه کند؛ اما این اتفاق عملا نیفتاد. پیمان شکل نگرفتن این نیروی اجتماعی را به دو دلیل دانست:
1- ضعف جامعه سیاسی و روشنفکری که نتوانسته خودآگاهی اجتماعی را به طبقات و اقشار مختلف بدهد تا از مصالح طبقاتی و ملی خود دفاع کنند.
2- رسانه‌های قوی که در جهت القای آگاهی کاذب عمل کرده‌اند و حجابی میان نیروهای اجتماعی با واقعیت‌ها پدید آورده‌اند.
وضعیت موجود
بخش دیگر سخنرانی سه‌شنبه شب پیمان به تبیین وضعیت موجود جامعه اختصاص داشت. وی در این بخش اصلاح‌طلبان را یاد آور شد که «شکاف‌های اصلی جامعه همواره در لبه سنت- مدرنیته شکل گرفته و به همین خاطر روشنفکران همواره ناچار بودند نسبت پروژه‌های خود چون آزادی، دموکراسی و حقوق بشر را با سنت (و به ویژه دین) روشن سازند. » وی یکی دیگر از نکات مهم وضعیت موجود جامعه ایران را «پر رنگ شدن موقعیت زنان و جوانان» ذکر کرد و گفت که هیچ نیروی سیاسی نمی‌تواند در شرایط کنونی به این دو بخش جامعه بی توجه باشد. این افعال ملی- مذهبی همچنین ساختار سیاسی موجود را «به شدت تمرکز گرا» توصیف کرد و گفت که این ساختار می‌تواند توازن قوای نیروهای سیاسی و اجتماعی را به هم بزند. وی یاد آور شد که مخالفت جریان مقابل اصلاحات با مفاهیمی چون آزادی، مشارکت، توسعه و عدالت در جهت حفظ تمرکز قدرت و ثروت آن صورت می‌گیرد. نکته دیگر در صحبت پیمان، وضعیت کنونی جنبش اجتماعی بود. وی گفت: «جنبش‌های اجتماعی یک دوره فعالیت و دوره‌هایی از خاموشی را دارند. وی اهدافی فراتر از توان نیروهای حامل یک جنبش برای آن طراحی شود و با این اهداف متناسب با واقعیت اجتماعی نباشد، سرخوردگی‌های این نیروها را به دنبال خواهد داشت و این وضعیتی است که متوجه جریان اصلاحات هم شده است. » با این حال، پیمان اضافه کرد: «دوره کنونی نه دوره سکوت، نه دوره تعلیق استراتژی و نه دوره انتظار منفی است، بلکه دوره درون‌نگری و تدارک فعالیت در ظرفیت بالاتر در زمان مقتضی است. راهبرد ما هم باید ضمن توجه به وضعیت کنونی، متوجه زمانی باشد که مجددا فضا برای فعالیت بیشتر و عینی تر فراهم می‌شود. » این فعال سیاسی در ادامه تحلیل خود از وضعیت اجتماعی گفت: «در همین دوره که سکون را در روی پوست جامعه و نزد روشنفکران و نیروهای سیاسی می‌بینیم، زیر پوست جامعه شاهد تعامل دائمی و مبادله تجربه و اطلاعات هستیم؛ البته ما اطلاعات اندکی از این وضعیت زیر پوستی داریم. » پیمان این کم اطلاعی را برای روشنفکران و نیروهای سیاسی واحد تبلیغات منفی دانست و توضیح داد: «تغییرات زیر پوستی جامعه حرکتی پیوسته و دائمی است که می‌تواند به تدریج خردی مشترک را شکل دهد و بدنه اجتماعی را به هماهنگی و نقطه عطفی برساند که اگر روشنفکران با این تحولات همراه نباشند و از آن بی اطلاع بمانند، در آن نقطه عطف خود را عقب افتاده از جامعه می‌بینند و در نتیجه بار دیگر بدون تئوری و برنامه راهنمای عمل مشخص، خود را در وضعیتی جدید گرفتار می‌بیند که همین امر، فرصت را به قدرت متمرکز می‌دهد تا دیگر بار و همچون دفعات قبل، شکستی دیگر را به جنبش اجتماعی تحمیل کند. »
پیشنهادهای راهبردی
پس از این تبیین‌های اولیه، پیمان «چه باید کرد»‌ها و به عبارتی همان راهبردهای مدنظر خور را برشمرد. وی گفت: «یکی از این چه باید کردها، قطعا این است که جامعه سیاسی و روشن فکری بستری برای تعامل اجتماعی با مردم فراهم کند و طبیعی‌ترین بستر در این زمینه، بستر ارائه خدمات اجتماعی به آحاد جامعه است». وی در ادامه در اهمیت این نهادهای خدمات اجتماعی سخن گفت: «در جوامعی چون ایران که توده‌ها محتاج دولت متمرکز هستند، وقتی دولت کارآمدی لازم برای به حرکت در آوردن چرخه تولید را از خود به نمایش نمی‌گذارد، بدنه اجتماعی احساس می‌کند رها شده و از حمایت جدی جامعه بی بهره است. البته زمانی روشنفکران ما از این قضیه استقبال می‌کردند، چرا که آن را زمینه‌ساز انقلاب می‌دانستند، اما با توجه به تجارب کنونی، این نظریه ابطال شده و نیاز است جامعه را از این آشفتگی برهانیم. » پیمان در عین حال اضافه کرد: «منظورم این است که وقتی دولت از گرداندن چرخه تولید و توسعه کشور ناتوان مانده، روشنفکران جایگزین آن شوند و یا روشنفکران به توده‌ها اعانه بدهند؛ خیر، این نه مفید است و نه ممکن. » راهی که پیمان به روشنفکران و نیروهای سیاسی توصیه کرد، دو هدف دیگر داشت:
1- هر چه از طریق خدمات اجتماعی در جهت کاهش رنج جامعه بکوشیم، آن نیروهایی که باید کارگزار جنبش اجتماعی باشند، فرصتی برای اندیشیدن به وضعیت خود آگاهی نسبت به واقعیات شرایط خویش و ساختار جامعه پیدا می‌کنند و در نتیجه، می‌توانند تصمیمات آگاهانه تری بگیرند.
2- فردی در جامعه که احساس بی پناهی و تنهایی می‌کند، وقتی می‌بیند افرادی در نهادهای اجتماعی هستند که با او همراهی و همدلی نشان می‌دهند، احساس می‌کند تنها نیست و همین امر، ایمان او از جامعه از بین نمی‌برد و اعتماد به همبستگی اجتماع در او شکل می‌گیرد. حال آنکه در فقدان این نهادها روند «ضداجتماعی» شدن را شاهد هستیم. روندی که در آن سرمایه اجتماعی یعنی «اعتماد با حرف زدن شکل نمی‌گیرد، بلکه نیازمند بستر عمل جراحی است. همچنانکه در دوران اصلاحات حرف‌های زیبایی زدیم اما نتیجه بخش نبود. » وی در مورد چگونگی این عمل اجتماعی گفت: «باید جزیره‌های کوچکی میان مردم شکل داد که در ان امکان گفت‌وگو، کاهش رنج و امنیت نسبی برقرار باشد. در این جزیره‌ها که هم آموزش متقابل و هم نقد متقابل میان روشنفکران و جامعه شکل می‌گیرد. » او در عین حال تصریح کرد که نقد و گفت‌وگو نباید در سطح تعامل اجتماعی متوقف بماند بلکه جامعه سیاسی روشن فکری هم نیازمد این گفت‌وگو است. چرا که اگر وحدت میان این نیروها شکل گیرد و شعارهای مشترکی بر مبنای گفت‌وگوی انتقادی نیروها بدست آید، هر نیرویی در پرتو نقد دیگری می‌تواند خود را تصحیح و کامل کند. پیمان یاد آور شد که این گفت‌وگو‌ها نباید میان نیروهای نو اندیش متوقف بماند، بلکه باید قرائت‌های مختلف از سنت و مدرنیته را شناخت و گفت‌وگو میان طیف‌های غیر متصلب و انعطاف‌پذیر دو طرف را شکل داد. به عقیده پیمان، در پرتو چنین گفت‌وگوهایی است که نیروهای استفاده کننده از رانت و یا مخالفان مشارکت سیاسی شناخته می‌شوند و امکان حرکتی مشترک در جهت توسعه پایدار مبتنی بر دموکراسی و عدالت فراهم می‌شود. «اما اجرا این پروژه و حاملان آن چه کسانی‌اند؟» این پرسشی بود که یکی از حاضران مطرح کرد و فرصتی به پیمان داد تا بگوید: «لازم نیست این حرکت در چارچوب احزاب باشد. گرچه احزاب و گروه‌های سیاسی می‌توانند نقش مهم در این زمینه ایفا کنند. » او توضیح داد: «هر یک از ما باید ببینیم نزدیک‌ترین حلقه ارتباطی‌مان کجاست؟ همان طور که پیامبر اسلام حرکتش را به فرمان خداوند از حلقه خویشاوندانش نزدیک کرد ما نیز باید از نزدیکانمان، همسایگانمان و همکارانمان شروع کنیم. این شعاعی است که به طور بالقوه در اختیار همه ما است. ضمن آنکه می‌توان ظرفیت‌های نازه‌ای را برای تعامل اجتماعی فراهم کرد. مثلا می‌توان محافل چند نفره را حول موضوعات فرهنگی و اجتماعی شکل داد تا بستر عمل گفت و گوی عمومی در آنها فراهم شود»؛ بر این مبنا پیمان تاکید کرد که«نباید منتظر حرکت در سطح کلان ماند. » پیمان اما انتظار کشیدن دیگری را هم نهی کرد: «نباید منتظر معجزه جامعه مدنی ماند. » او این نکته در پاسخ به یکی از حاضران گفت که از ضعف جامعه مدنی ایران و اهمیت آن در رسیدن به دموکراسی می‌گفت. پیمان البته این ضعف را تائید کرد: «جامعه مدنی در همه جوامع به موازات تغییرات ساختاری جامعه اعم از سیاسی، فرهنگی و اقتصادی شکل می‌گیرد و تقویت می‌شود. در غرب هم جامعه مدنی پس از انقلاب صنعتی و شکل گرفتن جامعه سرمایه‌داری و تقویت بخش‌های اقتصادی مستقل از دولت پدید آمد و در واقع نطفه آن را نهادهای سرمایه‌داری بستند.
اما در ایران به دلیل تسلط سرمایه‌داری دولتی بر عرصه اقتصاد، اقتدار سیاسی و اقتصادی با هم پیوند خورده‌اند و سرمایه‌داری مستقل از دولت، کمتر امکان فعالیت داشته داست. این وضعیت پس از انقلاب تشدید شده است تا عملا 70 تا 80 درصد ثروت کشور در اختیار بخش دولتی باشد. » بر این مبنا بود که پیمان گفت: «نباید منتظر معجزه جامعه مدنی بمانیم. » چرا که به عقیده او عرصه موجود «عرصه عمومی» است: «آنچه ما در حال حاضر در اختیار داریم، عرصه عمومی‌است. عرصه عمومی‌جای است که از مداخله نهادهای رسمی‌‌ به دور است و امکان گفت‌وگو و تبادل‌نظر در آن وجود دارد. » با این حال، جمله پایانی پیمان ناامیدانه بود «این عرصه گرچه وجود دارد، اما ما در آن حضور نداریم. با این وضعیت هم نمی‌توان وارد گفت‌وگو شد و ایده فراگیر و وحدت عمل را شکل داد. در نتیجه اگر فرصتی دیگر شکل گرفت، هر کسی به نوعی عمل می‌کند، منطق ستیز تولید می‌شود، انرژی‌ها خنثی می‌شود. »

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات