تاریخ انتشار : ۰۷ دی ۱۳۸۷ - ۰۹:۵۶  ، 
کد خبر : ۵۳۴۴۹

نیازهای استراتژیک واشنگتن


« آمریکا در جهان منفور شده و جایگاه جهانی خود را از دست داده است . محبوبیتی ندارد و مورد احترام هم نیست . » « زیبیگنوبرژنسکی » مشاور امنیت ملی آمریکا در دوره کارتر ضمن اعتراف به این مطلب یاد آور شد : آمریکا فرصتهای طلائی فراوانی را از دست داده و صبر ملتها در قبال آمریکا به سر آمده است . این آخرین فرصت برای احیا جایگاه رهبری آمریکا در عرصه بین المللی است .
این اظهارات در واقع به منزله اعترافات کسی است که در یکی از حساس ترین شرایط تاریخ آمریکا مشاور اصلی رئیس جمهور این کشور محسوب می شده است . اظهار این مطلب در آستانه انتخابات ریاست جمهوری آمریکا تصادفی نیست و می تواند با این هدف بیان شده باشد که حساسیت اوضاع برای جلوگیری از خسارت بیشتر و فرصتی برای جبران گذشته را به رای دهندگان آمریکائی گوشزد کند.
تقریبا به طور همزمان «باراک اوباما» نامزد ریاست جمهوری از حزب دمکرات به افغانستان عراق فلسطین اشغالی اردن آلمان فرانسه و انگلیس سفر کرد تا اهمیت سیاست خارجی در محاسبات خود را به تصریح بازگو کند و نشان دهد که هدفش احیای موقعیت جهانی واشنگتن است .
صرفنظر از اینکه انتخابات ریاست جمهوری آمریکا چه باشد و کدامیک از نامزدها به کاخ سفید راه یابند سئوال جدی اینست که نیازهای استراتژیک آمریکا در قلمرو سیاست خارجی چیست؟
برای یافتن پاسخ این سئوال خوبست فراز و نشیبهای سیاست خارجی آمریکا را مرور کنیم تا دریابیم که واشنگتن در مقطع کنونی از یک انزوای زجر دهنده رنج می برد و با تلخکامی احساس می کند که حتی متحدینش هم چندان بادلگرمی به همکاریهای نیم بند خود با تیم نومحافظه کاران ادامه نمی دهند. حتی مقامات رژیم صهیونیستی هم از بوش و دستیارانش قطع امید کرده اند و به « دوران پس از بوش » فکر می کنند. در واقع شمارش معکوس برای خروج بوش از کاخ سفید آغاز شده و سیاستهای رسمی کاخ سفید حتی در جمع نومحافظه کاران و جمهوریخواهان هم در معرض انتقاد و مخالفت قرار گرفته است .
در چنین شرایطی لازم است مقامات واشنگتن از هر جناحی که به قدرت برسد ناکامیها و شکست های مستمر دیپلماسی بوش را ریشه یابی کنند تا درباره علل و عوامل در « واگرائی جهانی نسبت به سیاستهای آمریکا » به جمع بندی روشن و اطمینان بخشی دست یابند.
اگر قرار باشد بدون پیشداوری و به دور از هرگونه حب و بغضی به ارزیابی ریشه های دیپلماسی ناکام نومحافظه کاران بپردازیم به چه نتایجی دست خواهیم یافت؟
1 ـ بی اعتنای آمریکا به مجامع بین المللی ـ آمریکا در دوران بوش کوچک بیش از گذشته از اهرمهای بین المللی و از وجود مراجع و نهادهای بین المللی در جهت تامین اهداف خود سو استفاده کرده است . واشنگتن در ماجرای عراق و افغانستان سعی کرد از قطعنامه های شورای امنیت بعنوان مجوزی برای توجیه تجاوزات خود به عراق و افغانستان بهره گیرد اما حتی وقتی نتوانست مجوز تجاوز به عراق را از شورای امنیت دریافت نماید اعلام کرد به چنین مجوزی احتیاج ندارد و راسا برای حمله به عراق وارد عمل شد و عراق را اشغال نمود. اما بلافاصله برای تثبیت موقعیت نظامی خود در عراق از شورای امنیت مجوز گفت که به حضور نظامی در عراق به شرایط حفظ امنیت مردم عراق ! ادامه دهد.
تصادفی نیست که حتی 5 سال پس از اشغال عراق شورای امنیت سازمان ملل سازمان صلیب سرخ و هیچ یک از نهادهای بین اطلاع کوچکترین نقش و جایگاهی در فرایند حوادث عراق نداشته و ندارند و فقط در لحظه های نیاز واشنگتن از مصوبات شورای امنیت برای تثبیت وضع موجود در عراق سو استفاده می شود.
2 ـ واگرائی آمریکا و بی اعتنائی حتی نسبت به متحدین ـ اگر چه واشنگتن توانست در پرتو حوادث 20 شهریور 1381 و انفجار برجهای دو قلوی نیویورک نوعی اجماع جهانی برای دخالت سیاسی و مداخله نظامی در افغانستان را به وجود آورد ولی در مورد عراق به دلایل متعدد و عمدتا بخاطر توجه به منافع انحصاری در قلمرو نفت و انرژی ترجیح داد حتی علیرغم مخالفت چین روسیه فرانسه و آلمان هم عراق را اشغال کند و جنایات جنگی مرتکب شود ولی از سیاستهای خود در عراق منصرف نشود. واگرائی آمریکا و بی اعتنائی مطلق حتی نسبت به متحدینش باعث انزوای سیاسی تبلیغاتی گسترده ای در سطح جهانی برای واشنگتن شد که امروزه از زبان برژنیسکی بعنوان « نفرت جهانی علیه آمریکا » نیز از آن سخن به میان می آید.
3 ـ توسل به نظامی گری بعنوان محور اصلی سیاست خارجی آمریکاـ دوران حاکمیت نومحافظه کاران در کاخ سفید پنتاگون و وزارت خارجه آمریکا به فرصتی برای توسل بی حد و مرز واشنگتن به نظامی گری بعنوان محور اصلی دیپلماسی آمریکا تبدیل شده است . بوش و دستیارانش در هر زمینه ای سعی دارند با توسل به تهدید نظامی و حتی توسل عملی به قدرت نظامی برای گشودن گره های کور سیاست خارجی آمریکا سو استفاده کنند. دقیقا به همین دلیل است که تعقل تدبیر و تلاش برای جلب همکاری دیگران کمترین جایگاه تثبیت شده ای در دیپلماسی جهانی محافظه کاران جدید آمریکا نداشته و ندارد. این جمله که « تمام » گزینه ها بویژه گزینه نظامی بر روی میز رئیس جمهور بوش قرار دارد تکیه کلام همیشگی نو محافظه کاران را تشکیل می دهد که بعلت افراط در تکرار حتی به مرز تهوع آور رسیده و دیگر حساسیت کسی را بر نمی انگیزد.
4 ـ بی اعتنائی مطلق به افکار عمومی جهان حتی در آمریکا ـ بوش و دستیارانش نه تنها به متحدین خود بی اعتنا ماندند که حتی نسبت به افکار عمومی جهان و بویژه افکار عمومی آمریکا هم تعمدا اعتنائی نکردند. این جملات اهانت آمیز « کاندالیزارایس » مشار وقت امنیت ملی بوش هرگز فراموش نخواهد شد که تصریح می کرد : « تصمیمات و سیاستهای بوش در کوچه و خیابان اتخاذ نمی شود و هیچ فشاری در تصمیمات ما اثر بخش نخواهد بود. » وی صراحتا تظاهرات اعترض آمیز علیه جنگ عراق را رد می کرد و آنرا بی اهمیت می خواند و نه تنها به افکار عمومی جهان که حتی افکار عمومی مردم آمریکا در این خصوص هم پوزخندی می زد و آنرا بی ارزش معرفی می کرد.
البته فهرست سیاستهای بوش و دستیارانش که باعث انزوای سیاسی آمریکا و نفرت عمومی جهان نسبت به واشنگتن شده اند مولفه های دیگری هم دارد ولی شدت و دامنه 4 مولفه اصلی به حدی است که بخش اعظم ناکامیهای بوش را پوشش می دهد .
هر رئیس جمهور جدید در آمریکا اگر بخواهد سیاست خارجی آمریکا را از بن بست خارج کند ناچارست این 4 مولفه را در نظر بگیرد و برای جبران آن به سیاستگذاری بپردازد.
سفر دوره ای باراک « اوباما » به نظر می رسد با درک این نیازهای استراتریک صورت گرفته باشد. وقتی « اوباما » علیرغم مخالفت سیاستمداران آلمان در صدد برپایه یک نمایش انتخاباتی در دروازه « براندنیورگ » برلین بر می آید تا در برابر 200 هزار آلمانی سخنرانی کند در واقع در آن واجد برای همگرائی با متحدین اروپائی و توجه به افکار عمومی اعلام آمادگی می کند و در خلال سخنان خود متعهد به اصلاح روند نظامی گری لجام گسیخته آمریکا می شود. حتی تقدم زمانی سفر « اوباما » به آلمان و انتخاب لندن بعنوان بخش انتهائی سفر اوباما هم پیام روشنی دارد که وی شکست « گوردون براون » و افول ستاره اقبال حزب حاکم و خشم مردم انگلیس از جنگ افروزان را مدنظر قرار داده است .
شاید سرنوشت آمریکا با سرنوشت این انتخابات ریاست جمهوری دستخوش تغییر شود ولی در یک نکته کمتر می توان تردید کرد که هر رئیس جمهوری که وارد کاخ سفید شود برای پایان دادن به نفرت جهانی علیه آمریکا ناچار است این مولفه های استراتژیک را مورد توجه قرار دهد و برای رفع تنگناهای کنونی به طور جدی وارد عمل شود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات