اندیشه سیاسی امام منبعث از وحی و خطابه دینی و بر پایه صبر و استقامت استوار بود و ایشان مانند جد بزرگوارشان و بر اساس آیه شریف «فاستقم کما امرت» برای مبازره با حاکمان جابر عباسی و نیز اثبات حقانیت اهلبیتع از 2 عنصر صبر و استقامت بهره میبرد. امام براساس سنت جد مکرمشان و برخورداری از دانش پدر بزرگوارشان به هدایت شیعیان میپرداخت و در چالش مستقیم با حکومت غاصب قرار داشت. امام کاظمع در میان ائمهاطهار، بیشترین چالش سیاسی را با حکومت داشت و در زمینه مبارزه با حاکمانجور بخش اعظمی از عمر گرانمایه خود را در زندان به سر برد.
شیوه ارتباط امام موسی کاظمع با حکومت و سیاست از طریق یاران نزدیک ایشان و نوع برخورد با فرقهها و تفکرات موجود در آن دوران از روشهای حضرت برای هدایت جامعه اسلامیاست. امامعدر روند هدایت جامعه علوی به صورت عام و جامعه شیعی به صورت خاص توانست با نوع ارتباطی که با حکومت و سیاست از طریق یاران نزدیکشان برقرار میکرد، از جریانهای روز آگاه شود.
ایشان با اینکه در حکومت دخالت نمیکرد و آن را غاصب مینامید، هرگز خود را از جریانهای سیاسی روز جدا نمیدانست. نمونه بارز نحوه ارتباط حضرت با سیاستهای روز و آگاهی به اتفاقهای حکومتی، حضور علیبنیقطین، یکی از یاران خاص ایشان در درباره هارونالرشید و به دستور ایشان بود.
امام موسی بنجعفرع برای سامان دادن به مبارزات سیاسی و حمایت از نیروهای شیعی برنامهای تدارک دید که بر اساس آن نیروهای فعال و مطمئن در مسوولیتهای کلیدی حکومت قرار میگرفتند که یکی از اعضای فعال آن، علیبنیقطین بود. علیبنیقطین بارها از امامع خواست اجازه دهد از مسوولیتهای خویش در حکومت بنیعباس کنار رود، ولی امامع بدان رضایت نداد و به او میفرمود: «شاید خداوند به وسیله تو شکسته احوالیها را جبران و آتش فتنه مخالفان را از دوستان خویش دفع کند.» و در جای دیگر فرموده است: «خداوند اولیایی میان ستمگران دارد که به وسیله آنان از بندگان نیک خود حمایت میکند و تو از اولیای خدایی.» بنا به دستور امام کاظمععلیبنیقطین اموری را به عهده داشت از جمله:
1. خبررسانی از دربار به امام ع: چنانچه مرحوم مجلسی مینویسد: «زمانی که قیام شهید حسین فخ سرکوب شد، سرهای آنان همراه عدهای اسیر برای موسی فرزند مهدی از خلفای بنیعباس فرستاده شد. او دستور داد که اسرا کشته شوند و از دیگر علویین سخن به میان آورد تا اینکه به نام امام موسی بنجعفرع رسید. با خشم زیاد اظهار کرد که حسین به دستور او قیام کرده، زیرا او وصی این خاندان است. خدا مرا بکشد اگر او را زنده نگه دارم. در این زمان بود که علیبنیقطین جریان را به صورت مکتوب به حضور امام تقدیم داشت و آن حضرت را از این تصمیم باخبر کرد. امامععدهای از شیعیان و اهلبیت خود را احضار کردند و در این باره با آنان به گفتگو پرداختند. آنان پیشنهاد کردند که حضرت خود را برای مدتی مخفی کند که حضرت به آنها بشارت مرگ موسی، خلیفه عباسی را داد.»
2. حمایت مالی از شیعیان: برای نمونه، مرحوم کشی در رجال خود مینویسد: «علیبنیقطین نامهها و اموال فراوانی را توسط 2 نفر از معتمدین خویش برای امام ارسال داشت. قرار ملاقات در بیرون مدینه در محلی به نام بطن الرمه بود. امام شخصا طبق قرار در آن مکان حضور یافت و اموال را از آنان تحویل گرفت.» این ماجرا علاوه بر اینکه بیانگر رابطه علیبنیقطین و پشتیبانی مالی از امامع است حکایت از تدبیر سیاسی عمیق و تشکیلات سازمان یافته بین امامع و علیبنیقطین نیز دارد. همچنین علیبنیقطین برای کمک مالی به شیعیان و حمایت از آنان هر ساله عدهای را از طرف خود به حج میفرستاد و به این بهانه، پولهای زیادی بهآنها میپرداخت.
حضرت امام موسی کاظمع در عین اینکه تقیه را به معنای کامل آن در نظر داشت، هرگز از حق مسلم شیعیان که امامت امام معصوم به نوعی اصلیترین این حقوق است، کوتاه نیامد. از این احقاق حق و تلاش در مسیر به دست آوردن آن میتوان به عنوان ویژگی بارز دوران امامت حضرت یاد کرد. از دیگر سو، محبوس کردن امام موسی کاظمع موجب نشد معارف و اندیشههای ایشان حبس شود، زیرا برای هدایت جامعه تنها حضور ظاهری شرط نیست، بلکه حضرت در دوران امامت خود با پرورش شاگردان و حضور در مناظرهها و مباحثههای علمی، به مبارزه با تفکرات مادیگرایانه و نظرهای ملحدانه پرداخت.
در مجموع، وقتی زندگی امام هفتمع را مورد بررسی و دقت قرار میدهیم، بخوبی در مییابیم که خلفای عباسی (مهدی، هادی و هارون) که معاصر آن حضرت بودند، بشدت از حرکتهای سیاسی امام در اضطراب به سر میبردند. بعضی شواهد تاریخی از جمله حمایت ضمنی امامع از قیام شهید حسین فخ نشان میدهد که نگرانی عباسیان چندان هم بیربط نبوده است. پس از این واقعه است که مشاهده میکنیم هادی عباسی آن حضرت را تهدید به مرگ میکند. از کتابهای تاریخی میتوان دریافت که این حرکتهای امامع برای خلفای عباسی چنان نگران کننده بود که آنان حضرت را بارها برای توضیح به قصر دارالعماره فرا خواندند؛ البته این تنها گوشهای از مواردی است که مورخان موفق به ثبت آن شدهاند. به یقین، احضارها و بازجوییها بیش از این بوده است. حتی نوشتهاند که در یکی از موارد وقتی فعالیتهای سیاسی امام برای مهدی عباسی غیرقابل تحمل میشود، به حمید بن قحبطه دستور میدهد فردا امامع را به قتل برساند، اما خود وی شب در عالم خواب، با تهدید امام علیع مواجه میشود و از ترس، دستور خود را پس میگیرد. در زمان هارونالرشید هم کنترل و تعقیب امامع در ابعاد مختلف به اوج میرسد. وقتی هارون از تمایل توده مردم به امامع باخبر میشود و اینکه آنها وجوه شرعیه و مالیات اسلامی را مخفیانه به آن حضرت ارسال میدارند، احساس خطر کرده و آن حضرت را به دارالعماره احضار مینماید و در این مورد، امام را بازخواست میکند و میگوید: «این تو هستی که مردم در پشت پرده با تو میثاق میبندند و حاکمیت تو را میپذیرند؟!» حضرت شجاعانه در برابر هارون میایستد و در پاسخ میفرماید: «تو فقط در ظاهر به جسم مردم حکومت میکنی، ولی من در اعماق جان و دل آنان جای دارم.»
پر واضح است که عمده مخالفتهای بنیعباس با امام کاظمع از اندیشههای ایشان برای تحقق حکومت اسلامی و نیز از فعالیتهای سیاسی فراگیر و گسترده امامع بر ضد خلفای جور حکایت دارد؛ موضوعی که تحمل عباسیان را به سر آورده و احساس خطر جدی آنان را موجب شده بود، پس بنا به منطق همیشگی خویش، به زندان و تبعید امامع روی آوردند. آن حضرت مدتی در زندان مهدی عباسی بود. بعد اندکی در عصر خلافت هادی و بیشتر هم در زمان هارونالرشید زندانی شد. مدت زندانی شدن آن بزرگوار را 4 سال، 7 سال، 10 سال و تا 14 سال هم نوشتهاند.
در مورد فعالیتهای سیاسی امامع و مخالفت او با حکومت عباسیان، چه دلیلی را محکمتر از زندانهای پی در پی و در نهایت شهادت ایشان میتوان ذکر کرد؟ ایشان همواره در خط مقدم مبارزه و پیکار با جبهه کفر، شرک و نفاق به سرکردگی خاندان عباسی قرار داشت. آنان برای موجودیت و حاکمیت غیر مشروع خود از ناحیه امامع، احساس خطر جدی میکردند و همین موضوع کافی بود که چنین برخورد خصمانه و ناجوانمردانهای را در حق آن حضرت روا دارند.
به نظر میرسد امام کاظمع اگر چه در واقع و در مقام ثبوت از جانب خداوند برای امامت و رهبری امت برگزیده شده بود، ولی در مقام اثبات و اجرا، در تلاش بود تا مردم را به رشد و آگاهی لازم برساند و آنها با علم و آگاهی و با علاقه، شعور و اختیار کامل خویش، آن حضرت را به امامت و رهبری خویش انتخاب کنند و به حاکمیت او تن دهند. این همان سیره عملی پیامبرص و حضرت علیع بود.
پیش از اسلام، حکومتهای پادشاهی و سلطنتی، هیچ ارزش و اهمیتی به آرای مردم نمیداد و این اسلام و پیامبرص بود که مشورت با مردم و بیعت و رضایت آنها را به رسمیت شناخت. در ماجرای غدیر وقتی پیامبرص، امام علیع را به جانشینی خویش برگزید، بلافاصله را‡ی و بیعت مردم را خواستار شد و مردم با اختیار کامل به جانشینی آن حضرت رضایت دادند. امام کاظمع نیز بیشتر به دنبال آن بود که مقبولیت و گرایش مردمی در سایه رشد و آگاهی آنان عینیت یابد، اگرچه بنا به دلایل و موانع مختلف در این راه موفق نشد، ولی همانند پدران و جد بزرگوارش بخوبی میدانست که مقبولیت مردمی، شرط اثبات امامت و رهبری است و اگر این شرط تحقق یابد، در مرحله اجرا و مدیریت مشکلی نخواهد بود.