این روزها در زیر پوشش حکومت باصطلاح خودگردان فلسطین، حوادثی رخ میدهد و زمینهها برای تحقق اهدافی مهیا میشود که در طول تاریخ پرفراز و نشیب فلسطین، هرگز سابقه نداشته است. مهمترین مورد از این مقوله، مهرهچینی اشغالگران در صحنه فلسطین است که تحت هر شرایطی و با هر توجیهی که مطرح شود، کاملا مردود است.
در روزهای اخیر محمود عباس رئیس تشکیلات خودگردان، چند اقدام غیرمنتظره را با اهداف مشترک به انجام رسانید که مروری بر آنها میتواند ما را به جمعبندی روشنی در این زمینه رهنمون سازد.
ـ دستور حمله به مراکز دولت حماس و دستگیری و حتی ربودن عناصر فعال دولتی و جنبش حماس
ـ دستور انحلال دولت «اسماعیل هنیه» و دستور تشکیل کابینه به ریاست «سلام فیاض» که دقیقا مغایر قانون اساسی فلسطین است و مجلس ملی فلسطین و آرا مردم به نمایندگان مجلس را لگدکوب میکند.
ـ دعوت عام از رژیمهای سازشکار عرب برای به رسمیت شناختن دولت غیر قانونی «سلام فیاض» و اعلام حمایت رسمی از جناح «فتح» و محمود عباس
ـ زمینهسازی برای دخالت بیگانگان در نزاعهای داخلی فلسطین و نقشآفرینی بیگانگان در حمایت از جناح مطرود «فتح» و محمود عباس
ـ صدور دستور برگزاری باصطلاح انتخابات زودهنگام با اصرار بر حذف کامل نامزدهای جنبش حماس بمنظور زمینهسازی سیاسی ـ تبلیغاتی برای ادعای پیروزی انتخاباتی فتح و جبران فقدان مشروعیت قانونی فتح
ـ کنار زدن مجلس ملی فلسطین که اکثریت نمایندگان آن وفادار به جنبش حماس هستند و تلاش برای انحلال و تعطیل کامل مجلسی که ترکیب دلخواه اشغالگران و حامیان غربی آنها را ندارد
ـ درخواست انجام اقدامات فوری و اضطراری از جانب اسرائیل، غرب و رژیمهای غربی بمنظور تحتالشعاع قرار دادن حوادث داخلی فلسطین و تقویت جناح سازشکار «فتح» اگرچه ممکن است که طراحان سیاسی در محاسبات و پیشبینیهای خود بر روی کاغذ، همه چیز را مطابق دلخواه خود ارزیابی کنند و تصور کنند که اوضاع مطابق پیشبینی آنها به پیش میرود، لکن در میدان عمل تمامی اقدامات و زمینهسازیهای انجام شده، به زیان اشغالگران و مزدوران محلی آنها به پیش میرود و نتایج آنهم کاملا علیه اسرائیل تمام خواهد شد.
کاملا روشن است. امروزه اسرائیل و حامیانش نه اشغال فلسطین پایان ندادهاند و نه تنها جنایت و محاصره اقتصادی علیه فلسطینیها را تشدید کردهاند بلکه حتی با بهرهگیری از پوشش دولت خودگردان به نقشآفرینی مستقیم در صحنه فلسطین پرداخته و امروزه برای ارتقا چنین نقشی وسوسه میشوند که بتوانند در گام بعدی برای «تعیین ترکیب مجلس ملی فلسطین»، «تعیین ترکیب هیئت دولت خودگردان» و «تعیین عناصر کلیدی در ساختار قدرت» فلسطین وارد عمل شوند. در واقع هدف اصلی اشغالگران و حامیان آنها از دست زدن به تحریم کامل سیاسی ـ اقتصادی و تبلیغاتی دولت حماس و بطور همزمان، تقویت ارتباطات پنهانی با جناح فتح و محمود عباس آن بوده است که شاید بتوانند به اعتبار ملی و محبوبیت مردمی حماس و دولت «اسماعیل هنیه» لطمه وارد کنند.
موج آدمربائی و دستگیری نمایندگان مجلس ملی فلسطین و برخی دولتمردان عضو حماس توسط اسرائیل، نقطه آغاز این طرح بود که امروزه حتی نقش عناصر «فتح» در تامین اطلاعات لازم و خبرچینی جاسوسی برای شناسائی محل زندگی، محل کار و مسیر عبور فعالان «حماس» و مقامات کلیدی آنها برملا شده و مشخص گردیده که این قبیل اقدامات اسرائیل در واقع «عملیات مشترک فتح و اسرائیل علیه حماس» بوده است.
البته در طول تاریخ و در عرض جغرافیا، احساس ناتوانی یک جناح حاکم ولی ضعیف و فاقد پایگاه مردمی، بیسابقه نبوده است و حتی این امر نیز بیسابقه نبوده است که همان طیف حاکم و فاقد پایگاه مردمی بخواهد از خوشرقصی برای بیگانگان و جلب توجه دشمنان، بعنوان اهرمی استفاده کند و در صحنه داخلی علیه رقبای خود، از همین اهرم استفاده کند و «موازنه قدرت» را به سود خود تغییر دهد. لکن افشای همین زدوبندهای رسوای پشت پرده، به افشای ماهیت وابسته و رفتار تحقیرآمیز و ذلتپذیر همان نیروها منجر شده و باعث گردیده است که باقیمانده اعتبار همان گروه قدرتطلب را نیز برای همیشه از میان ببرد.
افشا ماهیت وابسته و ابعاد خیانتهای جناج فتح و محمود عباس این روزها، از همین زاویه است که معنی و مفهوم واقعی خود را پیدا میکند و جناح فتح بدون توجه به عواقب رفتار خیانتآمیز خود، برای تکمیل طرحهای خیانتآمیز در صحنه فلسطین وسوسه میشود. نباید از نظر دور داشت که سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف)، مشروعیت خود را از منظر تقابل با اشغالگران صهیونیستی دریافت کرده و اگر قرار بر سازش و ذلتپذیری باشد و اگر قرار است که حتی ترکیب مجلس، کابینه و ساختار قدرت در صحنه فلسطین را اشغالگران تعیین کنند، دیگر فلسفه وجود سازمان آزادیبخش فلسطین چیست و آنها قرار است چه چیزی را در عین ایجاد زنجیرههای اسارت در چنگال اسرائیل و رسمیت دادن به دخالت اشغالگران، آزاد کنند؟ آیا دستاور مبارزات نفسگیر ملت فلسطین طی 5 نسل گذشته بایستی در جریان زدوبندهای رسوای چند عضو خیانتکار «فتح» به قربانگاه تاریخ برده شود؟ آیا ملت فلسطین و مبارزین بلندآوازهای همچون «عزالدین قسام» برای این مبارزه میکردند که اسرائیل ترکیب مجلس و دولت فلسطین را تعیین کند و آنرا استقلال فلسطینی بنامند؟
البته قرار نبود که این خیانتهای پنهان، هرگز در پیشگاه ملت فلسطین افشا گردد. دقیقا به همین دلیل است که به رمز و راز اصرار غیرعادی جنبش فتح و شخص محمود عباس به دولت حماس پی میبریم و بهتر درک میکنیم که چرا اعمال فشار آنها بر جنبش حماس برای به رسمیت شناختن رژیم صهیونیستی و تائید تمامی توافقات گذشته با صهیونیستها حتی از اشغالگران هم بیشتر بود؟ در واقع «فتح» میخواست با قبول حاکمیت حماس در دولت خودگردان از آنها تعهد بگیرد که در برابر خیانتهای آنان سکوت اختیار کند و به شاهد ساکت خیانتهای آشکار و نهان آنها مبدل شود.
البته این قبیل خیانتها در طول تاریخ موجودیت گروهای رنگارنگ فلسطینی، چندان هم بیسابقه نبوده و نیست. کم نبودهاند گروهها و مزدورانی که از دربارهای بیافتخار غرب و حتی از اسرائیل، تغذیه مالی میشدهاند و هدف و ماموریت آنها ترور فعالان فلسطینی و تامین اهداف آشکار و نهان دشمنان آرمان فلسطین بوده و هست.
افتخار بزرگ ملت فلسطین و افتخار بزرگ جنبش حماس اینست که در پرتو استقامت و پایمردی آنها چنین فجایعی فاش میگردد.
مبارزه نفسگیر ملت فلسطین با عبور از چنین عقبههائی، آبدیدهتر و پایدارتر میشود. ایکاش این حوادث تلخ، هرگز رخ نمیداد و کسی برای خوشایند دشمن، به ملتش خیانت نمیکرد ولی هیچکس نباید از افشای این خیانتهای چندشآور، نگران باشد. البته عناصر خائن و کسانیکه از درک عواقب چنین خیانتهائی عاجزند، سعی دارند حتی علیه افشاگریها هم جوسازی کنند. ولی هیچکس از افشای چهره بدون نقاب خیانتکاران ضرر نمیکند، مگر اشغالگرانی که این عناصر حقیر را اجیر کردهاند.
البته سازشکاران در جناح فتح سعی دارند که همچنان به خیانت خود ادامه دهند ولی در واقع آخرین میخهای تابوت خود را میکوبند و یقینا ملت فلسطین، هرگز در برابر اینهمه ذلتپذیری و خیانت جناح فتح و حامیانش ساکت نخواهند نشست.
دستاوردهای مبارزات نفسگیر ملت فلسطین، ارزان بدست نیامده است که مشتی دلال سیاسی و عناصر خائن برای کسب درآمد و حفظ قدرت آنرا به دشمن پیشکش نموده و ادعای پیروزی و قهرمانی کنند!
اگر قرار بود صهیونیستها در صحنه فلسطین مهرهچینی کنند و اگر قرار بود سرنوشت فلسطین در تلآویو و واشنگتن رقم بخورد، دیگر چه ضرورتی داشت که ملت فلسطین در طول 90 سال اخیر اینهمه سختی و رنج و شکنجه و مرگ را در مصاف با اشغالگران پذیرا شود؟
قرار است از محمود عباس و جناح سازشکار فتح بعنوان قهرمانانی که توانستهاند باصطلاح استقلال فلسطین را با هوشمندی رقم بزنند، در رسانههای مرعوب عرب و حتی در سطح جهانی تجلیل شود لکن ملت فلسطین میدانند که این عربدههای مستانه برای به فراموشی سپردن استقلال کامل و آزادی فلسطین است. ملتها در طول تاریخ تجربه کردهاند که آزادی و استقلال از یکدیگر قابل تفکیک نیست و آن استقلالی که در عین اسارت در چنگال صهیونیستها تعریف شود، استقلال نیست بلکه مهرهچینی اسرائیل در بخش کوچکی از سرزمین فلسطین است که از شروط آن، تبدیل شدن دولت فلسطین به عامل سرکوب فعالان فلسطین است در واقع محمود عباس و مزدورانش در جنبش فتح، فقط برای انجام کارهائی آزادند و حتی ماموریت دارند که اسرائیل از تحقق آنها عاجز مانده است و با درگیر ساختن فلسطینیها علیه یکدیگر سعی دارد حتی از تنازع آنها هم سود ببرد کدام ملتی، چنین فاجعهای را «استقلال» معنی میکند؟