گروه دیپلماتیک، حنیف غفاری: سیاستهای امپریالیستی آمریکا دیگر کافی است و باید در قرن جاری این حکومت امپریالیستی به گور سپرده شود و دیگر هیچ امپریالیستی در جهان نباشد؟
«هوگو چاوز» رئیسجمهور ونزوئلا این سخنان را در حالی مطرح کرده است که به تازگی اجتماع ضد جهانی شدن در کاراکاس به پایان رسیده است. پیام اصلی این اجتماع شعار به کاخ سفید پایان سیاست سلطه بر دیگر نقاط جهان بود. مردم ونزوئلای حاشیه این اجتماع شعار میدادند: مردم آمریکا بوش را به دست خود بیرون کنند...
در حالی که اجلاس «داووس» و نیز نشست ضد جهانی شدن در دو نقطه متفاوت در جریان بودند چارچوب موجود در نظام بینالملل به طور کامل در جهت مخالفت با سیاستهای ایالات متحده آمریکا تعریف شده بود. در خاورمیانه و آمریکای لاتین که دو نقطه مهم آغاز مبارزه با امپریالیسم نوین در جهان به شمار میروند حضور جریانها و افراد مخالف با جمهوریخواهان آمریکا باعث شده است تا بوش و دیگر اعضای کاخ سفید نسبت به خطر سقوط بیش از قبل هراس داشته باشند.
هنگامی که جنبش حماس در انتخابات فلسطین توانست با کسب 76 کرسی در مجلس به پیروزی دست یابد شوک عظیمی بر پیکره غرب و طرفداران جهانی شدن وارد شد. دلیل اصلی این شوک قالبی بود که حماس تحت تاثیر آن به پیروزی دست یافته بود. در حقیقت «تکیه بر ارزشها» و «همپیمانی براساس هدفی مشترک به نام زوال صهیونیسم» که موجب پیروزی حماس در انتخابات فلسطین شد در روندی خودکار و مستقیم تعریف کاذب «حرکت جهان در یک سو» را از سمت و سوی ارائهکنندگان آن مورد سوال قرار داد.
«نقشه سیاسی جهان در حال تغییر است و این تغییر به سمت شکست آمریکاست» این جملهای است که فیدل کاسترو رهبر کوبا در حدود یک ماه قبل بر زبان رانده است.
در خاورمیانه تغییر جغرافیای سیاسی منطقه به سود اسلامگریان و در راستای مبارزه با سیاستهای ایالات متحده آمریکا و هواداران کاخ سفید در اروپا و سایر نقاط جهان کاملا مشهود است به عبارت دیگر تقابل اسلامگرایی و گرایش به غرب در قرن جدید نمود و عینیت بیشتری پیدا کرده است و پس از پیروزی محمود احمدینژاد در ایران که پیام اصلی آن گذار به پویایی و عبور از ایستایی بود امواج نهفته اسلامگرایی در صحنه سیاستگذاری خاورمیانه به جریان افتادند.
در انتخابات عراق مردم این کشور آراء خود را به سود شیعیان طرفدار مرجعیت شیعه (آیتالله العظمی سیستانی) به صندوقهای رای ریختند تا افرادی مانند «ایاد علاوی» و «غازی الیاور» و دیگر عمال و هواداران کاخ سفید که وظیفه آنها در دولت موقت پس از خروج پل برمر از بغداد سوق دادن بستر موجود در عراق به سوی سیاستهای سیاسی، تجاری و فرهنگی آمریکا برای مدت طولانی از صحنه قدرت کنار روند. قدرت یافتن شیعیان در عراق که برای دومین بار پس از سقوط صدام حسین صورت میگیرد نشاندهنده این است که میل به اسلامگرایی به عنوان تنها عامل موفق و در راستای ایستادگی در برابر امپریالیسم نوین در میان مردم این کشور افزایش یافته است. حضور اشغالگران در عراق و تصرف روزافزون شهروندان عراقی نسبت به دخالت بیگانگان در امور خود چنین روندی را تشدید میکند.
ایالات متحده آمریکا، اتحادیه اروپا و شرکای منطقهای آنها در خاورمیانه نسبت به تحولات اخیر عراق بسیار نگران هستند. دلیل عمده نگرانی این گروه سیر و رشد اسلامگرایی در خاورمیانه است. تحرکات و رخدادهای موجود در عراق از جمله پیروزی شیعیان و... جملگی در راستای پیروزی اسلامگرایی در خاورمیانه تعریف میشود و همین امر موجبات نگرانی کاخ سفید و هواداران آن را فراهم ساخته است. اگر بخواهیم از منظور دیگری نسبت به این موضوع بنگریم به اراده مردم عراق در جهت مبارزه با عاملان اشغال پی میبریم و جنایات رخ داده در بستر عراق از سوی اشغالگران مانند آن چه در ابوغریب اتفاق افتاد موجب جریحهدار شدن احساسات و افکار عمومی عراقی نسبت به تحرکات اشغالگران در کشورشان شده است. در جهت مبارزه با آمریکا، انگلستان و دیگر هواداران اشغالگری لازم است تا قالب و چارچوبی مطمئن و کارگشا در راستای مبارزه با اشغالگری وجود داشته باشد. شهروندان عراقی این قالب را «اسلامگرایی» میدانند. روح دین مبین اسلام و تعالیم آن با سلطه اجانب بر مسلمین کاملا مخالف است و همین امر گرایش اسلامگرایی را در بین عراقیها قوت میبخشد.
پیروزی حماس در انتخابات فلسطین پایم اسلامگرایی در خاورمیانه را به طور کامل به گوش جهانیان رساند. ادامه مبارزه و استقامت در برابر اشغالگران صهیونیسم باعث قدرت یافتن حماس در فلسطین شد. «خال مشعل» و دیگر اعضای ارشد حماس پس از پیروزی در انتخابات به شدت بر ادامه مقاومت و عدم صلح و سازش در مقابل سیاستهای تلآویو و تصمیمات اعضای حزب لیکود و رژیم اشغالگر قدس تاکید کردهاند.
پیروزی حماس در حالی صورت گرفته است که هنوز بحران جانسینی شارون حتی با وجود تعیین جانشینی موقت برای او سر تا سر رژیم صهیونیستی را فرا گرفته است. «شائول موفاز» و «موشه کاشاف» که هنوز نتوانستهاند «تلآویو بدون شارون» را سر و سامان دهند در فکر مقابله علنی و مستقیم با جریانهای اسلامگرای خاورمیانه با هدف لاپوشانی همه سیاستهای غلط و معادلات در هم ریخته خود هستند.
در حالی که تبلیغات علتی غرب در مقابل پیروزی حماس آغاز شده است و افرادی مانند «آنجلا مرکل» به صورتی صریح پیروزی این جنبش در انتخابات فلسطین رابی اهمیت شمرده و از سوی دیگر بر عدم مقبولیت این جنبش تاکید میکنند «حماس» با تحرکات اخیر خود نشان داده است که غرب چارهای جز پذیرفتن حماس به عنوان تعیینکننده اصلی معادلات فلسطین ندارد.
پیروزی اصولگرایان در ایران نقطه آغاز تحولات اخیر در خاورمیانه بود همانگونه که در ابتدا ذکر شد عبور از ایستایی و گذر به پویایی پیامهای اصلی این پیروزی مهم بودند. پس از آن بود که پررنگ شدن اسلامگرایی در جهت مقابله با تهدیدات منطقهای و فرامنطقهای و نیز ایجاد فرصتهای مهم در نظام بینالملل آغاز شد. هم اکنون اصولگرایان در ایران، شیعیان در عراق و نیز جنبش حماس در فلسطین ارکان و جزای اصلی جریان اسلامگرایی در خاورمیانه را تشکیل میدهند. نباید فراموش کرد که جریانها و جنبشهایی مانند«اخوانالمسلمین» در مصر و یا حزب حاکم در سوریه و حزبالله لبنان به نوبه خود در تسریع حرکت اسلامگرایی در منطقه تاثیر گذاردند.
قبل از اینکه وارد منطقه آمریکای جنوبی و گسترش سوسیالیسم در این قاره بر ضد سیاستهای کاخ سفید در هزاره سوم شدیم لازم است تا در خصوص تحولات موجود در خاورمیانه نکتهای مهم و اساسی را یادآوری کنیم:
جریانهای اسلامگرایی موجود در منطقه خاورمیانه در جهت این که بتوانند در قالب و محوریت اسلام و تعالیم ارزنده آن در برابر سیاستهای کفرآلود ایالات متحده آمریکا و هواداران آن ایستادگی کنند لازم است تا برای یکدیگر نقش مکمل را ایفا کنند.
هماهنگی و تعامل میان جریانات اسلامگرا با توجه به هدف مشترک آنها که همان قطع سلطه استعمار نوین بر مناطقی مانند عراق و فلسطین اشغالی است باید به عنوان عاملی مقوم ادامه داشته باشد. مقامات کشورهای ذکر شده در این تعامل نقش اساسی دارند . به عبارت دیگر در جهت بهرهوری کامل از موج مطلوب ایجاد شده در خاورمیانه نیازمند به جفتوجور کردن ابزارها، رویکردها و اهداف اجزای تشکیل دهنده این موج مقدس وجود دارد. در این صورت استعمار نوین دیگر توانایی مانور و بر زیان راندن عبارت مخصوص به خود را نخواهد داشت.
در قارهی آمریکای جنوبی موج جدیدی از مبارزه با سیاستهای اقتصادی و سیاسی با امپریالیسم نوین ایجاد شده است که هر لحظه ابعاد و زوایای آن گستردهتر میشود. مبارزه با سیاستهای آمریکا و هواداران جهانیسازی و مانور کارتلها و تراستهای وابسته به واشنگتن در آمریکای لاتین طی سالیان اخیر در دستور کار مستقیم افرادی مانند چاوز و کاسترو قرار گرفته است. برگزاری اجتماع اخیر ضد جهانی شدن در کراکاس نشاندهنده عمق اراده شهروندان آمریکای لاتین در راستای مبارزه با واشنگتن و عوامل کاخ سفید است.
در حال حاضر علاوه بر فیدل کاسترو و هوگو چاوز، افرادی مانند مورالس در بولیوی ریکاردو لاگوس در شیلی سعی دارند تا در برابر سیاستهای جهانگشایانه افرادی مانند بوش ایستادگی نمایند. پس از فروپاشی دیکتاتوری «باتیستا» در هاوانا و پیروزی انقلاب کوبا به دست افرادی مانند «چهگوارا» و «فیدل کاسترو» انگیزههای حرکت به سوی سرنگونی واشنگتن افزایش یافت.
پس از گذر بشریت به هزاره سوم و حضور موج جدید مخالفان ایالات متحده آمریکا در ونزوئلا، بولیوی و نیز پیدایش انگیزه تازه مبارزه با امپریالیسم نوین در مناطق مختلف آمریکای جنوبی شرایط به سود سوسیالیستهای تغییر یافت. سوسیالیستهای آمریکای جنوبی حضور کارتلها و تراستهای آمریکایی در کشورهای قاره مذکور را توهین سخت به خود و اقتصاد قاره تلقی میکنند. هوگو چاوز بارها با ترسیم نقشهها و فرمولهای مختلف و مشورت با مقامات دیگر کشورهای آمریکا جنوبی سعی کرده است راه تسلط ایالات متحده آمریکا بر اقتصاد آمریکای جنوبی را سد کند.
در یک ترسیم کلی میتوان گفت که تلاقی دو نوع حرکت ضد استعمار نوین در خاورمیانه و آمریکای لاتین و افزایش روز افزون تعداد مخالفان واشنگتن در نظام بینالملل نشاندهنده عزم عمومی و اراده جمعی مردم سایر کشورهای جهان در مقابله با سیاستهای آمریکاست. بنابر گفته رئیسجمهور ونزوئلا هدف کلی این حرکتها حذف امپریالیسم از صحنه کنونی دنیاست و نظام امپریالیستی آمریکا باید در قرن جدید به گور سپرده شود.
در نهایت این که با توجه به گسترش مخالفتها با آمریکا در دو منطقه خاورمیانه و آمریکای جنوبی هم زمانی این دو با یکدیگر باید در انتظار سقوط گسترده واشنگتن در معادلات جهان ماند. سقوطی که عملکرد افراطی افرادی مانند بوش پسر و دیگر اعضای حزب نومحافظهکار آمریکا بر وسعت و دامنه آن میافزاید.