علیرضا شاکر
*حاجآقا، آنطور که حضرتعالی روایت میکنید، در مسیر منتهی به انقلاب نهایی با امام بوده است. اگر این فرض را بپذیریم. مشخصا درباره نجف تمایل دارم چرایی این پیروزی را جویا شوم؟
**همیشه پیروزی با حق است. به قول آن عبارت معروف للباطل جوله و للحق دوله ـ باطل زمانی کوتاهی دارد ولی دولت نهایی با حق است. امام در این چهارده سالی که در نجف بود، با آن متانت و خطمشی که داشت، مطرح شد. ایشان از حیث درس و مقام عملی معروف بود. به لحاظ تقوا هم، ایشان هر شب به حرم مشرف میشد. زیارت را ایستاده میخواند در حال که همه نشسته زیارت میخواندند. ایشان به رغم پیری در هر شرایطی، هر شب به حرم میآمد، در حالی که دیگر مراجع هر شب نمیآمدند. جنبه علمی، عبادت، اخلاق، ادب، برخورد مودبانه، متنت و سیر و سلوک و مشی ایشان در نجف تمام دشمنان را سرکوب کرد. بهترین راه مبارزه عمل خود آدم هست که میتواند دشمنان را از بین ببرد. امام هم همینطور عمل کرد و باعث شد که دشمنان قوی و سرسپردگان و عوامل ساواک و دربار را از پای درآورد.
*نگاهی به مواضع و دیدگاههای علما و مراجع نجف در حدود چهار دهه اخیر نشان میدهد تنها کسی که در عمل از مواضع حضرت امام در نجف حمایت کرده و در این مسیر حرکت کرده است، شهید محمدباقر صدر بوده است و ظاهرا در بین همه علما تنها کسانی که در بین دوره به تبیین حکومت اسلامی پرداختهاند، حضرت امام خمینی و شهید صدر بودهاند؟
**شهید صدر وقتی شهید شد 49 سال داشت و در واقع ایشان واقع ایشان شاگرد حضرت امام بودند و درست نیست که ما این دو را در کنار هم بیاوریم. امام در این مساله خودشان ایدئولوگ و مبتکر بودند و بقیه از او استنباط میکردند. امام 60 سال پیش، کتابی چاپ کرد و در آنجا تئوری حکومت اسلامی را مطرح کرد.
بحث حکومت اسلامی، تئوری امام است. این همه آوازهها از امام بود. خود شهید صدر، بعد از پیروزی انقلاب در نجف سخنرانی کرد و گفت: اینطور که امام خود را در اسلام ذوب کرد، همه ما باید خود را در امام ذوب کنیم. بنابراین بدانید که در این طرز تفکر، بعد از مرحوم آخوند خراسانی و میرزای نائینی و شیخ عبدالله مازندرانی که با محوریت آخوند خراسانی از سردمداران مشروطه بودند، کسی که بنیانگذار نظام حکومت اسلامی و تمام چارچوبهایش را تعیین کرد، امام خمینی است. بقیه هر چه دارند از او گرفتند.
*آثار برجای مانده از حضرت امام نشان میدهد که ظاهرا ایشان پس از آنکه در پاریس با رسانهها و مفاهیم مدرن مواجه میشوند، دیدگاهها و نظرات خود را در قالب مدرن مطرح کرده و تئوری حکومت اسلامی را به عنوان «جمهوری اسلامی» بیان میکنند، برخی با تحلیل محتوای مصاحبهها و سخنرانیها برجای مانده چنین نتیجه میگیرند که «جمهوریت» پس از نجف این موضوع را مطرح کردهاند و در آن به نقش مردم تاکید داشتهاند. از جمله خاطرهای که آقای شیخ حسن صانعی بیان میکنند. ایشان نقل میکنند که پس از آزادی امام از حصار بعد از 15 خرداد 1342، از ایشان میپرسند که به چه دلیل و با چه پشتوانهای چنین سخنانی علیه رژیم میگویند که امام در پاسخ اشاره میکنند که مرجعیت ایشان هم از سوی مردم است. آیا شما در نجف هم چنین تاکید صریحی به نقش و جایگاه مردم را در نظرات حضرت امام مشاهده کردید؟
**مرجعیت از مردم است. این حرف درستی است. کسی که منکر نقش مردم بشود، این است که بگوید الان آفتاب نیست. مرجعیت یعنی تقلید مردم از یک مجتهد. چه وقت انسان مرجع میشود؟ وقتی که مردم از آدم تقلید کنند. حاکم اسلامی چه وقتی حاکم میشود؟ خود پیامبر اکرم(ص) 13 سال در مکه بود. چرا حاکم نبود؟ حکومت نداشت؟ چون عده خاصی با ایشان بیعت کردند. بقیه مردم با ایشان نبودند. اما وقتی به مدینه آمد. مردم مدینه با ایشان بیعت کردند، پس حکومت تشکیل دادند و اصولا اولین کاری که کرد، تشکیل حکومت بود. این یک مساله عقلایی و بدیهی است. حکومت و حاکم؛ یعنی مدیریت و مدیر. کسی میتواند در جامعه مدیر باشد و حاکم شود که مردم قبولش داشته باشند. قبولی مردم، سابقا در سیستم بیعت انجام میگرفت. امروزه در سیستم انتخابات انجام میشود. فردی که تا دیروز هیچ اعتبار حکومتی در بین مردم نداشته است، به محض اینکه از سوی مردم انتخاب میشود و در جایگاه رئیس اعلا قرار میگیرد، همه از او اطاعت میکنند. چه کسی این نیرو و مشروعیت را به او داده است؟ بدون شک، هیچ چیزی نیست جز «رای مردم» به اعتقاد ما شیعیان، برای امامت امیرالمومنین(ع) آیه قرآن نازل شد. صریح قرآن و تمام تواریخ معتبر است که روز عید غدیر پیامبر اکرم(ص) امیرالمومنین را از طرف خدا به عنوان جانشین خود منصوب کرد و بعد هم یک چادری نصب کردند و همه آمدند، با ایشان بیعت کردند.
اما بعد از فوت پیامبر اکرم(ص) وقتی نبض بیعت شد و رفتند با دیگری بیعت کرند، حضرت نرفت شمشیر بکشد و با اینها بجنگد و بگوید من خلیفهام. چرا؟ چون وی وقتی میتوانست خلیفه بشود که مردم با ایشان بیعت کنند.
اینها از بدیهیات است و نیاز به برهان عقلی دارد.
*حاج آقا سوال من این بود که «آیا حضرتعالی موارد مشابهی از تاکید بر جایگاه مردم از سوی حضرت امام(ره)در نجف به یاد دارید؟
**من چهارده سال به درس حضرت امان رفتم. ایشان میفرمود؛ حکومت اسلامی بر دو پایه استوار است، یکی اسلام و دیگری مردم. اسلام چرا؟ چون تمام احکام و قوانین ما باید از کتاب و سنت الهام گرفته شود.
*مردم برای چه؟ چون حکومت یک امر عقلایی است.
**برداشت من این است که اگر مجموع درسها، سخنرانیها، اطلاعیهها و اظهارات حضرت امام را به کامپیوتر بدهیم و بررسی کنیم، خواهیم دید که دو کلمه «اسلام» و «مردم» جزو کلماتی هستند که هزاران بار در بیانات ایشان تکرار شدهاند. محققین اگر این موضوع را بررسی کنند، خواهند دید که حضرت امام چقدر بر «اسلام» و «مردم» تاکید داشتند. میرزای نائینی در زمان مشروطه وقتی به بحث حکومت اسلامی میپردازد، این حکومت را با سلطنت مشروطه منطبق میکند و ارکان آن را نیز مقبولیت و نظارت ملت بر امر حکومت اسلامی عنوان «جمهوری اسلامی» را مطرح میکند. جمهوری یعنی «رای مردم» و اسلامیت نظام هم یعنی اینکه احکام و قوانین از کتاب و سنت الهام گرفته شوند.