علی دهقان
جهان بوی نفت گرفته است. این مساله واقعیت دارد. هر چند که مردم بسیاری در این دنیای کوچک شده نسبت به نفت یا همان طلای سیاه رنگ، حساسیت زیادی دارند، اما حالا دیگر باید دور تمام این حساسیتها را خط قرمز بکشند، چون بوی نفت تمام روزنههای جهان را نیز پر کرده است. باور کنید این یک شوخی نیست. هر چند که بیش از 30 سال پیش برخی از فعالان اقتصادی که به آنها جادوگران صنعتی میگفتند، بر این باور بودند که دیر زمانی دیگر رویای نفت به پایان میرسد، اما هنوز هم چنین اتفاقی رخ نداده است و نفت میتواند حتی بزرگترین شاهراههای اقتصادی هان را به بازی بگیرد. در روزگار قدیم تنها اتفاقی که رخ داد، این بود که همین جادوگران صنعتی توانستند تولید و مکانیزم صنعتی را تا حدی جلو ببرند که برخی از مواد خام مورد نیاز خود را نیز در کارخانههای صنعتی تولید کنند. همین اتفاق باعث شد تا کشورهای حاشیهای و صاحب منابع طبیعی نخستین طعم ورشکستگی در صدور محصولات خام و اولیه را بچشند، بر همین اساس صنعتگران قدرتمند در کشورهای توسعهیافته فکر میکردند تا هزاره سوم نیز نوع مصنوعی نفت را تولید میکنند، اما هنوز این اتفاق در حد همان رویای قدیمی باقی مانده است. برای همین امروز کارشناسان اقتصادی معتقدند که جهان در اختیار نفت است یا طلای سیاه شاخصهای اقتصادی را به بازی گرفته است. حالا اگر برخی از جادوگران صنعتی هم چنین مسالهای را باور نکنند یا از تحلیل با عنوان تصویری فرامتن یاد کنند، باز هم چیزی عوض نمیشود، چون غولهای نفتی با خیالی آسوده لبخند میزنند که جهان در مقابل ساز آنها پایکوبی میکند. شاید این متن تا اینجا پیش زمینه خوبی باشد، برای اینکه بپذیریم اقتصاد جهانی از بوی تند نفت رنج میبرد و دوباره به همین زودیها جنگهای نفتی آغاز میشود. البته شیپور این جنگ چند وقتی میشود که نواخته شده است، اما این موضوع را نباید فراموش کنیم که هنوز در ابتدای راه هستیم. راهی که بدون شک ما را به روزهای نه چندان خوبی میرساند. شاید اگر رویای سنگین وزنهای صنعتی جامه عمل میپوشاند و امروز اقتصاد جهانی تا دندان نیازمند انرژی نفت نبود، ساکنین دنیای کوچک شده هم تا به این حد نگران غرق شدن در باتلاق نفت نبودند. بالاخره موضوع جنگ نفت، آخرین موضوع روز در همین روزهای اقتصاد جهانی است. جالب اینجاست که این جنگ باز هم مثل دیگر نزاعهای تاریخ که مبنای اقتصادی داشتند، از سمت مصرفکنندگان به سوی تولیدکنندگان نفت در حال شکلگیری است. داستان از این قرار است که ایران به عنوان دومین تولیدکننده نفت سازمان اوپک میخواهد از انرژی هستهای استفاده کند. آنها خیلی وقت پیش جریان غنیسازی اورانیوم را آغاز کردهاند، بدون آنکه به نظم نوین جهانی توجه کنند. این نظم نوین در واقع همان دم وکراسی وارونه است که تنها چند کشور بزرگ جهان به دلیل دستیابی به اهرمهای بزرگ اقتصادی میخواهند برای سایر مسافران کره زمین تعیین تکلیف کنند. تعیین تکلیفی که حالا گریبان ایران را چسبیده است. این اتفاق به نظر صاحبنظران نقطه آغاز نخستین جنگ واقعی نفت در هزاره سوم است. با این اوضاع طی چند روز گذشته به خاطر استفاده از انرژی هستهای گزارش پرونده هستهای ایران راهی شورای امنیت شده است.
فعالان اقتصادی جهان نیز منتظر هستند تا به زودی فروش نفت از سوی ایران توسط شورای امنیت سازمان ملل متحد تحریم شود. در اینجا این موضوع را نباید فراموش کرد که پیش از این یانکیها از اتاقهای بزرگ کاخ سفید بارها برای نفت ایران خط و نشان کشیده بودند، بنابراین انتظار برای خروج نفت ایران از گردونه بازار جهانی نفت، انتظار بیهودهای نیست، چون ایرانیها با سرعت میتازند و تحت هیچ شرایطی حاضر نیستند تا از انرژی هستهای چشمپوشی کنند و یانکیها نیز چهار نعل در مسیر مقابله با ایران حرکت میکنند. این تصویر در واقع پایانی جز تحریم نفت ایران ندارد.
البته این تنها یک تحلیل است، تحلیلی که به طور حتم بسیاری از حاضرین در اقتصاد جهانی امیدوارند هرگز رخ ندهد، اما در کنار این بررسی، تحریم نفت ایران با قدرت بیشتری حضور دارد، آنقدر که نمیتوان چشم روی آن بست. درباره این مساله چند وقت پیش یک کارشناس استرالیایی در جایی نوشته بود که اگر جنگ نفتی با ایستادن در مقابل فروش نفت ایران آغاز شود، میتوان گفت که گلولهای در میدان اقتصاد جهانی رها شده و در نهایت هر دو طرف این بازی را مورد هدف قرار میدهد، به نظر میرسد حق با کارشناس نفتی باشد. غربیها باید تعارف را کنار بگذارند. از ایران هر روز 5/2 میلیون بشکه نفت راهی چرخهای اقتصادی آنها میشود که اگر این انرژی از بازار جهانی پس زده شود، بدون شک کار تولید در کشورهای غربی با گرهای بزرگ مواجه میشود. البته تولیدکنندگان دیگر نفت (هم از درون اوپک و هم غیراوپکیها) تا به حال مانورهای زیادی دادهاند که اگر ایران در بازی نفت حذف شود، با افزایش تولید جای خالی او را در سفره اقتصادی غربیها پر میکنند، اما خود توسعهیافتهها بهتر از هر کسی میدانند که این فقط یک شوخی دیپلماتیک است. کشورهایی نظیر عربستان سعودی و شیخنشینهای خلیجفارس هیچ چیز را به اندازه این دوست ندارند که با چشم آبیهای غربی (مخصوصا یانکیها) عکس یادگاری بگیرند وگرنه همین حالا هم آنها با آخرین زور خود نفت تولید میکنند و در فرصت زمانی کوتاه نمیتوانند جای ایران را در جغرافیای نفت جهانی پر کنند. این موضوع را نیز نباید فراموش کرد که تروریستها هنوز زنده هستند و علاقه زیادی هم برای یورش به خطوط نفتی سعودیها و دیگر عربهای خلیجفارس دارند. اگر جنگ نفت کلید بخورد، به طور حتم آنها نمیتوانند تماشاچیهای ساکتی باشند و به آرامی نیز از کنار دوستان دشداشهپوش خود عبور کنند. برای همین توسعه یافتهها نباید خیلی هیجانزده شوند و با تکیه بر شعار دیگر تولیدکنندگان نفت پشت میز شطرنج نفتی با ایران بنشینند. از این منظر بدون شک اقتصاد غربیها باید تاوان بزرگی در صورت تحریم نفتی ایران بپردازد. از این طرف دیگر جایی نظیر ایران نیز نمیتواند خواب آسوده را در صورت تحریم نفت تجربه کنند. هر چند که دولتیهای ایران با حرارت زیادی در مقابل غربیها سخن میگویند و تا به حال نیز سعی کردهاند که حتی یک قدم در برابر ادعای غرب مبنی بر توقف فعالیتهای عقبگرد نداشته باشد، اما این مساله را نباید فراموش کنند که اقتصاد جهانی و مواردی مثل تحریمهای اقتصادی میتواند سرنوشت یک کشور را تغییر دهد. تا همین جای کار اگر ایرانیها محاسبه کنند، اقتصاد صنعتی آنها هزینههای زیادی را بابت تحریمهای 27 سال گذشته پرداخت کرده است. تحریمهایی که اگر نبودند، به طور حتم ایران میتوانست امروز بار صنعتی بزرگتری را از روی زمین بردارد. بر همین اساس دولت ایران باید بپذیرد که سیاست از اقتصاد جداست یا اقتصاد به رفتاری خاص یا نوعی دیپلماسی تعریف شده اقتصادی نیاز دارد که بتواند رشد و توسعه را در آینده تضمین کند. برای همین ایدئولوژی محوری در الگوهای اقتصادی جواب نمیدهد. البته چند وقت پیش «وزیری هامانه» ـ وزیر نفت ایران ـ به این نکته اشاره کرد. او گفت که ما سیاست را با نفت مخلوط نمیکنیم و هرگز نیز شیرهای نفتی خود را رو به جهان نمیبندیم. این رویکرد هر چند که میتواند مثبت باشد، اما هنوز به صورت راهبردی اصولی در نوک دیپلماسی اقتصادی ایران جا خوش نکرده است.
در صورتی که ایرانیها باید تا پنج سال آینده 60 درصد از یک سرمایهگذاری 70 میلیارد دلاری را در شبکه نفتی خود از طریق منابع مالی خارجی تامین کنند که اگر تحریم شکل بگیرد، میتوان گفت که حتی یک سنت هم راهی میادین نفتی ایران نمیشود. به عبارتی ایران چارهای جز این ندارد که به لبخند دیپلماسی هم فکر کند. در برنامه پنج ساله چهارم ایران آمده است که مدیران نفتی را از چهار میلیون بشکه به 2/5 میلیون بشکه افزایش دهند که این پرش فقط در سایه سرمایههای خارجی رخ میدهد. در غیر این صورت نفت آنها در چشم بر هم زدنی زمینگیر میشود. البته این تنها گوشهای از ماجرا است.
تحریم به طور حتم توفانی به پا میکند که در آن نهادهای مالی، صنعتی، تجاری و بازرگانی ایران نیز دچار لرزش میشوند. آن هم درست در شرایطی که دیگر نمیتوان در جهان امروز به صورت حاشیهای و به دور از اقتصاد جهانی زندگی کرد.
به این نکته هم باید فکر کرد که غولهای نقتی با هیچ کشوری به راحتی پیکنیک نمیروند. اینکه میگویند صنعت نفت ایران به سرمایهگذاری نیاز دارد، یک شوخی نیست. در حال حاضر هر روز 400 هزار بشکه نفت از سقف تولید نفت ایران کاهش مییابد.
این تنگی نفس صنعتی را فقط سرمایهگذاران نفتی میتوانند جبران کنند که آنها هم به قول یکی از مدیران شل فقط در شرایطی روی صنایع سرمایهگذاری میکنند که حتی یک دلار آنها هم بدون بازگشت نباشد.
غولهای نفتی شاید پسرهای خوبی نباشند، اما اقتصاد را یاد گرفتهاند و کیسههای پول خود را کشورهای تحریم شده عبور نمیدهند.
حالا به نظر میرسد بتوان راحتتر این تحلیل را پذیرفت که جهان بوی نفت گرفته است. این مساله واقعیت دارد. جنگ نفتی پشت درهای اقتصاد جهانی ایستاده است و کشورهایی که خاکریز این جنگ را بنا کرده اند، بیمهابا میتازند. البته شاید الان زمان خوبی باشد که یانکیها و دیگر رفقای آنها به لحاظ اقتصادی تنبیه شوند، اما اگر شعار دادنها را ترک کنیم، به خوبی دیده میشود که تحریم نفتی ایران یک گلوله است برای هر دو طرف دعوا؛ آیا اینگونه نیست؟