انقلاب اسلامی ایران را باید به عنوان یک فرآیند تاریخی تلقی کرد نه یک رویداد مقطعی، چرا که انقلاب محصول قرائت متن تحولات و تغییرات اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی پیش از خود است. ملت ایران با تحولاتی که در دهه 1350 در ایران و جهان اسلام و غرب رخ داد با خواندن متن گذشته و با توجه به شناخت جدید و بازخوانی تفکر دینی، تفسیر نوینی از زندگی مدنی خود ارائه داد. در این راه به بازشناخت متنهای متعدد و متنوعی چون تاریخ اسلام، قیام امام حسین(ع)، اندیشههای سید جمال، اقبال، آلاحمد، شریعتی، مطهری، بازرگان و امام خمینی(ره) جنبش مشروطه، نهضت ملی شدن نفت، پانزده خرداد 42، تاریخ استبداد در ایران و با متون خارجی چون انقلاب الجزایر، کوبا، تحولات فلسطین و جنگ اعراب و اسرائیل پرداخت و همه اینها را به عنوان پشتوانه تجربی خود قرار داد. اما نقش تفکر دینی به رهبری امام خمینی(ره) در هدایت متنخوانی تاریخ ملت ایران، محوری و اساسی میباشد. در واقع اغلب نهضتهای گذشته در ایران هیچیک نتوانستند پاسخ مناسبی به بحران زمان خود بدهند ولی امام و نهاد روحانیت به لحاظ پایگاه سنتی و دیرینهای که در میان توده مردم داشتند از طریق نهادهای مذهبی و حتی دانشگاهها، رهبری انقلاب را به دست گرفتند و طبقات متعدد اجتماعی را وارد صحنه مبارزه با رژیم شاه نمودند. انقلاب اسلامی برخلاف نهضتهای گذشته در ایران و جهان اسلام که در قالب ناسیونالیسم، دموکراسی و مشروطه که تقریبا آمیخته با هویت غربی یا التقاطی از فرهنگ غرب بود، این بار نهاد روحانیت به رهبری امام خمینی(ره) تفسیر و بیان جدیدی از اهداف و آرمانهای گذشته و با تصحیح و بازسازی تفکرات کهن، روشها و معیارهای نوینی ارایه کرد که متناسب با تحولات تاریخی و فرهنگی ایران بود. در واقع انقلاب اسلامی پاسخی به شرایط بحرانزده عصر ما بود، امام خمینی(ره) با بازخوانی و بازشناخت تجربیات گذشته وارد صحنه سیاست شد و ناخدایی کشتی انقلاب را بدست گرفت.
وضعیت جهان اسلام و ایران
در فرآیند شکست چهار جنگ اعراب از اسرائیل و مرگ ناصر، همراه با تحولات بینالمللی، تغییر در ساختار سرمایهداری و جهان اسلام، تحولات تازهای در شرف تکوین بود تحولات جدید نشانی از تازیانه رحمت بود که در اثر برخورد با فرهنگ و تمدن غرب ایجاد شده بود. نحوه نگرش مسلمین نسبت به شرایط خود و جهان غرب تغییر کرده بود، دیگر غرب برای آنها الگوی مطلوب تلقی نمیشد، بلکه فرهنگ غربی را مدل تحمیلی میدانستند. چهره استعماری غرب در دهه 1970 برای مسلمانان علنیتر و شفافتر شده بود. در واقع فرآیند این شناخت پس از جنگ جهانی دوم به بعد آغاز و در پایان دهه 1970 مرحله رشد خود را طی کرده بود. در چنین شرایطی چالشهای جدید در اندیشه مسلمانان بویژه نسل جوان تحصیلکرده ایرانی ایجاد شد. سوالاتی از قبیل: «که بودیم» «که هستیم»، «بر هویت دینی ما چه گذشت!» چگونه خود بمانیم و چگونه خانه پدری خود را بازیابیم و اداره کنیم؟ در پاسخ به این سؤالات جدید، شعار «بازگشت به خویشتن» (البته بازسازی شده در آن) را مطرح کرده بودند. در واقع انقلاب اسلامی پاسخ به بحرانهایی بود که در جهان گسترش مییافت، مسلمانان در این جهان پر دغدغه غایب بودند در چنین شرایطی ملت ایران به نمایندگی از جهان اسلام پرچم مبارزه و انتقام از غرب را بدست گرفت و موجودیت مسلمین و حضور آنان را به عنوان بازیگر فعال و پیروز در صحنه جهانی شدن داد. مسلمین به ویژه ایرانیان برای ارائه الگو و مدل دست به بازنگری در اندیشه گذشته خود زدند تا زندگی مسلمانان را در دنیای جدید پر مساله سامان دهند عناوینی چون ایدئولوژی اسلامی، اقتصاد ما و حکومت اسلامی همه بیانگر آن است که مسلمانان به این نتیجه رسیده بودند دیگر به الگو و مدل غرب نیازی ندارند باید «وطن خود» را بدست خود اداره کنند، در این میان اسلام نیز استعداد ارائه برنامه از متن خود توسط ایدئولوگهای مسلمان را دارد. در این مقطع، مساجد بسیاری از ایران از جمله مسجدهای نارمک، الجواد، هدایت، ارک، قبا، حسینیه ارشاد، کانون توحید، همچنین مدارس خصوصی دینی مثل مدرسه علوی، نشریات اسلامی مثل مکتب اسلام، احزاب و سازمانهای چریکی مسلمان و همه… نشان از شکلگیری سازمانیافته از جریانات مذهبی در فرآیند مبارزه دینی و چالشهای جدید میکردند.
زمانی دینداران تصمیم به نفی فرهنگ غرب گرفتند که به چارچوب و اصول سنتی روی آورده بودند و باز شناخت ارزشهای کهن و تطبیق سنت و تجدد پرداختند و «جامه نو ـ سنتی» به تن کردند، آنان خود را در معرض تحول جدیدی قرار داده بودند که باید «هم پاسدار سنت باشند و هم خواهان تغییر» در چنین شرایطی، تطبیق، تلفیق و همنشینی ارزشهای کهن و گزینش ارزشهای نو بسیار سخت و دشوار بود، چون سازش میان «علم و دین»، «آسمان (وحی و زمین» کار مشکلی بود نه غیرممکن؛ اما انقلاب اسلامی پاسخی به مخالفان پیوند دیانت و سیاست بود، حضور به موقع امام خمینی(ره)، پاسخی به بحران روشنفکری در نوع برخورد با جهان غرب و استبداد داخلی بود.
در عرصه انقلاب دینی، دینداران توانایی خود را برای حرکت و تغییر بنیادی در نظام 2500 ساله شاهنشاهی و مقابله با فرهنگ غرب از خود نشان دادند و جامعه دینی را برای ادامه حیات اجتماعی و استقرار نظام نوین دینی آماده کرده بودند. در حقیقت، ایرانی با انقلاب اسلامی، خودسازی و خودیابی را در صحنه عملی سیاست تجربه کرد و شایستگی خود را در عرصه مبارزه نشان داد و خود را باور کرد که میتواند بدون بیگانه، خانه را اداره کند و هر کس او را از اداره خانه بازدارد نفی کند، این تفکر نسیمی تازه در فرهنگ تشیع ایجاد کرد و همچون ققنوس از خاکستر خود باز زاده شد حضور دی خود را بار دیگر با کولهباری از تجربه که نای از بازخوانی متن تاریخی خود و دیگران بود به نمایش گذاشت.
انقلاب اسلامی زمانی رخ داد که قدرت استبداد، توانایی «عمل و آزادی» را از مردم سلب نموده، غرور، هویت و اصالت او را تحقیر و سرکوب کرده بود. بدین جهت، ایرانی کوشید خود و جامعه را در وضعی قرار دهد که توانایی انجام دادن یک عمل کاملاً تازه را داشته باشد و بکوشد تا آزادی همگانی را که از دست رفته بود بازگرداند. انقلاب اسلامی متضمن چنین بازگشتی بود، منتهی بازگشت به ایمان و بازگشت به خویشتن، چرا که ایرانی به این نتیجه رسیده بود که دیگر شاه شایستگی اداره یک کشور مسلمان را ندارد او کشور را به بیگانه فروخته و حیثیت، هویت و شرافت ایرانی ـ اسلامی را زیر سؤال برده است، بدین ترتیب میتوان انقلاب اسلامی را اراده مردم برای حفظ موجودیت و هویت اسلامی ـ ملی دانست. در حقیقت انقلاب پاسخ به شرایط نابهنجاری بود که جامعه نسبت به تحولات انجام شده از خود واکنش نشان داد و شرایط اجتماعی و فرهنگی، افراد جامعه را جذب انقلاب کرد و آنان را به فعالیتهای ضد نظام شاهنشاهی بسیج نمود که هدف آن جهتیابی ارزشی و احیای تفکر دینی در عرصه زندگی مدنی بود. انقلاب اسلامی مظهر و تجلی اراده و ایمان مذهبی مردم به رهبری امام خمینی(ره) با نفی طبقه سلطه حاکم و استقرار نظام ارزشی در دنیای جدید مکن ساخت. امام خمینی(ره) انرژی ذخیره شده و متراکم جوانان را به شرکت در تغییرات اجتماعی ترغیب کرد، زیرا آنان از ظرفیت و توانایی برای جذب عقاید و رفتار انقلابی برخوردار بودند مضافاً اینکه در این مقطع جوانان تحصیلکرده ایرانی در اثر برخورد با فرهنگ غربی و نظام استبدادی نوعی بیمفهومی، بیمعنایی، انزوای اجتماعی، بیقدرتی، بیهنجاری، بیخویشتنی سیاسی را احساس میکردند. از سوی دیگر تغییرات اقتصادی و اجتماعی و ظهور طبقه روشنفکر و طبقه متوسط جدید، خودآگاهی سیاسی ـ دینی را در میان جوانان افزایش داد. دگرگونی سریع، نظام ارزشی و هنجارهای دینی را تضعیف کرد بدون آنکه قادر به ایجاد مفاهمه و هویت فرهنگی جدیدی باشد. نسلی که هویتش سرکوب شده بود در یک شرایط بحرانی بسر میبرد. نسل بحرانزده در این مقطع منتظر فرصت بوده تا برای چالشهای جدیدی که در روح و فکرشان ایجاد شده بود، پاسخی تازه (نه تکراری) یابد، مضافاً اینکه، برای مبارزه اصولی و تداوم فداکاری در راه اهداف خود، نیاز به انگیزه و محرک ایدئولوژیک و رهبری داشت. آنان با توجه به تجربه شکست مبارزات گذشته ایران، نیاز به یک ایدئولوژی و «باور دینی» جدید داشتند بدین ترتیب آنان را به این نتیجه رساند که بدون باور دینی مشخص و رهبری واحد نمیتوانند تحول اساسی و بنیادین در ایران ایجاد کنند.
مقایسه تطبیقی حرکت پیامبراکرم(ص) با نهضت امام(ره)
اصولاً ظهور اسلام یک انقلاب بود چرا که نهضت پیامبراکرم(ص) با به مبارزه طلبیدن نظام کهن مکه آغاز شده بود، این انقلاب منجر به سقوط ارزشهای کهن و ایجاد نظم جدید در مکه گردید، پیامبر زمانی نهضت خود را در مکه آغاز کرد که با کسب اعتبار خود به عنوان «محمدامین» به شهرت عام و خاص رسیده بود، سپس دست به انقلاب زد، مدتها درگیر با کفار و مشرکین بود، اما برای مبارزه عمیقتر و با انرژی متراکمتر به مدینه هجرت کرد و در آنجا مسجد ساخت و به بازسازی، تربیت و بسیج نیروها پرداخت و سپس وقتی شرایط آماده شد برای مبارزه گستردهتر به مکه بازگشت و نظام کهن جاهلیت را سرنگون ساخت. در واقع نهضت پیامبر(ص) سه مرحله: مقامت، مهاجرت و مراجعت را پشت سر گذاشت، نمونه بارز آن به عنوان «اسوهحسنه» در نهضت امام خمینی(ره) متجلی شد، سرمشق و الگوی رفتاری وی برای مبارزه قرار گرفت در حقیقت تسلسل سه مرحله تاریخ مبارزات امام خمینی(ره) همانند پیامبر در قالب «مقاومت» (سال 1342 )، مهاجرت (به عراق) و مراجعت (12 بهمن) سرمشق مبارزه او علیه رژیم استبدادی و نظام کهن شاهنشاهی قرار گرفته بود. مدلسازی و الگوبرداری در تفسیر امام خمینی(ره) از قیام کربلا تجلی دیگری یافت و حرکتهای انقلابی را تسریع بخشید، عوام و خواص را وارد صحنه سیاست نمود.
امام خمینی(ره) با اتخاذ سیاست وحدتبخش، اختلافات میان مسلمانان، گروهها و طبقات اجتماعی را از بین برد و با طرح موضوعات جدید، تمام طبقات شهری و روستایی را در جهت نهضت خود هدایت کرد. فریاد زلال، ناب، نافذ و ساده امام به گونهای بود که تمام قشرها و طبقات مردم ایران جزو مخاطبان ایشان قرار گرفته بودند.
تفسیر جدید از تفکر شیعه
امام خمینی(ره) با سیاسی کردن مراسم محرم تمامی نیروهای سنتی و روستایی را به صحنه مبارزه آورد. تفسیری که امام از شیعه به ویژه عزاداری امام حسین(ع) ارائه داد، یک ایدئولوژی انقلابی بود، تفسیر سیاسی وی از قیام عاشورا نقش مؤثری در بسیج نیروها و طبقات مختلف اجتماعی داشت، این تفسیر که مستقیماً از مفاهیم شیعه و تجربیات مبارزات تاریخی شیعیان اخذ شده بود کارآیی ایشان را در بسیج سیاسی مردم افزایش داد، این نفوذ صرفاً در اعتبار ظاهری تفسیر و پیام نبود، بلکه در سابقه مبارزاتی ایشان با ظلم و ستم رژیم شاهنشاهی و مقام مرجعیت آن حضرت نهفته بود، قدرت اعجابآور ایشان در تفسیر و شکل دادن به مفاهیم شیعه به گونهای بود که اعمال انقلابی را ترغیب میکرد. انقلاب راه خروج از بحران بود که اعمال انقلابی را ترغیب میکرد. انقلاب راه خروج از بحران بود به همین دلیل تفسیر جدید اسلام با توجه به شرایط سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ایران، آمادگی لازم را برای پذیرفتن نیز ایجاد کرده بود و زمینه را برای تجهیز و بسیج تودهها به طور مؤثر آماده کرد، این باور در مردم ایجاد شد که باید خود مستقیماً در تاریخ نقش ایفاء نموده تا زمینه برای حکومت مهدی(عج) فراهم نمایند، براساس این عقیده، مسلمان نباید به تماشاگری منفعل تبدیل شود. تفسیر امام خمینی(ره) از مفهوم «انتظار» عامل تحرک و جنبش در میان مردم گردید، بدین ترتیب، انقلاب اسلامی محرک تجربه «فهم جدید دینی» در عصر نوین بود و اسلام با بهرهگیری از روش اجتهاد، بزرگترین دین تحرکآفرین به شمار رفت.