محمد قوچانی / سردبیر روزنامه شرق
شیخ مهدی کروبی این روزها سرزندهتر از هر جوانی در شصت و هشت سالگی سیاستورزی میکند. در حالی که اکثریت اصلاحطلبان از شکست 27 خرداد فسردهاند و اکثریت اصولگرایان از پیروزی 3 تیر ذوق زدهاند (چرا که هر دو تجربهای غیرمنتظره را سپری کردهاند) مهدی کروبی در امتداد نیم قرن فعالیت سیاسی، مذهبی و انقلابی خود به سیاستورزی حرفهای و مدرن روی آورده است: «حزب» تاسیس میکند، «شبکه» راهاندازی میکند و «روزنامه» منتشر میکند و برای همه این امور را شخصا جلسه میگذارد، بحث و مشورت میکند و از همه مهمتر به آنچه گفته عمل میکند.
تاسیس حزب و شبکه روزنامه دقیقا همان سه وعدهای است که کروبی در نامه مشهور تابستان امسال اعلام کرده بود و از آن پس دقیقهای از تلاش برای عملی کردن این وعدهها و جلوگیری از به فراموشی سپردن آنها فروگذار نکرده است. شیخ مهدی کروبی پس از انتخابات ریاست جمهوری امسال بخوبی و بنا به غریزه سیاسی خود دریافت که دیگر اشکال سنتی سیاستورزی پاسخگوی شیوههای پیچیده رقابت سیاسی در جهان جدید نیست. اول از همه هرگونه پیوند با نهاد حکومت را قطع کرد و از همه مقامات تزئینی که در آن رجال سیاسی زینتالمجالس شوند و چون شمشیر مرصع تنها به کار مجلس بزم آیند استعفا کرد. نه از آن جهت که به نظریههای سیاسی موسس جمهوری اسلامی (از جمله تئوری ولایت فقیه) بیاعتقاد شده (که هنوز بر این عقیده و نظریه پای میفشارد) بلکه از آن رو که میداند صلاح نظام سیاسی ایران در این است که همواره جانشین و بدیل خود را از درون ساماندهی کند و با شراکت ظاهری همه حریفان و رقیبان در قدرت از آنان سلب حیثیت کند و اپوزیسیون را صاحب شرافت سازد. کروبی از زمره معتمدترین افراد مورد نظر امام خمینی(ره) بود آنگاه که احکام مکرر از سوی بنیانگذار جمهوری اسلامی دریافت کرد؛ نماینده امام در کمیته امداد، بنیاد شهید، حج و نیز معتمد مالی و داراییهای آیتالله خمینی، با وجود این در روزگار ما او را کمتر از ولایت فقیه سخن میگوید و بیشتر نگران جمهوریت نظام سیاسی ایران است و شرط جمهوریخواهی تکیه بر آرایی است که او در انتخابات پارلمانی مجالس اول، دوم، سوم و ششم از مردم دریافت کرد و از همه مهمتر رای غیرمنتظره و شگفتانگیزی که برخلاف تمام نظرسنجیهای دولتی و حزبی در 27 خرداد 1384 کسب کرد و اگر نبود دست روزگار دور از ذهن نبود که اکنون نمالینده امام، رئیسجمهور شده بود. درعین حال همین رای و اقبال سبب شده که کروبی دریابد در فقدان بنیانگذار فرهمند جمهوری اسلامی ایران اکنون باید به مردم اتکا کرد. قدرت جناح چپ اسلامی در دهه 60 ذیل اقتدار و محبوبیت امام خمینی تعریف میشد: بجز اکثریت پارلمان و نهادهای انتخابی، حمایت رهبر جمهوری اسلامی از نخست وزیری میرحسین موسوی و نیز سپردن دستگاه قضایی به سران چپ اسلامی اجزای این قدرت بودند.
با درگذشت آیتالله مینی قدرت چپ اسلامی کم و ناچیز شد اما در سال 1376 این مردم بودند که بار دیگر چپ را به همه نهادهای انتخابی (مجلس، دولت، شوراها) بازگرداندند. کروبی درست به همین دلیل احساس میکند جز رای مردم راهی برای بازگشت به سیاست جود ندارد و این نیز از راه ایجاد حزب و رسانه به دست میآید، نه عضویت در فلان مجمع و مرکز. گر چه شعار جامعه مدنی شعار سید محمد خاتمی بود و نظریهپردازی درباره آن ازآن روشنفکران اما اکنون شیخی روحانی قصد آن را دارد که در حوزه شخصی و فکری خویش پس از 27 سال قرار گرفتن در مرکزیت حکومت به جامعه مدنی بازگردد.
در همین جاست که دومین اقدام کروبی شکل میگیرد. پارهای رجال حکومت اکنون علاقه دارند که شیخ را در جمع خود ببینند. آنان که در انتخابات مجلس چهارم ناجوانمردانهترین شایعات را علیه کروبی به راه انداختند و از حوزه خصوصی او نیز عبور کردند، آنان که در انتخابات دومین دوره مجلس خبرگان درباره صلاحیت فقهی فردی که امام خمینی او را امیرالحاج قرار داد ه بود (مقامی که مستلزم اجتهاد است) به تشکیک پرداختند، اکنون در سنین پیری کروبی را به کنار خود میخوانند تا پیرمرد به جامعه مدنی بازنگردد. یک دهه پیش هیچ یک از اینان درباره اهمیت جایگاه انقلابی کروبی نه سخنی میگفتند و نه یادداشتی مینوشتند اما اکنون در پی آن هستند که شی اصلاحطلبان را در لیست خود جای دهند. لیستی که نویسندگان آن هرگز در کنار کروبی نبودند. کروبی اما همراهان خود را میشناسد.
به همین دلیل است که هفده سال پس از تاسیس مجمع روحانیون مبارز و رهبری آن از این گروه استعفا میدهد با این استدلال که دیگر دوره فعالیتهای سیاسی به صورت صنفی و روحانی گذشته و اکنون زمان فعالیتهای حزبی و فراگیر است که در آن روحانیت هیچ برتریای بر دیگران نداشته باشد. کروبی البته چندی پیش با ثبت و سپس توسعه حوزه فعالت مجمع روحانیون مبارز «تهران» به سراسر «ایران» تلاش کرده بود از این مجمع روحانی یک حزب سیاسی بسازد اما عملکرد مجمع روحانیون مبارز در دوره انتخابات ریاست جمهوری نشان داد نهاد روحانیت نمیتواند همچون حزبی تمام عمل کند. نتیجه آنکه بدون داوری درباره کیفیت و هویت حزب اعتماد ملی باید اذعان کرد که نفس تاسیس حزب حرفهای توسط روحانیت تنها با ایجاد حزب جمهوری اسلامی قابل مقایسه است. تجربهای که دیگر تکرار نشد. انتشاریه روزنامه اعتماد ملی نیز از جمله همین تجربهها است. تجربه انتشار یک روزنامه غیردولتی توسط فردی که هنوز از ارکان حاکمیت است. حزب کروبی بر خلاف دیگر احزاب سالهای اخیر حزبی است که پس از شکست تاسیس شد نه برای تقسیم غنایم پیروزی. بدون شک منتقدان کروبی باید از اینکه یک روحانی معتقد به امام خمینی، انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی پیشتاز تشکیل نهادهای مدنی شده است استقبال کنند و از اینکه در هیاهوی فریاد سلطنتطلبان، متحجران و لائیکها، پرچمدار اصلاح نظام رسانهای کشور شده است راضی باشند، نه آنکه همه انرژی خود را مصروف بازنشستگی کروبی کنند. جوانگرایی به معنای آن نیست که تجربه نسلها را به فراموشی بسپاریم. آنان با هر تجربهای که از سر گذراندهاند هزینههای بسیار از جیب خویش و ملت پرداختهاند و اکنون زمان پختگی و باروری آنان است. کروبی سال 1384 کولهباری از تجربه بر دوش دارد که نباید در پستوی خانه انباشته شود. او در طول 27 سال دریافته که راهی جز دموکراسی وجود ندارد و دموکراسی تنها از طریق روحانیان، حکمیت و ریشسفیدی به دست نمیآید و نیازمند تحزب است و حزب باید رسانه داشته باشد و ضمن حفظ اصول نباید از نقد حاکمیت پرهیز کند. همین تجزیه مشترک است که سیدمحمد خاتمی را حتی پس از پایان دوره ریاست جمهوری ناگزیر از حضور در صحنه کرده و اکبر هاشمیرفسنجانی را پس از حادثه سوم تیر ناگزیر از اذعان به ضرورت تحزب و دموکراسی کرده است.
در این میان انگیزه کروبی برای سیاستورزی حرفهای (محدود شدن به یک حزب و دست کشیدن از ادعای پدری برای همه احزاب) بیش از پیش شده است. روحانیت در تاریخ همواره بهترین شروعکننده بوده است چه در جنبش مشروطهخواهی و چه در جنبش اصلاحطلبی. بنابراین دوستان تازه آقای کروبی بیش از این اشکفشانی نکنند و دایه مهربانتر از مادر نشوند. کروبی بازنشسته نمیشود. او تازه در آغاز راه سیاستورزی خویش است. شیخ ما در شصت و هشت سالگی به یاد شادی عهد شباب افتاده است.