زهرا میرزایى
اگر تا دیروز کسانى در این فرضیه تردید داشتند که آشفتگى دیپلماسى گوردون براون، بازتابى از بحران هاى درونى حزب کارگر است، اکنون ماجراى شکست انتخاباتى در ناحیه اى که زمانى « قلعه تسخیرناپذیر» حزب کارگرى به حساب مى آمد، نباید جاى تردیدى باقى بگذارد که سیاست هاى خارجى دولت براون لاجرم تداوم و تابعى از شرایط داخلى آن است. موضوع هسته اى ایران، فقط یکى از چندین نمونه است که در آن دولت براون راه خویش را از اروپا جدا کرد و مسیر تکروى و خودرأیى پیش گرفت.
بنابراین اگر قرار باشد شاخص و معیارى براى تحلیل دیپلماسى یک ساله براون برگزینیم این شاخص همان است که روزنامه تایمز ذکر کرده است: تردید و بلاتکلیفى!
براون مرد تردید است و مهم ترین ضعفى که او در ایام تصدى سکان رهبرى حزب کارگر از خود نشان داد، همانا بلاتکلیفى و بى تصمیمى بوده است. محافل رسانه اى لندن شواهد فراوانى براى اثبات این حالت بى تصمیمى و وضع پارادوکسیکال کابینه براون ارائه مى کنند. از زمان خروج تونى بلر از خانه ۱۰ داونینگ استریت تاکنون چندین پروژه مهم از سیاست خارجى و امنیتى انگلیس روى میز براون منتظر تصمیم استراتژیک اوست. در رأس این فهرست بلند، بحث خروج ارتش ۵ هزار نفرى این کشور از عراق، سازماندهى ۷ هزار نیروى سرگردان آن در ولایت هلمند افغانستان ، موضوع حیاتى پیمان اتحادیه اروپایى موسوم به معاهده لیسبون، پروژه چند میلیاردى نوسازى ارتش انگلیس، بحران دیپلماتیک با روسیه و بالاخره سردرگمى در پرونده هسته اى ایران است.
البته این همه چالش هاى سیاست خارجى گوردون براون نیست. اگر ویژگى بارز دیپلماسى براون در حوزه خاورمیانه بى تصمیمى و بلاتکلیفى بوده است، در مناطق و حوزه هاى دیگر، مشخصه سیاست خارجى او را باید شتابزدگى و برآوردهاى نادرست به حساب آورد. برآوردهاى وزارت خارجه براون - که اکنون سکان آن را مدیر ۴۱ ساله این کشور، دیوید میلیبند، بر عهده دارد - از الگوى بازى سیاسى قدرت هایى مثل چین، روسیه و ایران راه به خطا برد. همین طور تحلیل هاى آن از سمت و سوى حوادثى مانند جنگ خونین دارفور یا کشمکش هاى کنیا و زیمبابوه نادرست از آب درآمد.
در این یک سال دولت براون با تصمیم هاى عجیب روابط استراتژیک لندن با دو کانون قدرت جهانى یعنى مسکو و پکن را به نقطه بحران رساند. عامل به هم ریختن دوستى روسیه و انگلیس پرونده یک افسر پناهنده روس به نام «لیتوى ننکو» بود که به طرز مشکوکى دو سال پیش به قتل رسید و بى احتیاطى هاى دیپلماسى لندن موجب شد که این قضیه به اخراج دیپلمات ها و تجار و سرمایه گذاران انگلیس از روسیه و کلاً قطع مناسبات فیمابین بینجامد. در رابطه با چین نیز لندن على رغم هشدار محافل واقع بین انگلیس در چند جبهه وارد نزاع شد؛ از بحران میانمار(برمه) و زیمبابوه و تبت و دارفور که در همه آنها حکومت براون به سوژه حقوق بشر براى متهم ساختن چین به نقض دموکراسى متوسل شد تا جنجال هاى رسانه اى که لندن تحت عنوان رخنه اطلاعاتى چینى ها در شبکه اینترنتى خویش به راه انداخت.
هر کدام از این اتفاقات، یکى از انتخاب ها و سناریوهاى دولت براون در سیاست خارجى بود و به راحتى مى توان درباره نتایج این سیاست ها قضاوت کرد. اکنون که گرد و غبار اغلب این بحران ها فروکش کرده، مى توان سؤال کرد که آیا در بحران میانمار که لندن همه توان دیپلماسى و ابزارهاى جنگ روانى خویش را علیه پکن وارد میدان کرد تا بگوید حکومت نظامى این کشور زیرچتر پکن راهبان شورشى را سرکوب مى کند، چه چیزى غیر از رویگردانى چینى ها عاید لندن شد تا حدى که حتى ۱۰ کشور جنوب شرق آسیا - آ.سه.آن - نیز حاضر به تأیید سناریوى لندن نشدند. یا در تبت که شخص گوردون براون همه تلاش خویش را صرف بایکوت المپیک کرد و با همان شکل و شمایل بحران میانمار، اپوزیسیون تحت رهبرى یک راهب دیگر به نام «دالایى لاما» را حمایت کرد تا شاید رهبران سیاسى جهان را به تصمیم سیاسى براى بایکوت المپیک وادار کند اما عاقبت همه طرف هاى غربى از بوش تا سارکوزى براى حضور در این رویداد ورزشى اعلام آمادگى کردند.
آخرین نمونه ناکامى هاى لندن در جدال هاى سیاسى آفریقا بود که در آن براون همه توان خویش را براى حذف و براندازى دو رهبر سرشناس این منطقه یعنى موگابه و البشیر به کار بست اما جالب است که هر دو بحران در نهایت بدون حضور بازیگران غربى و با ائتلاف دولت هاى عربى و به ضرر لندن فیصله یافتند.
با مرور این فهرست بلند ناکامى دیپلماتیک، اکنون مى توان به راحتى ماهیت و چشم انداز سیاست تکروى لندن در پرونده هسته اى ایران را ارزیابى کرد. دولت براون در یک سال اخیر پیشگام سیاست تهدید یا « مشى سختگیرانه» علیه ایران شده است و چنان که ناظران هسته اى روایت کرده اند، لندن در هر نشست و اجلاسى، تندترین و خصمانه ترین پیش نویس ها را به امید تحریم و انزواى ایران تدوین کرده است. اما همه رشته ها و امیدهاى براون در پیشبرد این استراتژى در اجلاس ژنو بر باد رفت. «براون - میلیبند» تصور نمى کردند همه آن بازیگرانى که در ضیافت هاى هسته اى لندن چنان با حرارت از حکم انزواى ایران دفاع مى کردند، به این راحتى پس از صدور سه قطعنامه به ظاهر سخت و سنگین تن به مصالحه بدهند و براى نخستین بار پاى مذاکره مستقیم و بدون پیش شرط با ایران حاضر شوند.
با این کارنامه اى که در سیاست خارجى، گوردون براون برجاى گذاشته تردید نباید داشت که سران حزب حاکم همزمان که شکست هاى انتخاباتى او در لندن و گلاسکو را آسیب شناسى مى کنند، عقبگردهایش در سیاست خارجى را نیز بازنگرى خواهند کرد. نزد نخبگان حزب کارگر ضعف هاى براون در قیاس با تحرکاتى که دیپلماسى رقیبان سنتى لندن در اروپا مثل آلمان و فرانسه در این مدت داشته اند آشکار مى شود.
در همین مدتى که لندن در سکوت و سردرگمى در خاورمیانه و نقاط استراتژیک جهان به سر برده است، بروکسل، پاریس و برلین علاوه بر تلاش براى پیشبرد مذاکره هسته اى با ایران چندین طرح براى بحران هاى لبنان، مناقشات اعراب و اسرائیل و نیز کشمکش هاى آفریقا ارائه کرده اند و این علتى جز این ندارد که تیم سیاست خارجى براون از توان و اشراف کافى براى هدایت مناقشات پیچیده سیاست خارجى برخوردار نیست.
در هر حال تحمل این دوران ضعف مدیریت براى لندن که همیشه مدعى داشتن «دیپلماسى برتر و پیچیده» در اروپا بوده، بسیار سخت است. حتى مى توان انتظار داشت تکلیف سیاست خارجى براون را، سران حزب حاکم زودتر از سیاست داخلى مشخص کنند. حزب کارگر فرصت چندانى تا کارزار انتخاباتى آینده ندارد و دراین مسیر مسائلى نظیر بحران افغانستان یا مسئله هسته اى ایران و قضیه پیمان لیسبون که قلب مسائل سیاست خارجى اروپا است نقش به سزایى ایفا مى کنند.