دکتر امیر مدنی
حامد کرزای رئیسجمهور افغانستان در مصاحبهای با نیوزویک (2 اکتبر 2006) اظهار داشته بود «حتی شماره تلفن و آدرس ملاعمر را به پاکستانیها دادیم اما کسی قصد مبارزه با تروریسم را ندارد.»
با این وجود کرزای در روزهای گذشته از طالبان و ملاعمر دعوت کرد تا وارد دولت شده و مسئولیتهایی را بپذیرند. به گفته پریمایکف رئیس اسبق «ک.گ.ب» در پشت پرده این پیشنهاد آمریکا قرار دارد که خواستار توافق با طالبان نیست. پریمایکف میپرسد اگر میشود با طالبان به گفتوگو نشست چرا نمیتوان با حماس که دارای خطمشی معتدلتر از طالبان است به مذاکره پرداخت؟ روشن است که دولت پرزیدنت بوش بر آن است تا اتحاد سالهای 80 میلادی بین طالبان، اطلاعات پاکستان - وهابیت سعودی را بازسازی کرده و آن محور را تحت نظر آمریکا - انگلیس برای کنترل چین و هند و روسیه (دوباره قدرت یافته) و ایران احیا کند.
استمرار ایستادگی طالبان اگر چه به دلایلی همچون دهشتآفرینی مستمر و کنترل اذهان و شبکه قاچاق و ترانسپورت و تجارتهای غیرقانونی گوناگون و حمایتهای لجستیکی اطلاعات پاکستان (lSl) و تزریق دلارهای نفتی توام با آموزشهای خاص وهابی مبتنی بر قرائتی دیرین سنگی از دین میسر نشده است اما عمدهترین دلیل ظهور مجدد طالبان تخیلهای حیرتآور و خطاهای مرکز سیاستهای منطقهای دولت بوش در چارچوب بینش نومحافظهکاران مسلط بر کاخ سفید است. علیرغم بمبارانهای هولناک ناتو به گفته و نوشته گروه مستقل مطالعاتی (Senlis Council) طالبان کنترل بیش از 54 درصد افغانستان را در اختیار دارند.
اگر چه عدهای طالبان را به همراه فقه وهابی آلوده به دلارهای نفتی و خشونت ژنرالهای اطلاعات پاکستانی (lSl) تحت نظر سیا در سالهای 80 میلادی ضدشوروی سابق آفریدند؛ اما امروزه این موجودیت قاچاقچی، تروریست و فرهنگ همساز خود در مناطق قبیلگی بین پاکستان و افغانستان چنان اداره میشود تا با جذب خشونتگرایان از دلتای جهانی افراطیون (چینیها، سعودیها ازبکها و...) سلفی، تکفیری، جهادی و اسکان آنها در مناطق فاقد اقتدار رسمی بتوانند حربهای مهیا در مقابله با هند برای - پاکستان وجود داشته باشد. علیرغم این و در واقع پایه ظهور مجدد این پدیده هولزا احیای محوری است که سیمور هرش در نیویورکر از آن سخن میگوید (3 مارس 2007) مطابق باور هرش که به وسیله برخی رویدادها تایید میشوند جناحهایی از دولت بزرگترین قدرت جهانی درصدد نوعی احیا و توافق با القاعده - طالبان برای پیشبرد سیاست خاورمیانهای خود میباشند.
ترور کاظمی نماینده لوئی جرگه از رهبران «اتحادیه شمال» در بغلان و در منطقه تحت کنترل نیروهای آمریکایی - انگلیسی در افغانستان و دستگیری سه هسته القاعده در لبنان (به نوشته السفیر) با ماموریت حمله به نیروهای سازمان ملل برای مقصر جلوه دادن اتحاد 8 مارس و حمایت از بلوک 14 مارس و سعد حریری حامی اصلی گروه تروریستی فتحالاسلام و مسلحسازی طرفداران صدام در عراق برضد اکثریت شیعه - کرد در راستای این سیاست و طرح دیک چنی - شاهزاده بندربن سلطان است.
دولت بوش به جای آنکه با رعایت روح گزارش هامیلتون - بیکر برای آرامش خاورمیانه و حل تراژدی عراق، معضل فلسطین و بحران لبنان به گفتوگو با کشورهای منطقه بپردازد همچنان اسیر یک سیاست یکجانبهگرایی جناح تندروی دولت خود به رهبری دیک چنی است. سیاستی که اساسا نابودی مسائل را حل مسائل میداند.
طالبان به مثابه بانیان اطاعت ارگانیک و پدیدهای قاچاقچی، تروریست، جنگطلب دارای گرایشاتی عمیقا ضدایرانی است. جامعه ایرانی در لایههای فرهنگی گوناگون خود در چنان حدی متوجه این پدیده هولزای عهد دیرین سنگی است که عالیترین مقامات سیاسی حتی در زمان در قدرت بودن طالبان گشودن هر نوع باب گفتوگویی را با آنان رد کردهاند. علیرغم این عمدهترین بار و وظیفه در ایران بر عهده و دوش دانشمندان و فعالان سیاسی و فرهنگ و جنبشهای مدنی است تا در کنار تلاش برای مقابله با فرهنگ جنگطلبی به مبارزهای بیامان برضد این بانیان و نافیان حقوق مدنی و شهروندی بپردازند. در راستای سیاست عدم مداخله با حرکتی فرهنگی استوار باید خشونت جنگ قدرتهای نواستعماری را همراه با خشونت تروریزم داخلی طالبان و دنباله منطقهای آنان را طرد ساخت و در چارچوب آرامشی عقلانی و مقابله با شور و شوقهای هیستریک مانع از آن شد تا استعمار خارجی و استبداد داخلی به محدود ساختن حقوق شهروندی در منطقه بپردازند.