تاریخ انتشار : ۰۲ آبان ۱۳۸۷ - ۱۰:۰۶  ، 
کد خبر : ۵۳۶۱۴

آن طنین روحانی


سیدمحمدسعید مدنی

«قانونی در مجلس بردند در آن قانون... تمام مستشاران نظامی آمریکا با خانواده‌هاشان، با کارمندهای فنی‌شان، با کارمند اداری‌شان، با خدمه‌شان،‌ با هر کس که بستگی به آنها دارد. اینها از جنایتی که در ایران بکنند مصون هستند، اگر یک خادم آمریکایی، اگر یک آشپز آمریکایی مرجع‌ تقلید شما را در وسط بازار ترور کند، زیر پا منکوب کند، پلیس ایران حق ندارد، جلوی او را بگیرد! آنجا در آمریکا دادگاه‌های ایران حق ندارند محاکمه کنند! بازپرسی کنند! باید برود آمریکا! آنجا در آمریکا ارباب‌ها تکلیف را معین کنند!... ملت ایران را از سگ‌های آمریکا پست‌تر کردند، اگر چنانکه کسی سگ آمریکایی را زیر بگیرد، بازخواست از او می‌کنند، لکن اگر شاه ایران یک سگ آمریکایی را زیر بگیرد بازخواست می‌کنند و اگر چنانچه یک آشپز آمریکایی شاه ایران را زیر بگیرد، مرجع ایران را زیر بگیرد، بزرگترین مقام ایران را زیر بگیرد، هیچ‌کس حق تعرض ندارد، چرا؟... ما با این مصیبت چه بکنیم؟...»

(امام‌خمینی(ره)، 4/8/1334، سخنرانی در مورد طرح اسارت بار احیای کاپیتولاسیون)

41 سال از انعقاد پیمان ‌دوستی میان ایران و شوروی (1299/1921.م) می‌گذشت. براساس این پیمان ماده مربوط به کاپیتولاسیون که پس از شکست ایران در جنگ با روسیه در عهدنامه خفت‌بار ترکمانچای (1207/1828.م) گنجانده شده‌ بود، لغو می‌شد. اما 41 سال پس از آن پیمان دولت آمریکا با طرح‌ خواسته‌ای غیرمشروع از رژیم وقت ایران، در پی انعقاد قراردادی بود که تصویب آن معنی احیای دوباره کاپیتولاسیون را داشت. این گونه قراردادها اغلب میان دولت‌های غربی و قدرتمند با رژیم‌های اغلب دست‌نشانده و ضعیف آفریقایی و آسیایی بسته می‌شد به این دلیل عمده که از نظر اروپائیان قوانین فضائی و محاکم این کشورها صلاحیت لازم را برای رسیدگی به جرایم اتباع آنها را نداشتند!

به نظر می‌رسید دولت آمریکا که پس از کودتای ننگین 28 مرداد بیش از گذشته جای پای خود را در ایران محکم کرده‌ بود و بعد از انگلستان، از لحاظ سیاسی ارباب و ولی‌ نعمت جدید رژیم دست‌نشانده پهلوی محسوب می‌شد، پس از آن که با تحمیل «انقلاب سفید»!! بر دولت و ملت ایران، بنیان اقتصادی کشور ما را سست‌تر از گذشته و کاملا به خود وابسته کرده‌ بود، اینک در تلاش بود تا با به رسمیت نشاختن قوانین‌ قضائی ـ که مظهر حاکمیت هر دولتی است ـ راه را برای هرگونه تجاوز و دست‌اندازی خود به آبرو و حیثیت و حتی نوامیس ملت ایران همواره نماید و حاکمیت خود را بر این سرزمین به طور همه‌جانبه اعمال نماید. به همین دلیل آنان طی پیامی از طریق سفارت خود به دولت ایران، ادامه حضور نظامیان آمریکایی و وابستگان آنها در این کشور را که به عنوان مستشار فعالیت می‌کردند، مشروط به معافیت آنان از قوانین قضائی و جزایی کردند.

طرح مصونیت نظامیان و مستشاران آمریکایی در کشورهای دیگر، از دهه 1950 به صورت قراردادهای دوجانبه به اجرا در آمده بود که به موجب آن، حق قضاوت درباره نظامیان آمریکایی ـ که در کشورهای طرف قرارداد مرتکب جرم می‌شدند ـ با استناد به قوانین معمول در هر دو کشور، به اجرا در می‌آمد.

اما آنچه در ایران اتفاق افتاد با این قراردادها مطابقت نداشت و کاملا خلاف روال تعریف شده‌ بود. به موجب قانونی که در 21 مهر 1343 به قید دو فوریت توسط اکثریت قاطع مجلس شورای ملی (62 رای از 70 نماینده) به تصویب رسید، دولت ایران حق رسیدگی به جرایم پرسنل‌ نظامی آمریکا را در قلمرو خود نداشت! به شهادت اسناد تاریخی... جز در یک مورد، یعنی قرارداد آمریکا با آلمان غربی که حضور ارتش آمریکا در آن کشور جنبه اشغال داشت، قرارداد ایران و آمریکا از لحاظ یکطرفه بودن منحصربفرد بود و استقلال و حاکمیت سیاسی و قضائی ایران را نقض می‌کرد.

رژیم دست‌نشانده پهلوی مثل هر رژیم وابسته و خودفروخته و جدا افتاده از مردم، در اقدامات و سیاستگذاری‌ها و انعقاد قراردادها که تنها در پی‌ جلب رضایت اربابان خارجی خود سات. در تصویب لایحه کاپیتولاسیون با اعمال سانسور شدید و کنترل رسانه‌ها و... تلاش کرد این خیانت تازه و «سند بردگی» ملت ایران به گوش مردم و عالمان قوم و منتقدان و... نرسد و این اقدام توهین‌آمیز را نیز مثل دیگر اقدامات خیانتکارانه،‌ مخفیانه انجام دهد از چشم مردم که از نظر آن رژیم نامحرم محسوب می‌شدند، پوشیده نگاه دارد...

اما چند روز پس از تصویب این قانون شرم‌آور، خبر آن به گوش مرجع بیدار و عالم بزرگ دینی یعنی حضرت امام ‌خمینی(ره) رسید و ایشان که پس از قیام مردمی و خونین 15 خرداد به تازگی از تهران به قم مراجعت کرده ‌بود، اینجا نیز سکوت را جایز ندانسته و براساس وظیفه شرعی و مسئولیتی که به عنوان یک عالم بیدار، آگاه و ظلم‌ستیز بر دوش خود احساس می‌کرد فصل تازه‌ای از مبارزه با رژیم بی‌شخصیت پهلوی را آغاز کرد. ایشان پس از آنکه علما و سایر روحانیون در تهران و شهرستان‌ها و... را از خیانت تازه رژیم شاه آگاه ساخت،‌ با بعضی از مراجع و همفکران در این باره به مذاکره و مشاوره پرداخت، تصمیم به ایراد سخنرانی افشاگرانه است گرفت. رژیم با اطلاع از این موضوع پس از آنکه موفق به تماس یا دیار مستقیم برای منصرف کردن ایشان از این تصمیم نشد، از طریق فرزند بزرگ امام، پیامی را به این مضمون برای ایشان فرستاد که: «آمریکا... از نظر قدرت در موقعیتی است که هرگونه حمله به آن به مراتب خطرناکتر از حمله به شخص اول مملکت است. آیت‌الله اگر این روزها بنا دارند نطقی ایراد کنند باید خیلی مواظب باشند که به دولت آمریکا برخوردی نداشته باشد... که با عکس‌العمل تندو شدید آنان مواجه خواهد شد. دیگر هر چه بگویند، حتی حمله به شاه چندان مهم نیست.(!)»

با وجود این تلاش‌ها و تهدیدات، امام‌ خمینی(ره) که از وطن‌فروشی رژیم و به حراج گذاشتن حیثیت مردم ایران سخت‌ برآشفته شده و قلبش به درد آمده بود آنچه را که مطابق رضای خدا و به صلاح ملک و ملت، تکلیف خود می‌دید عمل کرد و در روز 4 آبان 1343 در سخنرانی افشاگرانه و تاریخی، شجاعانه و با صدای رسا مردم ایران را از جزئیات این خیانت مطلع ساخت و برخلاف خواسته رژیم و نصحیت! برخی مصلحت‌اندیشان، ضمن حمله به اسرائیل و قدرت‌های غربی، آمریکا را دشمن شماره یک ملت ایران معرفی کرد: «آقا تمام گرفتاری‌ ما از این آمریکا است، تمام گرفتاری‌ ما از این اسرائیل است، اسرائیل هم از آمریکاست...» و از عالمان دینی و مراجع اسلامی خواست تا ساکت نشینند و در برابر این خیانت و جنایت‌ها سکوت نکنند و به داد مردم مسلمان برسند. جیمزبیل محقق آمریکایی در مورد این سخنرانی گفته‌ است: «این سخنرانی پرشور،‌ یکی از بهترین و تحریک‌کننده‌ترین بیانات سیاسی ایراد شده در ایران در این قرن است. امام ‌خمینی در این سخنرانی با کمال قدرت و به طور مستقیم شاه و آمریکا را به دلیل تلاش برای نابود کردن یکپارچگی و استقلال ایران مورد حمله قرار داد.»

البته امام(ره) به این سخنرانی اکتفا نکرد و در همان روز اعلامیه‌ای خطاب به ملت ایران منتشر نمود: «آیا ملت ایران می‌داند در این روزها در مجلس چه گذشت؟ می‌داند بدون اطلاع ملت و بطور قاچاق چه جنایتی واقع شد؟ می‌داند مجلس به پیشنهاد دولت سند‌ بردگی ملت‌ ایران را امضاء کرد اقرار به مستعمره‌ بودن ایران نمود؟ سند وحشی بودن ملت مسلمان را به آمریکا داد، قلم ‌سیاه کشید بر جمیع مفاخر اسلامی و ملی ما، قلم سرخ کشید بر تمام لاف و گزاف‌های چند ساله سران قوم، ایران را از عقب افتاده‌ترین ممالک دنیا پست‌تر کرد؟ اهانت به ارتش محترم ایران... نمود؟ حیثیت دادگاه‌های ایران را پایمال کرد؟... ملت ایران را در تحت اسارت آمریکاییی‌ها قرار داد؟... مجلس مترقی ایران با ادعای سابقه تمدن دو هزار و پانصد ساله،‌ با لاف هم‌ ردیف بودن با ممالک مترقبه،‌ به ننگین‌ترین و موهن‌ترین تصویب‌نامه غلط دولت‌های بی‌حیثیت رأی می‌دهد و ملت شریف ایران را پست‌ترین و عقب‌افتاده‌ترین ملل به عالم معرفی می‌کند...» در اینجا نیز حضرت امام با تیزبینی و درایت تمام علت اصلی این مصیبت‌ها و خیانت‌ها را بار دیگر به ملت معرفی می‌کند: «...آمریکاست که به مجلس و دولت ایران فشار می‌آورد که چنین تصویب‌نامه مفتضحی را که تمام مفاخر اسلامی ملی ما را پایمال می‌کند، تصویب و اجرا کنند، آمریکاست که با ملت اسلام معامله وحشیگری و بدتر از آن می‌نماید...»

امروز درست 43 سال از آن حادثه و آن سخنان حرکت‌آفرین و آگاهی بخش و شورانگیز گذشته است. ملت و کشوری که از او حق توحش می‌گرفتند و انواع توهین‌ها را نسبت به او روا می‌داشتند. رفتار ممالک مستعمره را با او می‌کردند، ‌اینک به برکت طنین روحانی و عزت‌بخش امام ‌خمینی به جایی رسیده که همان دشمنان باج‌خواه مجبورند به سربلندی، اقتدار و ابرقدرتی او در خاورمیانه اعتراف کنند و در همه معادلات و محاسبات خود ن را در نظر داشته باشند. امروز دشمنان این ملت نه تنها نمی‌توانند به او ظلم و ستم روا دارند، بلکه ناچارند حقوق مسلم او را در عرصه‌های مختلف به رسمیت بشناسند و مثلا با تلخکامی تمام اذعان نمایند که این ملت بی‌هیچ کمک و حمایت خارجی، علی‌رغم همه تضییقات و سنگ‌اندازی‌ها،‌ توانسته وارد باشگاه قدرت های هسته‌ای در دنیا شود و... می‌ماند مسئله رابطه با آمریکا و کسانی که برای این رابطه سر و دست می‌شکنند و آن را حلال بسیاری از مشکلات و نارسایی‌ها می‌دانند. باید از این جماعتی که یا تاریخ او را و کشور خود را نمی‌شناسند یا خود را به تجاهل می‌زنند پرسید، مگر روزی که آمریکا در این کشور سفیر و مستشار داشت و آمریکایی‌ها در این مملکت جولان می‌دادند،‌ چه گلی بر سر این ملت زد و جز تحقیر و تاراج سرمایه‌های مادی و معنوی ملت ایران و عقب راندن ایران از مسیر توسعه و پیشرفت واقعی (و نه نمایشی و ظاهری)، چه میراثی برای ما به جای گذاشت؟ آیا حالا که دست حکومت زخم‌خورده آمریکا به برکت ایثارها و جانفشانی‌ها از این مملکت کوتاه شده و ملت و کشور ما در مسیر سربلندی و بازیابی هویت فرهنگی و شخصیت جهانی خود گام برمی‌دارد، باید با وادادگی و غفلت از تجربیات، مناسبات ظالمانه گذشته را زنده کرد و با فراموش کردن روزگار تلخ و سیاهی که بر این ملک و ملت گذشت، بند بردگی را دوباره به گردن بست؟

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات