مترجم: علی کسمایی
بودجه آمریکا برای «جنگ جهانی بوش با ترور»، علیرغم ادعاهای جورج بوش دایر بر این که القاعده عراق در حال فرار است، سال آینده به شدت افزایش مییابد.
تقاضای ارسالی به کنگره خواهان اختصاص 4/196 میلیارد دلار برای مبارزه با تروریسم در 8ـ2007 است که 25 میلیارد دلار بیشتر از سال جاری است. بودجه جداگانه پنتاگون نیز 4/481 میلیارددلار دیگر است.
بوش در توجیه این افزایش همان حرف همیشگی خود را تکرار میکند که «آمریکا امنتر است اما هنوز امن نیست»، منظورش این است که امنیت مطلوب در آینده قابل حصول است. دیک چنی معاون او این هفته با صراحت بیشتر گفت: آمریکا در مبارزهای ایدئولوژیک درگیر است که به جنگی بیپایان منتهی میشود.
جزییات بودجه درخواستی نشان میدهد که چگونه این جنگ با کنار هم قرار دادن چند چالش متفاوت، مدام از حیث هدفها و گستره جغرافیایی در حال رشد است. صرفنظر از عراق و افغانستان، اعتباراتی برای مبارزه با تروریسم برای متحدان آمریکا در پاکستان و فلسطین، برای غیرهستهای کردن کره شمالی و برای مبارزه با کارتلهای موادمخدر در مکزیک و آمریکای مرکزی اختصاص داده شده است.
پنتاگون در سال جاری با ایجاد فرماندهی آفریقا، که وظیفه دارد اسلامگراهای مبارز را از سومالی گرفته تا مغرب و مناطق ساحلی آفریقا دنبال کند، دامنه این جنگ را گستردهتر کرده است.
چنی میگوید: تهدید، فراگیر و دائمی است: «افراطگراها در خاورمیانه سعی میکنند به زور به قدرت برسند، با ارعاب قدرت را حفظ کنند و براساس وحشت امپراتوری به وجود آورند.»
منتقدان چنی و بوش میگویند برای سر به فرمان نگهداشتن شهروندان و مالیاتدهندگان آمریکایی هم از ترساندن آنان استفاده میشود. کاخ سفید ماه جاری هنگام اعلام جدیدترین برنامه ملی برای امنیت داخل آمریکا، بدون ارائه مدارکی تازه، ادعا کرد القاعده فعالانه میکوشد به داخل آمریکا نفوذ کند.
در این گزارش آمده بود: «اگر چه فقط چند نفر را در آمریکا پیدا کردیم که روابطی با رهبری ارشد القاعده دارند، این گروه احتمالا تلاشهای خود را برای قرار دادن عوامل خود در آمریکا تشدید خواهد کرد!»
این گزارش همچنین هشدار داد که حزبالله لبنان نیز ممکن است دست به حملاتی به خاک آمریکا بزند.
این ارزیابی با سخنان فرماندهان آمریکایی و برنامهریزان پنتاگون در تضاد است که شبکه القاعده در عراق و جاهای دیگر به حد چشمگیری از کار افتاده است. اما به نظر میرسد ترساندن مردم، بیشتر به صرفه است. سریان بلر، رئیس پلیس لندن، ماه جاری به مردم انگلیس هشدار داد که تعداد و مقیاس توطئهها و توطئهگران عملیات تروریستی در حال افزایش است، اگر چه عملا پروندههای کمتری در این باره در دست تحقیق و بررسی است.
کارشناسان حقوق امنیت بینالملل، مانند پروفسور فیلیپ بوبیت از دانشکده حقوق کلمبیا این موضوع را رد میکنند که درباره خطر جهانی تروریسم مبالغه شده و در پشت این کار منافع سیاسی و استراتژیک جغرافیایی نهفته است.
پروفسور بوبیت در لندن گفت: سه جنگ متداخل واقعا جهانی علیه ترور در حال انجام است: یکی جنگ قرن بیست و یکم علیه ترور سازمان یافته و شبکهبندی، دومی جنگی برای جلوگیری از رسیدن سلاحهای کشتار جمعی به دست رژیمهای سرکش با گروههای تروریستی و جنگ سوم علیه نسلکشی و پاکسازی قومی، مانند دافور، است.
اما شخصیتهای با نفوذ دیگر در آمریکا و سایر جهان هر روز تردید بیشتری درباره هدف و نحوه اجرای سیاست ضدتروریسم ابراز میکنند و معتقدند عمر این برنامهها با پایان دوره بوش پایان خواهد یافت.
ویلیام پفاف روزنامهنویس معروف اخیرا نوشت وحشت ایجاد شده از حملات 11 سپتامبر با تبانی و همدستی رسانههای رسمی و جناح راست بهرهبرداری شد و از آن برای ایجاد وحشت از دشمنان خارجی استفاده کردند.
هیلاری کلینتون، از نامزدهای اصلی حزب دمکراست برای انتخابات ریاست جمهوری سال آینده آمریکا نیز در مصاحبهای گفت: این نگرش جورج بوش که «هر که با ما نیست علیه ما است»، نظری ویرانگر برای آمریکا است. کلینتون گفت: ما برای تعریف و روشن کردن انگیزههای تروریستها باید دلایل بهتری بیاوریم. فکر میکنم یکی از هیچ کمکی به شناخت این که ما میخواهیم با چه چیزی مبارزه کنیم، نکرده است.
پروفسور سر لارنس فریدمن، استاد کالج کینگ لندن، گفت: بوش بارها در تعریف آنچه که منظور از «جنگ جهانی علیه ترور» چیست، ناکام مانده است. شکلهای گوناگونی از ترور از جمله جهادیها، حماس و ارتش جمهوریخواه ایرلند، و همچنین تروریسم دولتی از نوعی که به وسیله استالین یا ژنرالهای برمه اعمال میشود، وجود دارد. (عجیب است که چرا اسرائیل را فراموش کرده است!)
پروفسور فریدمن گفت: «روسای جمهور آمریکا خیلی راحت علیه پدیدههایی مانند مواد مخدر با فقره، و حالا ترور اعلام جنگ میکنند. یک دشمن میتواند تسلیم شود اما پدیده نمیتواند. بوش باید زمان بیشتری صرف فکر کردن درباره این موضوع بکند که با چه کسانی داریم میجنگیم و چرا.»
دیوید کول و ژول لابل، در کتاب جدید خود به نام «چرا آمریکا دارد جنگ با ترور را میبازد» مینویسند: نگرش بولدوزری بوش برای دستگیری هر فرد مظنونی باعث افزایش خصومت مردم جهان با آمریکا و شهروندان آن شده، جوامع اقلیت را در داخل آمریکا رنجانده، دوستان آمریکا را با آن بیگانه کرده، و به دشمنان آن جسارت بخشیده است و در حالی که ارتش آمریکا بودجههای کلان دریافت میکند، ملت آمریکا مشروعیت اخلاقی خود را از دست میدهد.
کول و لابل مینویسند: رنجش ناشی از این اقدامات، بزرگترین تهدید برای امنیت ملی و محتملترین منبع برای حمله بعدی است.
جانشین بوش هر که باشد اگر هیچ دلیل دیگری وجود نداشته باشد، فقط به همین یک دلیل هم که شده است باید سیاستهای او را کنار بگذارد.