تاریخ انتشار : ۰۸ دی ۱۳۸۷ - ۰۷:۳۲  ، 
کد خبر : ۵۳۶۲۵

داستان‌های اتمی


سامان صفرزایی
فصل اول (آرزوهای بزرگ)
پرونده هسته‌ای ایران پس ازکمتر از سه ماه ـ از زمان قطعنامه 1803 شورای امنیت در اولین روزهای ماه مارس ـ که روندی خاموش را طی کرد و حرارت و داغی آن در زیر خاکستر دیگر تحولات ناپدید بود با ارائه آخرین گزارش آژانس بین‌المللی انرژی هسته‌ای در آخرین روزهای ماه مه-بار دیگر به جریان افتاد و بار دیگر در قامت یکی از مهم‌ترین – یا شاید مهم‌ترین- مباحث محافل سیاسی و دیپلماتیک پدیدار شد.
اگرچه ازتابستان 2002 به طور عام و از تابستان 2005(پس از روی کار آمدن دکتر احمدی‌نژاد) به‌طور خاص مسئله هسته‌ای ایران همواره در مسیری پرافت و خیز جریان داشته – بدین معنا که در بازه‌های مختلف پرونده هسته‌ای با اظهار نظرات و شدت عمل‌های دولت‌های غربی حالت بحرانی به خود گرفته و پس از دوره‌ای دو سه هفته پرونده در مسیر سکوت قرار می‌گیرد- اما خیز جدید غرب که پس از آن افت سه ماه به پا خاسته شرایطی را متصور می‌سازد که کمتر کارشناسی می‌تواند نسبت به تغییر مختصات آن با نمونه‌های مشابه تردید داشته باشد. این خیزش البته مختص به غرب نیست بلکه در ایران و 1440 کیلومتر ان طرف‌تر در خاک اصلی‌ترین دشمن ایران، اسرائیل، نیز مواضع و دیالوگ‌ها و کنش‌هایی اتخاذ شده است که با نمونه‌های پیشین تفاوت‌های آشکار دارد. «نیویورک تایمز» همزمان با اکراه اولیه مقامات ایرانی در پذیرش بسته تشویقی اعضای دائم شورای امنیت – به‌علاوه آلمان- در یادداشتی در آخرین روز ماه خرداد نوشت:
«اسرائیل اوایل ماه جاری(ژوئن) دست به یک تمرین نظامی زده است که به باور مقام‌های آمریکایی می‌تواند تمرین بمباران تاسیسات هسته‌ای ایران باشد.» از سویی سیمور. ام . هرش مقاله‌نویس ارشد نشریه «نیویورکر» نیز در مقاله «مهیا شدن برای میدان نبرد» ادعا کرده بود آمریکا مشغول به یک سری عملیات سری در خاک ایران برای شناسایی اهدافی از جمله تاسیسات اتمی، شیمیایی و موشکی بوده است. اگرچه کاخ سفید ادعاهای این روزنامه‌نگار 71 ساله را عجیب و غریب و آکنده از اشتباه خواند اما رئیس‌جمهور آن کشور با ادبیاتی متفاوت از گذشته تصریح کرد در صورتی که ایران از همکاری با جامعه بین‌المللی در مورد برنامه‌های هسته‌ای خود امتناع ورزد وی امکان دست زدن به اقدامات نظامی را مورد بررسی قرار می‌دهد.
ادعای ما برای تفاوت ادبیات بوش شاید از آنجا ناشی می‌شود که وی همواره هنگامی که از احتمال عملیات نظامی سخن می‌گفت آشکارا تاکید می‌کرد که گزینه نظامی آخرین گزینه برای مواجهه با برنامه هسته‌ای ایران است. فارغ از اینکه غیبت این تاکید در اظهارات بوش سهوا بوده است یا عمدا اما به نظر می‌رسد سیاستمداران و سرداران در ایران ترجیح داده‌اند تهدید آقای بوش را – یا شاید مقاله هرش را- جدی تلقی کنند. این‌گونه بود که برای نخستین‌بار سردار محمدعلی جعفری در مصاحبه با روزنامه جام‌جم از جدی‌تر شدن حمله نظامی آمریکا به ایران سخن گفت. این سخنان از دو جهت دارای اهمیت و اعتبار است. حائز اهمیت می‌باشد بدین جهت که از سال 2002 تا امروز جناح راست ایران تهدیدات خارجی علیه ایران را اغراق‌آمیز می‌خواند و از منتقدان داخلی به دلیل تلاش برای وارونه نشان دادن اوضاع انتقاد می‌کردند ؛ دارای اعتبار است به این دلیل که اولا این سخنان را عالی‌ترین مقام نظامی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران اظهار داشته است و دوم اینکه این مصاحبه با یک نشریه داخلی و دولتی انجام شده و طبیعتا می‌توان به این اندیشید که این مقام نظامی ایران تصمیم داشته سخنانش حتما در سطح رسمی ایران منعکس شود. از دیگر سوی اتحادیه 27 عضوی اروپا نیز حداقل در زمینه اقتصادی برای ایران خط و نشانی جدی کشید و با ایجاد محدودیت برای حساب‌های بانک ملی ایران در اواخر ماه ژوئن و همچنین مطرح شدن احتمال تحریم نفت و بنزین ایران از نارضایتی عمیق خود نسبت به مواضع اتمی تهران پرده برداشت که این را نیز می‌توان نقطه عطفی در مواضع اروپا که وظیفه تهدید اقتصادی ایران را از زمان بحرانی‌شدن برنامه هسته‌ای عهده‌دار است، دانست. ناظران بر این باورند که سفر بوش به اروپا در ماه گذشته و سفر بی‌نتیجه سولانا به تهران در تصویب تحریم‌های جدید اروپا نفع بسزایی داشته است.
در این شرایط اما در درون حاکمیت اظهاراتی مبنی بر لزوم پرهیز از بدتر شدن وضعیت ایران در جامعه بین‌المللی به چشم می‌خورد که به اندازه رخدادهای ذکر شده در بالا بکر و جدید است. در واقع همچنانکه برخی بلندپایگان نظامی ایران از لزوم آماده شدن برای مقابله با تهدیدات احتمالی خارجی سخن می‌گویند، برخی بلند پایگان غیرنظامی یا همان رجال سیاسی ادبیاتی اتخاذ کرده‌اند که می‌توان بدان به عنوان پدیده‌ای جدید در گفتمان دیپلماتیک ایران نگریست. پدیده‌ای که به ظاهر تاکید بر این دارد که می‌بایست با بسته پیشنهادی کنار آمد و به تدریج سکان کشتی برنامه هسته‌ای ایران را به ساحل آرامش هدایت کرد و آن را طعمه توفان‌های احتمالی که بر سر راه آن پدیدار خواهد گشت نکرد.
این پدیده همانقدر که نو و تازه است همانقدر نیز شانس کنار رفتن و خاموشی دارد. در واقع پس از مدت‌ها به نظر می‌آید که منازعه راست‌ها پیرامون برنامه هسته‌ای در حال خروج از پشت پرده است و حالتی علنی به خویش خواهد گرفت. طیف‌های تندروی راست‌گرایان بی‌شک ادامه برنامه هسته‌ای را پیشنهاد می‌کنند اما میانه‌روهای این طیف در حال بحث بر سر این موضوع می‌باشند که شاید وقت آن رسیده که تاکتیک را تغییر دهیم و برنامه هسته‌ای را با دیپلماسی از تبدیل شدن به برنامه‌ای با سرانجامی ناخوشایند محفوظ بداریم. در واقع این توضیح لازم است که بی‌شک محافظه‌کاران در ایران همواره نظراتی یکسان پیرامون برنامه هسته‌ای ایران نداشته‌اند اما آنچه که آشکار بود اینکه برآیند‌ برداری تمام آن اختلاف‌نظر‌ها باز سویه واحدی داشت. برای مثال محمود احمدی‌نژاد فریاد می‌زد برنامه اتمی قطاری بی‌ترمز است اما جواد لاریجانی یا منوچهر متکی یا علی‌اکبر ولایتی به خبرنگاران اروپایی لبخند می‌زدند و اظهار می‌داشتند که چرا توقع دارید ایران از حقوقی که آژانس ما را از آن منع نکرده باید چشم‌پوشی کند. به دیگر بیان سخن در آنجا تغییر کلمات بود اما امروز با جدی‌تر شدن تهدیدات سخن از تغییر استراتژی‌هاست.
انتشار نامه علی‌اکبر ولایتی در روزنامه لیبراسیون پاریس و دو نشریه دیگر، اظهارات منوچهر متکی پیرامون استشمام بوهای خوب از بسته اروپایی، شنیده شدن زمزمه‌هایی در مجلس هشتم برای پذیرش مشوق‌های اروپا و برخی اظهارنظرهای دیگر، بارقه‌هایی در دل تحول‌خواهان ایرانی روشن کرده تا به این بیندیشند که برنامه هسته‌ای ایران به سوی جنگ پیش نرود.
بارقه‌هایی که اگرچه نباید خوشبینی مفرط بدان پیدا کرد اما مختصاتی دارد که دموکراسی‌خواهان و آنانی که از گذشته خواهان آرامش در مناسبات با غرب بوده‌اند نمی‌توانند آن را نادیده بگیرند. حال سوال بزرگ این است، مجموعه افرادی که به عنوان اصلاح‌طلبان – با هر پسوندی- نگران آینده ایران هستند چه کمکی می‌توانند برای بهتر شدن اوضاع هسته‌ای ایران انجام دهند. این سوالی است که در بخش دوم مقاله بدان پاسخ خواهیم داد.
فصل دوم ( خاموشی هسته‌ای)
در بخش نخست این پرسش مطرح شده اصلاح‌طلبان و فعالان مدنی- سیاسی ایرانی در قبال اختلاف‌نظر اخیر میان محافظه‌کاران برنامه هسته‌ای ایران چگونه موضع‌گیری کنند تا این دیدگاه‌ها به سود کمتر شدن خطر حمله علیه ایران تمام شود.
اما پیش از پاسخ به آن پرسش باید این سوال مطرح شود که اساسا به چه دلیل اصلاح‌طلبان می‌بایست در موقعیتی قرار گیرند که مجبور شوند در برابر اختلاف‌نظر جریان محافظه‌کار به دنبال تاکتیک و روش باشد. پاسخ این پرسش وابسته به دو واقعیت است اول آنکه اصلاح‌طلبان هیچ‌گونه – «هیچ» به معنای واقعی کلمه- نیروی تاثیرگذاری در ساختار قدرت و حکومت ندارند تا به وسیله آن بتوانند برای خود نقشی در سیاست‌های هسته‌ای در نظر گیرند و به کمک آن خود دارای حق پیشنهاد استراتژی هسته‌ای در حاکمیت باشند تا خود را بی‌نیاز از تامل و دنبال کردن دقیق شکاف و ضد و نقیض‌های سیاست خارجی محافظه‌کاران بدانند.
دوم- الزاما برای تاثیر‌گذاری در تصمیم‌گیری‌های یک دولت یا حاکمیت، جریان سیاسی محتاج این نیست که در درون قدرت قرار داشته باشد. این اصلی قابل قبول است. جریان خارج از حکومت می‌تواند به شرط ارتباط با لایه‌های جامعه و جلب اعتماد آنان از نیروهای مدنی درون جامعه بخواهد به صورت مدنی به حاکمیت القا کند که با تصمیمات اخیر همسویی ندارند و بدین‌ترتیب ساختار قدرت را تحت‌تاثیر خود قرار دهند. اما کیست که نداند اصلاح‌طلبان و روشنفکران ایرانی در تاثیر‌گذاری بر طبقه متوسط مدرن ایران – آن هم در شرایط فعلی جامعه ایران- دست و پا بسته‌تر از هر زمانی هستند. تاثیر‌گذاری و آگاه‌سازی مردم مستلزم دو فاکتور اساسی است؛ نخست آنکه اشتیاقی برای شنیدن فرضیات اصلاح‌طلبان وجود داشته باشد( به فرض وجود اعتماد به آنها) که چنین اشتیاقی غیبت آشکاری در جامعه امروز ایران دارد، دوم آنکه به فرض وجود اشتیاق، رسانه‌های پربیننده و جراید پرتیراژی می‌بایست در صحنه حضور داشته باشند تا دغدغه‌ها و هراس تحول‌خواهان و اصلاح‌طلبان را مستقیما و رسما به جامعه منتقل نمایند. و یا اینکه منتقدان در قالب کمپینی قوی قد علم کنند و به دیدار چهره به چهره شهروندان برای آگاه‌سازی آنان بروند. فقدان اینها نیز روشن‌تر از خورشید آسمان است. بگذریم که به فرض وجود چنین شانس‌هایی در ایران امروز این پروسه تا رسیدن به نقطه مطلوب و تاثیر‌گذار چه زمان نامعلومی به طول می‌انجامید و در گذر این زمان نامعلوم چه تحولاتی که رخ نخواهد داد. پس مشاهده می‌شود در این روزگار،اصلاح‌طلبان روزنامه‌نگار؛ حزبی و مدنی در چنان موقعیتی قرار دارند که ناچار باید از دیدگاه‌های مختلف به وجود آمده هیجان‌زده شوند و به دنبال نحوه تعامل و واکنش به آن باشند. در واقع در نگاهی تحلیلی به ساختار قدرت در ایران می‌توان اندیشید که دیدگاه‌های مختلف فعلی در آخر به همان سمتی خواهد رفت که در سه سال گذشته رفته است و هرگز نمی‌توان به مثابه یک معجزه به آن نگریست. اما اهمیت برنامه هسته‌ای ایران به اندازه‌ای است که هیچ معجزه‌ای نیز نباید دست‌کم گرفته شود به دیگر بیان ناامیدانه و بااضطراب باید آن را دنبال کرد و کور سوی نور را از دست نداد. لکن به باور من برای زیر نظر داشتن این کورسوی نور و کمک کردن به آن برای تبدیل شدن به یک منبع روشن نور صلح‌طلبی بد نیست نوعی تاکتیک مشخص حول آن داشته باشیم.
با نیم‌نگاهی به تیترها و گزارش‌های چند روز گذشته روزنامه‌ها و وب سایت‌های اصلاح‌طلب داخلی و خارجی و همچنین تجربه‌ای که از نگاه این رسانه‌ها به نظر مختلف محافظه‌کاران پیرامون مسائل مختلف سراغ داریم پیش‌بینی نحوه مواجهه آتی با این دیدگاه‌های جدید چندان سخت نیست:
روزنامه‌های نزدیک به جریانات اصلاح‌طلب حکومتی در پی بروز هرگونه اختلافی میان محافظه‌کاران بی‌‌درنگ جانب آن طرف از نزاع را می‌گیرند که دلبستگی کمتری به جریانات تندرو دارد و در گزارش‌ها و مصاحبه‌های خود طرف مطلوب مورد نزاع را مظلوم جلوه می‌دهند تا طرف تندرو در موقعیت ضعف قرار گیرد.
مواجهه دوم مربوط به وب سایت‌ها و تلویزیون‌های ایرانی خارج از ایران است که عمدتا نگاهی رادیکال به تحولات داخل ایران دارند و در پی کشف تناقض‌های درون حاکمیت هستند تا آن را به‌عنوان نواقص بزرگ جمهوری اسلامی مطرح سازند. فارغ از اینکه این نوع دنبال کردن تحولات تا چه اندازه در محقق شدن اهداف دموکراتیک موثر بوده اما آن چیز که شاید قدری مشخص است اینکه اگر رسانه‌ها با این دو شیوه اخیر با شکاف محافظه‌کاران در خصوص برنامه هسته‌ای مواجه شوند غیر از تسریع خاموش شدن آن کورسوی کذایی امید، کمکی نخواهد کرد.
در واقع اصلاح‌طلبان در صورت جانب‌گرایی از طرف میانه‌روی این منازعه، تنها به طرف تندرو یاری می‌رساند تا با متهم کردن برادران راست میانه‌روی خود دست آنها را در پوست گردو بگذارند و ادعا کنند که شما – میانه‌روها- دقیقا در راهی قرار گرفته‌اید که فریب‌خوردگان استکبار – اصلاح‌طلبان- و دشمن مدت‌ها قبل در آن پا گذاشتند. به دیگر بیان به دلیل بدبینی مزمنی- یاحتی نفرت- که راست‌های ایران نسبت به چپ‌گرایان دارند هرگونه ترادف اندیشه‌های طیف‌های میانه‌روی محافظه‌کاران با اصلاح‌طلبان، دست طرف مقابل را باز می‌گذارد تا حقانیت خود را برای رئوس حکومت به نمایش بگذارد و امکان تبلور اندیشه‌های عملگرایانه محافظه‌کاری را در زمینه برنامه هسته‌ای را به صفر نزدیک کند. همچنین موضع‌گیری‌های رسانه‌های رادیکالی اپوزیسیون که حامل این پرسش باشند که جمهوری اسلامی ایران از چه روی پس از سه سال و سه قطعنامه به این نتیجه رسیده است که مسیر هسته‌ای مسیر سبزی نیست و چرا از روز اول این تصمیم را نگرفت و یا القای این احساس که عقب‌نشینی ایران در برابر برنامه هسته‌ای به معنای شکست استراتژیک ایران و عقب‌نشینی‌های مشابه آتی آن خواهد بود نیز نتایج خوبی به بار نخواهد آورد و هیچ مددی به برانگیختن شور در حکومت ایران برای مصالحه در برنامه هسته‌ای نخواهد کرد. این نوع نگاه نیز باز تنها موضع تندرویان را مستحکم خواهد نمود با این ادعا که در صورت کنار آمدن با غرب به معاندان این فرصت را می‌دهیم تا به تضعیف اقتدار حکومت بپردازند. در واقع به نظر می‌آید پرونده هسته‌ای ایران خطیر‌تر از آن است که اصلاح‌طلبان بخواهند نوعی در آن ایفای نقش کنند که منافعی در فضای آتی سیاسی ایران به‌دست آورند و در سوی دیگر اپوزیسیون خارج از کشور نیز با دست یازیدن به آن به فکر تسویه‌حساب با حکومت باشند.
فراموش نکنیم که سیاست‌ورزی راست‌گرایانه در ایران بیش از آنکه به پرنسیب سیاسی و وجوه نخبه‌گرایانه متکی باشد استوار بر احساس و ایدئولوژی است و هرگونه اظهارنظر نسنجیده‌ای می‌تواند بر سویه‌های آن تاثیرات قابل‌توجهی بگذارد. در واقع به باور من بهترین استراتژی از سوی اصلاح‌طلبان برای مواجهه با شرایط امروز پرونده اتمی ایران خاموشی هسته‌ای است. بدین‌معنا که حتی‌المقدور اظهارنظر و موضع‌گیری تحریک‌برانگیزی در حمایت یا شماتت مواضع هیچ یک از طرف‌های منازعه در حاکمیت نکنند و کمک کنند فضا به‌گونه‌ای پیش رود که تندروها نتوانند محافظه‌کاران میانه‌رو را پیروی از اصلاح‌طلبان متهم سازند.
فراموش نکنیم که اصلاح‌طلبان در چند سال اخیر با حمایت از محافظه‌کاران میانه‌رو چه تاثیر شگرفی در از دست رفتن تاثیر‌گذاری در مناسبات قدرت در ایران داشته‌اند.
سکوت در چنین فضایی و طرفداری نکردن از طیف‌های محافظه‌کار دست‌کم دو دستاورد همزمان دارد:
نخست آنکه اگر شانسی – حتی اندک- برای مصالحه وجود داشته باشد؛ این شانس با دلایلی که ذکر شد پا بر جا خواهد ماند و به سادگی از دست نخواهد رفت.
دوم اینکه اصلاح‌طلبان و روزنامه‌نگاران اسیر گفتمان اقتدارگرایان نخواهند شد و شأن و منزلت خود را که در چند سال گذشته با دخالت‌های فزاینده در منازعات محافظه‌کاران خدشه‌دار شده است حفظ خواهند کرد. به نظر می‌رسد این بار تقوای ما در خاموشی است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات