محمد ایمانی
ماجرای طالوت در قرآن این گونه روایت شده که چون وی به اذن خداوند به حکومت رسید و خواست با یکی از طواغیت ستمگر آن روزگار (جالوت) وارد جنگ شود، پس از سان دیدن، سپاه را به حرکت درآورد و ضمناً به آنها گوشزد کرد که خداوند به یقین شما را به رودخانه ای خواهد آزمود. پس هرکس از آن رود آب بنوشد، از من نیست. به رغم این هشدار، اغلب سپاهیان از آن نوشیدند و مدتی که گذشت، گفتند امروز ما را در برابر جالوت و لشگریان او نیرویی نیست.
اما آنها که دیدار خداوند را ایمان داشتند چنین پاسخ دادند «کم من فئه قلیله غلبت فئه ً کثیره ً بأذن الله و الله مع الصابرین... چه بسا گروه قلیل و کم شماری که بر گروهی پرشمار به اذن و اراده خداوند غلبه کردند و خداوند با صابران است. و چون با جالوت و سپاه وی روبرو شدند، گفتند پروردگارا! شکیبایی و بردباری را بر ما فرو ریز و قدم های ما را استوار کن و ما را بر گروه کافران یاری کن. پس مؤمنان آنها را به اذن خدا شکست دادند و داود، جالوت را از پای درآورد» (بقره، آیات 251-249)
هر دانش و فنی برای خود «فرمول»ها و «قاعده»هایی دارد. در عالم مادی هم قواعد و فرمول هایی حاکم است. فهم این مفهوم ریاضی که 100 بیشتر از 50 است، نبوغ بالایی نمی خواهد. یا فهم این واقعیت که آتش می سوزاند یا آب دریا اگر انسان در عمق آن بی هیچ تجهیزاتی وارد شود، حتماً راه تنفس را می بندد و آدمی را از پای درمی آورد. یا درک این مفهوم منطقی که کل از جزء بزرگتر است و در آن نمی گنجد و یا درک این نکته در شیمی که آب اگر 100 درجه حرارت ببیند، حتماً به جوش می آید و تبدیل به بخار می شود و...
مومن و مشرک و کافر و منافق همه به سادگی می توانند این قواعد و فرمول ها را یکسان بفهمند و به کار گیرند؛ اینها قواعد طبیعی و طبیعت است. اما تفاوت انسان مؤمن با انسان بی ایمان یا ضعیف الایمان در این است که انسان مؤمن «علاوه بر» فرمول ها و قواعد طبیعی که بخشی از سنت های الهی هستند و در برنامه ریزی و تدبیر نمی توان از آن ها غافل شد، متغیرها و علل دیگری را وارد «محاسبه» و «برآورد» خود می کند و در واقع از توانمندی ها و قابلیت ها و ظرفیت های گسترده تر و بزرگ تر بهره مند می شود.
قاعده طبیعت این است که مرده زنده نشود اما دم مسیحایی بر این قاعده، استثنا می زند و قاعده ای تازه می سازد. ذات آتش، سوزانندگی است اما نه برای ابراهیم آنگاه که بر ایمان خویش، بردبارانه ایستاد؛ آنجا آتش عین گلستان خواهد شد. و ذات دریا، به کام کشیدن انسانی است که واردش شود اما نه برای موسی و قومی که به نبوت وی ایمان آوردند.
اگرچه برخی از این رویدادهای غیرمنتظره، در حد معجزه و مختص انبیاء علیهم السلام است که از توان انسان های دیگر خارج است، اما برخی دیگر از سنن شگفت انگیز الهی، قواعد جهان شمول و ساری و رایج در متن و بطن هستی هستند. یکی از این قواعد پایدار، همان است که گروه مؤمن و بردبار در سپاه طالوت گفتند؛ چه بسا گروه های کم شماری که بر گروه های پرشمار به اراده خداوند چیره شدند. اما بشرطها و شروطها.
به یقین اگر قرار بود به همین سادگی کار بر مؤمنان آسان شود و به اصطلاح همه چیز مثل هلو و راحت الحلقوم فراهم باشد و در گلو برود که دیگر کسی مبتلا و آزموده نمی شود. درحالی که یکی از سنن خالق عالم و آدم همین بوده که مردمان بر سر ادعای ایمان محک بخورند، پس آن گاه جنود غیبی آسمان و زمین به مددشان بشتابند.
خداوند در سوره توبه خطاب به نبی مکرم اسلام(ص) همین موضوع را اعلام می کند که 20 تن از شما می تواند بر 200 نفر از مشرکان و 100 نفر از شما بر 1000 نفر از آنها غلبه کند. اما یک شرط برای این پیروزی تضمین شده، قرار می دهد؛ «اگر از شما 20 تن بردبار باشد، بر دویست تن از آنها چیره می شوند و اگر از شما 100 نفر باشد بر هزار تن از کفار غلبه می کنند. این بدین خاطر است که آنها مردمانی هستند که خوب نمی فهمند» (توبه- آیه65)
بردباری و استواری، بستر جلب قدرت لایزال و بی رقیب الهی است و شرط بردباری، عمیق فهمیدن فرجام بردباری و شکیبایی است. چه بسا مؤمنانی که در تنگناها و فشارها، کم آوردند و به خدا بدگمان شدند و بی آنکه بفهمند به قواعد ماتریالیستی (مادی گرایانه) و سکولاریستی تن دادند. در همین روزگار خویش، دینداران بسیاری را می توانیم سراغ بگیریم -در همین کشور خودمان یا خاورمیانه اسلامی- که در بحبوحه خطر و فشار، سوراخ دعا را گم کردند و با ناامیدی، آن حلقه وصل به کانون قدرت در هستی را بریدند، پس در برابر قدرتمندان زورگو کم آوردند و دست تسلیم بالا بردند. مگر می شود بردباری نورزید و پشتگرم به امداد الهی نبود اما پنجه در پنجه زورمندان و طواغیت سیاسی و اقتصادی -در داخل و خارج- افکند؟! در چنان وضعیتی باید شهادت داد که سکولاریسم و ماده گرایی پنهان، در جان مدعیان ایمان ریشه دوانده است و معلوم است که اسلام آوردگان از غیب بریده، حسّ تسلیم طلبی و تن دادن به جبر روزگار داشته باشند و آن را به رنگ و لعاب «مصلحت»! زینت دهند.
ایمان به غیب، نفی فرمول ها و قواعد طبیعی نیست - که چنان دیندارانی دنبال «تعیّش» و زندگی بی دردسرند و البته هرگز به آن نمی رسند - بلکه ایمان به غیب در طول و امتداد قواعد طبیعی و فزاینده آنهاست. ایمان به غیب انرژی مضاعف می بخشد و تحمل بسیاری از ناهمواری ها و سختی ها در برابر جبهه حق و عدالت و خدمت را آسان می سازد.
اگر در فصلی جدید از تاریخ پربار انقلاب اسلامی از اصولگرایی سخن می گوییم و اگر دولت محترم -با مجموعه اجزاء و ارکان آن- اراده اصولگرایی دارد، بایستی در کنار تدابیر منظم و معقول برای رفع معضلات یا بحران ها در دو حوزه سیاست داخلی و خارجی، این یقین به امداد غیبی را در عمق تصمیم گیری های خود عجین کند. این مهم باعث خواهد شد، افق های جدیدی پیش روی مدیران گشوده شود که در بادی امر و با نگاه عادی قابل رصدکردن نبود چه رسد به امکان وصول به آن افق های بلند. مدیریتی چنین مؤمن، هرگز از کمبودها، ضعف های ساختاری دیرین و کثرت تهدیدها و دشمنی ها و سنگ اندازی ها نخواهد هراسید بلکه با «ظرفیت»هایی مغفول آشنا خواهد شد که اساساً امکان محاسبات بهتر و مانورهای گسترده تر را برای او فراهم می کند.
«کم من فئه قلیله غلبت فئه ً کثیره ً بأذن الله»، استراتژی انقلاب اسلامی ماست که از پس سالیان تحقیر و انظلام و پراکندگی، کارگر شد و به پیروزی در انقلاب، دفاع مقدس و دستاوردهای گسترده سیاسی، اقتصادی و تکنولوژیک منجر شد. «ما می توانیم» شعاری بود که ملت ها و مکاتب بسیاری می توانستند تکرار کنند و تکرار هم کردند اما چرا در این بین، ملت ما بر شعار توانستن، جامه عمل پوشاند؟ بدون اعتقاد به اینکه اقلیت مستضعف و کم شمار به اراده خداوند و با بردباری می توانند بر مستکبران پر ع دّه و عدّه غالب شوند، نمی شود ظفرمند بود و باید که در مدیریت دولت جدید، این استراتژی، تابلو و سرلوحه عمل شود وگرنه، ماتریالیسم و سکولاریسم، همان طاعون همیشگی خواهد بود که می تواند ما را نیز از پای درآورد.