تاریخ انتشار : ۰۳ تير ۱۳۸۹ - ۰۷:۴۸  ، 
کد خبر : ۵۳۷۹۲

انقلاب بی‌پایان


پروفسور حمید مولانا
امسال دهه مبارک فجر انقلاب اسلامی ایران مصادف با دهه اول ماه محرم و همزمان با تاسوعا و عاشورای حسینی است. این الگوی کربلای حسینی بود که شالوده انقلاب بزرگ اسلامی ایران را ریخت و آن را آبیاری کرد و به پیروزی رساند و این الگوی کربلای حسینی است که انقلاب ایران را با سایر انقلاب های چند قرن گذشته مجزا می کند. الگوی کربلای حسینی، فرهنگ بسیج و روش انقلاب اسلامی را هدایت کرد.
انقلاب اسلامی ایران یک انقلاب معنوی بود بیش از آنچه یک انقلاب سیاسی و حتی فرهنگی باشد. به عبارت دیگر، بزرگترین بشارت انقلاب اسلامی جنبه تحول و پیام درونی و الهی آن است نه جنبه بیرونی و مادی آن. انقلاب ها، آن طور که در تاریخ ثبت شده اند، آغاز و پایان دارند. انقلاب اسلامی از این روش مجزاست. انقلاب اسلامی ایران انقلابی است بی‌پایان.
تا پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی ایران، به جز گروه کوچکی از مستشرقان و به جز تعداد معدودی از فرهنگیان و علاقه مندان به تاریخ، نخبگان سیاسی، اقتصادی، نظامی و فرهنگی دولتمردان آمریکا و اروپا و به طور کلی شهروندان آنها نه از اسلام اطلاعات کافی داشتند و نه از واژه ها و معانی امت، شیعه، کربلای حسینی، اهل بیت و آل محمد آگاه بودند.
با پیروزی انقلاب اسلامی ایران الگوی بزرگ کربلا یا آنچه که عده معدودی از اسلام شناسان غرب آن را به سلیقه خود «پارادایم کربلا» نامیدند اجباراً در نوشته ها، جزوه ها و کتاب های آنها ظاهر شد. شناخت انقلاب اسلامی ایران شناخت صحیح «پارادایم کربلا» است و انقلاب اسلامی را به همین جهت نمی توان با الگوها و پارادایم های متداول جامعه شناسی، علوم سیاسی، اقتصاد و انسان شناسی امروز مقایسه کرد. آنها که از الگوی کربلای حسینی خارج هستند، نه انقلابی به معنی اسلامی آن هستند و نه انقلاب اسلامی ایران را بطور کامل درک می‌کنند.
من از نسل جدید و جوان دعوت می کنم که با رجوع به ادبیات و نوشته های متفکران و کارشناسان غرب به ویژه آمریکا و اروپا درباره ایران، اسلام، تحولات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و تحلیل آنها را قبل از پیروزی انقلاب اسلامی مطالعه کنند. تا پیروزی انقلاب اسلامی ایران، به جز عده انگشت شماری از متفکران مسلمان مقیم آمریکا و اروپا، واقعاً هیچ کس در غرب تجدید حیات اسلام و پیامدهای آن در خاورمیانه و سراسر دنیا را پیش بینی نمی‌کرد.
تا انقلاب اسلامی ایران واژه ها و مفاهیم پرولتاریا، بورژوازی، کاپیتالیسم، لیبرالیسم، مدرنیته، ناسیونالیسم، توسعه، دیکتاتوری، آزادیخواهی، کمونیسم، اصلاح گرائی، ثبات سیاسی، پدرسالاری، طبقه بندی و تفسیر ادبیات غرب را درباره ایران و اسلام تشکیل می داد. نام امام خمینی(ره) به ندرت در کتاب ها و نوشته های، به اصطلاح کارشناسان ایران و اسلام برده می شد و از فعالیت های ایشان و اسلام گرایان که پس از قیام خونین 15 خرداد 1342 شدت یافته بود در ادبیات غرب خبری نبود.
برای مثال شما کافی است کتابهای لئونارد بایندر «ایران: توسعه سیاسی در جامعه در حال تغییر»، نیکی کیدی «دین، سیاست و جامعه: مجموعه مقالات» و «ادامه و تغییر در ایران مدرن»، جیمزبیل «سیاست ایران: گروه ها، طبقات و نوگرائی»، ریچارد کاتم «ملی گرائی در ایران»، ماروین زوینس «ایران: نخبگان سیاسی در ایران»، فرد هالیدی «ایران: دیکتاتوری و توسعه»، و پیتر آیوری «ایران مدرن، و محتویات آنها را دقیقاً مورد مطالعه قرار دهید. اغلب این کتاب ها یکی دو سال قبل از پیروزی انقلاب اسلامی و تعدادی هم از جمله کتاب فرد هالیدی مقارن با آغاز انقلاب ایران منتشر شده‌اند.
هجرت تاریخی امام خمینی(ره) از نجف اشرف به پاریس و بازگشت او به میهن اسلامی، مبارزه و بسیج تاریخی و انقلابی مردم ایران همه این نظریات و معادلات محصول غرب را درهم ریخت. در پنجشنبه 12 بهمن 1357 بزرگترین استقبال تاریخ برگزار شد و امام خمینی(ره) پس از سال ها تبعید و مبارزه وارد فرودگاه مهرآباد شد. طول جمعیت استقبال کنندگان، طبق گزارش رسانه ها، 33 کیلومتر بود. امام فرمودند: فقط قدم اول پیروزی را برداشته ایم. به عبارت دیگر، انقلاب اسلامی پایانی ندارد و ادامه خواهد داشت. او با بصیرت کامل از انقلاب مستمر و بی پایان خبر می داد. او رهبری بود که همیشه به ظلم «نه» گفت.
دو روز بعد روز شنبه 14 بهمن 1357 روزنامه کیهان در تیتر بزرگ صفحه اول خود به نقل از مقامات دولت اسرائیل که از بازگشت امام ابراز نگرانی کرده بودند از قول یک دولتمرد رژیم اسرائیل خبر داد که «انقلاب ایران به کشورهای عرب سرایت کرده است».
توجه کنید غرب لغت «سرایت» را در مورد انقلاب اسلامی به کار می برد و آن را یک نوع عارضه می داند. لغت صحیح و علمی و واقعی آن بیداری است. انقلاب اسلامی ایران نه تنها مسلمانان دنیا بلکه مردم اروپای شرقی را که تحت یوغ امپراتوری شوروی و رژیم های سلطه گر آن زمان بودند بیدار می کند. یک دهه بعد پس از پیام امام خمینی(ره) به گورباچف و همکاران او یکی از بزرگترین و قوی ترین ابرقدرت و امپراتوری های دنیا به نام اتحاد جماهیر شوروی فرو می‌پاشد.
در انقلابی که اسلامی و بی پایان است ما باید از خود بپرسیم که امروز پس از 27 سال چقدر به اهداف و آرمان های انقلاب وفادار بوده و آن را جامه عمل پوشانده ایم. تا چه حد انقلاب اسلامی ایران اسطوره های تاریخی و سیاسی به خصوصی را که سال ها بر جامعه ایران حاکم بودند نابود کرده است. تا چه حد در سازمان ها و سیاست های گذشته تجدید نظر شده است. این محور فاصله طبقاتی نبود که انقلاب اسلامی ایران را هدایت کرد بلکه این وحدت و عدالتخواهی بود که آن را آبیاری می‌کرد.
یکی از بزرگترین اهداف انقلاب اسلامی توسعه عدالت و عدالت خواهی در ابعاد مختلف جامعه بود: عدالت در مسائل اقتصادی، عدالت در حکم و دادخواهی عدالت در شهادت و گواهی دادن، عدالت در خانواده، عدالت نسبت به کسانی که با مسلمان ها سرجنگ ندارند. وقتی می گوئیم خداوند خالق و مالک تمام جهان هستی است و اوست که اداره و تدبیر جهان خلقت را به دست دارد، معنی آن در عمل چیست. ایمان قلبی یکی از شرایط اساسی این هدایت انقلابی است. مبارزه با طاغوت، آزادی انسان ها از قید اسارت و تعلیم و تزکیه مردم باید از سیاست های انقلاب اسلامی باشد.
انقلاب از جنبه قرآنی یعنی خروج از ظلمت ها. هدف از انقلاب، نورانی شدن مردم در پرتو ولایت الهی است. انقلابی کسی است که تنها از خدا می ترسد و بس. قلب فرد انقلابی مؤمن همیشه سالم است نه مانند قلب غیرمؤمن و غیرانقلابی که معصیت کار است. انقلاب اسلامی مسلمانان را به تفکر و اندیشه انداخت. انقلابی حقیقی کسی است که فکر خود را به کار می اندازد: تفکر در خویشتن، تفکر به دنیا و آخرت، تفکر به نظام های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی عصر خود.
جنبه کلامی انقلاب اسلامی ایران، این انقلاب را با سایر انقلاب های تاریخی چند قرن گذشته مجزا کرد. روش انقلاب خشونت آمیز نبود ولی با خشونت رژیم شاهنشاهی مبارزه کرد. انقلاب از طریق جنگ های چریکی و داخلی، از طریق ایدئولوژی های حزبی، از طریق زور به پیروزی نرسید، بلکه از طریق مشروعیت و روش کلامی و تسخیر قلب ها و با بانگ الله اکبر بر بام ها قوت پیدا کرد. این ماهواره و تلویزیون و رادیو و مطبوعات و نوار نبود که انقلاب ایجاد کرد بلکه این پیام و مشروعیت کلامی و اسلامی قائد بزرگ و پیشوای اسلامی انقلاب بود که میلیون ها مردم را آماده مبارزه کرد.
عده ای از متفکران و روشنفکران غرب که از وسعت و عظمت انقلاب اسلامی ایران شگفت زده شده بودند اوائل انقلاب به ایران سفر کرده و از دیدگاه فلسفی، معرفت شناسی و ایدئولوژی خود اقدام به درک این جنبش عظیم کردند ولی ناآشنایی آنها با اسلام و افکار اسلامی مانع شد که آنها بتوانند این نهضت انقلابی را ارزیابی کنند. از طرفی نیز همدردی برخی از آنها با مردم ایران و انقلاب با حملات متعصبانه گروه های راست و چپ لیبرال و سوسیالیسم مواجه شد و در این مسیر یا خود را باختند و یا سکوت کردند.
یکی از این افراد میشل فوکو فیلسوف و نویسنده فرانسوی بود که هم به انگیزه علاقه شخصی به انقلاب اسلامی ایران و شناخت آن و هم به عنوان ماموریت برای گزارش به مطبوعات فرانسه در اوائل انقلاب به ایران سفر کرد.
برعکس جناح چپ، «فوکو» آگاه بود که انقلاب اسلامی ایران انقلابی مانند چین، کوبا، یا ویتنام نیست و شباهتی هم به شورش دانشجویان و کارگران فرانسه ندارد که علیه دولت «دوگل» در ماه مه 1968 صورت گرفت. برای او انقلاب ایران نشانه مسلمی از ضعف مارکسیست ها و عدم پذیرش و رد کردن مردم ایران از این ایدئولوژی بود ولی او حتی حاضر نبود که قبول کند این یک انقلاب حقیقی است. او اعتراف کرد که خیلی کم راجع به ایران می داند ولی به همکاران و خوانندگان خود توصیه کرد که «ما غربی ها در یک مقطع فقیری قرارداریم که ایرانیان را در این موضوع (انقلاب) نصیحت کنیم.»
فوکو علت مشروعیت رهبری و بسیج مردم ایران را نفهمید و بیشتر تحت تاثیر ظواهر امر بود تا آنجا که نوشت: «اگر شاه سقوط کند، علت آن از همه بالاتر استفاده از کاست و نوار است.» و سپس اضافه کرد «آنچه اعتراض کنندگان (مردم ایران) می خواهند حتی یک انقلاب به مثابه غرب نیست بلکه چیزی جدای آن است.» فوکو در قضاوت نهضت اسلامی و انقلاب اشتباه کرد ولی در اینکه این انقلاب، غربی نیست شکی نداشت. سکولارهای آتشین و مخالفان انقلاب اسلامی حتی این مختصر سمپاتی فوکو را نیز نمی توانستند تحمل کنند و او را متهم کردند که تحت نفوذ و تاثیر نوشته های فیلسوف دیگر یعنی «هایدگر» درآمده و به طرف مرگ تمایل پیدا کرده است.
فوکو مانند سایر روشنفکران غرب از اینگونه انتقاد ضدانقلابیون خسته شد و در بهار 1979(1359شمسی) از بحث درباره انقلاب اسلامی ایران دست کشید. مجموعه مقالاتی که او در مدت کمتر از یکسال درباره انقلاب اسلامی ایران نوشت در سال 1994میلادی در مجموعه آثار و مقالات چهارجلدی او چاپ شده است و اخیرا نیز دو نویسنده آمریکایی به نام «جانت افری» و «کوین بی اندرسون» در کتابی که درباره «فوکو و انقلاب ایران» منتشر کرده اند به انتقاد از انقلاب اسلامی و نوشته های او پرداخته‌اند.
از آغاز انقلاب اسلامی استراتژی دشمنان داخلی و خارجی نسبت به هرگونه نهضت اسلامی بر سه موضوع تکیه کرده است: مرتجع بودن، خشونت آمیز بودن و غیردموکراتیک بودن این نهضت ها. این در حالی است که نوآوری ها و تحرکات جدید این سه دهه گذشته اغلب از مسلمانان بوده است و آنها که در این مدت بیش از هر گروه دیگر در این سیاره هدف حمله و تهاجم دیگران قرارگرفته اند؛ از ایران و عراق و افغانستان گرفته تا بوسنی و هرزگوین، چچن و کشمیر، از مصر و الجزیره گرفته تا ترکیه و فلسطین و...
در این سه دهه، مسلمانان کوشش کرده اند از طریق مدنی و نه خشونت، از طریق شرکت در انتخابات و رفتن به پای صندوق ها، حقوق خود را حفظ کنند ولی اغلب پیروزی های انتخاباتی و صلح آمیز مسلمانان با خشونت و کودتا و قلدری غربی ها و غرب نماها مواجه شده است. انتخابات آزاد الجزیره، ترکیه و سایر نقاط اسلامی را چه کسانی باطل کرده و نفاق و خشونت به راه انداختند.
پیروزی همین یکسال اخیر مسلمانان در انتخابات ملی در ایران، مصر، عراق، فلسطین هم با «اصولگرایان اسلامی» بوده است و نه جناح های ایدئولوژیک راست و چپ غرب گرایان. امروز مسئولیت بیش از هر موقع دیگر به دوش خود مسلمانان است که در راه مستقیم این انقلاب اسلامی بی پایان که نشانه آن را در رسالت پیامبر(ص)، در عدالت علی(ع) و در شهادت حسین(ع) ملاحظه می کنند دنبال کرده و از کج روی پرهیز کنند.
ما تلاش دشمنان اسلام را در قرآن کریم می خوانیم: کم جلوه دادن قدرت مسلمان ها، محاصره اقتصادی، ایجاد صحنه های سرگرم کننده، توطئه و عدم خیررسانی به مسلمانان، تضعیف ایمان ها، اغفال مسلمان ها از تجهیزات نظامی و مادی برای دفاع، رنج و مشقت کاری برای مسلمانان، و ناراحت شدن آنها به هنگام خیر به مسلمان ها. ولی کوتاهی سازندگی از خود ماست و در این امر ما باید خود را سرزنش کنیم و از تاریخ عبرت بگیریم و معنی نهضت و انقلاب را به درستی درک کنیم. ببینیم اشتباه غرب درباره انقلاب اسلامی و اسلام در کجا بود.
چرا ناظران غرب نمی توانستند چشم اندازهای ارتباطی، سیاسی و فرهنگی موجود امروز را پیش بینی و ترسیم کنند؟ آیا این بدان خاطر بود که آنها بیش از حد به آن عناصری از زندگی مدرن که ویژگی نهادهای رسمی است، بها می دادند؟ یا اینکه آنها صرفا در فهم روندهای تغییر اجتماعی دوران ما دچار اشتباه بودند؟ آیا آنها به واسطه تعصبات فرهنگی شان و الگوی بحثی که بر تعاملات اجتماعی شان حاکم است گمراه شدند؟
ما امروز باید خود اشتباه غرب را درباره اسلام تکرار نکنیم. ولاتقف ما لیس لک به علم: «و هرگز بر آنچه علم و اطمینان نداری، پیروی مکن.» (سوره اسراء، آیه36)

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات