سعداله زارعی
در عالم سیاست وقتی از آن دین زدوده شده باشد، میان آنچه «اعلام می شود» با آنچه «اعمال می شود» گاه تفاوت آنچنان زیاد است که گویی این نه آن است و آن نه این!
یک دسته از گروه های سیاسی که قلوبی از هم جدا داشتند و «متحد» تصور می شدند، بعد از شکست های فاحش درصدد برآمده اند اولاً وسیله «جمع» و ثانیاً اسباب «جبران شکست» را فراهم کنند. در این بین نظریه پردازانشان عامل شکست را درست ارزیابی کرده اند: دوری از راه امام و انقلاب، دوری از توده ها. آنان این دو را منشاء پیروزی اصولگرایان بر جریان دین زدایی شده می دانند. تا اینجا باید گفت که درست فهمیده اند. حق مطلب همین است.
اما از آن طرف این گروه های -عمدتاً- دور افتاده از آموزه های مذهبی و مردمی، فکر می کنند با پیدا کردن یک یا چند مصداق و یا درشت نمایی روی مصداقی کوچک و کم اهمیت می توانند معادله را به نفع خود و ضرر اصولگرایان تغییر دهند. اما این یک تصور ساده لوحانه است چرا که مدت های زیادی است که مردم اساساً -اکثر- این آقایان را مدافع امام، اسلام و انقلاب نمی دانند تا به های و هوی آنان توجهی بنمایند. بعضی از این ها که این روزها بیانیه چند صفحه ای صادر می کنند که چرا یک طلبه ای در یک گوشه ای سخنی در مورد اسلام و جمهوری به امام نسبت داده است، در اوج حملات و توطئه ها و همبستگی داخل و خارج علیه امام و انقلاب او کاملاً سکوت کردند و حتی بعضی از آنان که با نام امام یا با اعتبار امام موقعیتی دست و پا کرده بودند، خود بخشی از «جبهه» ای را تشکیل می دادند که -ناشیانه- همت در محو آثار حضرت امام(ره) داشته اند. مردم صداقت و صلاحیت آنان را مدت مدیدی است، قبول ندارند.
چرا در این دوره که باید گفت نزدیک ترین دوره به افکار حضرت امام خمینی است، عده ای فریاد وا اماما سر می دهند. آیا مجلس کنونی به اندیشه و میراث امام نزدیکتر است یا آن مجلسی که در نامه 127 نفر، بندگی آمریکا را طلب می کرد؟ آیا دولت کنونی به اندیشه و میراث امام نزدیکتر است یا آن دولتی که مخالفان امام را به مناصب می طلبید و به اسم آزادی بیان از آنان دفاع می کرد؟ آیا اصولگرایان که محور دولت و مجلس اند، بیش از هر گروه دیگر دل در گرو آرمان امام که آرمان اسلام و جمهوری اسلامی است، ندارند؟ پس دعوای آقایان بر سر چیست؟
واقعیت این است که ما در دوره «بازگشت به امام» و «بازگشت به توده ها» قرار گرفته ایم- بدون آنکه بخواهیم بر هر اقدام دولت و مجلس مهر تایید بزنیم و آن را فاقد خطا معرفی نمائیم- باید بگوییم در دولت و مجلس کنونی عزم ها روی دفاع عملی از اسلام و حفظ و تقویت منافع و مصالح ملی متمرکز است. این موضوع که نشانه های آن کاملاً آشکار شده برای کسانی که -به شهادت پرونده های موجود- در طول 15-10 سال گذشته کوتاهی هایی درخصوص اسلام و ایران داشته اند و بخش قابل توجهی از سرمایه های مملکت را با علم یا با عمل به سمت مرفهین بی درد و دشمنان ملت سوق می داده اند، نامطلوب است.
در واقع مسئله این نیست که یک طلبه ای در مصاحبه با «ایلنا» چه گفته است؟ این طلبه و دیگران حق اظهارنظر دارند و صد البته سخن نادرستشان را می توان با منطق حضرت امام به روشنی پاسخ داد. مسئله اصلاً این نیست.
ما با نگاه به حجم مباحثی که این روزها -صرفاً- به بهانه ایراد سخنی از آیت الله مصباح یزدی و حجت الاسلام غرویان- که می توان با آن موافق یا مخالف بود- مطرح می شود، می توانیم دایره بحث را بدینگونه ترسیم نمائیم:
1- مدتی است که طرح هایی برای ناکام گذاشتن دولت دنبال می شود. بعد از سوم تیرماه که یکی از رسانه ها از «سونامی احمدی نژاد» سخن گفته بود، بعضی از چهره های شاخص سیاسی گفته بودند صبر کنید «سونامی شش ماه دیگر شروع می شود و این جریان را جاروب می کند.» این سخن نشان دهنده آن است که بعضی برای معادلات سیاسی وجه مردمی قایل نیستند و گمان می کنند همه چیز به اراده و برنامه نخبگان سیاسی بستگی دارد. در طرح هایی که این روزها دنبال می شود، به کانون های مردمی (نظیر بسیج، حوزه علمیه و هیئت های مذهبی) حمله می شود تا به گمان آنان دولت ناچار به عقب نشینی شود.
2- جبهه ضد دولت به استفاده از سه ابزار روی آورده است؛ «احزاب سیاسی»، «رسانه» و پاره ای از «روحانیون». آنان گمان می کنند این یک «جبهه منسجم» است که می تواند افکار عمومی را به گونه ای هدایت کند که خبر موفقیت های دولت در افکار عمومی به ضد خود تبدیل شود.
3- میدان حمله به دولت بر مبنای مهمترین مشخصه های این دولت تنظیم شده است، یعنی «اسلام اصیل»، «خط امام» و «جمهوریت». باید گفت: الف- دولت کنونی عدالت و معنویت را که به تعبیر شهید مطهری «اساس اسلام را تشکیل می دهند» وجهه همت خویش قرار داده است. مخالفان مدت هاست تلاش می کنند بر پیشانی دولت آرم تحجر بکوبند تا وجه اصیل دینی آن به چشم نیاید.
ب- اگر نیک بنگریم، خط امام از یک سو خط حمایت از محرومین و پابرهنه ها و از سوی دیگر خط مقابله با استکبار جهانی است. دولت تمام همت خود را برای تحقق این اهداف بکار گرفته است. مخالفان می خواهند بگویند در دولت جدید خطر مهمی علیه امام و اندیشه های او شکل گرفته است تا شعار «بازگشت به امام» که مهمترین رکن حرکت دولت است، رنگ ببازد.
ج- جمهوریت در واقع مراجعه به متن است ولی مخالفان دولت آن را «پوپولیست» معرفی می کنند و از جمهوریت نوعی «نخبه گرایی» یعنی توجه به توانمندان را منظور می نمایند. از این منظر در مواجهه با مراجعه دولت به متن مردم، فریادشان بلند می شود که جمهوریت در خطر است. آنان اینگونه جمع بندی کرده اند که دولت کنونی از طریق اعلام پایبندی به اسلام اصیل، امام و رهبری و منافع توده های مردم به وجود آمده است و برای از کار انداختن آن باید به ضدیت با این سه متهم شود!
4- روشی که مخالفان دولت در پیش گرفته اند، چند وجهی است: الف- پنهان کاری- موفقیت دولت در صحنه های مختلف و بخصوص مبارزه آن با «ویژه خواری» بسیاری از مسائل را روشن می کند، اگر مردم بفهمند کسانی که شعار جمهوریت را سر می دادند، جمهوریت و اسلامیت را در دوره خود یکجا به قربانگاه برده اند آبرویی برای این طیف باقی نمی ماند. ب- ایمن سازی- مخالفان دولت که خط اول را شکسته شده می دانند درصددند خط های بعدی را حفظ کنند. اینها جدای از این که در استان ها و شهرستان ها از نیروهای خود خواسته اند همرنگ جماعت باشند، می خواهند دولت را در خط اول مشغول نگه دارند و از ورود به عرصه های دیگر پرهیز دهند. ج: سربازگیری- آنان گمان می کنند تقابل تبلیغاتی با دولت نوعی امید و اعتماد به نفس را در نیروهایشان به وجود می آورد و نیروهای جدیدی نیز به آنان جذب می شوند.
درواقع آنان از یک سو می خواهند دولت را زمین گیر کنند و از سوی دیگر برای بازسازی نیروها وقت بگیرند و در همان حال به نیروهایی که با شکست های سنگین طی سه سال گذشته، روحیه کار را از دست داده و از احزاب سیاسی داعیه دار اداره امور ناامید و حتی بدبین شده اند، اعتماد به نفس و امید به آینده تزریق نمایند.
تاکتیک مخالفان علیه دولت، اختلاف افکندن، بد نام کردن و سرگرم نمودن است. آنان می خواهند گروهی از اصولگرایان علیه گروهی دیگر سخن بگویند و راه خود را از یکدیگر جدا کنند. شاهد بودیم وقتی چند نماینده اصولگرا در جریان معرفی کابینه سخنان نسبتا تندی علیه بعضی از وزرا زدند، روزنامه های مخالفان دولت و مجلس اصولگرا، در تیترها و عکس های خود چه کار می کردند. آنان هم اینک می خواهند اصولگرایان را رودرروی هم قرار دهند که چه شده یک روحانی- حجت الاسلام غرویان- در جبهه اصولگرایان، چه گفته است؟!
آنان گمان می کنند اگر دولت و آیت الله مصباح یزدی یک جهت خوانده شوند، اصولگرایان با همدیگر مشکل پیدا می کنند! و جالب است که بعضی از اصولگرایان هم به این تحلیل دامن می زنند در حالی که باید پرسید مگر آیت الله مصباح یزدی- جدای از این که ما با روش ایشان موافق باشیم یا مخالف- چه گفته است؟ و چه کسانی بهتر از مصباح و سایر یاران دیرینه امام که هم عالمند و هم در مبارزات پابه پای امام پیش آمده اند و تاکنون لحظه ای در حمایت از آرمان های امام تردید نکرده اند، سزاوارترند که در مسائل اجتماعی و سیاسی اظهارنظر کنند؟
البته ما نمی گوییم هر کسی یار امام بوده حق دارد به نام امام حرف بزند. همانگونه که دفاع از امام نمی تواند تنها در انحصار یک کانون یا مرکز باشد. منطق امام آنچنان روشن است که نیاز به سخنگو ندارد البته همه باید از امام حرف بزنند و راه او را دنبال کنند ولی حرف و راه امام از چنان وضوحی برخوردار است که هرسخنی که مخالف آن باشد- از عالم و عامی- بر همگان روشن است.