تاریخ انتشار : ۱۰ تير ۱۳۸۹ - ۰۸:۱۸  ، 
کد خبر : ۵۳۸۶۴

جایگاه دانمارک در تکاپوهای استعماری


عبدالله شهبازی
اهانت یک روزنامه دانمارکی به ساحت نبی مکرم اسلام و سپس خودداری دولت این کشور از مجازات عاملان این جنایت هولناک و بلکه اصرار بر تایید این اقدام و حمایت از هتاکان، موجی بی سابقه از اعتراضات پرخروش در جهان اسلام از پی خود آورد. این اعتراضات علاوه بر اینکه نشان داد دنیای اسلام نسبت به پاسداری از حریم مقدسات خود همچنان استوار و در صحنه است؛ به علاوه علامتی بود از اینکه مسلمانان اگر اراده کنند می توانند متجاوزان به حریم مقدسات خود را به نحو مناسب مجازات کنند.
عبدالله شهبازی مورخ نامدار کشورمان به دنبال این اقدام به بررسی نقش تاریخی دانمارک در دوران استعمار پرداخته است.
در میان کشورهای اسکاندیناوی، در طول سده های اخیر دانمارک بیش ترین تحرک را در زمینه تکاپوهای استعماری داشته است. این نقش به دلیل پیوندهای عمیقی است که از نیمه اول سده هفدهم میلادی میان خاندان سلطنتی و اشرافیت دانمارک با شبکه منسجمی از یهودیان زرسالار و جهان وطن پدید شد و در نهایت در سده های نوزدهم و بیستم به تکوین الیگارشی ثروتمندی مرکب از دانمارکی ها و یهودیان انجامید.
شراکت تاریخی با زرسالاران یهودی
اولین یهودی مقتدر دانمارک فردی به نام آلبرتوس دنیس (1580- 1645) است که با نام پرتغالی آلوارو دینیز و نام یهودی شموئیل یحیی نیز شناخته می شود. دنیس از یهودیان پرتغال بود که به بندر هامبورگ مهاجرت کرد. در سال 1618 کریستیان چهارم، پادشاه دانمارک، وی را در سمت رئیس ضرابخانه دولتی منصوب کرد. دنیس علاوه بر اداره امور مالی دربار دانمارک به صادرات غله و واردات شکر در مقیاس گسترده اشتغال داشت. او شبکه ای از کارگزاران خویش را پدید ساخت و، به نوشته دائره المعارف یهود، در دهه 1630 برای دربار دانمارک یک «سرویس اطلاعاتی و خبری» ایجاد کرد.
کریستیان چهارم، به درخواست آلبرتوس دنیس، در 22 نوامبر 1622 با ارسال پیامی به سران یهودی آمستردام و هامبورگ از آنان درخواست نمود که گروهی از یهودیان را به سرزمین او اعزام کنند تا درجنوب دانمارک، در مناطق مرزی دانمارک و هلشتاین، ساکن شوند. پادشاه دانمارک امتیازات فوق العاده ای به این یهودیان اعطا کرد. یهودیان به عنوان صرافان و تجار جواهرات خاندان سلطنتی و اعضای جامعه اشرافی دانمارک تکاپوی گسترده ای را در این کشور آغاز کردند.
یهودی مقتدر دیگر دربار کریستیان چهارم فردی به نام گابریل گومز (ساموئل دوکاسرز) است که به عنوان یکی از ثروتمندترین و مقتدرترین صرافان یهودی اروپا در سده هفدهم شناخته می شود. گومز از خاندان یهودی «ابواب» و از خویشان اسحاق و یعقوب ابواب، یهودیان نامدار عثمانی، بود. اعضای این خاندان در عثمانی، اسپانیا، آمستردام، ونیز، اوترخت و لندن مستقر بودند. کریستیان چهارم گومز را به عنوان «کارگزار کل مالی» خود منصوب کرد. این سمت در زمان پادشاه بعدی، فردریک سوم تداوم یافت. در این زمان دنیس و گومز از اعضای شبکه ای منسجم از «یهودیان درباری» به شمار می رفتند که شریان مالی و اطلاعاتی تقریبا تمامی حکومتهای بزرگ و کوچک اروپا را به دست داشتند.
پس از دنیس و گومز سومین یهودی مقتدر دانمارک بنیامین موسافیا بود که درسال 1646 به عنوان پزشک مخصوص پادشاه منصوب شد. درسال 1684 داماد موسافیا به نام گابریل میلان در مقام حکمران مستملکات دانمارک در جزایر هند غربی (قاره آمریکا) جای گرفت.
در سده های هفدهم و هجدهم اعضای خاندان های یهودی لیما (دو لیما) ابنزور، فرانکو، گرانادا، ملدولا، دومزا، مورسکو، تکزیرا دوماتوس و کاسیرز به عنوان کارگزاران مالی و دیپلماتیک در خدمت دربار دانمارک بودند.
از راهزنی دریایی تا شکار برده
فیلیپ لاوسون در پژوهش خود درباره کمپانی هند شرقی بریتانیا می نویسد: «انگلیسی ها تا سال 1600 چیز زیادی از جزییات دنیای تجاری نمی دانستند.» مورخین دانشگاه عبری اورشلیم می نویسند: «درعمل، تجار انگلیسی نمی توانستند بدون واسطه یهودیان با شرق معامله کنند.» این کاملا درست است و به انگلیسی ها محدود نیست. پرتغالی ها، هلندی ها، دانمارکی ها، فرانسوی ها و آمریکایی ها، و تمامی اروپاییان که راهی شرق شدند، هیچگاه بدون یاری زرسالاران یهودی قادر به آغاز و تداوم تکاپوی خویش نبودند.
تکاپوهای استعماری دانمارک به تبع ارتباطات نزدیک کریستیان چهارم با زرسالاران یهودی هامبورگ و استقرار آلبرتوس دنیس در دانمارک تکوین یافت. به دلیل این شراکت درسال 1616 «کمپانی هند شرقی دانمارک» تأسیس شد و چهارسال بعد (1620) «فاکتوری» (دفتر تجاری) خود را در شرق هند مستقر کرد. کارگزاران کمپانی هند شرقی دانمارک به سرعت به عنوان «دزد دریایی» در هند سوء شهرت فراوان یافتند. در آن زمان دولت اورنگ زیب در هند به پیوندهای پنهان انگلیسی ها و دانمارکی ها و نقش مشترکشان در دزدی های دریایی به شدت مشکوک بود. امروزه بر بنیاد اسناد با قطعیت می توان این ادعای حکومت اورنگ زیب را مورد تأیید قرارداد و از سهم بزرگ سرمایه انگلیسی- یهودی در راهزنی های دریایی دانمارکی ها سخن گفت. امروزه ثابت شده که در شبکه دزدان دریایی اقیانوس هند و دریای عمان و خلیج فارس، که در نیمه دوم سده هفدهم توسط جان آوری انگلیسی هدایت می شد، دانمارکی ها در کنار آمریکایی ها و هلندی ها و فرانسوی ها، نقش فعال داشتند.
فجیع ترین اقدام این شبکه تبهکار غارت کشتی گنج سوایی درسپتامبر 1965 بود. کشتی گنج سوایی، متعلق به دولت هند، به حمل ونقل حجاج اختصاص داشت، در آن هشتاد توپ مستقر بود، بزرگترین کشتی بندر سورت به شمار می رفت و فرماندهی آن با یکی از دریانوردان هند به نام ناخدا ابراهیم خان بود. جان آوری به کشتی فوق حمله برد و پس از جنگی سخت که به قتل 45 تن از محافظان انجامید، سرانجام دزدان وارد عرشه شدند. دراین زمان کشتی فوق از جده عازم سورت بود و 1500 تن از زائران خانه خدا را، پس از انجام مناسک حج، به وطن بازمی گرداند. بسیاری از مسافران زن بودند و برخی از آنان به خاندان های محترم سادات هند تعلق داشتند. درمیان مسافران شاهزاده خانمی از خاندان اورنگ زیب نیز حضور داشت. راهزنان به مدت سه روز کشتی را به اشغال گرفتند، کالاهای قیمتی و زیورآلات زنان را به تاراج بردند و به آنان تجاوز کردند. بسیاری از زنان خود را به دریا انداختند تا به دست مهاجمان اروپایی نیفتند. راهزنان سپس یکصد زن را به همراه خود به ماداگاسکار بردند. اینان همچنان به وطن بازنگشتند. از جمله اسرای نگونبخت، شاهزاده خانم گورکانی و یک پسر خردسال از خویشان او، شاید پسرش بود. جان آوری این دو را به عنوان اسرای شخصی خود به جزیره سن ماری برد. ارزش طلا و جواهرات حجاج که به دست دزدان افتاد، بیش از 250 هزار پوند استرلینگ گزارش شده است.
خاندان سلطنتی و اشراف دانمارک، در پی شراکت تاریخی با یهودیان زرسالار، به تشکیل «کمپانی هند غربی دانمارک» نیز دست زدند و از این طریق در «شکار برده» درغرب آفریقا و ایجاد کشتزارهای بزرگ مبتنی بر کار بردگان سیاه در جزایر هند غربی حضور فعال یافتند. در اواخر سده هیجدهم، هرچند بخش عمده جزایر هند غربی به انگلیسی ها تعلق داشت ولی دانمارکی ها نیز سه جزیره را در تملک داشتند. در این زمان شش جزیره به هلند، پنج جزیره به فرانسه، دو جزیره به اسپانیا و یک جزیره به سوئد تعلق داشت.
پیوند خاندان‌های سلطنتی دانمارک و بریتانیا
به دلیل همین پیوندهای تاریخی میان استعمارگران انگلیسی و دانمارکی است که ادوارد هفتم (پسر ملکه ویکتوریا و پادشاه بعدی بریتانیا) در سال 1863 با آلکساندرا (دختر کریستیان نهم پادشاه دانمارک) ازدواج کرد. جرج پنجم (پادشاه بعدی انگلیس و پدر بزرگ ملکه الیزابت دوم) حاصل این وصلت است.
کریستیان چهارم، که شراکت تاریخی الیگارشی دانمارک با زرسالاران یهودی و الیگارشی بریتانیا را بنیان نهاد، از خاندان آلمانی هلشتاین- گوتورپ است. تبار این خاندان به سران قبایل ساکسون می رسد و گویا ویتکند، اولین نیای واقعی یا اسطوره ای این خاندان، از رهبران طوایف شورشی ساکسون علیه شارلمانی بود. از سده دوازدهم میلادی، اعضای این خاندان کنت منطقه اولدنبورگ، در شمال غربی آلمان، بودند و لذا به خاندان اولدنبورگ شهرت یافتند. آنان در همین سده حکومت منطقه هلشتاین و بندر شلسویگ را نیز به دست گرفتند. بدینسان، حکومت مناطق فوق از طریق ارث در میان شاخه های مختلف این خاندان تقسیم شد. در سال 1448 میلادی کریستیان هشتم، کنت اولدنبورگ، با نام کریستیان اول، شاه دانمارک شد و سلسله آلمانی تبار اولدنبورگ را بنیان نهاد که تا سال 1863 بر این سرزمین حکومت کرد. او در سال 1450 سلطنت نروژ و هفت سال بعد سلطنت سوئد را به چنگ آورد و در سال 1460 کنت هلشتاین نیز شد. در سال 1474، در زمان حیات کریستیان اول دانمارک، امپراتور روم مقدس کنت هلشتاین را به مقام «دوک» تابع این امپراتوری ارتقاء داد. پس از کریستیان، حکومت هلشتاین و شلسویگ گاه از طریق ارث به شاه دانمارک می رسید و گاه در دست خویشان او از همین خاندان بود. کریستیان سوم، پادشاه دانمارک و نروژ (1534- 1559) از خاندان اولدنبورگ، به عنوان یکی از نامدارترین حکام خودکامه زمان خود و مروج بزرگ پروتستانتیسم در اسکاندیناوی شناخته می شود. او ثروت هنگفت اسقف گری این کشور را، که از جمله شامل نیمی از کل املاک دانمارک بود، به تاراج برد و در سال 1536 یک کلیسای لوتری تأسیس کرد که در زیر نظارت شخص پادشاه قرار داشت. این سرآغاز گسترش آئین لوتری به سراسر اسکاندیناوی است. این غارتگر بزرگ موقوفات نیای کریستیان نهم (پدر زن ادوارد هفتم پادشاه بریتانیا) است. از این طریق، الیزابت دوم و سایر اعضای کنونی خاندان سلطنتی انگلیس از اعقاب کریستیان سوم دانمارک به شمار می روند.
جایگاه الیگارشی دانمارک در تاریخ ایران و روسیه
فردریک سوم، که پس از پدرش کریستیان چهارم به تخت نشست، همان دوک هلشتاین است که هیئت اتو بروگمان و آدم اولئاریوس را به ایران فرستاد. سفرنامه اولئاریوس از منابع مهم تاریخ ایران در دوره صفوی است. فردریک هشت سال پس از سفر هیئت فوق به ایران با نام فردریک سوم پادشاه دانمارک و نروژ (1648- 1670) شد. فردریک سوم به عنوان بنیانگذار نظام استبدادی متمرکز و قهاری شناخته می شود که تا انقلاب 1848 اروپا دوام آورد. می نویسند در دوران سلطنت او «بورژوازی به قدرت فراوان دست یافت، بخش عمده املاک سلطنتی را خرید و برای اولین بار مناصب مهم حکومتی ]دانمارک و نروژ[ را به دست گرفت.» فردریک سوم همان کسی است که ساموئل دوکاسرز (گابریل گومز یهودی) وزیر مالیه اش بود. سفر هیئت فوق به ایران نیز در دهه 1630 صورت گرفت یعنی در همان زمان که، به نوشته دائره المعارف یهود، یهودیان «یک سرویس اطلاعاتی و خبری» برای دربار دانمارک، و به تبع آن هلشتاین- گوتورپ، تاسیس کردند. یکی از خاندان های یهودی مخفی که از سده هفدهم در پیرامون خاندان هلشتاین- گوتورپ (اولدنبورگ) تکاپوی خود را تداوم بخشید، خاندان لیما است. میگوئل دابرو دولیما، رئیس هیئت دن سباستیان پرتغال در دربار شاه طهماسب، از این خاندان است. در کتاب زرسالاران (ج4، صص 342-346) دسیسه قتل شاه طهماسب اول و کودتای شاه اسماعیل دوم را به این هیئت منتسب کرده ام.
نیمه اول سده هفدهم میلادی، مقارن با سلطنت شاه صفی و شاه عباس دوم، به عنوان دوران تکوین شبکه های متنفذ و دسیسه گر کانون های غربی و دلالان و کارگزاران هندی و یهودی ایشان در ایران شناخته می شود و در پیامد همین تکاپوست که از نیمه دوم سده هفدهم، از دوران سلطنت شاه سلیمان (شاه صفی دوم)، فرایند انحطاط و فروپاشی دولت صفوی از درون اوج می گیرد. این در زمانی است که، به نوشته پیگولوسکایا، «هنوز ایران دوران رونق و اعتلای اقتصادی خود را می گذرانید و سیاحان اروپایی از آبادانی و شکفتگی آن سخن می راندند.» فرایند فوق، کمتر از یک سده پس از سفر هیئت هلشتاینی- دانمارکی به ایران، با تهاجم افاغنه (اکتبر 1721) به پایانی فجیع کشیده شد، انقطاعی دهشتناک در رشد طبیعی جامعه ایرانی پدید ساخت و بنیان های انحطاط ایران را در سده های نوزدهم و بیستم فراهم آورد.
طرح هیئت هلشتاینی- دانمارکی بر سرنوشت تاریخی روسیه نیز تاثیرات ژرف برجای نهاد. از دوران پطر اول، نوه میخائیل رومانوف، این سرزمین را به کنام کانون های ماجراجو و دسیسه گر غربی بدل نمود و پیوندی چنان عمیق میان خاندان رومانوف و خاندان های حکومتگر آلمانی پدید ساخت که پیامد نهایی آن سلطه کامل خاندان هلشتاین- گوتورپ بر روسیه بود. در دوران پس از ملکه الیزابت روسیه (دختر پطر اول)، یعنی در بخش مهمی از نیمه دوم سده هیجدهم و تمامی سده نوزدهم و هفده سال نخست سده بیستم تزارهای موسوم به «رومانوف» از تبار پطر سوم (کارل پطر اولریخ هلشتاین- گوتورپ) بودند یعنی در اصل به خاندان هلشتاین- گوتورپ تعلق داشتند و از طریق پیوندهای گسترده خویشاوندی با سایر خاندان های حکومتگر آلمانی تبار، از جمله خاندان های سلطنتی بریتانیا و دانمارک، مربوط می شدند. به این دلیل است که آکادمیسین تارله روسیه دوران فوق را تیول خاندان هلشتاین- گوتورپ می خواند که نام خاندان قدیمی رومانوف را بر خود نهاده بودند.
* این یادداشت بر مبنای مطالب مندرج در مجلدات اول تا پنجم کتاب زرسالاران تهیه شده است. برای آشنایی با منابع به کتاب فوق مراجعه شود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات