سبحان محقق
در پی انتخابات پارلمانی اخیر عراق، که اقشار مختلف مردم برخلاف خواست اشغالگران، به نامزدهای اسلامگرا رأی دادند و از این طریق، زمینه های شکل گیری مجلس و دولت دایمی را فراهم کردند، برخی اعتقاد دارند که برای واشنگتن دو راه بیشتر نمانده است؛ یا از همه رؤیاهایش در عراق دست بردارد و عقب نشینی کند و یا اینکه در مقابل این دولت جدید بایستد و آن را به چالش بکشد.
هرچند روند تحولات عراق به گونه ای نیست که در آینده بتواند منافع استراتژیک منطقه ای ایالات متحده را تأمین کند، ولی پرسش این است که آیا راهی جز دو رویکرد سلبی (عقب نشینی از عراق) و ایجابی (چالش با دولت جدید) برای کاخ سفید باقی نمانده است؟
واقعیت این است که اتخاذ و اجرای هر کدام از این دو سیاست برای دولت واشنگتن هزینه ها و پیامدهای زیادی در پی دارد و علاوه بر آن، در شرایط فعلی نیز آنقدرها هم که فکر می شود دست آمریکا در عراق بسته نیست، و هنوز اوضاع این کشور اشغال شده، ظرفیت انجام اقدام های گوناگون را برای واشنگتن دارد بنابراین، ساده اندیشی است اگر بخواهیم این اوضاع را مطلقاً سیاه و سفید کنیم و تنها به دو اقدام سلبی و ایجابی از جانب آمریکا تقلیل دهیم.
دولت آمریکا با حضوری که در عراق دارد، می تواند به ناامنی دامن بزند، تروریسم را فعال کند و از این طریق تداوم حضورش را در عراق ضروری جلوه دهد.
کاخ سفید می تواند از منافع منطقه ای خود، با توجه به تحولات جدید در عراق، تعریف جدیدی بکند و یا به حداقل ها رضایت دهد و یا منافعش را از طریق عوامل نفوذی در ساختار دولت جدید جست وجو کند.
بزرگترین حسنی که همراهی ظاهری با روند دموکراتیک در عراق برای واشنگتن دارد، این است که می تواند همچنان جایگاه دروغین خود را به عنوان پرچمدار «دموکراسی» در جهان حفظ کند و تحولات هدفمند را در سایه این مفهوم فریبنده پی بگیرد.
واشنگتن می تواند از نیروهایش در عراق بکاهد و همزمان ساختارهای دولتی این کشور اشغال شده را به شدت وابسته سازد همچون کشورهای مصر و جمهوری آذربایجان، صورتکی از دموکراسی تک محوری مبتنی بر ارزش های غربی و وابسته را در آنجا شکل دهد و تقویت کند.
به هر حال، اگر دولتی در عراق استقرار یابد که کاری به اسرائیل نداشته باشد، قراردادهای نفتی با شرکت های غربی را تجدید کند، تهدیدی ایدئولوژیک برای ارزش های لیبرالی و غربی نباشد، بازارش بر روی کالاهای اروپایی و آمریکایی باز باشد و تبدیل به زرادخانه سلاح های مدرن آمریکایی بشود، این کشور در واقع خواسته واشنگتن را در سطح مطلوب برآورده کرده است. اما اگر برای آمریکا کسب امتیاز در این سطح مقدور نباشد، به دو مورد نخستین، یعنی عدم ستیز با اسرائیل و حفظ قراردادهای نفتی هم بسنده می کند. البته در شرایط کنونی واشنگتن فقط بدین خاطر از برخی منافعش درمی گذرد که مکانیسم و روش جست وجوی منافع این کشور، که همان دکترین تقویت «دموکراسی» در جهان است، لطمه نبیند، به ویژه آنکه در شرایط فعلی هیچ روش جایگزینی برای آمریکا متصور نیست.
بنابراین، سران ایالات متحده (چه جمهوریخواهان و چه دموکرات ها) نه طالب خروج یکباره از عراق هستند و نه جنگ با دولت جدید این کشور را در سر می پرورانند، بلکه به جای آن در گام نخست، شرایط هرج و مرج و بحرانی را در عراق دامن می زنند به گونه ای که حضور آتی تفنگداران پنتاگون و دیگر نظامیان در این کشور ضروری جلوه کند؛ ثانیاً، آمریکایی ها تلاش می کنند ساختارهای سیاسی، نظامی، ارتباطی و... عراق جدید را به شدت وابسته کنند و از این طریق، کاری کنند که بغداد نتواند در آینده به طور مستقل تصمیم گیری کند، ثالثاً، ارتش آمریکا سعی می کند به همراه نیروهای عراقی، دست به عملیات مشترک علیه مردم این کشور بزند و از این طریق نیز به وجهه دولت مذهبی عراق آسیب برساند.