تاریخ انتشار : ۲۷ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۷:۵۷  ، 
کد خبر : ۵۳۸۸۵

علی«ع» و عصر خمینی


حسین شریعتمداری
1-آن شب- حدود 4سال پیش- جمعی از دوستان به مناسبتی دور هم جمع شده بودیم. دوستانی که در گذشته ای نه چندان دور، خط سیاسی مشترکی داشتند و «خط امام» را فصل الخطاب می دانستند. اما، در آن هنگام، برخی از آنان سلیقه های سیاسی دیگری برگزیده بودند، بی آن که سلیقه جدید و بینش و منش سیاسی خود را بیرون از «خط امام» تلقی کنند!
یکی از دوستان که بعد از پیروزی انقلاب مناصب و مسئولیت های مهمی داشت، زبان به گلایه گشوده و با تندی و حرارت اعتراض می کرد که چرا فلانی- یکی از شخصیت های سیاسی که اکنون در جناح سیاسی مقابل او قرارداشت- فلان نظر اقتصادی و اجتماعی را مطرح کرده است و بر این باور بود که نظر او با آنچه حضرت امام(ره) می فرمود متفاوت و حتی در تضاد است. عده ای به حمایت از وی و تعدادی به تقابل با او برخاستند و تنور بحث، داغ و پرسروصدا شد. در این هنگام، نگارنده از آن دوست معترض که به شدت سنگ اصلاحات و دوم خرداد را هم به سینه می زد، پرسیدم؛ فلانی! چرا فرهنگ شهادت را برخاسته از خشونت طلبی و نشانه دوری از جامعه مدنی می دانی؟!... همهمه ها، یکباره فرو نشست و دوست معترض که با آنهمه ادعای پیروی از خط امام، انتظار این اتهام سنگین را نداشت، با انکاری آمیخته به عصبانیت گفت؛ شوخی می کنی؟ گفتم؛ نه! کاملا جدی هستم و پرسش های جدی دیگری هم دارم، چرا بر این باوری که حضرت امام(ره) را باید به موزه تاریخ سپرد؟ چرا معتقدی، مشکل اصلی ملت ایران، آن است که در میان آنها، هنوز خدا نمرده است؟ آیا شرمنده نیستی که می گویی مولای شهیدمان، حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام، قربانی خشونت جدش، رسول خدا(ص) در صدر اسلام شده است! و اگر رسول خدا(ص) در بدر، حنین، احد و تبوک با مشرکان نمی جنگید و آنان را به هلاکت نمی رساند، فرزندش حسین(ع) نیز در کربلا کشته نمی شد؟! و با کمال بی ادبی و نادانی نتیجه می گیری که شهادت امام حسین علیه السلام، تاوان خشونت جدش رسول خدا(ص) بوده است؟!... سخن که به اینجا رسید، دوست مورد اشاره ما توان از کف داد و اجازه نداد فهرست طولانی از این نمونه ها که در ذهن داشتم را برشمارم، با صدایی که از فرط عصبانیت می لرزید، گفت؛ این مزخرفات چیست؟ تو در اسلام و ایمان من شک و تردید می کنی؟ گفتم؛ یعنی این به قول خودت مزخرفات تاکنون به گوشت نخورده است؟ پاسخ داد؛ همه اینها را شنیده و خوانده ام ولی به من چه ربطی دارد؟ فلانی و فلانی و... این چرت و پرت ها را بافته اند. پرسیدم؛ مگر جنابعالی با فلانی و فلانی و... هم پیمان نیستید؟ و مگر حزب و گروه شما با آنها در ائتلاف و یکپارچگی به سر نمی برد؟ گفت؛ مگر می شود تصور کرد که من با آنها هم عقیده باشم؟ گفتم؛ آنها که با هزار زبان بلند و قلم آشکار، از هم پیمانی خود با شما و دوستان هم حزبی شما دم می زنند و همه می دانند که شما نیز با آنان رفیق گرمابه و گلستانید. همه ساکت بودند و او که از شدت عصبانیت، نزدیک به انفجار بود، گفت؛ آنها غلط کرده اند... گفتم؛ اگر این دیدگاهت را بشنوند، بعید نیست، آشکارا یا در دل بگویند؛ تو غلط کرده ای که این پیوند آشکار را انکار می کنی؟! اگر چنین است و با آنان سر و سرّی نداری، آشکارا، علیه آنها موضع بگیر و فقط هم، اظهارات ضد اسلامی، ضد امامی و ضد انقلابی آنها را نفی کن. ما، این موضع تو را تیتر اول کیهان می کنیم، چرا روزه ات را علنی می خوری ولی نمازت را در پستو می خوانی؟!... دوستان به وساطت برخاستند و ماجرا که می رفت به غائله ای تبدیل شود، فرونشست...
بنده خدا، فلان دیدگاه اقتصادی از فلان شخصیت سیاسی را که در جناح او نبود، به چماق ضدیت با خط امام(ره) می کوبید و در همان حال، با دشمنان تابلودار انقلاب، امام- و شاید دشمنان اسلام- دست در یک کاسه داشت! و جای این تردید جدی را باقی می گذاشت که بالاخره باید دم خروس را باور کرد- که به وضوح دیده می شد- یا قسم حضرت عباس(ع) را که معلوم نبود صادقانه است یا به تزویر؟!... البته، نگارنده با شناختی که از او دارم، می دانم، با آن جرثومه های تباهی به دل و عقیده، هم پیمان نیست ولی چه سود، که نتیجه بیرونی -در هر حال- یکی است.
2- این روزها، افراد و اشخاص و گروههایی از همان دست را می توان دید که مواضع و عملکردشان طی چند سال گذشته نشان می دهد، برخی از بدیهی ترین دیدگاه ها و نظرات امام راحل(ره) را نادیده گرفته و گاه، به گونه ای غیرمستقیم به آن تاخته اند و یا -حداقل- در مقابل تاخت و تاز و بی حرمتی آشکار گروه های هم پیمان خود به بینش و منش حضرت امام(ره) سکوت کرده اند، اما، امروز به بهانه اظهارات فلان روحانی بی غرض و پاکدل و شاید کج سلیقه -که از قضا، شاگرد یکی از اساتید برجسته حوزه علمیه قم نیز بوده است- فریاد وا خط اماما! برآورده اند... انگار فراموش کرده اند که در گذشته ای نه چندان دور، برای ائتلاف و هم پیمان شدن با برخی از گروه های ضد امام و انقلاب، تابلوی «خط امام» را از سر در حزب و گروه خود پائین کشیده بودند تا در بازار به ظاهر گرم لیبرال دموکراسی غرب، از هم پیمان های «آمریکوفیل» و «جفرسون دوست» خویش خجالت نکشند!!...
اگر هم، بر فرض، کسی به خطا سخنی بگوید که با بینش امام راحل(ره) همخوانی نداشته باشد، انتقاد و اعتراض به او تنها از سوی کسانی قابل قبول و پذیرفتنی است که خود در صراط مستقیم حضرت امام(ره) باشند، نه برخی از کسانی که تا چند ماه پیش و قبل از آن شکست بزرگ انتخاباتی، اصلی ترین بخش های بینش و منش امام راحلمان(ره) را نادیده انگاشته و در هوای کرسی های قدرت، با دشمنان تابلودار امام(ره)، مروجان سکولاریسم- از هر دو نوع «مدرن نما»! و «انجمن حجتیه»!- پالوده می خوردند و زلف خود را به مفسدان اقتصادی گره زده بودند!...
هنوز هم دیر نشده، این آقایان می توانند، ابتدا، به وضوح و آشکارا- نه در پستوها- از دشمنان امام(ره) که طی چند سال گذشته با آنان رفیق گرمابه و گلستان بودند، ابراز تنفر کنند و به خاطر خونی که با مواضع خود به دل دوستداران امام(ره)، یعنی توده های عظیم مردم مسلمان و انقلابی ایران کرده اند، توبه کنند و سپس با اتخاذ مواضع خط امامی، واقعی بودن توبه خود را به مردم اثبات کنند و بعد، از خط امام، دم بزنند. چرا که، به قول حافظ «شستشویی کن و آنگه به خرابات خرام»...
3- اگرچه پیامبران الهی، همه در انجام رسالت خویش با سختی و رنج قرین بوده اند و پیامبر اکرم اسلام(ص) خود می فرمایند «هیچ پیامبری به اندازه من آزار و اذیت ندیده است» و بر همین روال، ایمان آورندگان به پیامبران خدا، نیز از آن سختی ها -هرچند در مقیاسی غیرقابل مقایسه با آنان- نصیبی داشته اند، ولی جانشینان پیامبران خدا، با سختی هایی از سنخ دیگر روبرو بوده اند که در زمان حیات رسولان الهی سابقه نداشته و یا سابقه کمتری داشته است و صد البته، پیروان آنها در این دوران نیز.
اگر از غائله ها و مشکلاتی که منافقان بعد از رحلت رسول خدا«ص» آفریدند و یا انحرافی که شماری از خواص آلوده به چرب و شیرین دنیا پدید آوردند، و... صرفنظر کنیم، از جمله دشواری ها، توهم برخی از خواص بوده است که جایگاه خود را فراتر از آنچه واقعاً بود می پنداشتند و بر این انگاره پوچ تا آنجا اصرار داشتند که به مرز خروج از حلقه یاران وفادار و مردم پاکباخته و با ایمان می رسیدند، بی آن که خود متوجه باشند و یا در ژرفای دل خویش بخواهند. این توهم، بعد از رحلت رسول خدا«ص»، کسانی را از حلقه آن بزرگوار بیرون آورد و کسانی دیگر نیز، به خود آمدند و از نیمه راه، بازگشتند.... چه می دانیم؟! شاید نگرانی از انحراف آنان، بخشی از درد دل مولایمان علی«ع» بود که شب هنگام با چاه درمیان می گذاشت.
به نظر می رسد، بعد از آن که امام راحل ما «ره»، خرقه خاکی فرو نهاد و به عالم پاک رفت، همان ماجرا در میان برخی از خواص به تکرار نشسته باشد و کسانی- خدای نخواسته- اندازه خویش بیشتر از اندازه پنداشته باشند، غافل از آن که، دوام «خط نوشته» همراهی با امام«ره»، بر تابلوی بالای سر آنان به ادامه این همراهی بستگی دارد و اگر چنین نباشد، خیلی زودتر از آنچه می پندارند کمرنگ و سپس محو خواهد شد.
4- فردا، عیدغدیر و سالروز آغاز امامت علوی (ع) است. امام راحل ما«ره» می فرمود: «ولایتی که در حدیث غدیر آمده است به معنای حکومت است» و مولایمان علی(ع)، در دوران حکومت خویش چه خون دل ها خورد، تا آن امانت الهی را بی کم و کاست به آیندگان سپرد. ... هزار و چند صد سال بعد، مردمی در رکاب مردی از سلاله او جان برکف گرفتند که آن ابرمرد زمان -بعد از امامان معصوم«ع» -آنان را از مردم زمان رسول خدا«ص»، علی مرتضی«ع» و ... وفادارتر و خوب تر معرفی فرمود. و چنین بود که این بار، اگر چه خدعه های آن دوران بازهم به میدان آمد، اما دوامی نداشت و بار دیگر علی بود در عصر خمینی(ره) ... «عید بر عاشقان مبارک باد، عاشقان عیدتان مبارک باد.»

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات