سیدمحمدسعید مدنی
سلمان گوید: «به رسول خدا(ص) گفتم: یا رسول الله! هر پیامبری را وصی است، وصی شماکیست؟ پاسخم را نداد تا چندی بعد که مرا دید و صدا زد! به سوی او شتافتم و گفتم: لبیک! فرمود: «می دانی وصی موسی کیست؟» گفتم: «آری یوشع بن نون است.» فرمود: «برای چه»؟ گفتم: «چون او در آن زمان داناترین آنها بود.» فرمود: «همانا وصی من و راز نگهدارم و بهترین کس که بعد از خود بر جای می گذارم و او وعده هایم را به انجام می رساند و دینم را ادا می کند، علی بن ابی طالب است.»*
روز 26 ذی القعده سال دهم هجری، پیامبر اکرم(ص) با همسران و جمعی از یاران به مقصد انجام تمتع، راه مکه را در پیش می گیرد و پیش از حرکت به شیوه شناخته شده که هر گاه ولو برای سفری کوتاه و یکروزه از شهر خارج می شد «جانشینی» برای خود تعیین می کرد، ابودجانه (سماک بن خرشه) را به جانشینی خود در مدینه می گمارد. این آخرین سفر و در عین حال واپسین حج محمد(ص) بود. او در این سفر مراسم و مناسک حج را آن چنان که سنت ابراهیم و مورد تأیید اسلام بود به جای آورد تا برای همیشه مسلمین به همین شیوه و روش عمل کنند. پیامبر(ص) در این سفر و در مکه و در حین انجام مراسم هرگاه فرصتی می یافت برای حجاج سخنرانی می کرد. معروفترین خطبه ایشان در «اجتماع عرفات» بود، آنجا که مسلمانان را از سفر ابدی و قریب الوقوع خود آگاه ساخت و آنان را نسبت به خطرات و پرتگاههای سقوط که پس از وی پیش پای مسلمین گشوده می شود تا ابتدا با شکستن وحدت بین آنان، اسلام و مسلمانی را محو و نابود سازد، بیم و هشدار داد. اما آن پیامبر هادی به همین اکتفا نکرد و چون همیشه و طبق سنت خود «راه حل» هم ارائه نمود؛ راهی که اگر طی شود و دستورالعملی که اگر اجرا شود، وحدت مسلمین حفظ و توطئه دشمنان کینه توز و قسم خورده کماکان شکست خواهد خورد:
«... انی تارک فیکم ثقلین کتاب الله وعترتی اهل بیتی...»
این دو ثقل بزرگ (قرآن و اهل بیت) هرگز از یکدیگر جدا شدنی نیستند...»
و البته پیش ازا ین و روزها و سالهای قبل «اهل بیت» را هم که به فرموده قرآن از هر «رجس و پلیدی» به دورند، به صراحت معرفی کرده بود... مراسم حج به پایان رسید. پیامبر و یک صد هزار حاجی راه خروج از مکه را در پیش گرفتند. 19 ذی الحجه بود. در این حال فرشته وحی بر محمد(ص) ظاهر شد و بر قلب مبارک او این آیات را نازل کرد: «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک، و ان لم تفعل، فما بلغت رسالته، والله یعصمک من الناس... ای رسول ما ابلاغ کن آنچه را که از سوی خدا مأمور ابلاغش هستی، اگر نکنی رسالتت کامل نشده، ]نترس[ خدا تو را از شر مردم حفظ می کند».
عجبا! این چه پیامی بود که اگر پیامبر ابلاغ نمی کرد رسالت کامل نمی شد و همه تلاشها و مجاهدتهای 23 سال گذشته هدر می رفت؟ وانگهی مگر چه شده که پیامبر این بار از سوی خداوند این چنین مورد خطاب تهدید آمیز قرار می گیرد؟ مگر پیامبر طی همه این سالها در راه ابلاغ رسالت و کشیدن بار امانت کوتاهی کرده و تردیدی به دل راه داده بود که این بار چنین مورد خطاب قرار می گیرد؟
رسول خدا(ص) خود به زودی پاسخ این سؤال را می دهد. وقتی در ده میلی مکه به ناحیه جحفه و مکانی معروف به غدیر خم می رسد. اینجا نقطه ای است بر سر راه مدینه، تهامه، نجد، یمن و حضرموت که حجاج گروه گروه از یکدیگر جدا و راهی شهر و دیار خود می شوند. همین جا پیامبر دستور توقف می دهد. آنان که پیش رفته اند، برمی گردند و آنها که به دنبال آمده اند، می رسند. آنگاه نماز ظهر را به جماعت برگزار می کند و سپس فرمان می دهد که از سنگهای بزرگ بیابان و بار شتران منبری بسازند و خود بر بالای منبر می رود و پس از ایراد خطبه ای مفصل از جمعیت سوال می کند: «چه کسی از مومنان بر خود آنان «اولی» است؟» مردم پاسخ می دهند: «خدا و رسولش بهتر می دانند» پیامبر باز می پرسد «آیا من از شما بر خود شما «اولی» نیستم»؟ جمعیت پاسخ مثبت می دهد. آنگاه رسول خدا(ص)، علی بن ابی طالب(ع) را به نزد خود فرا می خواند، دست علی را بالا برده و می فرماید «من کنت مولاه فهذا علی مولاه...» و اضافه می کند «خدایا دوست بدار هر آن کس که علی را دوست می دارد و دشمن بدار آنکس که علی را دشمن می دارد و...»
احمد بن حنبل در الفضائل و در مسند می گوید: پیامبر چهار بار این جمله (من کنت مولاه فهذا علی مولاه) را تکرار و بر آن تاکید فرمود و علامه سبط بن جوزی از علما و مشایخ اهل سنت در قرن هفتم هجری در معنی مولا می گوید: «مولا، یعنی اطاعت محض»!
باری، جمعیت برای بیعت به سوی علی(ع) یورش می برد. از جمله عمر بن خطاب از اولین کسانی -شاید اولین نفری- است که خود را به علی(ع) می رساند، دست او را به گرمی می فشارد و می گوید «بخ بخ بک یا علی...» مبارک باد بر تو ولایت.
ماجرای غدیر از روایات روشن و غیرقابل انکار تاریخ اسلام و از احادیث متواتر و مورد تصدیق فریقین است به طوری که علامه امینی(ره) صاحب کتاب شریف و ارزنده «الغدیر» در این باره نوشته است «اگر صحت حدیث غدیر را بتوان انکار کرد آنگاه هیچ حدیث دیگری باقی نمی ماند که بتوان تصدیق کرد (نقل به مضمون)».
... حدود هفتاد روز بعد، ظهر دوشنبه 28 صفر سال یازدهم، محمد(ص) در خانه ام المومنین عایشه و در آغوش وصی خود علی مرتضی(ع) چشم از جهان فرومی بندد. علی(ع) و عمویش عباس و تعدادی دیگر به کار کفن و دفن و... رسول خدا(ص) مشغول می شوند... و در همان حال، ساعتی و حتی دقایقی بعد از وفات پیامبر در سقیفه بنی ساعده بین جمعی از انصار (عمدتا سران دو قبیله اوس و خزرج) از یکسو و سه تن از مهاجران بگو مگو و بعد غوغائی بر سر موضوع جانشینی درمی گیرد و...
اینکه چرا جامعه اسلامی به راهی دیگر رفت، در این مجال و مقال فرصت نیست چرایی این موضوع را بررسی نمائیم و همچنین به شرایط و فضائی که در آن مقطع بر جامعه حاکم شد مفصل بپردازیم- صد البته کار این قلم هم نیست- اما همین بس که بدانیم دشمنانی که از روز اول دعوت علنی پیامبر با ایشان و کتاب خدا جاهلانه و کینه توزانه به مقابله برخاسته بودند و برای جلوگیری از پیشرفت دعوت رهائی بخش و انسان ساز اسلام از هر ترفند و وسیله ای که می شناختند و می توانستند، استفاده کرده بودند و در مصاف با قدرت رهبری و وحدت بخش پیامبر و ایمان و توکل مومنان راه به جایی نبرده بودند، از مدتها پیش در انتظار مرگ پیامبر نشسته بودند تا کاری را که در زمان حیات ایشان نتوانستند، پس از وفات ایشان عملی و اشرافیت و جاهلیت را مجددا احیاء نمایند. دشمنان که در سلک مسلمانی درآمده بودند، منافقانه شروع به تفرقه افکنی و بیدارکردن عصبیت های جاهلی و قبیله ای کردند. اینان با توجه به شرایط پیش آمده بیش از هرکس به علی و شمشیر او طمع بسته بودند! همان شمشیری که درزمان پیامبر یکسره درکار تثبیت قدرت اسلام بود.
آنان انتظار داشتند که حالا که حق مسلم علی(ع) نادیده گرفته شده، او برای دفاع از حقش و به اسم تکلیف دینی و الهی و انجام وصیت رسول(ص) آرام نگیرد و خشم دشمن شکن و شمشیر معروف خود را در این راه علیه حاکمان جدید به کار بگیرد و این بار در کار تضعیف قدرت اسلام حرکت کند! این است که می بینیم ابوسفیان در همان اولین روزهای پس از فوت پیامبر نقش دایه دلسوزتر از مادر را بازی می کند و چند بار به خانه علی(ع) مراجعه می کند و با یادآوری پیوندهای قبیله ای، او را تحریک می کند که اگر مایل باشد حاضر است برای دفاع از حق بنی عبدمناف و کنارزدن بنی تیم (قبیله ابوبکر) کوچه های مدینه را پر از سواره و پیاده نماید...! اما دشمن، علی(ع) را نشناخته بود چندان که دوستان! دشمن نمی دانست که علی(ع) داناترین مردم است. نمی دانست که علی(ع) جز برای خدا خشمگین و جز برای او خرسند نمی شود. نفهمیده بود که طی آن سالها و جنگها شمشیر علی جز به حکم عقل و برای دفاع از حق بالا نرفته و پائین نیامده بود آنها منطق علی(ع) را درباره رد یا قبول حکومت نمی فهمیدند که فرمود «اگر ]مردم[ حکومت ترا پسندیدند و پیرامونت جمع شدند حکومت را در دست بگیر و به کارشان قیام کن و اگر در حق تو اختلاف کردند، آنها و کارشان را واگذار...»! آنها نمی دانستند تمام دغدغه و مشغولیت و مسئولیت و اصلا فلسفه زندگی علی(ع) چه در زمان حیات پیامبر و چه پس از آن نجات و هدایت مردم است که این نیز فقط و فقط در گروی حفظ و تداوم اسلام است.
آری آنان نمی دانستند علی در هر حال به حق و وظیفه عمل می کند چه ردای خلافت بر تن داشته و چه نداشته باشد و آنان نمی فهمیدند چرا پس از اعلام جانشینی علی(ع) توسط پیامبر(ص) این آیات نازل شد که «الیوم یئس الذین کفروا من دینکم، فلا تخشوهم واخشون الیوم اکملت لکم دینکم و اتمت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دیناً». آری علی داناترین مردم بود و نشانه بزرگ این دانائی روش و منش و تاکتیک برگزیده شده از سوی آن بزرگوار است پس از وفات پیامبر(ص). علی در برابر شرایط پیش آمده تضییع حق خویش، فراموشکاری دوستان، و تحریک و ترفند دشمنان و... باز هم نشان داد که اسلام او عمیق تر از آن است که به «شرایط» متکی باشد... او باز هم دست به سلاحی برد که گرچه شمشیر نبود اما در دفاع و ماندن اسلام و جامعه نوپای اسلامی همان نقش ذوالفقار و صدالبته کارسازتر را از آن را ایفا می کرد. آری، او که داناترین امت بود سکوت و خانه نشینی را برگزید. و عاقلانه و شجاعانه از حق مسلم خود برای دفاع و بقای یک حق بزرگتر، گذشت می کند... او استخوان در گلو و خار در چشم جفای دوستان را تحمل می کند تا پشت دشمن کینه توز شکسته شود و...
حاصل کلام اینکه اگر ملاک جانشینی رسول خدا(ص) دانائی و تقوی و شجاعت ناشی از آن است تاریخ و واقعیات مسلم نشان می دهد که این همه را علی(ع) داشت و انتخاب خدا و وصیت رسول(ص) کاملا بر او و فقط او منطبق بوده است. به طوری که حتی اگر بقیه احادیث و روایاتی هم که از قول پیامبر(ص) درباره علی(ع) و جانشینی و ولایت او باقی مانده توسط دستگاه حدیث سوز اموی و... سوخته و از بین برده می شد و اگر حتی ماجرای غیرقابل انکار غدیر و حدیث مسلم و متواتر «وصایت» نیز با هر ترفندی از اذهان شسته و اجازه داده نمی شد به آیندگان برسد، مطالعه تاریخ اسلام و سیره و روش علی(ع) و عملکرد سایرین!که بارها در برابر نص دست به اجتهاد می زدند خود به تنهائی کافی است تا بر جوینده حقیقت و اهل تحقیق و انصاف و حتی دیرباوران ثابت شود که داناترین مردم و لاجرم شایسته ترین افراد برای امامت جامعه کیست.